آخرین مطالب

» بایگانی (بر اساس شماره) » نگاهی به رمان قهرمان فروتن

نگاهی به رمان قهرمان فروتن

رضا خندان (مهابادی) نام کتاب: قهرمان فروتن نویسنده: ماریو بارگاس یوسا مترجم: منوچهر یزدانی نوبت چاپ: اول سال انتشار: پاییز ۱۳۹۶ ناشر: چشمه قهرمان فروتن نام رمانی است از ماریو بارگاس یوسا نویسنده‌ی سرشناس پرویی که در ایران برای خوانندگان داستان نامی آشناست. بیشتر نوشته‌های او، داستان و مقاله، به همت مترجمانی چند به فارسی […]

نگاهی به رمان قهرمان فروتن

رضا خندان (مهابادی)

نام کتاب: قهرمان فروتن

نویسنده: ماریو بارگاس یوسا

مترجم: منوچهر یزدانی

نوبت چاپ: اول

سال انتشار: پاییز ۱۳۹۶

ناشر: چشمه

قهرمان فروتن نام رمانی است از ماریو بارگاس یوسا نویسنده‌ی سرشناس پرویی که در ایران برای خوانندگان داستان نامی آشناست. بیشتر نوشته‌های او، داستان و مقاله، به همت مترجمانی چند به فارسی برگردانده شده و مجموعا  اقبال  خوانندگان را همراه داشته است. قهرمان فروتن از آثار اخیر اوست که اول بار  در سال ۲۰۱۳  منتشر شد و از آن پس به زبان‌های گوناگون از جمله زبان فارسی ترجمه شد. مترجم فارسی این اثر منوچهر یزدانی است و اینک چندین ماه از انتشار آن می‌گذرد و بنا بر شنیده‌هایم مورد توجه و استقبال خوانندگان ایرانی قرار گرفته است.

منوچهر یزدانی سابقه‌ی چندانی در کار ترجمه ندارد اما  برگردان او با  دو ویژگی از بسیاری از ترجمه‌های آثار یوسا متمایز است. نخست آنکه او رمان قهرمان فروتن را از زبان اصلی اثر برگردانده است و دوم آنکه سال‌های زیادی با زبان مبدا زیسته است. او بیش از سی سال است که در اسپانیا زندگی می‌کند. در حقیقت زبان اسپانیایی را زندگی کرده است و آن را در فرهنگی که زبان اسپانیایی از آن متاثر و در آن تاثیرگذار است فرا گرفته و با ظرایف و ظرفیت‌های این زبان آشناست. خودش در «یادداشت مترجم» نوشته است: «از آنجایی که ماریو بارگاس یوسا در آثارش همیشه، شاید به عمد، نگاه به عمق سنت و فرهنگ پرو و کشورهای هیسپانو امریکا دارد، انتقال تمام و کمال این وجه از کار او و رعایت امانت در ترجمه‌ی نوشته‌هایش کاری بس دشوار و پرمخاطره است. در زبان اسپانیایی‌ـ‌پرویی واژگانِ، استعاره‌‎ها و عبارات فراوانی یافت می‌شوند که اسپانیایی‌ها خود از درک معنی آنها عاجز و از وجودشان بی‌خبرند، به قول سلیا آلماروکس «زبان اسپانیایی زبانی است با گویش‌های گوناگون و اصطلاحات و عباراتی که مردم بعضی کشورها ابداع و در زبان جاری می‌کنند و بعضی دیگر شناختی از آنها ندارند.» پس دست یافتن به نزدیک‌ترین و مصطلح‌ترین معادل آنها در زبان مقصد، مستلزم پژوهش و تحقیق در زبان پرویی و مصاحبه با گویش‌وران پرویی بود تا زبان روایت و محتوای اثر تا سر حد امکان حفظ و رعایت امانت شده باشد.» (صص ۷ -۸)

حال که سخن بر سر زبان و ترجمه است این را نیز بگویم که  ترجمه‌ی فارسی قهرمان فروتن گرچه ایراد و دست‌اندازی ندارد اما می‌شد که سره‌تر از این که هست باشد. با این همه حق مطلب ادا شده و در سیر روایت داستان خللی نیست.

ماریو بارگاس یوسا در سیاست و ایدئولوژی نویسنده‌ای راست‌گراست و پیرو لیبرالیسم؛ کسی که می‌کوشد در جهان نئولیبرال از ارزشهای لیبرالیستی دفاع کند. «اراده‌ی فردی» یکی از این ارزش‌هاست که بن مایه‌ی اصلی رمان قهرمان فروتن قرار گرفته است. بر مبنای همین بن‌مایه ماجراهای رمان شکل گرفته و گسترش یافته است.

تصور کنید در جامعه‌ای زندگی می‌کنید که گروه‌های مافیایی در آن جولان می‌دهند و به نوعی شریک قدرت حاکمان هستند و از راه باج‌گیری از مردم امورشان را می‌گذرانند. مردمی  از ترس و بی‌پناهی تن به منویات چنین گروه‌هایی می‌دهند و به آنها تمکین می‌کنند؛ چنان و چندان که این رفتار به امری عادی بدل شده باشد. در این میان ناگاه کسی از فرمان گروه جنایت‌کار سرپیچی می‌کند و به باج‌خواهی‌شان گردن نمی‌گذارد. کسی که «کسی» نیست؛ آدمی عادی است اما مصمم می‌شود در برابر زور پشت خم نکند. رمان تقریبا چهارصد صفحه‌ای قهرمان فروتن با این ماجرا آغاز شده است. نویسنده شروع ماجرا را چنین وصف کرده است:

«آقای فلیسیتو یاناکه، مالک شرکت حمل‌ونقل ناریوالا، آن روز هم طبق معمول روزهای دوشنبه تا شنبه، راس ساعت هفت ونیم صبح، بعد از ورزش صبحگاهی…» پس از برشمردن عادات روزانه‌ی فلیسیتو و توصیف شهر در روزمرگی به‌ظاهر جاودانه‌اش ادامه داده است: «همه چیز به روال هر روز، از زمان‌های خیلی دور، در جریان بود، با این استثنا که آن روز صبح کسی نامه‌ای روی در کهنه‌ی پر از گل‌میخ خانه‌ی فلیسیتو یاناکه، هم‌سطح کلون برنجی، گذاشته بود؛ پاکتی آبی که نام او با حروف درشت روی آن نوشته شده بود و به وضوح دیده می‌شد.» (صص ۱۳-۱۴)

فلیسیتو یاناکه  آدمی معمولی با عاداتی معمولی و روابط معمولی است. نامه‌ای که دریافت کرده حاوی تهدید و باج‌خواهی است: «پانصد دلار در ماه». این نامه‌ی محرمانه که در پایانش «به جای امضا شکلی شبیه عنکبوت کشیده بودند» به سیاق رمان‌های پلیسی سرآغاز یک کشف است. پرده‌برداری از دستگاه فساد و جنایت در شهر پیورانو؛ شهری که بنا بر توضیح مترجم در شمال پرو قرار دارد و نام کشور پرو نیز از آن گرفته شده است. به این معنا ماجرا به کل پرو تعمیم داده شده است. همه‌ی داستان اما این نیست. در کنار خط داستانی آقای فلیسیتو یاناکه چند خط داستانی اصلی و فرعی نیز وجود دارد. داستان دو دوست مسن که یکی‌شان در هشتاد سالگی با زنی جوان ازدواج می‌کند. این البته مشابه با بخشی از زندگی خود یوساست. او نیز در همین سن با زنی جوان ازدواج کرد و مدتها خود را از دیده‌ها پنهان داشت. اینجا قرار نیست به زندگی خصوصی نویسنده بپردازیم منظور این است که یوسا تجربه‌هایش را داستان کرده است. رئالیسم او بیشتر رئالیسم زیسته‌ی اوست. بخش‌هایی از خود را به شخصیت‌های داستانش داده است. داستان‌نویس هر چه بیشتر امکان زیست متنوع  داشته باشد جهان داستانی متنوع‌تری می‌تواند بسازد.

نوشتم  که قهرمان فروتن چند خط داستانی اصلی دارد. خط‌هایی که در آغاز از هم جدا و به‌هم نامربوطند. این ماجراها از هم جوشیده نمی‌شوند و به روش «داستان در داستان» کنار هم قرار نگرفته‌اند بلکه به شیوه‌ی «داستان کنار داستان» آرایش یافته‌اند. خط‌هایی که دور از یکدیگر بر صفحه رسم شده‌اند اما دور از هم باقی نمانده‌اند. چه چیز آنها را مربوط و متصل کرده است؟ پاسخ یک کلمه است: طرح.

مهم‌ترین امتیاز این رمان طرح آن است. این طرح به نویسنده امکان داده است تا نه تنها رشته‌های از هم جدای اتفاق‌ها و شخصیت‌های داستان را به‌هم مربوط و وصل کند، بلکه تاریخ اجتماعی پرو را در حد امکانات یک رمان به نمایش بگذارد. به همین سبب قهرمان فروتن رمانی است که سطوح مختلف خوانندگان از ساده‌پسند تا پیچیده‌پسند را راضی می‌کند. برای سلیقه‌های متفاوت کشش‌ها و جاذبه‌های خاص آنها را در خود دارد. به این معنا یوسا به دنبال خواننده‌ی عام، بیشترین آنها، است و این سببی است تا او پای قلمش را از  واقعیت جدا نکند. می‌توان با تحلیل و برخی مضامین رمان مخالف بود اما یوسا شگردها، تکنیک و تاکتیک داستان‌نویسی را خوب می‌شناسد و از این منظر می‌توان از او آموخت. رئالیسم شفاف در قهرمان فروتن به نویسنده امکان داده است تا واژه‌ها و صحنه‌های شخصیت‌های داستانی را همان‌طور به‌کار ببرد که مابه‌ازاء واقعی‌شان استفاده می‌کنند. «کلمات رکیک»، «سخنان زشت» و صحنه‌های هم‌آغوشی تا جایی که در کار نشان دادن شخصیت‌ها و بازسازی جهان داستانند، نه رکیکند و نه زشت و غیراخلاقی. اینها بعدی از واقعیت‌های روان‌شناختی و اجتماعی هستند و به این معنا در خدمت زیبایی‌شناسی. البته در چاپ ترجمه‌ی فارسی رمان این‌گونه واژه‌ها و صحنه‌ها سانسور یا «تعدیل» شده‌اند. سال‌هاست که داستان‌نویسی ایران با خط قرمزهای سانسور و به بهانه‌های «اخلاقی» از یک منبع غنی زیبایی‌شناسی محروم شده است. روابط عاشقانه، هم‌آغوشی و زبان «رکیک» و رک  از منابع ممنوع برای داستان‌‎نویسی ایران است و این  از دلایل عبوسی و خمودگی آن است. وقتی ظریف‌ترین حس انسانی که عشق دو فرد به یکدیگر است، وقتی ناب‌ترین لحظات عاطفی که هم‌آغوشی دو تن را می‌سازد، به بهانه‌ی «اخلاق» زیر تیغ سانسور می‌رود خواننده یا مخاطب از درک این حس‌های انسانی محروم می‌شود؛ خواننده‌ای که  یکی از منابع رشد عاطفی‌اش ادبیات است؛ یا باید باشد.

رمان قهرمان فروتن  چند «قهرمان» دارد. یکی فلیسیتو یاناکه است که پیشتر از او نوشتم. به نظر می‌رسد نام رمان از او گرفته شده است. «فروتن» در عنوان کتاب معنای معمول خود را ندارد. «فروتن» بودن او بیشتر به شخصیت عادی و معمولی‌اش نظر دارد تا افتادگی و تواضع و بی‌تکبری‌اش. او از نوع قهرمانان برخوردار از پیشینه‌ی مبارزاتی و آرمان‌گرا و روشنفکر نیست. آدمی است عادی که اراده فردی‌اش به مقابله با باج‌گیران و ایستادگی‌اش از او «قهرمان» می‌سازد. از این نوع قهرمان کس دیگری نیز در رمان هست: ریگو برتو. او در دفاع از خواسته‌های رفیق قدیمی‌اش  اسماعیل  و در مقابله با پسران نابکار او جد و جهد بسیار می‌کند و پیروز می‌شود. اسماعیل در سال‌خوردگی عاشق می‌شود و ازدواج می‌کند. تا اینجا امر چندان خلافی انجام نگرفته اما او که مردی متمول است با مستخدمه‌ی خود که زنی است بسیار جوان‌تر از خودش ازدواج کرده است و در نظر پسرانش و اجتماعی که در آن زندگی می‌کند چند منع را یکجا زیر پا گذارده است. یکی از درونمایه‌های مهم رمان در رفتار اسماعیل پرورده شده است. باورهای اجتماع در باره‌ی پیران چندان منطقی و منصفانه نیست. معمولا از پیران خواسته می‌شود، یا از آنها انتظار می‌رود، که «معقول» و «متین» چند سال باقی‌مانده را طی کنند و از گلیمی که اجتماع طول و عرضش را تعیین کرده است پا بیرون نگذارند. عاشقی آن‌هم با کسی بسیار جوانتر از خودش را بر او ناروا و نادرست می‌دانند. در فارسی برای ادای این منظور می‌گوییم: عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند. در این میان اگر پیری بخواهد با این تابو بستیزد و به آن گردن ننهد همین پندارهای رایج عرصه‌ی مهم نبرد او خواهد شد. اسماعیل از این گونه است. در هشتاد سالگی عاشق شده و جوانی می‌کند. او می‌خواهد «ادامه» دهد. می‌خواهد عشق بورزد و فارغ از باورهای خانواده و اجتماع آن‌طور که دوست دارد زندگی کند. چرا عشق‌ورزی و تجربه‌هایی از این نوع باید مخصوص جوانها باشد؟ چرا باید «پیری» و درک و انتظارهای پیرامون آن مانع زندگی پرشور باشند؟ اسماعیل، قهرمان ادامه‌ی زندگی و عشق  است. نمی‌خواهد «پیری» بافته شده در باورها او را از زندگی باز بدارد. نبرد او و ریگو برت با پسرها نبرد دو نسل نیست بلکه مبارزه‌ی دو دیدگاه و باور است. درست است که پسرها از وحشت بر باد رفتن میراث‌شان در جلوی صحنه‌ی نبرد قرار دارند اما این نبرد موقوف به آنها نیست بلکه  بخش مهمی از تاریخ و اجتماع را در بر می‌گیرد.

زیبایی یک اثر ادبی در به‌هم ریختن «وضع موجود» است. ادبیاتی که بر گرته‌ی آن‌چه هست ساخته می‌شود فاقد زیبایی و جذابیت است. قهرمان فروتن با شخصیت‌های اصلی که هر کدام مرزی از «وضع موجود» را جابجا می‌کند خواندنی شده است ولو این‌که جایگاهش در صدر آثار یوسا نباشد.


برچسب ها : ,
دسته بندی : بایگانی (بر اساس شماره) , شماره ۱۹ , نقد معرف
ارسال دیدگاه