آخرین مطالب

» پرونده » اولیتسکایا: عصیانی در برابر غوغای ایدئولوژی

اولیتسکایا: عصیانی در برابر غوغای ایدئولوژی

اقبال معتضدی لودمیلا اولیتسکایا یکی از برجسته‌ترین نویسندگان معاصر روسیه است که جایگاهی ممتاز در ادبیات پساشوروی دارد. آثار او اغلب تلفیقی از تاریخ، روانشناسی فردی، و نقد اجتماعی و بیشتر به زندگی شخصیت‌های زن، سرنوشت یهودیان روسیه و تاثیرات نظام توتالیتر بر زندگی یک ملت می‌پردازد. وی با نثری لطیف، انسانی و تأمل برانگیز، […]

اولیتسکایا: عصیانی در برابر غوغای ایدئولوژی

اقبال معتضدی

لودمیلا اولیتسکایا یکی از برجسته‌ترین نویسندگان معاصر روسیه است که جایگاهی ممتاز در ادبیات پساشوروی دارد. آثار او اغلب تلفیقی از تاریخ، روانشناسی فردی، و نقد اجتماعی و بیشتر به زندگی شخصیت‌های زن، سرنوشت یهودیان روسیه و تاثیرات نظام توتالیتر بر زندگی یک ملت می‌پردازد.
وی با نثری لطیف، انسانی و تأمل برانگیز، توانسته است صدای متفاوتی در ادبیات معاصر روس باشد؛ صدایی که هم‌زمان ریشه در سنت‌های کلاسیک (داستایفسکی، تولستوی، …) دارد و نگاهی نو به تاریخ و هویت فردی ارائه می‌دهد. آثار برجسته‌ای چون «مدئا و فرزندانش» و «دانیل اشتاین، مترجم» او را به چهره‌ای شناخته شده در ادبیات جهانی تبدیل کرده‌اند. چندین رمان و مجموعه داستان او طی سال‌های اخیر به زبان فارسی ترجمه شده‌اند که به برخی از آنها در نقد و تحلیل‌های دوستان و همکاران گرانقدر در همین شماره به آنها اشاره شده است.
اولیتسکایا همچنین به دلیل نگاه اخلاقی و انسانی‌اش در ادبیات، بارها از سوی منتقدین و جشنواره‌های ادبی مورد تقدیر بین المللی قرار گرفته است. او زاده ۱۹۴۳ روسیه، نویسنده، نمایشنامه نویس، زیست شناس و چندین فیلم نامه و انیمیشن و داستان برای کودکان نیز نوشته است. او از خانواده‌ای یهودی می‌آید و همین هویت فرهنگی، در کنار تجربه‌ی زیستن در اتحاد جماهیر شوروی (سابق)، تأثیر عمیقی بر مضامین آثارش گذشته است. وی از رنج و آسیب‌های اختناق آن سال‌ها که حاصل نظام توتالیتر حاکم بر کشور بود، در نوشته‌ها و مصاحبه‌هایش به تفصیل سخن گفته است.
او در مصاحبه‌اش با نیکتیا ولیچکو که از او می‌پرسد: آیا هنر برای شما از سیاست جداست؟ می‌گوید: هنر و سیاست یک جاهایی ممکن است با هم تلاقی داشته باشند، یک جاهایی هم نه. چون هنر آزاد است، در حالی که سیاست در قید و بند غرض است. اولیتسکایا خود را زاده‌ی جنگ می‌داند؛ کودکی‌اش در میان کسانی سپری شده است که داغ جنگ بر تن داشته‌اند. لودمیلا ۹ ساله بود که استالین مرد. می‌گوید آن روز را خوب به یاد دارد: «ما را در سالن مدرسه جمع کردند و گفتند گریه کنید. همه گریه کردند اما من نخواستم گریه کنم.» این واکنش برای او نخستین تجربه‌اش از ایستادگی بود. بعدها گفت: «آن لحظه فهمیدم که من وقتی گریه می‌کنم که خودم بخواهم، نه وقتی که به من دستور می‌دهند.»
آثار و ادبیات او عصیانی آرام در برابر غوغای ایدئولوژی بوده است. داستان‌هایش حکایت زندگی به حاشیه رانده شدگان است؛ داستان معلولان، دگراندیشان، زنان و یهودیان. لودمیلا اولیتسکایا شارح بی نظیر جزئیات زندگی معاصرِ روزهاست؛ از خانه‌ها، خیابان‌ها و ایستگاه‌ها گرفته تا غذاها، پوشاک، عشق و مرگ.
سال ۲۰۱۴، او از جمله صریح‌ترین صداهایی بود که در مخالفت با اهداف توسعه طلبانه کرملین ] تصرف جزایر کریمه[برخاست و گفت:
«بسیار مهم است که روس‌ها از سندروم امپراتوری رها شوند و منطقِ برادر بزرگتر – برادر کوچکتر را کنار بگذارند.»
داستان‌های اولیتسکایا، با زبانی ساده امّا ژرف، از واقعیتی پرده برمی دارند که بسیاری ترجیح می‌دهند نبینند. او نه در قالب نظریه یا خطابه، بلکه در دل زیست روزمره، در خاموش‌ترین لحظات، بارقه‌ای از درک و پایداری را به تصویر می‌کشد. داستان‌هایش یادآور این نکته‌اند که حتی در روزگاری تاریک، ادبیات هنوز می‌تواند چراغی باشد برای دیدن، فهمیدن و ماندن در مقام انسان. زیرا که «قدرت‌ها می‌آیند و می‌روند اما کتاب‌ها باقی می‌مانند».

اولیتسکایا تنها راوی زندگی نامه فردی‌اش نیست هر چند بیشتر آثار او آگاهانه و عمداً بر واقعیت تجربه زیسته‌اش دلالت دارد اما از دل ثبت رویدادهای زندگی شخصی‌اش و شناخت لایه‌های ژرف روایت، خواننده با به تصویر کشیدن لحظات سرنوشت سازِ تاریخی یک ملت آشنا می‌شود.


برچسب ها : ,
دسته بندی : پرونده , سرمقاله , شماره ۴۵ , ویژه
ارسال دیدگاه