آخرین مطالب

» شماره ۴۴ » شکل و ساخت داستان سرزمین گیاهان وحشی

شکل و ساخت داستان سرزمین گیاهان وحشی

  حسین آتش‌پرور     ورود به متن سرزمین گیاهان وحشی جمع شدن همسایه‌هاست در حیاط حوا برای گم شدن همسرش عالی در کوه بیرمی. گم شدن عالی برای همسایه‌ها یک راز است. رازی که باعث اندروای و کشش داستان می‌شود و آن را به گونه‌ای به داستان‌های معمایی و پلیسی نزدیک می‌کند. روایتگر، دختر […]

شکل و ساخت داستان سرزمین گیاهان وحشی

 

حسین آتش‌پرور

 

 

  • ورود به متن

سرزمین گیاهان وحشی جمع شدن همسایه‌هاست در حیاط حوا برای گم شدن همسرش عالی در کوه بیرمی. گم شدن عالی برای همسایه‌ها یک راز است. رازی که باعث اندروای و کشش داستان می‌شود و آن را به گونه‌ای به داستان‌های معمایی و پلیسی نزدیک می‌کند.

روایتگر، دختر لال  عالی‌ـ‌حوا در پشت پنجره است. او با دیدن همسایه‌ها که به خانه‌شان برای پیدا شدن عالی آمده‌اند، داستان را در ذهن روایت می‌کند.

داستان بر محور روایتگر و عالی می‌چرخد. در این محور دو شخصیت دیگر( حوا-اُوُشو) دیده می‌شوند. از پشت همین پنجره است که وارد دنیای غریب  روایتگر و اتفاقی که در داستان رخ داده می‌شویم و رازِ داستان برای ما گشوده می‌شود.

منفرد در داستان زبان خودش را دارد. زبانی که در برآیند شاعرانگی برجسته می‌شود و همین او را از دیگر داستان‌نویسان خطه‌اش جدا می‌کند. از جنوب می‌نویسد، به بوم و اقلیم و روابط انسان‌ها اهمیت می دهد.جنوبی که مثل جنوب دیگر داستان‌نویسان این خطه نیست. از واقعیت‌ها و تجربه‌های زیستی واقعیت دیگری که خاص خودِ اوست، جنوب دیگری با رئالیسم خودش خلق می‌کند: ترکیبی از واقعیت و وهم، فضا‌های غریب، اتفاقات مرموز، گم‌شدگی و مرگ. به همین خاطر بوم و اقلیم پارامتر مهمی است که نویسنده به خوبی از آن استفاده و آن را تصویر می‌کند. باد در داستانِ بعد از باد، او- پدرم شهریار بود و بو در گیاهان وحشی شخصیت می‌شوند.

مرگ، یکی از تم‌های داستانی‌ اوست.

در میان چهار داستان لیلا منفرد که در نوشتا منتشر شده، بعد از باد، او- پدرم شهریار بود، داستان کامل و یکی از بهترین داستان‌های او نسبت به داستان سرزمین گیاهان وحشی است و وسعت بیشتری دارد، اما سرزمین گیاهان وحشی ضمن آنکه تمام ویژگی‌های دیگرِ داستان‌های او را دارد، روی موضوع بیشتر تمرکز می کند و تنوع بیشتری در استفاده از سازه‌های داستانی دارد. از طرفی  قابل‌لمس‌تر است و بیشتر به نقد تصویری تن می‌دهد.

 سرخو و هیرون دو داستان دیگر او هستند.

 

  • آشنا زدایی

آشنا‌یی‌زدایی به ساده‌ترین زبان  یعنی چیزهایی را که ما هر روز می‌بینیم و یا تکرار می‌کنیم، به آن‌ها عادت کرده، دیگر نمی‌بینیم. عبور از گذشته‌ای که برای ما کلیشه شده، مگر آنکه از آن‌ها عادت‌زدایی کنیم تا در شکل تازه دیده شوند.

آشنایی‌زدایی از شگردهایی است که لیلا منفرد در داستان‌هایش استفاده می‌کند؛

در سرزمین گیاهان وحشی که از همان ابتدا دست به آشنایی‌زدایی می‌زند و اساسش را بر آن قرار می‌دهد:

عالی توی کوه بیرَمی گم شده بود، درست همان شبی که آبان روی برگ‌های انار ریخته بود و پاییز را دور حیاط می‌گرداند.

خانه پر از آدم‌ شده بود؛ آدم‌های رنگی که هر کدام بویی‌‌ داشتند. به رنگ و بوی کنگر، کاسنی، لِگَجی، راجون، وهَلْپه، خلیلوک و جیکا و آویشن و تمام گیاهان وحشی‌ای که حوا از بویشان گریزان بود. آن‌ها بوته‌های وحشی‌ای بودند که روی زمین راه می‌رفتند. و…

کاربرد آشنایی‌زدایی به ترتیبی که در داستان می‌آید:

آشنایی‌زدایی در اسم: عالی و اُوُشو، اسم‌های مرسومی نیستند و برای ما تازگی دارد. شاید عالی تکامل‌یافتۀ علی باشد، اما هرچه هست در آن آشنایی‌زدایی شده‌است.

شاعرانگی: آبان روی برگ‌های انار ریخته بود و پاییز را دور حیاط می‌گرداند.

آبان و برگ‌های انار از یک جنس نیستند. نویسنده در ترکیب تازه  زبان شاعرانه و زیبایی خلق می‌کند.

نام‌گذاری تازۀ آدم‌ها: نویسنده در نام گذاری و صفت، آدم‌ها را عادت‌زدایی می‌کند: آدم‌های رنگی که هر کدام بویی‌‌ داشتند. آن‌ها بوته‌های وحشی‌ای بودند که روی زمین راه می‌رفتند.

آدم‌هایی  که به‌جای اسم رنگی‌اند و هرکدام بویی دارند و با آن شناخته می‌شوند؛ بوته‌های وحشی‌ای که روی زمین راه می‌روند.

خلق درخت خودکشی: فکر نمی‌کنم قبل از این داستان ما درخت خودکشی داشته‌ایم.

درخت در ذهن ما کلیشه و به عادت تبدیل شده و نمی‌توانیم نشانی دقیقی بین هزاران درخت از آن بدهیم. اما وقتی می‌خوانیم درختِ خودکشی، این در ذهن ما سبز می‌شود و تازگی دارد. درخت مظهر زندگی است . در اینجا نویسنده بر ضد پندار‌های ما حرکت می‌کند.

اگر پلات این داستان را آشنایی‌زدایی بدانیم، پایه‌های آن شاعرانگی و غریب‌گردانی است که در ساخت داستان دیده می‌شود:

  • زبان شاعرانه

یکی از شاخصه‌های مهم این داستان، زبان است. سازه‌ای که اثر مستقیم و غیرمستقیم بر روایت و دیگرِ سازه‌های داستانی دارد و به باورپذیری داستان کمک می‌کند. زبان را در چهار رویکردِ این داستان می‌توانیم ببینیم:

۱- شاعرانگی زبان

۲- سادگی نثر

۳- زبانِ روایت

۴- استفاده از واژگان بومی

شاعرانگی زبان: فاکتور دیگری که به کارهای منفرد ارزش ادبی‌ـ‌هنری می‌دهد و خود را به رخ می‌کشد، شاعرانگی زبان است. موردی که در این داستان هم به ‌خوبی دیده می‌شود. شاعرانگی نه‌تنها باعث تازگی و زیبایی‌شناسی زبان می‌شود که موجب آشنایی‌زدایی و در نتیجه جذابیت داستان می‌شود و به داستان وجه ادبی‌ـ‌‌هنری می‌دهد:

همان شبی که آبان روی برگ‌های انار ریخته بود و پاییز را دور حیاط می‌گرداند.

حوا ته دلش را به آسمان چسبانده بود. نگاه حوا از آسمان که پایین افتاد.

سادگی نثر: نویسنده برای انتقال مفاهیم و همچنین ایجاد تصویراز ساده‌ترین زبان استفاده می‌کند؛ زبانِ کاربردی روزمره که در زندگی جریان دارد. استعاره و نماد نیست. واژگانی که حدود و مرز و معنی مشخصی دارند و ایجاد تصویر می‌کنند: از پنجره همسایه‌ها را می‌دیدم که یکی‌یکی می‌آمدند و دور حوا می‌نشستند.

اُوُشو حالا با خبرگم‌شدن عالی از پشت خوشه‌های خشک‌شدۀ آویشن، بیرون و به خانه‌مان آمده و روبروی حوا نشسته بود. مینارش را که باز و بسته می‌کرد، بوی عالی می‌پیچید.

زنبیل‌های خالی گوشۀ حیاط را که نگاه می‌کردم عالی را می‌دیدم که با زنبیلش از کوه بالا می‌رفت.

زبانِ روایت: متناسب با ویژگی‌های فردی روایتگر اول شخص است که با رفتار، کردار، جنسیت، حرکت و موقعیت داستانی او هماهنگ و باورپذیر است. ازطریق همین زبان است که شخصیت سازی می‌شود و ما او را می‌شناسیم و در گفتار و روایت او را می‌بینیم: «اوو» تنها صدایی بود که به خوبی از زبانم به هوا ریخته می‌شد.

استفاده از واژگان با گویش بومی: به کار بردن واژگان مرسوم،استفاده از گویش و دستور زبان بومی، ضمن آنکه اهمیت دادن به خرده فرهنگ‌هاست، به تنوع و باروری بیشتر زبان رسمی کمک می‌کند و در باورپذیری داستان نقش دارد. این همان چیزی است که منفرد در داستان‌هایش از آن استفاده می‌کند:

هیچ‌کی بهتر از خود عالی کوه رو بلد نی. کی بره اون رو پیدا کنه.

ها او حتی می‌دونست کدوم‌ گیاه زیر کدوم سنگ در‌میا.

باد قوس می‌وزید و صدای شَروه‌ای از توی زنبیل‌های خالی عالی طعم نبودنش را به خانۀ همسایه‌ها می‌برد.

اضطراب روی زبانشان مزه می‌شد.

به خاطربابونه‌هایی بود که از دست‌های عالی توی چشم‌هایش ریشه کرده بود.

 

  • غریب گردانی

غریب‌گردانی یکی از ویژگی‌های دیگر داستان‌های لیلا منفرد است که با کم و زیاد در هر یک از داستان‌های او اتفاق می‌افتد.

هنگامی که به داستان سرزمین گیاهان وحشی وارد می‌شویم، انگار به قارۀ دیگری قدم گذاشته‌ایم.

بهترین نمونۀ آن، همین داستان است. نویسنده واقعیت‌های شناخته‌شده، قابل‌لمس و تثبیت‌شده‌ای را که شناسنامه و نام و نشانی دارند، آشنایی‌زدایی می‌کند و واقعیت غریبی می‌سازد. وقتی که  به داخل آن وارد می‌شویم، با افراد، مکان و یا پدیده‌هایی روبرو می‌شویم که در جهان نویسنده دگرگون شده‌اند. آدم‌ها در این داستان رنگی دارند و هرکدام به بوی یکی از گیاهان شناخته می‌شوند. او آن‌ها را در بوته‌های وحشی‌ای متولد کرده که روی زمین راه می‌روند یا اینکه برای ما درخت خودکشی می‌کارد. این‌ها همه در آشنایی‌زدایی است که خود را نشان می‌دهند و به خلاقیت‌های داستانی نویسنده در همین شگرد برمی‌گردد. چیزی که در کار دیگر داستان‌نویسان این منطقه به چشم نمی‌خورد یا کمتر دیده می‌شود.

 

  • زاویه دید: توصیف صحنۀ نمایش

در سرزمین گیاهان وحشی همه چیز را از چشم دختر نوجوان لالی می‌بینیم که خودش شخصیت داستان است و پشت پنجره رو به حیاط نشسته است. او در همان شروع داستان از گم شدن پدرش(عالی) در کوه بیرمی می‌گوید و آمدن همسایه به حیاطشان‌ را تماشا می‌کند که برای این موضوع دور مادرش حوا می‌گردند و شروه می‌خوانند. هرکدام برای پیدا کردن عالی حرفی می‌زند. او، ما را با حوا، اُوُشو و همسایه‌ها آشنا می‌کند. فضا و تصویر را می‌سازد و از همان پنجرۀ  ذهنش ما را با خودش  به کوه بیرمی می‌برد تا رخداد را دنبال کنیم؛ در میان سرزمین گیاهان وحشی و درخت خودکشی که به‌ ما نشان می‌دهد، بیشتر با شخصیت عالی آشنا می‌شویم.

نویسنده با توصیف درخشانِ صحنۀ نمایش در همان ابتدای داستان یکی از زیباترین تصویر‌ها را پیش روی ما می‌گذارد:

از پنجره همسایه‌ها را می‌دیدم که یکی‌یکی می‌آمدند و دور حوا می‌نشستند. انگاری حیاط‌ دایره‌ای بود روی زمین و حوا نقطه‌ای میان آن. زمین و حوا می‌چرخیدند و بوی گیاهان کوهی از خانۀ همسایه‌ها توی حیاط می‌پیچید.

خانه پر از آدم‌ شده بود؛ آدم‌های رنگی که هر کدام بویی‌‌ داشتند. به رنگ و بوی کنگر، کاسنی، لِگَجی،راجو، وهَلْپه، خلیلوک و جیکا و آویشن و تمام گیاهان وحشی‌ای که حوا از بویشان گریزان بود. آن‌ها بوته‌های وحشی‌ای بودند که روی زمین راه می‌رفتند.

 

  • زمان مکان- فضا

زمان: زمان خطی است؛ آبان، ماه دوم پاییز؛ همان زمانی که در ذهن راوی، روایت می‌شود، اما برای توجیه روابط علت و معلولی، ما را به گذشتۀ زمان اتفاق در کوه بیرمی می‌برد.

مکان: در حیاط خانواده است، اما در تداعی‌های روایتگر از آنجا به دامنه‌های کوه بیرمی در بوشهر می‌رویم.

فضا: از این جهت دو بستر بسته (داخل حیاط) و باز ( خارج از حیاط در کوه بیرمی) باعث پارادکس و ایجاد کشش در داستان می‌شود.

 

  • شخصیت‌ها

سرزمین گیاهان وحشی سه شخصیت زن و یک شخصیت مرد دارد. همسایه‌ها هم که در داستان آدم‌های رنگی نامیده می‌‌‌‌شوند، حضوری سایه‌وار دارند.

 

روایتگر، مادرش حوا و اُوُشو، شخصیت‌های زن، و عالی، تنها شخصیت مرد این داستان است.

روایتگر و پدرش عالی، نقش اصلی در داستان دارند. رخدادهای داستان هم بر محور این دو شخصیت پیش می‌رود. حوا و اُوُشو، شخصیت‌های فرعی داستان و کامل‌کنندۀ کنش و واکنش آن هستند.

روایتگر دختر نوجوان لالی است که چشم او پنجره‌ای به داستان است و عالی شخصیت غایبی که در کوه بیرمی گم شده‌است. داستان بر شرح معمای پیدا شدن او پیش می‌رود:

همه عالی را با موتور و بویش می‌شناختند. عالی بوی کوه‌ بیرمی، قلۀ پازنان و بوی گیاهان وحشی می‌داد. آویشن وحشی نشان روی پیشانی‌اش بود. نشانی که حوا را چند کیلومتر دورتر از عالی پرت می‌کرد.

حوا همسر عالی‌ است که میانۀ خوبی با عالی ندارد و علتش رابطه‌ای است که عالی با اُوُشو دارد: اُوُشو زودتر از همه آمده بود، زن همسایه‌مان بود. حوا از او گریزان بود. او را از زمانی که هنوز نبودم می‌شناختم؛ از قصه‌های ویار حوا. او را که می‌دید ویارش برمی‌گرفت. شروع می‌کرد به عق زدن توی صورت عالی. دورتادور حیاطش را با خوشه‌های آویشن پوشانده بود. آویشن‌ها مستقیم از زنبیل عالی به خانۀ او می‌رفت. اگر کسی آویشن می‌خواست بعد از دست‌های عالی باید از دست‌های چروکیدۀ  اُوُشو می‌گرفت.

اُوُشو حالا با خبرگم‌شدن عالی از پشت خوشه‌های خشک شدۀ آویشن، بیرون و به خانه‌مان آمده و روبروی حوا نشسته بود. مینارش را که باز و بسته می‌کرد، بوی عالی می‌پیچید.

 

  • تصویر

جزیی‌نگری از اصول ایجاد تصویر در داستان است؛ دادنِ نشانی دقیق هر چیز، یعنی این که حدود و مرزِ آن را مشخص می‌کنیم. آوردن اسم‌های خاص؛ شناخته‌شده، به‌خاطر سابقه و شناسنامه‌ای که در ذهن دارند، برای ما ایجاد تصویر می‌کنند. البته آشنایی‌زدایی هم باعث تصویرسازی در داستان می‌شود. با استفاده از این اصول، آنچه را نویسنده می‌آورد، می‌توانیم در ذهن مجسم کنیم. همان کاری که نویسندۀ سرزمین گیاهان وحشی از ابتدا در داستانش انجام  می‌دهد و ما را با تصویری درخشان  که گویی صحنۀ نمایش است، روبرو می‌کند:

عالی توی کوه بیرَمی گم شده بود، درست همان شبی که آبان روی برگ‌های انار ریخته بود و پاییز را دور حیاط می‌گرداند. از پنجره همسایه‌ها را می‌دیدم که یکی‌یکی می‌آمدند و دور حوا می‌نشستند. انگاری حیاط‌ دایره‌ای بود روی زمین و حوا نقطه‌ای میان آن. زمین و حوا می‌چرخیدند و بوی گیاهان کوهی از خانۀ همسایه‌ها توی حیاط می‌پیچید.

خانه پر از آدم‌ شده بود؛ آدم‌های رنگی که هر کدام بویی‌‌ داشتند. به رنگ و بوی کنگر، کاسنی، لِگَجی، راجون، وهَلْپه، خلیلوک و جیکا و آویشن و تمام گیاهان وحشی‌ای که حوا از بویشان گریزان بود. آن‌ها بوته‌های وحشی‌ای بودند که روی زمین راه می‌رفتند.

و بعد ما به دیدن تصویرهایی از دامنۀ کوه بیرمی می‌رویم تا برسیم به درخت خودکشی.

منفرد، داستان را نمی‌گوید. نشان می‌دهد و نشان دادن ایجاد تصویر می‌کند.

 

  • باور پذیری

داستان‌های منفرد به زبان اول‌شخص است. انتخاب زاویه‌دید اول‌شخص یکی از فاکتورهایی است که به باورپذیری داستان کمک می‌کند و خواننده خود را به‌جای روایتگر می‌گذارد و در داستان شرکت می‌کند. انتخاب نوجوان دومین عامل اثرگذار در باورپذیری است. وقتی که داستان از چشم او دیده می‌شود، با زبان و دنیای او وارد داستان می‌شویم. زبان و نگاه کودک و نوجوان به پدیده‌ها ساده و شاعرانه است و حتی اغراق‌ها و آشنایی‌زدایی‌ها و نام‌گذاری‌های او برای ما پذیرفتنی و شاعرانه می‌شود. سومین فاکتوری که به موضوع بحث کمک می‌کند، همخوان بودن زبان روایتگر با روایت است. زبان او متناسب با سن، جنس، موقعیت و شخصیت اوست. این‌طور نیست که زبان نویسنده از دهان روایتگر بزند بیرون.

یکی از تفاوت‌های داستان‌های منفرد با دیگر نویسندگان هم‌خطه‌اش به همین دیدگاه اول‌شخص برمی‌گردد. مورد دیگر اینکه او در داستان‌هایش دانای کل نیست. دخالت، نصیحت و یا قضاوت نمی‌کند.

 

۱۰– بوم، اقلیم و دیگر پدیده‌ها همچون شخصیت

یکی از مهم‌ترین ویژگی داستان‌های لیلا منفرد که او را از دیگر نویسندگان؛ به‌خصوص نویسندگان این خطه جدا می‌کند، توجه به بوم و اقلیم است. او همچنان که به انسان و روابط او می‌پردازد، به پیرامون انسان هم توجه دارد و بوم و اقلیم و دیگر پدیده‌های پیرامونی برای او شخصیت پیدا می‌کنند. او از آن‌ها با جزییات عکس می‌گیرد، به همین خاطر ما آن‌ها را حس و لمس می‌کنیم. بو و رنگ دارند. برای منِ خواننده تصویر می‌شوند و ما با آن‌ها زندگی می‌کنیم.

در داستان‌های او کوه، دشت، انواع بادها، باران، گیاهان، ابر و دریا، میوه، کشتزار و زمین، گردوخاک، خانه و کوچه‌ها و مکان‌ها، همه نقش مهمی دارند. همراه با انسان زندگی می‌کنند و دارای شخصیت می‌شوند؛ به‌طوری که فکر می‌کنی همزاد انسان‌اند و این همان چیزی است که بیشتر نویسندگان آن‌ را نادیده می‌گیرند و تنها به انسان و روابط او و رویدادهایی که برای آن‌ها رخ می‌دهد، می‌پردازند و اگر به آن‌ها توجه کنند، تنها به نام بردن آن‌ها اکتفا می‌شود. به‌طور کلی در داستان‌نویسی ما ، پرداختن به آدم‌ها، همیشه کفه‌اش سنگین‌تر است. نباید فراموش کرد که انسان بدون جای پا، بدون مکان، زمین، گیاهان، غذا، آب و هوا و حیوانات و دیگر موجودات  نمی‌تواند باشد. در زمین است که گندم سبز می‌شود. باد است که ابر را جابجا می‌کند تا باران ببارد و نخل خرما بدهد و…به نمونه‌هایی از آن‌ها در این داستان اشاره می‌کنم:

آدم‌های رنگی که هر کدام بویی‌‌ داشتند. به رنگ و بوی کنگر، کاسنی، لِگَجی، راجونه۲ وهَلْپه، خلیلوک و جیکا و آویشن و تمام گیاهان وحشی‌ای که حوا از بویشان گریزان بود. آن‌ها بوته‌های وحشی‌ای بودند که روی زمین راه می‌رفتند.

عالی بوی کوه‌ بیرمی، قلۀ پازنان و بوی گیاهان وحشی می‌داد. آویشن وحشی نشان روی پیشانی‌اش بود.

«نکنه گرگی، گرازی،‌ سگی بهش زده باشه! نکنه از کوه پرت شده باشه! بالاخره باید یکی راه کوهستان را بگیرد و برود.»

«اصلا شاید تا  قلۀ پازنان رفته، نزدیکی همان صخره، لیز خورده و پرت شده باید بریم دنبالش.»

«کوه این همه گرگ و پلنگ گشنه داره، یکی‌شون هم به عالی زده باشه کارش خِلاصه.»

روز تنگه‌های سِدَر، باریکو، پلنگی و شیرینه همه بوی خون می‌دهند و سگ‌ها و گرگ‌های وحشی هم سیر سیر شده‌اند.

گفته بود این درخت خودکشی است.

 

۱۱– تفاوت او با دیگر نویسندگان همان سرزمین

هرچند شاید مقایسۀ لیلا منفرد که در اول کار است با دیگر نویسندگان این منطقه دشوار و درست نباشد، چرا که او بزرگان داستان‌نویسی ایران مثل صادق چوبک، رسول پرویزی، منیرو روانی‌پور، و محمدرضا صفدری را در پشت سر دارد و هرکدام جهان  داستان خود را دارند، با تمام این‌ها ویژگی‌هایی در کار منفرد است که او را از دیگر نویسندگان سرزمینش جدا می‌کند:

  • بوم و اقلیم و دیگر پدیده‌ها برای او شخصیت می‌شود.
  • نگاه اول شخص در داستان‌های او همخوان با سن، شخصیت و جنسیت روایتگر است و با موقعیت فردی او هماهنگ است.
  • نگاه غریب او به انسان و اشیاء و پدیده‌ها، باعث آشنایی‌زدایی می‌شود.
  • نویسنده زبان خودش را در دهان شخصیت‌ها نمی‌گذارد و به شکل دانای کل عمل نمی‌کند.
  • زبان و بیان ساده در داستان دارد.
  • از ویژگی‌های او در داستان، تکیه بر آشنایی‌زدایی است.
  • داستان‌های او به حوزه‌های خصوصی‌تر و فردی فردیت‌ها می‌رود تا شناسنامه‌ای برای خود داشته باشند.

 

۱۲– شکل و ساخت

لیلا منفرد تجربۀ داستان‌نویسان قبل از خود، به‌خصوص نویسندگان بزرگ خطۀ جنوب را پشت سر دارد. اینکه صدای او شنیده شود کار ساده‌ای نیست. با تمام این‌ها او در ابتدای راه است و می‌رود تا زبان خودش را پیدا کند و داستان را در جغرافیای بوم و اقلیم، با زبان وسعت بخشد. همین نگاه و زبان است که می‌تواند او را از دیگر داستان‌نویسان در آینده متمایز کند.

سرزمین گیاهان وحشی، داستانی ساده و خطی است. هیچ پیچیدگی فرمی، زبانی و زمانی ندارد. آنچه این داستان را جذاب و خواندنی می‌کند، اجراء و ساخت آن است. معماری سازه‌ها و نگاه و جهان‌بینی نویسنده است. اینکه نویسنده چه سازه‌ای را کجا، چگونه و در چه موقعیتی کاربردی می‌کند، مهم است؛ زبان، زاویه‌دید، زمان، مکان و فضا، شخصیت، تصویر، آشنایی‌زدایی، باورپذیری، غریب‌گردانی و بوم شخصیت در این داستان هر کدام کاربرد و در جایگاه خودشان قرار دارند و کنار هم در ساخت داستان اثر دارند.

 

 

 


برچسب ها : , ,
دسته بندی : شماره ۴۴ , نقد
ارسال دیدگاه