آخرین مطالب

» شماره ۴۵ » شکل و ساخت داستان «ستارۀ سحابی در آسمان تاریک»

شکل و ساخت داستان «ستارۀ سحابی در آسمان تاریک»

حسین آتش‌پرور ورود به متن: خانم ف. و آقای ج. در کنار هم اما در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کنند. از میان تداعی و دیالوگ‌های موازی آن‌ها روایت پیش می‌رود و در کنش واکنش آن‌ها داستان ساخته می‌شود.     شخصیت: یکی از ویژگی‌های مهم این داستان شخصیت‌سازی آن است. دوشخصیت محوری زن و شوهر […]

شکل و ساخت داستان «ستارۀ سحابی در آسمان تاریک»

حسین آتش‌پرور

  • ورود به متن:

خانم ف. و آقای ج. در کنار هم اما در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کنند. از میان تداعی و دیالوگ‌های موازی آن‌ها روایت پیش می‌رود و در کنش واکنش آن‌ها داستان ساخته می‌شود.

 

 

  • شخصیت:

یکی از ویژگی‌های مهم این داستان شخصیت‌سازی آن است. دوشخصیت محوری زن و شوهر را در کنش واکنش‌های زندگی خانوادگی می‌بینییم که روایت‌گر سوم‌شخص دانای کل آن را پیش می‌برد. در حرکت موازی آن‌ها، ضمن شخصیت‌سازی، پارادوکس گفتاری و رفتاری آن‌ها دیده می‌شود.

 

  • زبان شاعرانه:

واژگان بیشتر در کارکردها و ترکیبات جدید خود، در یک جمله یا متن دیده می‌شوند. در اصل این کار به نوعی آشنایی‌زدایی در کاربرد زبان است. نمونه‌های آن را صدای پای آبِ سهراب سپهری و کارهای داستانی بیژن نجدی و محسن شریف در داستان بلند تب نوبه می‌بینیم:

سپهری: من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم

و بزی دیدم از خزر نقشۀ جغرافی آب می‌خورد

بیژن نجدی:

  • بشقابی پر از کلمه روی یکی از پله‌­هاست. کلمات خیس از بشقاب می‌­افتد روی یک چاقو (پس این طاهر چی شد.) ص ۱۷ سطر ۱۲-۱۳
  • دختری که موهایش از بالکن می­‌ریخت. ص۱۹ سطر ۳-۴
  • آفتاب مثل باران می‌­بارید. ص۲۱ سطر ۹

قسمت‌های انتخاب شده از کتاب ِ

«دوباره از همان خیابان‌­ها» داستانِ «آرنایرمان و دشنه و کلمات در بازوی من»

چاپ هشتم ۱۳۹۰ – آورده شده است.

به شکلی می‌شود گفت که واژگان و جملات در ترکیب‌های غیر کاربردی خود، موقعیت‌های تازه و گاه فراواقعی را تجربه می‌کنند.

البته نجدی شاعر در اجزا است و جزء در اینجا به‌عنوان کوچک‌ترین واحدهای زبان داستان یعنی جمله­‌ها کاربرد دارد و نوآوری‌های زبانی او را فقط در همین سلول‌­های شاعرانۀ زبانی می‌توانیم ببینیم.اما او در ساختمان کلی داستان‌هایش شاعر نیست و از این جهت که کاظم رضا در ساختمان داستان‌هایش شاعر است، قابل‌قیاس نیستند.

محسن شریف:

تب نوبه داستانی است زبان‌محور که ساختار شعری آن را جمله‌ها در زبان تشکیل می‌دهد. به هم ریختن جملاتی که فاقد فعل‌اند. در چنین داستانی روایت به حداقل می‌رسد و استفاده  سوررئالیستی از زبان  و آشنایی‌زدایی  از ضرب‌المثل‌هاست:

حروف الف خیلی قد کشید در ارتفاع تابلو . از بالا گره برداشت.  ص ۹- تب نوبه

صدای خروس بی‌محال آمد                                      ص ۲۷

دسته‌گلی به آب روان داد.                                         ص  ۲۹

 

  • زبان شاعرانه در تیترهای درشت:

چیزی که داستان را به سمت یک داستان قابل‌قبول با ساخت هنری پیش می‌برد، استفاده از زبان شاعرانه است که آن را متمایز می‌کند: زبان شاعرانه یکی از کاربردهایش آشنایی‌زدایی است؛ و درنهایت سبب آن می‌شود که داستان به سمت سوررئال پیش برود. به خاطر داشته باشیم که زبان شاعرانه با نثر شاعرانه و ساخت شاعرانه با یکدیگر متفاوت‌اند که در نوشتۀ دیگری مفصل به هریک پرداخته‌ام و بودن هر یک از آن‌ها  در داستان به معنای شاعرانه بودن داستان نیست.

زبان شاعرانه  به‌تنهایی داستان را شاعرانه نمی‌کند بلکه در حد همان واحد‌های کوچک داستانی (جملات)  باقی می‌ماند.

  • کاربرد واژگان با جملات در غیر روش معمول.
  • این عمل به نوعی باعث آشنایی‌زدایی می‌شود.
  • آشنایی‌زدایی آن را به طرف سوررئالیسم می‌برد.

یکی از برجستگی‌های ستارۀ سحابی در آسمان تاریک، کاربردی‌کردن زبان شاعرانه است:

 به‌علت ورود خاک از شهرهای مرزی گل‌ها دچار تنگی نفس شده‌اند.

دندان‌های خانم ف. روی الفاظ می‌لغزد.

سطح زمین پر از یک صفحه یاس بی‌جان می‌شود. هجوم فوران آب را در بطن لوله خفه می‌کند.

کلمات ریز زیر تیترهای درشت به نفس‌نفس افتاده‌اند.

آقای ج. فحش‌هایی را حاضر وآماده به شکل نامحسوس پرتاب می‌کند.

دو فحش میانۀ راه به هم می‌خورند وتوی هوا معلق می‌مانند.

اگر تا چند ماه دیگر ارقام توی بانک بخوابند چاق می‌شوند.

خانم ف. ارقام را می‌بیند که یکی‌یکی ریزش می‌کنند ولاغر می‌شوند.

داستان هنگامی که از شرح واقعه، بیان رخداد، عبور می‌کند، سعی می‌کند به سمت ساخت هنری برود و استفاده از زبان شاعرانه یکی از وجه‌هایی است که نویسنده از آن استفاده می‌کند.

 

  • فضاسازی:

داستان در فضای پر از گردوغبار بیرون و آشفتۀ درون می‌گذرد  که در بستر اندک آن با دو فضای بیرونی و درونی روبرو می‌شویم: فضای بیرون پر از گرد و خاک است. در داستان این‌طور وصف می‌شود:

فضای بیرون:

گذشتۀ یاس‌های روی دیوار از حاشیۀ افکار خانم ف. می‌گذرد؛ یاس‌هایی که اکنون در معرض گردوغبار وذرات پراکنده‌ای که از زمین رو به آسمان می‌رود قرار گرفته‌اند. یاس‌های زرد و سفیدی که زمانی همین وقت‌ها نفس هوا را خوشبو می‌ساختند اما اکنون توی روزنامۀ کنار آقای ج. با تیتر درشت نوشته است به‌علت ورود خاک از شهرهای مرزی گل‌ها دچار تنگی نفس شده‌اند.

خانم ف. از پشت شیشه به لایه‌های خاکی که روی یاس‌ها شکل گرفته‌اند نگاه می‌اندازد. می‌رود شلنگ آب را رویشان می‌گیرد. سطح زمین پر از یک صفحه یاس بی‌جان می‌شود.

فضای درون:

فضای داخل متأثر از بیرون (رسانه) است: روزنامه و تلویزیون. و ازطریق رسانه (روزنامه- تلویزیون) به داخل نشت پیدا می‌کند. به‌علت ورود خاک از شهرهای مرزی گل‌ها دچار تنگی نفس شده‌اند.

خانم ف. بیشتر با روزنامه سروکار دارد و آقای ج. تلویزیون. هرچند که برخورد این‌ها با این دو رسانه یک شکل نیست. آقای ج. به اخبار تلویزیون گوش می‌کند و خانم ف. آن را خاموش می‌کند و روزنامه‌هایی را که ج. روی هم تلنبار کرده، جمع می‌کند؛ آن‌ها را توی کیسه‌های زباله جا می‌دهد و کنار سطل آشغال می‌گذارد.

 

 

۶– شکل و ساخت:

شخصیت‌سازی آگاهانه، حرکت موازی روایت، کاربرد زبان شاعرانه در بدنۀ داستان، در شکل و ساخت ستارۀ سحابی در آسمان تاریک نقش مهمی را به عهده دارند:


برچسب ها : ,
دسته بندی : شماره ۴۵ , نقد
ارسال دیدگاه