آخرین مطالب

» شماره ۴۶ » زنان رنگین‌پوست

زنان رنگین‌پوست

نام کتاب: زنان رنگین‌پوست نویسنده: ویدا شهراب ناشر: روزبهان نوبت چاپ: اول زمستان ۱۴۰۳ تعداد صفحه: ۳۸۴ قیمت: ۳۸۵هزار تومان   زنان رنگین‌پوست دومین کتاب ویدا شهراب است. او نویسندۀ جوانی است که چاپ و انتشار نمایشنامۀ فصل گوجه‌چینی را در کارنامۀ ادبی خود دارد، متولد ۱۳۷۱ و دانش‌آموختۀ ادبیات نمایشی از دانشگاه سوره است.  […]

زنان رنگین‌پوست

نام کتاب: زنان رنگین‌پوست

نویسنده: ویدا شهراب

ناشر: روزبهان

نوبت چاپ: اول زمستان ۱۴۰۳

تعداد صفحه: ۳۸۴

قیمت: ۳۸۵هزار تومان

 

زنان رنگین‌پوست دومین کتاب ویدا شهراب است. او نویسندۀ جوانی است که چاپ و انتشار نمایشنامۀ فصل گوجه‌چینی را در کارنامۀ ادبی خود دارد، متولد ۱۳۷۱ و دانش‌آموختۀ ادبیات نمایشی از دانشگاه سوره است.  ویدا قلمی بسیار روان و گیرا دارد و کاملاً بر سبک نوشتاری خود مسلط است. در شخصیت‌پردازی و فضاسازی بسیار موفق عمل می‌کند و به‌راحتی خواننده را تا انتهای روایتش با خود همراه می‌کند. «زنان رنگین‌پوست» نام پادکستی است که شخصیت اصلی کتاب در حال تهیه و تولید آن است. پادکستی حول محور فمینیسم. روشنک که فصل اول رمان با روایت او آغاز می‌شود و شاید بتوان او را شخصیت اصلی داستان دانست،  نویسنده و گویندۀ این پادکست است. خورشید، مارال، راحله، فاطمه، سوری و طلا دیگر شخصیت‌های داستان هستند که هر یک بخشی از ماجرا را روایت می‌کنند و ماجرا البته فراتر از تولید و ساخت یک پادکست است. عبارت «زنان رنگین‌پوست» یک اصطلاح سیاسی است که در خشونت علیه جنبش زنان ظاهر شد. در اواخر دهۀ هفتاد میلادی، این موضوع، همۀ زنانی را که دارای چندین لایه محرومیت اجتماعی به‌خاطر نژاد یا قومیت خود بودند متحد کرد. در این کتاب، ویدا شهراب همۀ زنان کتاب خود را با هم متحد کرده تا از زندگی، آرزوها، ناکامی‌ها، قیدوبندها، رنج‌ها، مشکلات و مسائل مختلف زنان ایرانی در خانواده و اجتماع بگوید. ویدا هفت راوی مختلف برای روایت داستان خود دارد. پنج راوی اول‌شخص و دو راوی سوم‌شخص. هفت راوی، هفت زن از هفت ردۀ سنی مختلف را شامل می‌شود که همگی به‌نوعی در ارتباط خانوادگی یا کاری با همدیگر هستند و خواننده در طول داستان به‌مرور به ارتباط آن‌ها با هم و تأثیرشان در روند زندگی یکدیگر پی می‌برد. هریک داستانی دارند و هر داستان بخشی از روایت اصلی است. هر یک با زبان و لحن خاص خود و از دریچۀ نگاه خود بخشی از رمان را روایت می‌کنند. روان، پرکشش، تامل بر‌انگیز و گاه تکان‌دهنده و مسحورکننده. هفت روایت جداگانه و درعین‌حال به‌هم‌پیوسته و درهم‌تنیده از زندگی زنان در بستر جامعه‌ای پرتنش. نویسنده با نگاهی عمیق و بسیار پراحساس خواننده را با شخصیت‌هایش همراه می‌کند و به او امکان می‌دهد که از زوایای مختلف به زندگی و مسائل آن‌ها نگاه کند. داستان در ورامین اتفاق می‌افتد. همزمان با تخریب پل کارخانۀ قند ورامین و ایجاد تغییر و تحول در شهر، گویی زندگی‌ و شخصیت زنان روایت‌گر داستان هم مانند پل و شهر، دستخوش تغییر و تحول می‌شود. ذهن خواننده در زیر لایه‌های مختلف داستان، به رنج، مقاومت، تحول، فقدان، هویت، زنانگی و زندگی می‌اندیشد. ویدا شهراب به خوبی موفق می‌شود خواننده‌اش را به تفکر و تأمل وادار کند. نثر نویسنده پاکیزه و روان است و لحن هریک از راویان در عین تفاوت با دیگری، کاملاً هماهنگ با همۀ روایت‌گران داستان است. متن روایت در بخش‌هایی نزدیک به نمایشنامه یا حتی خود نمایشنامه می‌شود ولی هم‌راستا و هماهنگ با کل و بی هیچ تعارض یا تناقضی. تکنیک به کار رفته در نوشتن این رمان بسیار دلنشین و قدرتمند است. ویدا شهراب به‌خوبی با تلفیق شیوه‌های نوشتاری نمایشنامه، رمان و داستان کوتاه، اثری قابل‌دفاع و پرکشش با تصویرسازی‌هایی بی‌نقص خلق می‌کند. هرچند در جاهایی اندکی شاعرانگی در نثر به چشم می‌خورد و گاه ناهماهنگی‌هایی از جنسِ یکدست نبودن دیالوگ‌ها وجود دارد، برخی دیالوگ‌ها محاوره‌ای و برخی ادبی نوشته شده‌اند اما لطمه‌ای به بدنۀ روایت نمی‌زنند و حتی به نظر می‌رسد نویسنده آگاهانه و به‌عمد این‌چنین نوشته. زنان رنگین‌پوست را می‌توان یک رمان موفق و تأثیرگذار دانست که با وجود حجم نسبتاً زیاد، نه‌تنها خسته‌کننده نیست، بلکه خواننده را یک‌نفس به خواندن خود وادار می‎‌کند، زیاده‌گویی ندارد، آرام‌آرام رمزگشایی می‌کند و گاه ضربه‌هایی سهمگین و کاری به خواننده می‌زند. شاید بتوان گفت که طراحی جلد کتاب، هم‌قدرت با خود رمان نیست و جذابیت بصری کافی ندارد یا حداقل میزان کشش و جذابیتش نه‌تنها به‌اندازۀ خود داستان نیست بلکه امتیازی منفی برای جذب مخاطب در نگاه نخست هم هست اما از جلد که بگذریم، ورق بزنیم و وارد داستان شویم پا در دنیایی آشنا می‌گذاریم پر از رمز و راز که بیرون آمدن از آن کار چندان راحتی نیست.

از متن کتاب:

… شیر آب گرم را باز می‌کنم. فاصله‌مان از آن اتفاق شروع شد. خودمان می‌گوییم اتفاق، اما باورمان این است که عمدی در کار بود… که من می‌خواستم آن بلا سر او بیاید. اصلاً برای همین سماور را جلو کشیده بودم، برای اینکه دستش به آن برسد! لیف را به تنش می‌کشم. خیره نگاهم می‌کند. می‌خواهد ببیند هنوز می‌ترسم به پوست چروکیدۀ شکمش نگاه کنم یا نه. دست‌هایم می‌لرزد. می‌گوید: لباس‌هات داره خیس می‌شه.

حوله را دور تنش می‌پیچم. سوری سرم را سه بار شست و بعد حوله را روی سرم انداخت. چشمم به آینۀ غبارگرفتۀ حمام می‌افتد. برای لحظاتی تصویر را نمی‌شناسم…

خوشه شایان

 

 


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : شماره ۴۶ , معرفی کتاب
ارسال دیدگاه