آخرین مطالب

» سرمقاله » برتولت برشت، سوسیالیست اما منتقد سلطۀ ایدئولوژیک چپ

برتولت برشت، سوسیالیست اما منتقد سلطۀ ایدئولوژیک چپ

اقبال معتضدی   برتولت برشت نه‌تنها نمایشنامه‌نویس و کارگردان، که اندیشمندی است در مرز میان هنر و سیاست؛ شاعری که تئاتر را به میدان تجربۀ اندیشه بدل کرد. او در جهانی گرفتار ایدئولوژی‌ها، کوشید تا صحنه را از بازتاب صرف واقعیت رها کند و آن را به آزمایشگاهی برای تغییر واقعیت بدل سازد. تئاتر حماسی […]

برتولت برشت، سوسیالیست اما منتقد سلطۀ ایدئولوژیک چپ

اقبال معتضدی

 

برتولت برشت نه‌تنها نمایشنامه‌نویس و کارگردان، که اندیشمندی است در مرز میان هنر و سیاست؛ شاعری که تئاتر را به میدان تجربۀ اندیشه بدل کرد. او در جهانی گرفتار ایدئولوژی‌ها، کوشید تا صحنه را از بازتاب صرف واقعیت رها کند و آن را به آزمایشگاهی برای تغییر واقعیت بدل سازد. تئاتر حماسی او دعوتی است به دیدن و اندیشیدن، به فاصله گرفتن برای نزدیک‌تر شدن، به تعلیق عادت‌های ادراکی برای آفرینش چشم‌اندازهای نو.

ویژه‌نامۀ پیش رو بر آن است تا به‌جای تکرار اسطورۀ برشت، امکان گفتگو با او را دوباره بگشاید: برشت به‌مثابه پرسشی زنده، حضوری که همچنان ما را وادار می‌کند از خود بپرسیم تئاتر چیست و برای چه کسی است؟

یکی از ارکان مهم روایت‌شناسی پسامدرن، باور به «چندگانگی حقیقت» است. برتولت برشت پیش‌از پست‌مدرن‌ها، این ایده را در آثار خود وارد کرد. روایت‌های او هرگز در پی ارائۀ حقیقتی نهایی نیستند. بلکه از خلال لایه‌لایه بودن واقعیت، نشان می‌دهند که هر حقیقتی مشروط، طبقاتی و تاریخی است. برشت به «حقیقت» به‌مثابه «فرایند» می‌نگرد، نه «امر قطعی».

اگرچه برشت خود را مارکسیست می‌نامید، اما فرم‌های نمایشی و شیوۀ روایت او، اغلب علیه سلطه، تحمیل و حقیقت‌های بسته‌اند. رویکرد او به آزادی، نه در معنای ایدئولوژیک و ابزارگرایانه، بلکه در معنایی آزادی‌خواهان، خودمختار و روشنگر است. او به‌شدت مخالف سانسور و محدودیت‌های دولتی بر هنر بود. خود را سوسیالیست می‌نامید اما از درون آنچه می‌توان «نظم ایدئولوژیک چپ» نامید، به نقد قدرت و سلطه برخاست.

برتولت برشت را می‌توان صدای انسان دانست؛ انسانی که در میانۀ آشوب تاریخ، خود را به پرسش می‌کشد و از نو تعریف می‌کند. او نه‌تنها هنرمند، که فیلسوفی است که اندیشۀ خویش را حول محور رهایی، نقد قدرت و امکان تغییر سامان می‌دهد. در جهان او، انسان نه ابژۀ تاریخ، که عامل و آفرینندۀ تاریخ است.

ویژه‌نامۀ حاضر می‌کوشد از برشت چهره‌ای زنده بازخوانی کند: اندیشمندی که هنوز ما را به اندیشیدن دربارۀ مسئولیت، آزادی و امکان‌های نوین زیستن فرامی‌خواند. برشت همچنان پرسشی گشوده است؛ پرسشی دربارۀ اینکه انسان چگونه می‌تواند در جهانی نابرابر، خود را و دیگری را دوباره بیافریند.

و شاید برشت ــ‌اگر امروز در کنار ما بود‌ــ به ما می‌خندید؛ به روشنفکرانی که از عدالت می‌نویسند و با نابرابری کنار می‌آیند، به هنرمندانی که از رهایی و آزادی دم می‌زنند و با حاصل کارشان یک سرگرمی بی‌خطر می‌سازند. او بی‌وقفه یادآور می‌شود که انسان نه تماشاگر، بلکه بازیگر صحنۀ تاریخ است و اگر این صحنه همچنان پر از رنج و بی‌عدالتی است، تقصیر آن کس است که تماشا می‌کند و دست نمی‌زند.


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : سرمقاله , شماره ۴۶ , ویژه
ارسال دیدگاه