آخرین مطالب

» شماره ۴۴ » دهان‌های گشاد

دهان‌های گشاد

  نام کتاب: دهان‌های گشاد نویسنده: محمد زفزاف مترجم: سرمد اغوالی ناشر: افق نوبت چاپ: سوم ۱۴۰۲ تعداد صفحه: ۸۴ قیمت: ۱۰۵ هزار تومان   محمد زفزاف یکی از نویسندگان برجستۀ ادبیات مدرن مراکش است که نقش مهمی را در بازنمایی واقعیت‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی عرب ایفا کرده ‌است. نثر او دو مشخصۀ ویژه […]

دهان‌های گشاد

 

نام کتاب: دهان‌های گشاد

نویسنده: محمد زفزاف

مترجم: سرمد اغوالی

ناشر: افق

نوبت چاپ: سوم ۱۴۰۲

تعداد صفحه: ۸۴

قیمت: ۱۰۵ هزار تومان

 

محمد زفزاف یکی از نویسندگان برجستۀ ادبیات مدرن مراکش است که نقش مهمی را در بازنمایی واقعیت‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی عرب ایفا کرده ‌است. نثر او دو مشخصۀ ویژه دارد که یکی از آن‌ها صراحتِ کلامش در انتقادهای زیرکانه به جامعه، و دیگری زبانِ شاعرانۀ اوست. چرا که شعر آن‌قدر برای زفزاف جایگاه ویژه‌ای داشت که نوشتن را با شعر آغاز کرد اما در ادامه که به نوشتن داستان روی آورد، گویی هنوز شاعرانگیِ خود را در لحنش حفظ کرده است. در بخشی از مقدمۀ کتاب، از زبان مترجم در همین مورد می‌خوانیم:

«طبع شاعری زفزاف در تمام سال‌های نویسندگی به حاشیه رانده نشد، تا جایی که به او لقب “شاعر الروایه المغربیه (شاعر روایت مراکشی) را دادند، چرا که در بسیاری از آثارش از زبان سلیس و روان و شعرگونه برای به تصویر کشیدن رنج و محرومیت‌های اجتماعی بهره برد و حاصلْ مهارت ادبی نادری بود که این لقب را برایش به ارمغان آورد.»

دهان‌های گشاد آخرین اثر زفزاف است که در سال ۱۹۹۸ میلادی منتشر شد. اگر بخواهیم از پیرنگِ کلی داستان بگوییم، روایت حول یک مرد نویسنده می‌چرخد که در تلاش است رمانی خوب بنویسد. تمام فکر و ذکرش ادبیات و خلق ایده‌های تازه‌اش روی کاغذ است، درحالی‌که مادر او، زنی مذهبی و به‌شدت بیگانه با ادبیات و هنر، تنها خواسته‌اش این است که پسرش ازدواج کند و سر و سامان بگیرد. برای این مادر همین کافی‌ست که بداند پسرش نماز می‌خواند، غذایش را خوب می‌خورد، توانایی تشکیل خانواده و ادامۀ نسل را دارد، هیچ‌وقت به حکومت بد نمی‌گوید و دهانش را به‌موقع می‌بندد. این‌ها چارچوب‌هایی است که او پسرش را در آن به شکلی کاملاً ساده‌‌انگارانه تصور می‌کند.

اما پسر، جایی بیرون از این محدوده، دور از دین و ملزوماتش، لابه‌لای کلمات، هنر و ادبیات، در عصیان زیرکانه‌ای علیه وضعیت موجود زیست می‌کند. و زفزاف ازاین‌طریق با نگاه شوخ‌طبعانه و کنایه‌آمیزش و با لحنی که مشخصاً نیش‌دار است مدام به مشکلات سیاسی اجتماعی و فقرِ جامعه‌اش تنه می‌زند. اینْ محتوایی است که روایت حول آن می‌چرخد، اما آنچه این کتاب را ویژه کرده، نه صرفاً موضوع روایت، بلکه فرمِ روایتِ آن است.

زفزاف برای این اثر به‌نوعی از تکنیک‌های متافیکشن (متافیکشن نوعی داستان است که به ماهیتِ داستان بودنِ خود آگاه است و معمولاً به شکستنِ چهارمین دیوار و توجه دادنِ خواننده به ساختار داستانی خود می‌پردازد) بهره برده و به‌خوبی هم از پس فرمِ عجیبش برآمده است. در این شیوۀ روایت، شخصیتِ داستان، علیه نویسنده به پا می‌خیزد، روبه‌روی او قرار می‌گیرد، و سعی دارد که از زیر سلطۀ نویسنده که او را خلق کرده بیرون بیاید تا بتواند برای خودش هویتی مستقل از آنچه برای او خلق شده بسازد. او در تلاش است که با آگاهی‌اش ذره‌ذره از یک مهرۀ زیردست نویسنده فراتر برود. به‌واقع، شخصیت داستان به آنچه نویسنده اجباراً سعی دارد به او تحمیل کند قانع نیست. معتقد است که مرزی وجود دارد میان آنچه خودِ اوست، و آنچه نویسنده سعی دارد از او بنماید. سرکشی‌های شخصیت داستان در مواجهه با نویسنده تا جایی پیش می‌رود که نویسنده را تحقیر می‌کند، دیالوگ‌نویسی‌های او را به سخره می‌گیرد و موجودیتش را زیر سؤال می‌برد. معمولاً نویسنده را خالق شخصیت می‌دانیم اما اینجا شخصیت وارد جدالی شده تا بتواند خودش خالقِ خودش باشد. او حتی وجه‌هایی از امکان‌های وجودی‌اش را تعمداً پنهان می‌کند تا در مقابل احساس تملکِ نویسنده، بتواند وجهی را برای فردیت خودش حفظ کند. بیرون کشیدن شخصیت از دل داستان با بخشیدن آگاهی به او، کاری است که جسارت زیادی را برای شکستن قواعد می‌طلبد و همین است که روایت زفزاف را فارغ از آنچه به زبان می‌آورد، ستودنی می‌کند.

زیبایی‌های فرم روایی این کتاب به همین‌جا ختم نمی‌شود. ما داستان را در فصل‌های مابینِ تک‌گویی‌های شخصیت اصلی، از زبان افراد دیگر هم می‌شنویم. از زبان مادر او، معشوقه‌اش، و حتی نویسنده‌ای که سعی دارد این داستان را به سرانجام برساند. این، نوعی روبه‌رو شدنِ بی‌واسطه با ادبیات است که نظیرش را فقط در متافیکشن و فرم‌های جسورانه می‌بینیم.  زفزاف در این اثر هرچند کوتاه، توانسته با فرمی درخشان و ویژه و با لحنی صریح دل‌مشغولی‌های شخصی و سیاسی‌اش را پیکربندی کند. و این غایتِ چیزی است که یک نووِلای (داستان بلند) موفق به آن نیاز دارد.

در جایی از داستان راوی می‌گوید: «بسیاری از موجودات نیش می‌زنند و می‌میرند. در طول تاریخ بسیاری از نویسنده‌ها بودند که می‌خواستند نیش بزنند‌، اما مردند و خودشان هلاک شدند.» زفزاف هم همان نویسنده‌ای است که با آگاهی از هلاک شدن، نیش زدن را دوست دارد.

نگار نوشادی

 

 

 

 


برچسب ها : , , , ,
دسته بندی : شماره ۴۴ , معرفی کتاب
این‌ها را هم بخوانید:
ارسال دیدگاه