آخرین مطالب

» شماره ۴۵ » اتومبیل خاکستری

اتومبیل خاکستری

نام کتاب: اتومبیل خاکستری نویسنده: الکساندر گرین  مترجم: سارینا برخورداری ناشر: نشر رایبد نوبت چاپ: اول ۱۴۰۳ تعداد صفحات: ۱۰۰ صفحه قیمت: ۸۵هزار تومان   الکساندر گرین نامی است که داستان‌نویس روس الکساندر استپانوویچ گرینفسکی برای خود برگزیده و کتاب‌هایش را با آن نام منتشر کرده است. گرین نامی غربی است. داستان اتومبیل خاکستری هم […]

اتومبیل خاکستری

نام کتاب: اتومبیل خاکستری

نویسنده: الکساندر گرین

 مترجم: سارینا برخورداری

ناشر: نشر رایبد

نوبت چاپ: اول ۱۴۰۳

تعداد صفحات: ۱۰۰ صفحه

قیمت: ۸۵هزار تومان

 

الکساندر گرین نامی است که داستان‌نویس روس الکساندر استپانوویچ گرینفسکی برای خود برگزیده و کتاب‌هایش را با آن نام منتشر کرده است. گرین نامی غربی است. داستان اتومبیل خاکستری هم به سنت ادبیات غرب نزدیک‌تر است. در نوولای اتومبیل خاکستری و در دیگر داستان‌های الکساندر گرین هیچ نشانی از روسیۀ تزاری یا شوروی نمی‌بینیم. داستان‌های گرین معمولاً فانتزی و سمبلیک‌اند و خیلی راحت نمی‌شود ازشان سردرآورد.  با این‌که گرینفسکی خود از طرفداران انقلاب ۱۹۱۷ بود، بعدها منتقد آن شد و به هرج‌ومرجی که بلشویک‌ها در روسیه درست کرده بودند اعتراض داشت. داستان‌هایش را هم با زبانی شاعرانه می‌نوشت که با زبان موردپسند آن روزگار جامعۀ شوروی جور درنمی‌آمد. الکساندر گرین زمانی که جریان غالب ادبیات شوروی رئالیسم سوسیالیستی بود و هیچ‌چیز مهم‌تر از نوشتن دربارۀ رنج کارگر و کشاورز بالادستی‌ها را خوشحال نمی‌کرد، به فضای فانتزی پناه برد. تمرکز گرین و داستان‌هایش فارغ از ملیت و مذهب و نژاد روی انسان بود و اینکه با صنعتی و مصرفی شدن جامعه چه بلایی سر انسان و رؤیاهایش می‌آید. جالب است که آندره تارکوفسکی کارگردان مشهور روس هم داستان‌های گرین را دوست داشته. شاید بتوان مشابهت‌های مضمونی بین آثار گرین و تارکوفسکی هم پیدا کرد. هم گرین و هم تارکوفسکی نگران این بوده‌اند که دنیای صنعتی و توسعه و پیشرفت روزافزون چه بر سر آدمی می‌آورد. پس تکلیف رؤیاهایمان چه می‌شود؟ عشق کجای زندگی می‌ایستد؟

می‌شود گفت نوولای اتومبیل خاکستری دربارۀ ضرباهنگ زندگی است. گرین با اتومبیل خاکستری دربارۀ صنعتی شدن هشدار می‌دهد. نگران این است که زندگی سرعت بگیرد و از مسیر خودش خارج شود. آنچه برای گرین به‌عنوان نویسنده اهمیت دارد انسان و حقیقت زندگی است و معتقد است که ماشینی شدن انسان را از حقیقت دور می‌کند. اتومبیل خاکستری رمانی رازآمیز و حتی می‌شود گفت تا حدی مبهم است و خیلی دقیق نمی‌تواند ایده‌هایش را به سرانجام برساند. راوی این داستان مخترع جوانی است که دختری به نام کوریدا را دوست دارد و از ماشین خاکستری‌رنگی با شمارۀ مشخص می‌ترسد. دختر مجسمه‌ای مومی است که از ویترین مغازه‌ای بیرون زده و همۀ زندگی‌اش در بند اشیاء است. تمام تلاش راوی آن است که معشوق را از زندگی دروغینی که دارد نجات دهد. آن ماشین خاکستری هم همۀ موجودیت و زندگی راوی را تهدید می‌کند؛ در خیابان نزدیک است زیرش بگیرد، در سینما از پرده بیرون می‌زند و به او هجوم می‌برد، جایی که دارد از اختراعش رونمایی می‌کند سروکله‌اش پیدا می‌شود. حتی وقتی راوی قمار می‌کند و برنده می‌شود، باز هم ماشین خاکستری بر سرش آوار می‌شود. راوی مخترعی است که اختراعش در نقطۀ مقابل هر اختراعی است که پیش‌تر بشر به آن رسیده؛ قرار نیست کاری را راحت‌تر کند یا سرعت زندگی را بالا ببرد. تنها اختراعی است که می‌توان با آن معشوق را به زندگی حقیقی برگرداند.

راوی اعتقادات عجیب و غریبی هم دارد. برای ماشین‌ها روح و ذهنیت قائل است و فکر می‌کند که اگر ماشین‌ها را به درون زندگی‌مان راه بدهیم، قادرند چیزی را در وجود ما تغییر دهند. اتومبیل خاکستری با همۀ ایده‌هایش از معشوق مومی گرفته تا ترس از ماشین خاکستری و همین‌طور آن اختراع غریبش می‌خواهد معنایی بسازد که دست یافتن به آن خیلی ساده نیست، اما همه‌چیز حول احساسی شکل می‌گیرد که راوی نسبت به ماشین‌ها دارد:

می‌شنوید؟ این صدای خودش است. زوزه‌ای که آدم را یاد کلمات خشن و ناهنجار می‌اندازد. پس اتومبیل صدا دارد، همین‌طور حرکت، بینایی، خب شاید حافظه هم داشته باشد. اتومبیل خانه دارد. برای اینکه خانه و اوضاع اتومبیل‌ها را ببینید کافی است سری به نمایشگاه‌های ماشین خیابان بوک متان بزنید. آن‌ها براق و روغن‌کاری‌شده روی کف سیمانی آن سالن بزرگ جا خوش کرده‌اند. پرتره‌هایشان به دیوار آویزان است، عکس‌های آخرین مدل‌هایشان و برندگان مسابقات کنارشان. آن‌ها موسیقی دارند. ترکیبی از آواهای جدیدی که بادقت، ناهماهنگی همهمۀ خیابان و تمام سروصدای تصادف‌ها را منتقل می‌کنند. اتومبیل‌ها، گرامافون، سینما، پزشک‌، مدیحه‌سرا و شاعر دارند، همان کسانی که نیم‌ساعت پیش درباره‌شان حرف می‌زدید، آدم‌هایی با حس مکانیکی بسیار قوی.

آزاده کفاشی


برچسب ها : , , , ,
دسته بندی : شماره ۴۵ , معرفی کتاب
این‌ها را هم بخوانید:
ارسال دیدگاه