آخرین مطالب

» شماره ۴۵ » تدفین پارتی

تدفین پارتی

نام کتاب: تدفین پارتی نویسنده: لودمیلا اولیتسکایا مترجم: یلدا بیدختی‌نژاد ناشر: نشر برج نوبت چاپ: سوم، ۱۴۰۳ تعداد صفحه: ۱۶۷ قیمت: ۱۷۵ هزار تومان   «تدفین پارتی» رمانی کوتاه و عمیق از لودمیلا اولیتسکایا از نویسنده‌های برجستهٔ معاصر روس است که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد. او با آثارش توانست به یکی از برجسته‌ترین نویسندگان […]

تدفین پارتی

نام کتاب: تدفین پارتی

نویسنده: لودمیلا اولیتسکایا

مترجم: یلدا بیدختی‌نژاد

ناشر: نشر برج

نوبت چاپ: سوم، ۱۴۰۳

تعداد صفحه: ۱۶۷

قیمت: ۱۷۵ هزار تومان

 

«تدفین پارتی» رمانی کوتاه و عمیق از لودمیلا اولیتسکایا از نویسنده‌های برجستهٔ معاصر روس است که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد. او با آثارش توانست به یکی از برجسته‌ترین نویسندگان روسیه و جهان تبدیل شود و جوایز بسیاری در سطح بین‌المللی کسب کند.

اولیتسکایا علاوه بر آثار داستانی، در زمینه‌های مختلف دیگری چون نمایشنامه‌نویسی و ترجمه نیز فعال بوده است. او در آثارش به مسائل انسانی، اجتماعی و فلسفی پرداخته‌ است.

اولیتسکایا در اکثر آثارش از تجربیات شخصی زندگی خودش استفاده کرده است. در رمان «تدفین پارتی» به نوعی از رویدادهای اجتماعی و سیاسی پس از فروپاشی شوروی الهام گرفته. اگر داستان را بخوانید خواهید دید روابط بین شخصیت‌ها و نحوۀ تعاملشان با دنیای جدید بازتابی از دگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی است که روسیه در آن زمان تجربه کرده است. این مسئله باعث می‌شود که رمان‌های اولیتسکایا، حتی زمانی که به‌ظاهر بر روابط فردی تمرکز دارند، لایه‌های پیچیده‌ای از تاریخ و سیاست نیز در خود داشته باشند.

رمان «تدفین پارتی» داستان مرگ یکی از شخصیت‌های اصلی رمان است. در یک اتاق زیرشیروانی بزرگ در شهر نیویورک در تابستانی سوزان نقاشی مشهور به نام آلیک روی تخت دراز کشیده است. آلیک بیمار است و دوستانش که اکثراً زن و مهاجرانی روسی‌اند دور تخت او جمع شده‌اند. زنانی که معشوق و دوست آلیک هستند و برای مراقبت و سرگرم کردن او آنجا جمع شده‌اند. هر شخصیت از دیدگاه‌ خاص خود زندگی و مرگ آلیک را به یاد می‌آورد و خواننده داستانی از آن شخصیت را خواهد شنید.

برخی از ملاقات‌کنندگان آلیک را از روسیه می‌شناختند و بعضی در امریکا با او آشنا شده‌اند. داستان‌های این شخصیت‌ها بسیار جذاب است و در شناختن شخصیت آلیک بسیار به خواننده کمک خواهد کرد.

… به جز والنتینا، چهار خانم دیگر در اتاق بودند.

نینکا با موهای بلند و صلیب طلا به گردن و چنان لاغر که آلیک به او گفته بود: «نینکا جان، تو دیگر شکل سبد حصیری شده‌ای، از آن‌ها که مارگیرها دارند.» آلیک زمانی در جوانی، در جست‌وجوی حکمت باستان به هند رفته بود…

نفر بعدی ایرینا پیرسون بود: آکروبات‌باز سابق سیرک و وکیل گران‌قیمت امروز که با موهای خوش‌حالت و با آن هیکلی که جراحان زیبایی آمریکایی برایش ساخته بودند، مثل ستاره‌های سینما می‌درخشید. این جراح‌های آمریکایی کارشان حرف نداشت.

دخترِ ایرینا هم گوشه‌ای چمباتمه زده بود: مایکا، دخترک عینکی پانزده‌سالۀ تپلی که اینجا معنی روسیِ اسمش را صدا می‌کردند: «تی‌شرت»!…

 

داستان تقریبا در یک اتاق اتفاق می‌افتد. همان اتاقی که آلیک نقاش روس مهاجر در آن آخرین روزهای زندگی‌اش را می‌گذراند. فضایی بسته مثل صحنهٔ تئاتر. هر شخصیتی که وارد می‌شود یک تکه از گذشتۀ پرهیاهوی آلیک را به ما نشان می‌دهد و به‌جای فضای سنگین مرگ که ممکن است انتظار داشته باشیم، شور زندگی در تمام داستان در جریان است. اولیتسکایا از زاویه‌دید شخصیت‌هایش به دنیا نگاه می‌کند. او با سبک نوشتاری خاص خود نه‌تنها به مرگ بلکه به زندگی و روابط انسان‌ها بسیار دقیق می‌پردازد. داستان ازطریق گفتگوها و خاطرات، زندگی آلیک و آدم‌های اطرافش را کم‌کم کنار هم می‌چیند و به‌خوبی مسائل انسانی را در قالبی روان‌شناختی به تصویر می‌کشد.

تدفین پارتی یک داستان غم‌انگیز نیست بلکه داستان مردی‌ است که مرگش مانند زندگی‌اش پر از لحظات عجیب، پر از عشق، شوخ‌طبعی، ایمان و سؤال است و اطرافیانش با مرگ او، ناخواسته مجبور می‌شوند به زندگی خودشان نگاه کنند. با اینکه داستان مرگ را محور قرار داده است ولی سراسر دربارۀ زندگی‌ است. زندگی‌ای که پر است از آدم‌های خاکستری که ضعف‌ها و قوت‌‎های خودشان را دارند ولی پر از شور زندگی‌اند. شاید در شروع رمان، به دلیل شبیه بودن نام‌ها، داستان کمی گیج‌کننده به نظر برسد اما وقتی مشخص شود هر کدام از نام‌ها به چه کسی تعلق دارد و شخصیت‌ها را بشناسیم، داستان بسیار خواندنی خواهد شد.

…چیزهای بی‌سروته و پراکنده‌ای دربارۀ آمریکا و اروپا برای تی‌شرت گفت. حرف‌هایش به نظر خودش بی‌اهمیت بود و تأسف می‌خورد که خرفت شده و نمی‌تواند منسجم و قانع‌کننده حرف بزند، اما تی‌شرت با دقت گوش داد. بعد پرسید: «روسیه را دوست داری؟»

«البته که دوست دارم.»

اما تی‌شرت مثل همیشه گیر داده بود و کوتاه نمی‌آمد: «خب بگو چرا.»

آلیک تند و گزنده جواب داد: «محضِ اِرا!»

تی‌شرت حرصش درآمد و هنوز هم یاد نگرفته بود که رعایت بیماری آلیک را بکند: «تو هم عین بقیه‌ای! خب بگو چرا دیگر! آخر همه می‌گویند زندگی‌شان آنجا هیچ خوب نبوده.»

آلیک جدا به فکر فرو رفت…

ندا صالحی


برچسب ها : , , , , ,
دسته بندی : شماره ۴۵ , معرفی کتاب
این‌ها را هم بخوانید:
ارسال دیدگاه