آخرین مطالب

» شماره ۴۵ » پی‌یر

پی‌یر

نام کتاب: پی‌یر نویسنده: کریستین بوبن مترجم‌: قاسم مومنی ناشر: نشر ماهی نوبت چاپ: اول زمستان ۱۴۰۳ تعداد صفحه: ۷۹ قیمت: ۷۰هزار تومان کریستین بوبن، نویسنده‌‌ای‌ است که او را به شاعرانگی‌اش می‌شناسیم. هرچند که در رشتۀ فلسفه تحصیل کرد و آثارش پر است از دل‌مشغولی‌های فلسفی و هستی‌‌شناسانه، اما آن‌قدر زبانش شاعرانه و لطیف […]

پی‌یر

نام کتاب: پی‌یر

نویسنده: کریستین بوبن

مترجم‌: قاسم مومنی

ناشر: نشر ماهی

نوبت چاپ: اول زمستان ۱۴۰۳

تعداد صفحه: ۷۹

قیمت: ۷۰هزار تومان

کریستین بوبن، نویسنده‌‌ای‌ است که او را به شاعرانگی‌اش می‌شناسیم. هرچند که در رشتۀ فلسفه تحصیل کرد و آثارش پر است از دل‌مشغولی‌های فلسفی و هستی‌‌شناسانه، اما آن‌قدر زبانش شاعرانه و لطیف است که گمان می‌کنیم او نه داستان‌نویس و نه فیلسوف، بلکه شاعری‌ است که تنها قالب متفاوتی را برای بیانِ عواطفِ لبریزشده‌اش انتخاب کرده است.

بوبن می‌گوید: «چگونه می‌نویسی؟ با گوش و دل می‌نویسم، گوش به فرمان ستارگانی می‌نویسم که خاموش‌اند. بی آنکه بنویسم به زیباترین کتاب‌ها می‌پیوندم، که زیباترین کتاب‌ها را در کتابفروشی‌ها نمی‌توان یافت. زیباترین کتاب‌ها نامه‌هایی‌اند بی‌چشمداشت، بی‌طلب، بیشتر اندیشیده شده‌اند تا نوشته، و بیشتر دیده شده‌اند تا اندیشیده. در نوشتن، صدایی را می‌جویم، صدای خودم را. چرا که اگر صدایم را بیابم، بی درنگ صدای بی‌همتای کسانی را خواهم یافت که دوست می‌دارم…»

همین پاراگراف برای فهمِ شیوۀ شاعرانه‌ای که بوبن از طریق آن نوشته‌هایش را پیش می‌برد کافی‌ است.

در کتابِ «پی‌یر» بوبن ستایش‌نامه‌ای را خطاب به «پی‌یر سولاژ»، نقاش معاصر فرانسوی نوشته‌است. این اثر را نه می‌توان داستان خواند، چرا که از واقعیت سرچشمه گرفته، و نه با توجه به خیال‌پردازی‌های شاعرانۀ بوبن آن را می‌شود در دستۀ ناداستان قرار داد. پی‌یر در مرزی میان داستان و ناداستان گام برمی‌دارد.

پی‌یر سولاژ نقاشی‌ است که او را به عنوان نقاش تابلوهای سیاه می‌شناسند. کسی که آثارش سرشار از سیاهی و بازی با سایه‌ها است. بوبن سولاژ را مردی می‌داند که «عمر را در جست‌وجوی چیزی در تاریکی‌اش گذرانده و از تاریکی‌اش با شکستگی‌ها با ترک‌ها با صبوریِ جانکاه روشنایی آفریده‌است.» سولاژ تمام عمرش را صرف کشف زیبایی در تاریکی کرد. او سبک خودش را تحت عنوان «ماورای سیاهی» توسعه داد. سبکی که در آن رنگ سیاه نه برای پنهان کردن، بلکه برای آشکار کردنِ نور،‌ بافت و حرکت استفاده می‌شود.

بوبن در این کتاب از پی‌یر سولاژ می‌گوید اما نه به شکل یک بیوگرافی خشک، بلکه سعی دارد روح پشت آثار او را کشف کند. و با الهام از زندگی و دیدگاه سولاژ سعی دارد آن زیست عمیقی را واکاوی کند که از طریق آن می‌شود از دل تاریکی به درک دیگری از روشنی رسید. بنابراین، بوبن به یک مدح‌نامه بسنده نمی‌کند، فراتر می‌رود و این اثر را از نوشتنِ‌ پرتره‌ای از سولاژ به سمت تأملی عمیق در باب هستی، نور، تاریکی، رنج و موجودیت می‌برد.

فرم روایت بوبن در این اثر به شکل تأملاتی کوتاه و پراکنده است که بیشتر تک‌گویی درونی را می‌ماند. گویی بوبن با خودش زمزمه می‌کند و از دریافت‌های متفاوتش می‌گوید تا زندگی و بازی‌های آن را برای خود به‌نوعی بازنمایی کند. این کار بیش از آنکه نامه‌ای خطاب به سولاژ باشد‌، نامه‌ای خطاب به خودِ بوبن است. از شکاف‌ها و تاریکی‌های وجودش، از مسیری که در لابلای این سیاهی به سمت نور باز کرده است و از شیوه‌ای که باید جهان را آن‌گونه ببیند و در آن تامل کند. بوبن در جایی از کتاب می‌گوید:‌ «این کتاب را نه برای تو، که برای خویش می‌نگارم،‌ تا نوری تازه بر زندگی‌ام بتاباند، چیزی ژرف‌تر از اندیشه یا معنا.»

بوبن در بخش‌هایی از کتاب سراغ تابلوهای مشخصی از پی‌یر سولاژ می‌رود و سعی در تحلیلش دارد اما نمی‌شود آن‌ها را صرفاً به بررسی یک تابلو فروکاست، چرا که بوبن از تابلو عبور می‌کند و در تلاش است تا نگاهِ سولاژ را درک کند و بازتابش دهد. او سولاژ را نه یک نقاش‌، که تمثیلی از نوعی نگرش می‌بیند. نگرشی که ازطریق آن می‌شود درست‌تر زندگی را آزمود‌،‌ با سیاه‌روشن‌هایش بازی کرد، تلخی‌هایش را پذیرفت و به استقبالِ تاریکی رفت. چرا که بوبن معتقد است اگر نیک بنگریم در پسِ این سیاهی نور و شعله‌ای‌ است ‌که درونمان زبانه می‌کشد. چرا که به گفتۀ او،‌ «برای درست دیدن،‌ همواره قدری تاریکی لازم است».

پی‌یر برای مخاطبانی‌ است که نه فقط شیفتۀ هنر‌،‌ که شیفتۀ تأملاتِ عمیق در دغدغه‌های هستی‌اند. کسانی که در جز‌ئیات درنگ می‌کنند و تعبیراتِ شاعرانه را می‌‌ستایند.

این کتاب از آخرین آثار بوبن است. و در آن می‌توان به‌وضوح چکیدۀ دریافتش از هستی را شنید. آنچه را که ماحصلِ تجربۀ زیسته‌اش می‌داند. چنانچه در ابتدای کتاب می‌گوید:

«شصت سال و اندی گذشت تا دانستم چه در نوشتن می‌جستم. در خواندن، در عاشق شدن، در ایستادن در مقابل نیلوفر، تکه‌ای آتش‌زنه یا آفتاب لب بام. ظهورِ حضوری را می‌جستم، فورانِ حقیقتی را که تخته‌بندِ تعاریف را بدرد.»

 

نگار نوشادی


برچسب ها : , , , ,
دسته بندی : شماره ۴۵ , معرفی کتاب
این‌ها را هم بخوانید:
ارسال دیدگاه