آخرین مطالب

» شماره ۴۶ » مردگان عمارت بیست و پنجم

مردگان عمارت بیست و پنجم

نام کتاب: مردگان عمارت بیست و پنجم نویسنده: سیامک گلشیری ناشر: چشمه تعداد صفحه: ۱۶۶ نوبت چاپ: اول ۱۴۰۴ قیمت: ۲۴۰هزار تومان   ژانر خون‌آشامی در جهان یکی از مهم‌ترین شاخه‌های روایت خیال‌پرداز و روان‌شناختی به شمار می‌آید. از دراکولای کلاسیک برام استوکر گرفته تا لستاتِ ان رایس، از سینمای صامت نوسفراتو تا آثار مدرن‌تری […]

مردگان عمارت بیست و پنجم

نام کتاب: مردگان عمارت بیست و پنجم

نویسنده: سیامک گلشیری

ناشر: چشمه

تعداد صفحه: ۱۶۶

نوبت چاپ: اول ۱۴۰۴

قیمت: ۲۴۰هزار تومان

 

ژانر خون‌آشامی در جهان یکی از مهم‌ترین شاخه‌های روایت خیال‌پرداز و روان‌شناختی به شمار می‌آید. از دراکولای کلاسیک برام استوکر گرفته تا لستاتِ ان رایس، از سینمای صامت نوسفراتو تا آثار مدرن‌تری چون سری فیلم‌های گرگ‌ومیش (Twilight) و حتی اقتباس‌های تلویزیونی پرمخاطب، همگی گواهی هستند بر جهانی بودن اسطورۀ خون‌آشام، موجودی که فراتر از هیولا، به گونه‌ای دیگر از انسان تبدیل شده است. انسانی که با مرگ، جاودانگی، تنهایی و لذت در کشاکش است.

از این نظر رمان مردگان عمارت بیست و پنجم، جدیدترین اثر سیامک گلشیری، اثری کم‌نظیر در ادبیات ایران به شمار می‌رود. این رمان، نخستین اثر بزرگسال در ادبیات فارسی‌ است که به‌صورت جدی به خون‌آشام به‌مثابۀ یک پدیدۀ ادبی‌ـ‌فرهنگی پرداخته و آن را از قالب وارداتی و تقلیدی بیرون کشیده و به بومی‌ترین شکل ممکن بازآفرینی کرده است. گلشیری که با رمان‌های گوتیک، فانتزی و جنایی شناخته شده است، پیش از این توانسته بود با وارد کردن خون‌آشام‌ها در مجموعه‌ای با همین نام به ادبیات نوجوان، گام‌های اولیه را در این زمینه بردارد.

رمان روایتگر برهه‌ای حساس از زندگی مردی است زخم‌خورده از غم ازدست‌دادن همسرش، که در پی فرار از اندوه، در یک شب مالیخولیایی، راهی عمارتی متروک در دل شهر تهران می‌شود. عمارتی که ساکنانش نه زنده‌اند و نه متعلق به دنیای مردگان. خانه‌ای که در آن، شب‌ها مرزهای واقعیت و کابوس در هم می‌شکند.

روایت رمان با بهره‌گیری از مؤلفه‌های کلاسیک ژانر وحشت از فضای بسته و مرموز گرفته تا تعلیق‌های روانی و حضور موجوداتی سایه‌وار، خواننده را به‌تدریج به دل تاریکی می‌برد. آن‌چه مردگان عمارت بیست و پنجم را متمایز می‌کند، عمق عاطفی و تأکید آن بر بُعد انسانی داستان است. خون‌آشام‌ها در این اثر، تنها ابزار وحشت نیستند؛ بلکه بازتابی از رنج، اندوه و گاه عشق‌اند.

ماهان، برخلاف بسیاری از قهرمانان ژانر، با انگیزه‌ای عاطفی و تراژیک وارد این مسیر می‌شود: سوگ همسر. این اندوه است که او را به سمت خانۀ نفرین‌شده می‌کشاند. عشق ازدست‌رفته‌ای که تبدیل او به خون‌آشام را از یک تحول بیولوژیک یا جادویی، به یک سفر روانی بدل می‌کند. اینجا، عشق نه نیروی نجات بلکه نقطۀ سقوط است. سقوطی زیبا و درعین‌حال تلخ و ناگزیر.

نویسنده فضای سرد و مخوف رایج در رمان‌های خون‌آشامی را با مهارت در زمینۀ بومی شهر تهران خلق می‌کند اما عمارت بیست و پنجم، می‌تواند هر خانۀ فراموش‌شده‌ای در هر کجای ایران باشد؛ جنگل شمال آن، هر جای مرطوب و مه‌آلودی در ذهن خواننده؛ و ماهان، چهره‌ای آشنا از مردی اندوهگین در اطراف همۀ ما.

از نظر زبانی نیز نویسنده موفق شده است میان توصیف‌های موجز و لحنی کنترل‌شده تعادل ایجاد کند. نه به دام نثر تصنعی افتاده و نه از زیبایی ادبی غافل شده. جمله‌ها کوتاه‌، اما واجد بار حسی‌اند. سطرهایی که در دل شب، در سکوت، در نگاه به پنجره یا سایه‌ای در تاریکی نوشته شده‌اند، گاه بیشتر از صفحات گفت‌وگو تأثیرگذارند.

رمان مردگان عمارت بیست و پنجم از حیث ساختاری نیز قابل تأمل است. ریتم داستان گاه تند و پرشتاب و گاه کند و خزنده است. درست مانند خون‌آشام‌ها که شب‌ها در حرکتند. این تندی و کندی عامدانه، در خدمت تعلیق روانی و ایجاد وحشت عمل می‌کند.

سیامک گلشیری، نه تنها با عناصر ژانر آشناست، بلکه توانسته با درک عمیق از ریشه‌های اسطوره‌ای و انسانی خون‌آشام، داستانی بنویسد که هم در سطح وحشت موفق است و هم در لایۀ عمیق‌تر، پرسشی جدی دربارۀ انسان، تنهایی و غریزۀ فرار از رنج مطرح می‌کند و بیش از آنکه خواننده را بترساند، او را وادار به اندیشیدن می‌کند.

در زیر بخشی از کتاب را می‌خوانیم:

«من به خون‌آشام تبدیل شده‌ام و دیشب هم برای اولین بار آدمی را گاز گرفتم. می‌دانم که حرفم را باور نمی‌کنید، اما قسم می‌خورم که نمی‌خواستم این کار را بکنم. با خودم عهد کرده بودم جان هیچ انسانی را نگیرم. توی این چهار ماه، که آمده‌ام به این روستای دورافتاده، داشتم زندگی‌ام را می‌کردم و هر دو روز یکبار در کوه‌های اطراف گوزنی به دام می‌انداختم.

تا دیشب حوالی ساعت دوِ نیمه‌شب که داشتم توی کوچه‌ای قدم می‌زدم و چشمم افتاد به مرد جوانی که داشت با گاری‌اش برمی‌گشت خانه.»

سمانه خادمی


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : شماره ۴۶ , معرفی کتاب
ارسال دیدگاه