آخرین مطالب

» شماره ۴۶ » شکل و ساخت داستان عطر

شکل و ساخت داستان عطر

  حسین آتش‌پرور     ۱– آیا همه باید یک شکل باشند؟ هنگامی که اولین بار داستان عطر را خواندم برای نویسنده‌اش نوشتم: داستان می‌باید به این صورت نوشته شود. و مدت‌ها بر نظر خودم اصرار داشتم. تا اینکه در ذهنم جرقه زد: چرا نویسنده نباید مثل خودش بنویسد؟ وقتی می‌گوییم این‌طور بنویس، یعنی مثل […]

شکل و ساخت داستان عطر

 

حسین آتش‌پرور

 

 

۱– آیا همه باید یک شکل باشند؟

هنگامی که اولین بار داستان عطر را خواندم برای نویسنده‌اش نوشتم: داستان می‌باید به این صورت نوشته شود.

و مدت‌ها بر نظر خودم اصرار داشتم.

تا اینکه در ذهنم جرقه زد: چرا نویسنده نباید مثل خودش بنویسد؟

وقتی می‌گوییم این‌طور بنویس، یعنی مثل من باش.

نوشتنِ هرکس به شیوۀ خودش داستان را متفاوت، زیبا و جذاب می‌کند.

از این پیشامد به یک مسئلۀ مهم که عادت همۀ ماست رسیدم: همه را می‌خواهیم مثل خودمان یک‌شکل بکنیم؛ که این نشانۀ بروز دیکتاتوری در هریک از ماست.

هنگامی که داستانی برای گلشیری یا احمد محمود یا دولت‌آبادی و یا شعری برای اخوان یا شاملو می‌خواندی، می‌گفتند داستان یا شعر می‌باید چنین‌وچنان باشد. یعنی مثل من باشد. یکی از دلایل اینکه می‌بینیم عده‌ای مثل و به سیاق اخوان شعر می‌گویند یا مثل گلشیری می‌نویسند همین است. اگر بخواهیم مثل دیگری باشیم که خود او هست. پس فردیت نویسنده چه می‌شود؟ چرا هر کسی خودش نباشد؟ چرا قرار است همه را به شکل خود کنیم؟ و آیا همه یک‌شکل به دنیا می‌آیند؟ اگر این‌طور بود از همان نسخۀ اولیۀ آدم یک کپی می‌زدند و تکثیر می‌کردند.

اساس هستی و حرکت جهان بر تنوع، تفاوت و تضادهاست. وقتی قرار است همه مثل ما باشند، تنوع و حرکت را نفی می‌کنیم و بر گذشته پافشاری می‌کنیم. گذشته‌گرایی ریشه‌اش در همین است. سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که ذهن ما در برابر یک کار جدید که از چهارچوب‌های گذشته عبور کرده چه کشف یا واکنشی خاهد داشت؟ و آن را چگونه ارزیابی خواهد کرد؟

به خاطر داشته باشیم که هیچ باید و نبایدی در هنر وجود ندارد. قوانین قراردادهای بشری هستند که نمی‌توانند ازلی‌ـ‌‌ابدی و بدون تغییر باشند. زیبایی داستان و زندگی در همین تنوع‌ها و تفاوت‌هاست.

از آن به بعد روش خودم را تغییر دادم. داستانی برایم پذیرفتنی و جذاب است که اصول داستان‌نویسی را رعایت کرده و در فرم و محتوا و اجرا حرف تازه‌ای داشته باشد.

در نظرها و نقد‌ها هر کس برآیند تجربه، باورها و جهان خودش را بدون در نظر گرفتن شرایط، موقعیت و فردیت دیگری به دیگری تکلیف می‌کند و به این شکل فردیت دیگری را نادیده می‌گیرد تا او را مثل خودش و در نتیجه حذف کند.

ممکن است داستانی موردپسند من باشد یا نباشد، که این طبیعی است. اما وقتی که می‌گوییم باید چنین باشد، به حوزۀ قضاوت و صدور حکم وارد شده‌ایم. قریب به اتفاق چنین شیوه‌ای داریم: که می‌خواهیم دیگران را مثل خودمان بکنیم، یا دیگران می‌خواهند ما را به شکل خودشان بکنند!

 

۲- عطر داستانی متفاوت اما مدرن

در اولین برخورد از همان ابتدا چه در محتوا و چه در فرم با داستان متفاوتی روبرو می‌شویم. این داستان به‌خاطر ویژگی‌های خاصی که دارد، اگر در میان چندین داستان باشد، دیده می‌شود. و در ذهن جا باز می‌کند. از همان سطر اول در یک آشنایی‌زدایی با قورباغه‌ای روبرو می‌شویم که در دگردیسی داستانی از خود عبور و حرکات انسانی پیدا می‌کند: پا روی پایش انداخته و به سیگارش پک می‌زند.

این دگردیسی درست مثل هنگامی است که از کفچه لیز به قورباغه تبدیل می‌شود. از اینجا به بعد در این داستان ما با قورباغه روبرو نیستیم، با شخصیت حیوانی‌ـ‌‌انسانی سر و کار داریم که در مغازۀ عطرفروشی کار می‌کرده و عاشق زنی از مشتریانش می‌شود.

آشنایی‌زدایی، باورپذیری، ایجاز، تقابل‌های دوگانه، شخصیت ترکیبی، پارادکس، تصویر، بودن در مرز مدرن و پسامدرن با استفاده از کمترین واژگان عطر را متفاوت می‌کند.

با توجه به رشد ناموزون اجتماعی‌ـ‌‌فرهنگی جامعۀ ما، بخشی از جامعه در دوران کلاسیک (کشاورزی‌ـ‌سنتی) بخشی با روبنایی مدرن و قسمت‌هایی به دوران پسامدرن پا گذاشته است. که این ناموزونی خود را در داستان‌نویسی ما نشان می‌دهد. اگر بپذیریم که هر داستانی چه در محتوا و اجرای فرم می‌باید ویژگی‌های همان دوران را داشته باشد، هرچند با قاطعیت نمی‌توان نظرداد اما بسیاری از داستان‌ها در شکل مدرن اما از سازه‌های دوران ماقبل از خود مثل قهرمان به‌جای شخصیت استفاده می‌کنند. از این جهت، عطر داستان مدرنی است که در مضمون و ساخت از سازه‌های مدرن و حتی پسامدرن استفاده می‌کند. از جهتی در مرز مدرن و پسامدرن قرار دارد:

ایجاز، رویکرد مینیمالیستی، برج مسکونی، عطرفروشی، تقابل‌های دوگانه، شخصیت ترکیبی، موقعیت داستان مدرن و پسامدرن را در محتوا و فرم آن نشان می‌دهد.

 

  • مینیمالیسم

هر دورانی ویژگی‌های زیست اجتماعی‌ـ‌ـ‌تاریخی، اقلیمی و منطقه‌ای خاص خودش را دارد که بر ادبیات اثر می‌گذارد. همین‌طور داستان، در فرم و محتوا، جدا از این مورد نیست.

به‌طور مثال ویژگی‌های روایت و داستان در دوران کلاسیک با دوران مدرن، و مدرن با پسامدرن، نه‌تنها در مضمون که در اجرا و فرم متفاوت است و در هردورانی تغییر و موقعیت زمان و مکان خودش در آن دیده می‌شود.

همین‌طور زندگی سنتی با زندگی دوران مدرن و مدرن با زندگی مینیمال.

در دوران کلاسیک وجه غالب داستان بر مدار قهرمان و روایت که رخداد ستون فقرات آن است می‌چرخد و قهرمان، روایت‌های کلی بدون زمان و مکان در آن جریان دارد.

در دوران مدرن سرعت به زندگی بشر اضافه می‌شود. از قهرمان و کلی‌گویی فاصله می‌گیرد. شخصیت به‌جای قهرمان از بالا پایین می‌آید و زمینی می‌شود و جزیی‌نگری جای کلی‌گویی را می‌گیرد.

در دوران پسامدرن، سرعتی که به زندگی اضافه شده، شیوۀ زیست را دگرگون و به زندگی مینیمال آپارتمان‌نشینی، فست فود و زندگی درفضای مجازی فن‌آوری اطلاعات و دیجیتال رو می‌آورد.

نمی‌شود موضوع سنتی و اجرا مدرن یا پسامدرن باشد. در دوران پسامدرن و زندگی‌های مینیمال، آپارتمان‌نشینی و فست‌فودی که بر مدار سرعت می‌چرخد، و همه‌چیز در نشانه‌ها خلاصه می‌شود، طولانی نوشتن بیهوده است. و کسی فرصت خواندن متن‌های طولانی را ندارد. مگر نویسنده با جادوگری خواننده را مجاب کند.

برای مثال علامت‌های راهنمایی نمونه‌هایی از ایجاز در زندگی‌های مینیمال است. و حروف اختصاری متن‌های اجتماعی و تجاری نمونه‌های دیگر ایجاز به‌طرف مینیمالیسم را نشان می‌دهد.

 

۴-ایجاز

هنگامی که از مینیمالیسم صحبت می‌کنیم، نقش ایجاز برجسته می‌شود. کمینه‌گرایی، فشردگی و سادگی بیان مطرح می‌شود. مینیمالیسم باعث می‌شود که نویسنده در انتخاب واژگان دقت کند. هیچ واژه‌ای را بیهوده به کار نبرد. هر واژه وظیفۀ مشخصی به عهده دارد. از کمترین واژگانِ حساب‌شده که حامل بار معنایی دقیق برای ایجاد تصویر و یا کنش و واکنش باشد استفادۀ کاربردی می‌کند. واژگان خنثی، در ابهام و ایهام، استعاره، و کلی‌گویی دوری می‌کند. همچنین توصیف و آوردن متن‌های طولانی در ایجاز جایی ندارند . در نهایت اقتصاد واژگان در ایجاز نقش مهمی دارند.

تمام گفته‌های بالا به این خاطر این بود که در داستان عطر به کار رفته است. و یکی از ویژگی‌های اصلی این داستان ایجاز آن است.

 

۵– تقابل‌های دوگانه

تقابل‌های دوگانه یا مؤلفه‌های موازی یکی از سازه‌های مهمی است که در ساخت داستان نقش اساسی دارند و در این داستان هم به‌خوبی از آن استفاده شده. از ویژگی‌های آن ایجاد پارادکس و حرکت است:

موقعیت: کنار برکه روی تخته سنگ- در مغازۀ عطرفروشی

ترکیبی از انسان و حیوان

جغرافیا: طبیعت- شهر

جنسیت: انسان و حیوان

زن و مرد

رفتار: کنش- واکنش

جزیی‌نگری: دانۀ سیاه و قرمز تمشک

نمونه‌هایی از تقابل‌های دوگانه در این داستان‌اند.

 

۶- پارادکس

یکی از کارکردهای تقابل دوگانه ایجاد پارادکس در داستان است که در داستان عطر هم درچند مورد نقش محوری دارند:

۱- دیدن قورباغه در دو وضعیت رئال و تداعی

۲- حضور قورباغه در طبیعت (کنار برکه) و در عطرفروشی (شهر)

۳- زن و مرد

۴- دانه‌های سیاه و قرمز تمشک

موارد برجستۀ پارادکس‌اند.

 

۷– آشنایی‌زدایی

اولین موردی که خواننده از همان ابتدای داستان با آن روبرو می‌شود آشنایی‌زدایی است و اساس آن بر کنش‌ـ‌واکنش‌های قورباغه اتفاق می‌افتد:

۱- قورباغه کنار برکه روی تخته‌سنگی پا روی پایش انداخته بود و به سیگارش پک می‌زد.

از آنجاکه می‌دانیم هیچ جانوری سیگار نمی‌کشد، دیدن قورباغه‌ای که پا روی پا انداخته و سیگار می‌کشد، برای ما تازگی دارد و توجه ما جلب می‌شود.

۲- دومین موردی که برای ما تازگی دارد عطرفروشی قورباغه در پایین یک برج بزرگ و لوکس در بهترین نقطۀ شهر است.

۳- سومین مورد، عاشقی قورباغه به زن خریدار عطر است.

ضمن اینکه موارد آشنایی‌زدایی با هم متفاوت‌اند، نکتۀ مشترک تمام این موارد فراروی قورباغه از خصلت‌های حیوانی و وارد شدن به حوزه‌های انسانی است.

 

۸– شخصیت

در داستان، سه نام (قورباغه، زن و مرد) دیده می‌شود. اما داستان دارای یک شخصیت مهم محوری است که بر اساس کنش-‌واکنش‌های او پیش می‌رود؛ شخصیتی با جنسیتِ متفاوتِ زن و مرد: شخصیتی دوزیست که در یک دگردیسی داستانی صفات انسانی پیدا می‌کند. و از این جهت ما با یک شخصیت ترکیبی روبرو می‌شویم.

از ویژگی‌های داستان، شخصیت‌سازی قورباغه است که در آشنایی‌زدایی برجسته می‌شود.

از دو شخصیت دیگر تنها جنسیت آن‌ها را به عنوان زن و مرد داریم. اگر چه آن‌ها حضور کمرنگی در داستان دارند، اما در تکمیل و ادامۀ شخصیت‌سازی قورباغه به داستان کمک می‌کنند. از طرفی زن نقش بیشتری از مرد به‌خاطر خرید عطر و در انتها رفتن با او، کمک به کنش-‌واکنش داستان می‌کند.

دیگر اینکه داستان از نظر شخصیت شلوغ نیست و این یکی از امتیازهای خوب داستان است که با یک شخصیت محوریِ خاصِ ترکیبی پیش می‌رود.

 

۹– باورپذیری

دو زیست بودن قورباغه مقدمه‌ای است برای اینکه بپذیریم قورباغه در یک دگردیسی دیگر، صفات انسانی پیدا می‌کند.

و برای ما پذیرفتنی و جذاب می‌شود که نویسنده بدون شک و تردید و اما و اگر، از قورباغه‌ای می‌گوید که پایش را روی پا انداخته و پک به سیگار می‌زند. درعطرفروشی کار می‌کند و عاشق زنی می‌شود که هر هفته از او عطر گران‌قیمت با بوی تمشک می‌خرد.

عطر را می‌پذیریم همچنان که کلیله‌ودمنه را که شخصیت‌های حیوانی‌اش رفتار و عملکرد انسانی دارند، پذیرفته‌ایم و موش و گربۀ عبید زاکانی را که در قالب انسان رفتار و کردار دارند پذیرفته‌ایم.

همچنان که در یک فیلم دو ساعته نهالی را می‌کارند، چهار فصل می‌گذرد. رشد می‌کند و میوه می‌دهد و برای ما پذیرفتنی است.

 

۱۰– تصویر

نویسنده از واژگانی استفاده می‌کند که بار تصویری مشخصی دارند. کلی، سربسته و در ابهام و ایهام و نماد و استعاره نیستند. از هر شیء و پدیده و شخصیت نشانی دقیق می‌دهد وموقعیت آن‌ها را با ساده‌ترین واژگان نشان می‌دهد و جای‌گاه آن‌ها را مشخص می‌کند:

قورباغه. کنار برکه. روی تخته سنگی. پا روی پا انداخته. پک زدن به سیگار. اون سمت برکه. بوته تمشک. دونۀ سیاه و قرمز تمشک.

توی عطر فروشی. پایین یک برج بزرگ و لوکس. در بهترین نقطه شهر. بوی گس تمشک‌های وحشی. زنی. عطر گرون قیمت. زن با مردی.

از ورای واژگان با سه تصویر کلی در این داستان روبرو می‌شویم:

۱- قورباغه کنار برکه روی تخته سنگی پا روی پایش انداخته بود و به سیگارش پک می‌زد. اون سمت برکه بوتۀ تمشکی بود که تازگی‌ها میوه داده بود. قورباغه به دونه‌های سیاه و قرمز تمشک نگاه کرد. پک عمیقی به سیگارش زد و باز به تمشک‌ها خیره شد.

 

 

 

۲- توی عطرفروشی پایین یک برج بزرگ و لوکس در بهترین نقطۀ شهر کار می‌کرد. یکی از عطرها بوی گس تمشک‌های وحشی رو داشتند که هرهفته زنی می‌اومد و یک شیشه از اون عطر گرون رو می‌خرید و قورباغه زن را تماشا می‌کرد.

 

۳- قورباغه به تمشک‌ها نگاهی انداخت و به سیگارش پک عمیقی زد. و یاد آخرین روزی افتاد که زن با مردی آراسته وارد عطرفروشی شد و برای زن عطر گرون‌تری خرید.

به سیگارش آخرین پک و شیرجه زد توی برکه.

 

 

۱۱– جغرافیای داستان

با توجه به داده‌های داستان با دو موقعیت مکانی روبرو می‌شویم:

۱- کنار برکه روی تخته سنگ

۲- عطرفروشی پایین یک برج بزرگ و لوکس در بهترین نقطۀ شهر.

موقعیت‌های مکانی که قورباغه در آن‌ها حضور داستانی دارد، ضمن ایجاد تقابل‌های دوگانه، باعث پارادکس می‌شوند.

 

۱۲– شکل و ساخت داستان

عطر داستانی است مینیمال که در ۱۵۰ واژه در دو موقعیت رئال و تداعی قورباغه با دیدن دانۀ تمشک، با زاویه‌دید سوم‌شخص، فضای سوررئال و متفاوتی را می‌سازد.

بیشترین سازه‌هایی که در ساخت آن نقش دارند: آشنایی‌زدایی، ایجاز، شخصیت‌سازی، تقابل‌های دوگانه، پارادکس، مکان و تصویر است که در این دو حوزه جریان دارند.

 

 


برچسب ها : ,
دسته بندی : شماره ۴۶ , نقد
ارسال دیدگاه