آخرین مطالب

» بایگانی (بر اساس شماره) » ظرفیت نقد پذیری

تحلیلی بر آرا و نوشته های پرویز نقیبی منتقد و روزنامه نگار فرهنگی-ادبی به بهانه انتشار کتاب:"پرویز نقیبی، روزنامه نگار صاحب سبک

ظرفیت نقد پذیری

سیروس علی نژاد: چندی پیش کتاب: “پرویز نقیبی، روزنامه نگار صاحب سبک” که شامل مجموعه مقالات و گزارش های متنوع ادبی-فرهنگی واجتماعی پرویز نقیبی از روزنامه نگاران برجسته دوران قبل از انقلاب است، توسط نشر نیلوفر به بازار کتاب عرضه شد. تمامی این نوشته ها قبلا در روزنامه آیندگان به چاپ رسیده بودند. اما تدوین […]

ظرفیت نقد پذیری

سیروس علی نژاد:

چندی پیش کتاب: “پرویز نقیبی، روزنامه نگار صاحب سبک” که شامل مجموعه مقالات و گزارش های متنوع ادبی-فرهنگی واجتماعی پرویز نقیبی از روزنامه نگاران برجسته دوران قبل از انقلاب است، توسط نشر نیلوفر به بازار کتاب عرضه شد. تمامی این نوشته ها قبلا در روزنامه آیندگان به چاپ رسیده بودند. اما تدوین این کتاب به همت سیروس علی نژاد، نویسنده و روزنامه نگار برجسته و تاثیر گذار ایرانی، انجام شده است.
علی نژاد، صرف نظر از گزینش مقالات و گزارش های نقیبی، درباره زندگی، آرا و آثار متعدد او در این کتاب توضیحات مفصلی هم بیان کرده است.مولف، هدف اصلی خود را از تدوین این کتاب، ادای دینی به یکی از حرفه ای ترین روزنامه نگاران تاریخ معاصر ایران می داند. فردی که به خصوص در نوشتن گزارش های ادبی و فرهنگی مختلف، واقعا صاحب سبک و سلیقه مخصوصی بود و در عرصه ژورنالیسم هم حرکت های نوینی در این عرصه، پایه گذاری کرد. از جمله ایجاد دیالوگ موثر میان روشنفکران و هنرمندان عامه پسند(مانند گفت و گوی شاملو با ژاله سام)، ایجاد گفت و شنود میان دو نسل(گفت و گوی میان دانشجویان با استادانی مانند دکتر هشترودی وفضل الله رضا و…)، عیارسنجی کتاب(ایجاد صفحه ای در نقد کتاب)و…نقیبی علاوه بر نوشتن داستان کوتاه، مقالات، گزارش نویسی، گفت و گو و سردبیری، چندین کتاب هم تالیف و ترجمه کرد: از جمله سیری در آثار علی دشتی، گلهایی که در جهنم می رویند(پیرامون زندگی محمد مسعود)، چرا ویت کنگ می جنگد(گزارشی از جنگ ویتنام)، ترجمه کتاب حکومت مصادره شده نوشته هلن کاربر دانکوس، تالیف کتاب لخ والسا و ترجمه کتاب معروف پاپیون نوشته هانری شاریر.نقیبی فعالیت خود را در عرصه مطبوعات با نوشتن داستان کوتاه در مجله اطلاعات هفتگی(به مدیریت مجید دوامی) آغاز کرد و سپس نوشتن داستانها و گزارش ها را در مجلاتی چون:”روشنفکر” و “فردوسی” ادامه داد. اما دوران طلایی او در عرصه مطبوعات در روزنامه آیندگان، آغاز شد که اکثر نو آوری های ذکر شده، حاصل فعالیت های او در این روزنامه است.سمت وی در این روزنامه، دبیر صفحات لایی(شامل صفحات فرهنگ و مقالات)بود.نقیبی پس از آیندگان فعالیت های خود را در رادیو تلویزیون ملی ایران با سردبیری و نویسندگی برنامه های مختلف ادامه داد و در نهایت به سال ۱۳۶۹ در پاریس فوت کرد.سیروس علی نژاد هم از سال ۱۳۴۹ فعالیت های جدی روزنامه نگاری خود را به عنوان خبرنگار دانشگاه از همان روزنامه آیندگان آغاز کرد و بنا به گفته خودش، بسیاری از نکات و ظرایف این حرفه را از پرویز نقیبی آموخت.علی نژاد در کارنامه پربار خویش، سردبیری نشریاتی چون:آدینه، دنیای سخن، زمان و عضویت در شورای تحریریه پیام امروز و صنعت حمل و نقل و ماهنامه سفر را هم برعهده داشته است.و اکنون نیز تالیف مقالات و گفت و گوهای مختلف با صاحب نظران عرصه های گوناگون فرهنگی-هنری را هم کماکان در مجلاتی چون بخارا ادامه می دهد. با او گفت و گویی پیرامون برخی از مباحث مطرح شده در این کتاب انجام دادیم که با هم می خوانیم.

برگ هنر: با توجه به این که پرویز نقیبی روزنامه نگارجامع الاطرافی بود که در شاخه های مختلف روزنامه نگاری اعم از گزارش نویسی، نقد کتاب، گفت و گو با اهالی فرهنگ و هنر و سیاست و سردبیری، فعالیت می کرد، به نظر شما در دورنمای تاریخی، در کدام یک از زمینه ها کارنامه موفق تری دارد؟
علی نژاد: به نظر من، نقیبی در گزارش نویسی، به مراتب
قوی تر از بقیه زمینه ها عمل کرده است.اما بخش مهمی از فعالیت های او در این زمینه به گزارش زندگی فرهنگ سازان و سیاست مداران ایرانی اختصاص داشت.افرادی چون تقی زاده، جبار باغچه بان، سید حسن تقی زاده، پیرنیا، دکتر محمد باقر هوشیار و…که بخشی از آن گزارش ها را من در این کتاب
آورده ام. برای تهیه و تدوین زندگی نامه این افراد، مطالعات نسبتاً گسترده ای درباره برخی از رویداد های زندگی آن‌ها، انجام
می داد و مطالب را به گونه ای تنظیم می کرد که در عین جذابیت، بتواند ابعاد تازه ای را از زندگی آن‌ها برای خوانندگان، روشن کند. اما بخش دیگری از گزارش نویسی نقیبی ، تحلیلی از آثار برخی نویسندگان ایرانی بود. البته شاید خوانندگان حرفه ای، این دسته از آثار او را در مقوله نقد و بررسی کتاب قرار دهند، که به نظر من گرچه دراین دسته ازکارها،
رگه هایی از نقد و تحلیل حرفه ای هم وجود دارد و نقیبی هم در بیشتر مواقع در توصیف و تبیین نقاط قوت و ضعف آثار نویسندگان مختلف، موفق بوده است، ولی در کل این نقد ها به مفهوم دقیق کلمه، خصلت علمی ندارند و به عمق مسایل نفوذ نمی کنند. نوشته هایی با عناوینی چون: زن ها در آثار صادق هدایت، نقدی بر ترس ولرز غلامحسین ساعدی، تحلیل
“ساربی بی خانم” امیرشاهی و…البته پرویز نقیبی به مفهوم واقعی فردی با دانش و مطلع در زمینه های گوناگون بود و توان این را هم داشت که به مراتب جدی ترو عمیق تر بنویسد، کما این که وقتی او به عنوان “گفت وگو کننده” روبروی بسیاری از اهالی فرهنگ و دانشگاهیان قرار می گرفت، با اقتدار کامل و در سطحی برابر با آنها مواجه می شد. اما فراموش هم نباید کرد که روزنامه نویس قرار نیست که به شیوه دانشگاهیان با قضایا برخورد کند و مخاطبانش هم، تنها نخبگان نیستند، به همین دلیل، یک مقاله عالی در عرصه روزنامه نگاری، آن نوشته ای است که نه آن چنان خشک و علمی نوشته شده باشد که تنها با مخاطبان خاص، ارتباط برقرار کند و نه آن چنان سطحی و پیش پا افتاده باشد که مخاطبان جدی را از دست بدهد.

برگ هنر: با این حال به نظر می رسد که بیشتر نوشته های نقیبی(دست کم آن‌هایی را که برای انتشار برگزیدید)در عین دارا بودن نکته سنجی های دقیق و رویکرد های هوشمندانه در زمینه های گوناگون، آن چنان خصلت ماندگاری ندارند، نظر شما در این باره چیست؟
علی نژاد: بله تا اندازه ای حرف شما صحیح است و می توان گفت که تقریباً، هیچ یک از آنها به آن مفهوم ماندگار نیستند.اما فکر نمی کنم که خود او هم قصد داشت که مقالات ماندگاری بنویسد، بلکه با توجه به حرفه مطبوعاتی اش، می خواست که سطح فرهنگی خواننده متوسط جامعه را اندکی بالا ببرد.بنابراین نوشته های او در مجموع نه خیلی سطحی بودند و نه خیلی عمیق.اما به قول خود شما، نکته سنجی های فراوانی داشتند.اصولاً باید توجه داشت که او دچار عارضه طبیعی اکثر روزنامه نگاران بود، این که برای مطالعه دقیق کتاب های گوناگون، فرصت کافی نداشت، .به طوری که اکثراً شب ها را به مطالعه کتابی می گذراند و فردای آن روز به نوشتن مطلبی درباره آن کتاب مشغول می شد.بنابراین بیشتر این مقالات، با تعجیل فراوان نوشته شده‌اند و به لحاظ ساختاری وشیوه نگارشی شتاب‌زده بودند.

برگ هنر: نکته ای که بر روی آن تکیه کردید، این بود که روزنامه نگار حتی با وجود دانش فراوان، نباید
نوشته هایش خصلتی خشک و علمی(به شیوه دانشگاهی کلمه)داشته باشد، اما آیا فاصله گرفتن از این شیوه، از ماندگاری اثر کم نمی کند؟
علی نژاد: ببینید من کاملاً موافق نوشتن نقدهای جدی و عمیق در رسانه ها هستم.اما با فاضل نمایی و بلغور کردن واژه های عجیب و غریب، شدیداً مخالفم و در ضمن، معتقدم که شیوه نگارش مطالب در رسانه های مختلف فرق می کند.مثلاً برخی مطالب خیلی جدی، جای‌شان در فصل‌نامه هاست نه در روزنامه های کثیرالانتشار. یادآوری این نکته هم در این جا لازم است که در زمانی که نقیبی کار خود را در عرصه مطبوعات آغاز کرد، نوشتن مطالب جدی در رسانه ها، چندان متداول نشده بود و هنوز در ابتدای راه قرار داشتیم. پس باید منصف باشیم که امثال نقیبی ها بودند که با نگارش همان نوشته های شتابزده، راه را برای آیندگان این رشته و نوشتن کار های جدی تر هموار کردند. البته کتمان هم نمی توان کرد که در آن زمان هم مجلات کم وبیش متفاوتی به چشم می‌خورد که دارای مطالب خیلی عمیق و ماندگاری در عرصه های گوناگون بودند و البته اکثراً هم به دولت وابستگی داشتند و از امکانات خوب و مناسبی هم برخوردار بودند که از میان آنها می توان به مجلاتی چون”فرهنگ و زندگی” و “رودکی”(که هردو توسط وزارت فرهنگ و هنر وقت منتشر می شدند)، جهان نو(به سردبیری امین عالیمرد) و راهنمای کتاب (به کوشش ایرج افشار) اشاره کرد.اما باید توجه داشت که این مجلات، بیشتر به صورت فصل‌نامه و بعضاً ماهنامه منتشر می شدند، لذا نویسندگان آن ، برای تامل بر موضوعاتی که می نوشتند، فرصت بیشتری داشتند.

برگ هنر: شاید بتوان گفت که روزنامه نگاران قدیمی ایران را می شود به دو دسته مجزا تقسیم کرد: یکی روزنامه نویسان علمی و دانشگاهی که به صورت روش‌مند با قضایا برخورد می کردند و دیگری
روزنامه نگاران تجربی که همچنان که از نام‌شان
بر می آید، بیشتر با تکیه بر تجربیات و استعداد های شخصی خود، در این رشته فعالیت می کردند که از افراد دسته اول می توان از کسانی چون دکتر مهدی سمسارنام برد و از دسته دوم می توانیم از افرادی چون احمد شاملو نام ببریم. به نظر شما، پرویز نقیبی در کدام دسته قرار
می گیرد؟
علی نژاد: ببینید، او به مفهوم واقعی یک روزنامه نگار حرفه ای محسوب می شد و توانایی خود را هم در شاخه های مختلف روزنامه نگاری، به خوبی نشان داد. اما اگر این تقسیم بندی را ملاک بگیریم. باید گفت که بدون شک در دسته روزنامه نویسان علمی و در رده کسانی چون دکتر سمسار، مجید دوامی، تورج فرازمند، داریوش همایون، امیر طاهری ودیگران قرار می گیرد.البته به دسته دوم روزنامه نگاران هم اشاره خوبی کردید و من هم در این جا باید بگویم که امثال احمد شاملو و نصرت رحمانی، به دلیل استعداد شخصی و خلاقیتی که داشتند، به این عرصه وارد شدند وگرنه آن ها روزنامه نویس به مفهوم فنی آن به حساب نمی آمدند. ولی البته به خصوص شاملو، در کارش خیلی هم موفق بود و قابلیت های رسانه را به خوبی
می شناخت. در این جا همچنین می توانم از مسعود بهنود نام ببرم که او هم از دوران دانش آموزی اش وارد عرصه روزنامه نگاری شد و به صورت تجربی بسیاری از رموز این حرفه را آموخت و خیلی هم در این رشته پیشرفت کرد.

برگ هنر: نقیبی در ابتدا، با نوشتن داستان های کوتاه در جرایدی چون “اطلاعات هفتگی” و “روشنفکر” کار خود را در عرصه مطبوعات آغاز کرد و دردوران بعدی هم در زمینه های گوناگون اجتماعی-تاریخ وفرهنگی قلم زد، و گفت وگو های فراوانی هم با افراد وابسته به حوزه های گوناگون انجام داد ، اما به نظر می رسد که ادبیات، کماکان به عنوان زمینه اصلی فعالیت های او باقی ماند.آیا این نکته را تایید می کنید؟
علی نژاد: بله، کاملاً درست است و من هم فکر می کنم که ادبیات، بیش از بقیه رشته ها مورد علاقه او بود.در کتاب هم ذکر کرده ام که او در دوران جوانی اش و حتی پیش از آن که به صورت جدی، کار مطبوعاتی خود را آغاز کند، به دلیل ابتلا به بیماری سل، به مدت ۳ سال در آسایشگاه شاه آباد بستری بود و دراین مدت، به صورت جدی کتاب های مختلف ادبی ایران و غرب را مطالعه کرده بود و حتی زبان فرانسه را هم به خوبی آموخته بود و همین امر، معلوماتی به او بخشیده بود که او را در میان همکاران مطبوعاتی اش شاخص
می کرد.باز هم نباید فراموش کنیم که بیشتر مطبوعات آن زمان ایران، کم بضاعت بودند.یعنی در آن زمان نویسندگان صاحب نظر و دارای دیدگاه، خیلی کم داشتیم. و نقیبی در زمره معدود نویسندگانی محسوب می شد که با سرمایه علمی کافی به مطبوعات ایران، وارد شد. به همین دلیل، مثلاً هنگامی که در مقام مصاحبه گر با آقای دکتر علی نقی عالیخانی( که در سال های مابین ۱۳۴۸-۱۳۵۰ رییس دانشگاه تهران شد)گفت و گو کرد، این مصاحبه واقعا درخشان از کار در آمد. در زمینه نقد و بررسی داستان هم، علاوه برمقالاتی که تحت عنوان گزارش های ادبی از آن‌ها یاد کردم باید به دو کتاب: “سیری در آثار علی دشتی” و”گلهایی که در جهنم می رویند”اشاره کنم که کتاب اولی تحلیلی رادیکال بر داستان های علی دشتی بود که قبل از این که به صورت کتاب منتشر شود، مدت ها به صورت سلسله مقالات در هفته نامه فردوسی به چاپ می رسید که البته پس از انتشار به صورت کتاب، در همان چاپ اول متوقف شد.چرا که دشتی در آن زمان سناتور و صاحب نفوذ بود و به دلیل بن مایه رادیکال کتاب، جلوی چاپ های بعدی آن را گرفتند. اما کتاب “گلهایی…” بیشتر گزارشی از زندگی و آثار محمد مسعود روزنامه نگار و نویسنده مطرح دهه ۱۳۱۰ و ۱۳۲۰ و مدیر روزنامه مرد امروز بوده است.

برگ هنر: در میان مقالاتی از نقیبی که پیرامون داستان نویسان ایرانی و برخی آثارشان در این کتاب، به چاپ رسیده ، به لحاظ حرفه ای کدام یک در جایگاه بالاتری قرار می گیرد؟
علی نژاد: به نظر من، نقدی که او بر مجموعه داستان:
“ساربی بی خانم” مهشید امیرشاهی نوشته است، کاری درخشان محسوب می شود. اساساً حسن کار نقیبی این بود که وقتی به سراغ یک داستان نویس یا کتاب داستانی می رفت.به خوبی آن را تحلیل می کرد و به درستی تشخیص می داد که آن نویسنده مشخص اصلاً جنم نویسندگی دارد و در آینده
می توان به او امید بست یا برعکس، بی جهت وقت خود را تلف کرده است.کما این که در نقد خود بر خانم امیرشاهی ضمن نشان دادن برخی نقاط ضعف اش، در مجموع قدرت نویسندگی او را تایید می کند.اما برعکس، هنگامی که سراغ جمال میرصادقی و جعفر شریعتمداری(ملقب به درویش) می رود و دو اثر از آن‌ها را تحلیل می کند، بدون تعارف و رودربایستی با آنها برخورد می کند و این نکته را از عناوینی که برای این مقالات هم برگزیده به خوبی قابل دریافت است. به طوری که عنوان مقاله او درباره مجموعه داستان “شب های تماشا و گل زرد”نوشته جمال میرصادقی:”حتی دریغ از ناسزایی بر اثری بی مایه و تهی” و نقد او بر مجموعه داستان هفت خوان نوشته درویش:”فرار غم انگیز به سوی باب روز” نام دارد.

برگ هنر: دقیقاً درست است و همچنان که در ابتدای گفت و گو برداشت شخصی ام را گفتم، به نظرم نقیبی، گرچه به شیوه دانشگاهی و علمی با مسایل روبرو
نمی شود، اما با تیزهوشی ودرک درستی با قضایا برخورد می کند و با ایجاز خیلی خوبی، نقد و بررسی های خود را از کتاب ها، بیان می کند، مثلاً در مقاله
“زن ها در آثار صادق هدایت” خیلی دقیق و هوشمندانه ذکر
می کند که از مجموع ۳۰ شخصیت زنی که در کلیه داستان های هدایت وجود دارند، تنها ۴ شخصیت زن واقعی(با جسم وروح کاملاً زنانه) وجود دارند که این ها عبارتند ازکاتیا(زنی روسی در قصه ای به همین نام)، زرین کلاه(در داستان زنی که مردش را گم کرد)، آبجی خانم(در قصه ای به همین نام) و در نهایت گلناز (درداستان شب های ورامین) و به زعم پرویز نقیبی، به غیر از این ۴ نفر، بقیه زنان آثار هدایت، وضعیت مبهمی دارند، مثلاً ۶ تا از آن‌ها ناگهان می میرند و ۱۲ تای آنها نیز چنان محو
می شوند که گویی نبوده اند(مانند مادلن در داستان زنده به گور)، پرویز نقیبی همچنین در نقدی که بر مجموعه داستان ترس و لرز ساعدی می نویسد، این کتاب را شکل داستانی ، کتاب تحقیقی او به نام اهل هوا می داند و
می نویسد:”وقتی اهل هوا را در کنار، مجموعه داستان ترس و لرز، بگذاریم به آسانی در می یابیم که دکتر ساعدی، به ترتیب فهرست اهل هوا، داستان هایی در مقولات زار و نوبان و قصاص و باد جن و ام الصبیان، چاق کرده است.” همچنین نقیبی در نقد خوبی که بر ساربی بی خانم امیر شاهی می نویسد.ضمن اشاره به این که:”صمیمیت، طنز، زنانگی و غرور در همه این ده داستان کوتاه، ترکیب دل‌پسند و شیرینی عرضه کرده است”در عین حال ذکر می کند که” آدم‌های اکثر این داستان ها، بیش از اندازه خونسردند و مطلقاً سر شورش ندارند، جز راننده تاکسی که همه خشم و بی عدالتی را در ناسزاها جای می دهد” و در ادامه می افزاید:”نویسنده، گویا استعداد خاص خودش را در تسلط بر خویشتن و حفظ خونسردی، یک جا به همه آدم‌های داستان ها داده است و این بذل و بخشش بی جایی است”
علی نژاد: بله، به نکات خوبی از نقد های نقیبی اشاره کردید.اما در این جا می خواهم، به یک نکته مهم در تفاوت وضعیت نقد پذیری در دوران قبل و پس از انقلاب اشاره کنم. در دوران گذشته انعطاف پذیری و تحمل نقد در میان نویسندگان به مراتب بیش از امروز بود.به طوری که در آن زمان، بارها پیش می آمد که نویسنده به همراه منتقدی از صبح تا شب در
کافه های مختلف با یکدیگر وقت بگذرانند، اما هنگامی که کتاب آن نویسنده خاص به چاپ می رسید، منتقد اصلاً رعایت دوستی را نمی کرد و بدون تعارف، نظر مثبت و منفی خویش را درباره آن اثر بازگو می کرد.مثلاً یادم می آید که م.آزاد، نقد های بسیار تندی درباره برخی شاعران آن دوره منتشر می کرد، شاعرانی که برخی از آنها از دوستان بسیار نزدیک وی بودند، اما می شود گفت که این رویه کم وبیش پذیرفته شده بود و به کمتر کسی بر می خورد. امری که امروز تقریباً تصورش ناممکن است.

برگ هنر: یعنی مثلاً هنگامی که نقیبی با آن لحن گزنده، نقدی بر میرصادقی نوشت، این امر موجب ناراحتی و واکنش آقای میرصادقی نشد؟
علی نژاد: تا آن جایی که به خاطر دارم، خیر هیچ واکنشی از جانب ایشان ملاحظه نشد.

برگ هنر: خود من هم چندی پیش بخشی از خاطرات آقای عباس پهلوان سردبیر مجله فردوسی را می خواندم، مبنی بر این که یک شب، زمانی که به همراه نادرنادرپور و رضا براهنی ۳ نفری وارد کافه مرمر شدند، با توجه به این که، بسیاری از حاضران در کافه، از خوانندگان مجله فردوسی بودند و نقد های تند و کوبنده براهنی را علیه نادرپور و به دنبال آن پاسخ های نادرپور در دفاع از خود را خوانده بودند، همگی این تصور را کردند که تمامی آن در گیری های لفظی، صحنه سازی و
بازی های ژورنالیستی بوده است. ولی از آن طرف قضیه هم
شنیده ام که زمانی، عده ای از شاعران و نویسندگان افرادی را اجیر کرده بودند تا عبدالعلی دستغیب را که یکی از منتقدین مطرح آن زمان بود کتک بزنند.
علی نژاد: بله، خود من هم به خاطر دارم که شادروان آقای دکتر امیرحسین آریانپور هم زمانی دارودسته ای راه انداخته بود که کسانی راکه کتاب های ایشان را نقد می کردند به
گونه ای ادب کنند. ولی در کل اگر معدل این قضیه را بگیریم، متوجه می شویم که نقد پذیری جامعه در آن زمان به مراتب بیشتر از امروز بود. خودتان به دکتر براهنی و نقد های اساسی اش در مجله فردوسی آن زمان اشاره کردید که در عین
بحران هایی که در جامعه ادبی آن زمان ایجاد می کرد، اکثریت، او را به عنوان منتقد جدی شناخته بودند و او هم کسی را به عنوان یک شاعر یا نویسنده انکار نمی کرد، بلکه نقد می کرد.امروزه یا شما را با سکوت معنادار انکار می کنند یا زیرآب شما را می زنند و اگر هم نقدی حرفه ای صورت بگیرد، باعث دشمن تراشی می شود و اگر روابط دوستانه ای هم برقرار بوده، این روابط از بین خواهد رفت. مثال دیگری که به خاطرم مانده است، نقد های ایرج پزشکزاد تحت عنوان “آسمون و ریسمون” در مجله فردوسی بود که به مفهوم واقعی پوست خیلی ها را می کند.اصولا تعداد قابل توجه این ناقدین، خود به تنهایی میزان نقد پذیری جامعه را نشان می دهد.الان واقعاً چند نفر از منتقدین جدی را در فضای عمومی داریم که خیلی راحت، نویسندگان و اهالی فرهنگ و هنر مملکت را نقد کنند.؟

برگ هنر: پس آن قدر هم که برخی می گویند، ایرانیان به صورت ذاتی نقدناپذیر نیستند و شرایط بد امروز را در عرصه نقد و نقد ناپذیری، نباید به گذشته هم تسری بدهیم؟
علی نژاد: بله فکر می کنم.نکته مهمی است که قبلاً کاملاً به آن توجه نکرده بودم.

برگ هنر: راستی، برای خودتان هم در گذشته مواردی پیش آمد که کسی از نقادی شما برنجد و واکنش نشان دهد؟
علی نژاد: بله یادم می آید که در یکی از شماره های روزنامه آیندگان(۴ آبان ۱۳۵۱) نقد تندی بر یکی از کتاب های داستانی خانم هما احسان(که فکر می کنم در زمینه کتاب کودک بود) نوشتم و اتفاقاً شادروان هوشنگ وزیری هم تیتر جنجالی یی برای این نقد تنظیم کرد. تحت این عنوان که:”خانم احسان قصه دیگری بخوان” نوشتن این نقد، باعث ناراحتی خانم احسان شد، ضمن این که ایشان تا مدتی قبل از آن نقد، در زمره همکاران آیندگان به حساب می آمد. به هر حال پس از نوشتن آن نقد به من تذکر داده شد که آن قدر در کارت تندروی نکن.

برگ هنر: یکی از نکات خیلی مهمی که دراین مجموعه مقالات آقای نقیبی در این کتاب، توجه مرا به خود جلب کرد دغدغه های مرتبط با مسایل زنان و زنانه نویسی در ادبیات است که گمان می کنم، این گرایش و دغدغه در آن زمان خیلی خاص و متفاوت جلوه می کرد.حتی فکر می کنم که نقیبی نخستین فردی بود که موضوع زنان در آثار هدایت را مورد بررسی قرار داد.البته در آن زمان پژوهشگران بنامی چون جمال زاده، دکتر براهنی(در کتابی به نام تاریخ مذکر) و دکتر ناصر تکمیل همایون مقالات و کتاب هایی درباره زن در فرهنگ گذشته ایران به رشته تحریر در آورده بودند ولی اهمیت کار نقیبی در این است که خیلی به صورت کاربردی و درچارچوب ادبیات معاصر این قضیه را مطرح کرد.همچنین می توان در این زمینه به مقاله “ادبیات مونث” و نقد “ساربی بی خانم” وی اشاره کرد.
علی نژاد: بله به نکته خوبی اشاره کردید.حتی او در کتاب سیری در آثار دشتی، داستان های او را بیشتر از منظر انعکاس شخصیت های زن در آثار وی، مورد بررسی قرار داده است.به هرحال تنها روزنامه نویسی بود که درزمینه شخصیت های داستانی زن و کلاً مسایل مرتبط با زنان و حتی زنانه نویسی در ادبیات داستانی ایرانی مطالبی را نوشته بود و در این زمینه هم انصافاً خیلی ممارست به خرج داده بود و مطالعات زیادی داشت.

برگ هنر: در عین حال با این که نقیبی در دوران جوانی، مدتی در حزب توده شاخه آمل فعالیت می کرد و
بعد ها هم بیشتر او را به عنوان یک نویسنده چپ گرا
می شناختند، اما در نوشته های او به هیچ وجه این نگاه چپ مشهود نیست، به خصوص این که او در روزنامه آیندگان با امثال عبدالله ریاضی(رییس مجلس شورای ملی) و مجید رهنما(وزیرعلوم) هم مصاحبه کرد که ، در آن زمان در میان روشنفکران به نوعی طرفداری از دستگاه وقت، تعبیر می شد.
علی نژاد: بله به تعبیر امروزی او چپ معتدل به حساب
می آمد. به هرحال آدم مستقلی بود که در عین این که در دوران جوانی مدتی عضو جمعیت هواداران صلح در آمل بود، پس از گذراندن، مدتی کوتاه در زندان و عزیمت به تهران، دیگر از چپ گرایی نوع حزب توده زده شد.اما هیچ گاه هم به راست گرایی کشیده نشد.اما از دیدگاه های مهم او این بود که روزنامه نگاری با منزه طلبی سر سازگاری ندارد و روزنامه‌نگار حرفه ای باید با همه گروه‌ها بیامیزد تا ببیند که سخن هر کدام چیست و در نهایت از برآیند آن صحبت ها، سخن درست را برگزیند.واین روحیه و نگرش، امری بسیار غیر متعارف درآن زمان، محسوب می شد و در میان نسل ما، خیلی عجیب جلوه می کرد.با چنین روحیه ای بود که نقیبی، ابایی نداشت که با برخی اهالی وابسته به حکومت مانند عبدالله ریاضی و مجید رهنما مراوده داشته باشد که این امر، خود به شناخت بیشتر او از این افراد منجر می شد.در حالی که امثال ما که به خاطر غلبه چپ اندیشی در بنیان های وجودی‌مان، آن روحیه منزه طلبی را به انحای مختلف داشتیم نمی توانستیم، به شناخت درست و واقع بینانه ای از این افراد دست پیدا کنیم.

برگ هنر: در پایان، امروزه به عنوان محقق و روزنامه نگار حرفه ای احیاناً چه نقد هایی را نسبت به عملکرد پرویز نقیبی در عرصه روزنامه نگاری و دیدگاه هایش دارید؟
علی نژاد: بزرگ‌ترین انتقاد من، حتی در آن زمان این بود که وی نباید از روزنامه آیندگان به رادیو می رفت. البته درست است که رادیو هم رسانه مهم وتاثیرگذاری است و در آن جا هم با گونه ای روزنامه نویسی سروکار داریم، اما به هر حال به لحاظ ارزشی در سطح پایین تری ازفعالیت در روزنامه ها قرار می گیرد.هرچند که در رادیو به خاطر نفوذ بیشتری که بر مردم دارد، در راستای ارتقای سطح مخاطب کار های مهم تری می شود انجام داد.ولی نکته من در اینجا این است که نقیبی، سطحش بالاتر از آن بود که مثلاً در برنامه سلام بامدادی، نویسندگی کند.البته، برنامه بعد از ظهر روز ششم او برنامه ای قابل دفاع است که با حضور کارشناسان مختلف فرهنگی –هنری تولید می شد.او این قابلیت را داشت که به افراد بسیار زیادی از روزنامه نگاران جوان، بسیاری از ظرایف این شغل را آموزش دهد، امری که به دلیل کمبود وقت اش، چندان میسر نشد.اما با این وجود خیلی از اهالی موفق حرفه روزنامه نگاری، مستقیم و غیر مستقیم توسط او آموزش های لازم را دیدند و برخی هم توسط او، به جامعه روزنامه نگاری ایران معرفی شدند.مثلاً خانم پری سکندری همسر نقیبی، برای نخستین بار توسط خود او به این عرصه وارد شد.هوشنگ وزیری، قاسم هاشمی نژاد ومنوچهر هزارخانی، برای اولین بار توسط نقیبی به روزنامه آیندگان وارد شدند.عمید نایینی و منصور رهبانی توسط او پرورش یافتند و خود من هم زمانی که به روزنامه آیندگان وارد شدم، به کمک نقیبی به صفحات فرهنگی راه یافتم. او مرا برای گفت وگو ها، همراه می برد و برای نوشتن گزارش های فرهنگی، تشویق
می کرد. اما انتقاد دیگر من به او همان نکته ای بود که درابتدای این گفت و گو درباره نوشته های او ذکر کردید که با وجود، نکته سنجی های فراوانی که دارند، فاقد خصلت ماندگاری هستند. در صورتی که این توانایی را داشت که به مراتب بهتر از آن مقالات را به رشته تحریر در آورد. در مجموع، او در وهله اول جنم روزنامه نگاری داشت تا جنم عمیق شدن در مسایل که این هم حسنش محسوب می شد و هم عیبش.


برچسب ها : , ,
دسته بندی : بایگانی (بر اساس شماره) , شماره ۱ , گفتگو
ارسال دیدگاه

معرفی کتاب