آخرین مطالب

» شماره ۴۱ » موزۀ عشق مدرن

موزۀ عشق مدرن

نام کتاب: موزۀ عشق مدرن نویسنده: هیتر رز ترجمه: فاطمه خسروی ناشر: ستاک نوبت چاپ: اول ۱۴۰۳ تعداد صفحه: ۲۷۹ قیمت: ۲۳۰هزار تومان «موزۀ عشق مدرن» با دریافت جایزۀ ادبی استلا در سال ۲۰۱۷ لقب بهترین نویسندۀ زن استرالیا را برای نویسندۀ خود، هیتر رز، به ارمغان آورد. این نویسندۀ استرالیایی که آثارش را با […]

موزۀ عشق مدرن

نام کتاب: موزۀ عشق مدرن

نویسنده: هیتر رز

ترجمه: فاطمه خسروی

ناشر: ستاک

نوبت چاپ: اول ۱۴۰۳

تعداد صفحه: ۲۷۹

قیمت: ۲۳۰هزار تومان

«موزۀ عشق مدرن» با دریافت جایزۀ ادبی استلا در سال ۲۰۱۷ لقب بهترین نویسندۀ زن استرالیا را برای نویسندۀ خود، هیتر رز، به ارمغان آورد. این نویسندۀ استرالیایی که آثارش را با نام مستعار آنجلیکا بنکس چاپ و منتشر می‌کند، در سال ۱۹۶۴ متولد شد. او در طول فعالیت ادبی خود بارها موفق به دریافت جوایز ادبی گوناگون شده است. آثار رز بیشتر شامل رمان‌های جنایی و ادبیات فانتزی کودکان است. «موزۀ عشق مدرن» هفتمین کتاب هیتر رز است. داستان براساس یکی از پرفورمنس‌های مارینا آبراموویچ، هنرمند صربستانی، ساخته و پرداخته شده است و می‌توان گفت به نوعی ادامۀ پرفورمنس آبراموویچ است. مارینا آبراموویچ در سال ۲۰۱۰ به مدت سه ماه هر روز پشت میزی در موزۀ هنرهای مدرن نیویورک می‌نشست و در سکوت مطلق به فردی که داوطلب می‌شد روی صندلی مقابل او بنشیند خیره می‌شد. این اثر «هنرمند حاضر است» نام داشت. هیتر رز در این اجرا حضور یافت و همچنین با اشخاصی که در این اثر مقابل آبراموویچ نشسته بودند یا تماشاگر اجرا بودند مصاحبه کرد و براساس یافته‌های خود دست‌به‌کار نوشتن «موزۀ عشق مدرن» شد. کتاب از هفت بخش تشکیل شده که این نیز نشان از تأثیرپذیری زیاد هیتر رز از آبراموویچ است چراکه آبراموویچ معتقد است: «هر پروژه هفت مرحله دارد: ۱-آگاهی ۲- ایستادگی ۳-تسلیم ۴-کار ۵-تأمل ۶-جسارت ۷-استعداد » . هر یک از بخش‌های کتاب با جمله‌ای تاثیرگذار از یک هنرمند شروع می‌شود و به‌نوعی دربرگیرندۀ یکی از این هفت مرحله است. داستان در نیویورک ۲۰۱۰ می‌گذرد و شخصیت‌های داستان که هر یک در جریان زندگی خویش به شکلی درگیر مشکلات شخصی، احساسی و روحی هستند، در موزۀ هنرهای مدرن نیویورک و در حین تماشای اثر آبراموویچ با همدیگر مواجه می‌شوند و اتفاقاتی رقم می‌خورد. هیتر رز شخصیت‌های رمانش را کمی متفاوت انتخاب و خلق کرده، یک آهنگساز معروف که همسرش به بیماری ژنتیکی عجیبی مبتلا شده، یک معلم هنر که به‌تازگی همسرش را از دست داده، یک منتقد هنر که درگیر نوسانات احساسی ناشی از روابط عاطفی‌اش شده، یک دانشجوی دکترا از آمستردام، یک نویسنده این میان روح مادر آبراموویچ هم به تماشای اثر دخترش می‌آید و از این طریق نویسنده زندگی پر نوسان مارینا آبرامویوچ را از کودکی تا حال روایت می‌کند. در حقیقت هیتر رز خواننده را در فضایی میان واقعیت و رویا، مستند و داستان، و سکون و هیجان با خود همراه می‌کند. نویسنده نظرگاه داستان را به گونه‌ای انتخاب کرده که در برخی از فصول از زاویه‌‌دید سوم‌شخص و در برخی از فصول از زاویۀ دید اول‌شخص، روایت زندگی آدم‌های مختلف، روایت زندگی هنری و بخشی از زندگی خانوادگی مارینا آبراموویچ را درهم تنیده و پیش روی خواننده می‌گذارد. این روایت‌ آن‌چنان جذاب است که حتی خوانندۀ ناآشنا با مارینا آبراموویچ و هنر را هم می‌تواند تا پایان با خود نگاه دارد. نویسنده از تکنیک فاصله‌گذاری استفاده کرده و این نیز بر جذابیت رمان افزوده. مارینا آبراموویچ دربارۀ این کتاب چنین می‌گوید: «قاب‌بندی یک داستان عاشقانه حول محور یک اجرای طولانی‌مدت که گذر زمان در آن امری حیاتی محسوب می‌شود، ایدۀ فوق‌العاده بکری است. این کتاب را خیلی دوست دارم…»

ترجمۀ کتاب تقریبا روان و خوشخوان است اما اشتباهات تایپی و ویراستاری، کمی آزاردهنده هستند.

هیتر رز پس از دریافت جایزۀ استلا برای «موزۀ عشق مدرن» در مصاحبه‌ای گفت: «با اینکه حسی فوق‌العاده دارم، درعین‌حال احساس می‌کنم مسئولیتم بیشتر و سنگین‌تر شده استاز جمله آثار این نویسنده می‌توان به «مرد پروانه‌ای» و «همسر رودخانه» که در سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۹ منتشر شده اشاره کرد.

بخشی از کتاب:

دانیکا برگ‌هایی را که در آتش می‌سوختند و زرد و قرمز شده بودند روی زمین دید. نور مثل آب بین درخت‌ها جریان داشت. ساختمانِ ریه‌هایش ذوب شده بود و از گلویش صدف بود که بیرون می‌ریخت. نه هراسی. نه بیرقی. نه بادیروبرویش مردی را روی یک اسب سفید دید و نفس راحتی کشید. مرد بین درختان می‌تاخت و بین گلوله‌ها می‌رقصید. ووجو!

او جوان بود و چشم‌هایش شبیه یک ببر، وحشی و پُر نور؛ با فریاد گفت: «اونا نمی‌تونن منو بکشن دانیکا.» «اگه به اندیشه‌ای اعتقاد داشته باشی هرگز نمی‌میریاو را در آغوش گرفته بود. جلوی خونریزی را گرفته بود. بعد او را برگرداند و پشتش را نگاه کرد که در اثر اصابت گلوله سوراخ‌سوراخ شده بود

دانیکا صدای ادرار کردن مارینا در دستشویی را می‌شنود، سپس می‌بیند که او به تختش برمی‌گردد.

دانیکا از آن طرف اتاق به او می‌گوید: «اونا نمی‌تونن منو بکشن. اگه به اندیشه‌ای اعتقاد داشته باشی هرگز نمی‌میری

مارینا برگشت و مستقیم به روح مادرش خیره شد. دانیکا وحشت کرد. مارینا او را حس کرده بود!…

خوشه شایان


برچسب ها : , , , ,
دسته بندی : شماره ۴۱ , معرفی کتاب
این‌ها را هم بخوانید:
ارسال دیدگاه