آخرین مطالب

» شماره ۴۵ » سانشوی مباشر

سانشوی مباشر

نام کتاب: سانشوی مباشر نویسنده: اوگای موری مترجم: فرهاد بیگدلو ناشر: نشر رابید نوبت چاپ: اول ۱۴۰۳ تعداد صفحه: ۷۳ قیمت: ۶۵هزار تومان   ادبیات ژاپن از نظر کمی و کیفی از اصیل‌ترین‌ جریان‌های ادبی جهان و از لحاظ قدمت، غنا و حجم با ادبیات انگلیسی قابل‌مقایسه است. اگرچه روند توسعهٔ آن کاملاً متفاوت بوده، […]

سانشوی مباشر

نام کتاب: سانشوی مباشر

نویسنده: اوگای موری

مترجم: فرهاد بیگدلو

ناشر: نشر رابید

نوبت چاپ: اول ۱۴۰۳

تعداد صفحه: ۷۳

قیمت: ۶۵هزار تومان

 

ادبیات ژاپن از نظر کمی و کیفی از اصیل‌ترین‌ جریان‌های ادبی جهان و از لحاظ قدمت، غنا و حجم با ادبیات انگلیسی قابل‌مقایسه است. اگرچه روند توسعهٔ آن کاملاً متفاوت بوده، از قرن هفتم میلادی تا امروز هرگز «عصر تاریکی» و خالی از تولید ادبی در ادبیات ژاپن وجود نداشته است.

ژنرال موری رینتارو معروف به اوگای موری (۱۸۶۲ – ۱۹۲۲) شاعر، پزشک ژاپنی و یکی از نویسندگان برجسته دوره میجی محسوب می‌شود که نقش مهمی در مدرن کردن ادبیات ژاپن داشته است. اولین اثر قابل‌توجه موری،  دختر رقصنده Maihime (1890) داستان رابطۀ عاشقانه دانشجویی ژاپنی و رقصنده‌ای آلمانی در برلین است. دختر رقصنده به‌عنوان یکی از آثار پیشرو در ادبیات ژاپن در نظر گرفته می‌شود که رواج‌دهندهٔ مکاشفات زندگی‌نامه‌ای در میان نویسندگان بوده است.

موری بعد از دختر رقصنده از سال ۱۸۹۲ تا ۱۹۰۲ کمتر نوشت و بیشتر به ویرایش مجله‌ای ادبی و همچنین ترجمه‌هایی از آثار گوته، شیلر، ایبسن، هانس کریستین اندرسن و هاپتمن مشغول شد. در طول جنگ روسیه و ژاپن (۱۹۰۴-۱۹۰۵) موری شروع به نوشتن یک دفتر خاطرات شاعرانه کرد. او به‌دلیل آثار زندگی‌نامه‌ای خود، به‌ویژه شیبوی چوسای (۱۹۱۶) به‌عنوان پیشگام ادبیات زندگی‌نامه‌ای مدرن در فرهنگ ژاپن شناخته می‌شود.

سانشو دایو و یا سانشوی مباشر افسانه‌ای ژاپنی مربوط به اواسط قرن ۱۶ است که در طی سال‌های دراز بسته به شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه دچار تغییر و تحولات فراوان شده است. اوگای در بازنویسی خود از آن، عناصر فراطبیعی متعددی را از داستان اصلی حذف و برخی از جزئیات و نیز پایان را تغییر داده است. همین امر سبب شده نسخۀ جدید، با سلیقۀ طیف بیشتری از مخاطبان همراه شود.

افسانه‌ها که بخش جدانشدنی از ادبیات کهن محسوب می‌شوند میراث‌دار سنت‌ها، فرهنگ‌ها و بازتابی از شرایط  اجتماعی، دینی و بعضاً سیاسی ملت‌ها هستند. سانشوی مباشر نمونه‌ای شاخص از افسانه‌ای در دل اتفاقات سیاسی، اجتماعی و ملی‌ـ‌میهنی ژاپنی است.

سانشوی مباشر مانند تمامی افسانه‌ها از ساختار روایی ساده آمیخته با تخیل و نیروهای ماوراءطبیعه برخوردار است. داستان انجیو و زوشیو خواهر و برادری که به همراه مادر و مستخدمه‌شان در جستجوی پدر، عازم سفری سخت و طولانی می‌شوند. قصه ساختار پیچیده‌ای ندارد و تا پایان شخصیت‌پردازی در ابتدایی‌ترین سطح خود باقی می‌ماند. زیرا آنچه در چنین افسانه‌هایی اهمیت دارد نقل داستانی در بازۀ زمانی طولانی با جزئیاتی اندک و حوادث و رویدادهای فراوان است. آنچه اهمیت دارد سر ذوق آوردن خواننده با ورود نیروهای جادویی، طلسم‌ها و پریان به زندگی واقعی و در نهایت گشایش و ایجاد راه‌حل‌هایی به نیک‌فرجامی است. اوگای موری داستان را از میانۀ سفر و در میان جاده‌ای دورافتاده آغاز می‌کند. سفری مرموز که به تبعیدی سیاسی می‌ماند و از همان ابتدا خواننده را به کنجکاوی وامی‌دارد. از آنجایی که قالب نوولا (رمان کوتاه) برای روایت انتخاب شده، نویسنده فرصت زیادی برای توصیف و تشریح حوادث ندارد و صرفاً داستانی خطی است از سرنوشت خواهر و برادر بعد از جدایی مادر و بردگی طولانی‌مدت در قلمرو سانشوی مباشر که البته هرگز به بندگی منجر نمی‌شود. سیر سریع اتفاقات و تغییر فصل‌ها و رشد شخصیت‌ها با ریتم تند از شاخصه‌های این نوولا است.

پس از بازگویی سانشو دایو توسط اوگای، در سال ۱۹۵۴ کنجی میزوگوچی کارگردان ژاپنی آن را به فیلمی مهم تبدیل کرد که نقطه‌عطفی در تاریخ سینمای ژاپن به شمار می‌رود. به گفتۀ کارول کاوانو که در مقدمهٔ کتاب آمده است، «با طیب خاطر می‌توان گفت که اگر اوگای موری این افسانه را در قالب نثر امروزی نمی‌ریخت، میزوگوچی هرگز داستان سانشو را در هیئت فیلم بازگو نمی‌کرد».

این کتاب را فرهاد بیگدلو ترجمه کرده و نشر رایبد در سال ۱۴۰۳ منتشر کرده است.

در ادامه بخشی از کتاب را می‌خوانیم:

مسیر جاده حالا از کنار خانه‌های کشاورزان می‌گذشت و در امتداد آن‌ها ادامه می‌یافت. جاده پر از سنگ و سنگریزه بود، اما چون به خاطر هوای صاف پاییزی خشک و با خاک‌رس مخلوط شده بود‌ کف زمین برخلاف جاده‌های شنی نزدیک دریا که مسافران تا مچ‌ پا در آن‌ها فرومی‌رفتند، سفت و مناسب حرکت بود. حین حرکتشان، تابش نور ناگهانی غروب آفتاب باعث روشن شدن ردیفی کلبه‌های کاهگلی شد که در محاصرهٔ درختان بلوط بودند و سقف‌هایشان با شلختگی کنار هم قرار گرفته بودند. مادر به فرزندان خود گفت: «به برگ‌های زیبای افرا نگاه کنید!»

دو کودک به سمتی که مادرشان اشاره می‌کرد نگاه کردند اما پاسخی ندادند؛ به همین دلیل زن خدمتکار گفت: «برگ‌های اینجا کاملا زرد شده‌اند. تعجبی ندارد که صبح‌ها و شب‌ها اینقدر سرد شده…»

دختر ناگهان نگاهی به برادرش انداخت و گفت: «اگر عجله کنیم زودتر به جایی که پدرمان منتظر ماست می‌رسیم…»

سمانه خادمی

 


برچسب ها : , , , ,
دسته بندی : شماره ۴۵ , معرفی کتاب
این‌ها را هم بخوانید:
ارسال دیدگاه