آخرین مطالب

» شماره ۳۳ » پروانه پا

پروانه پا

نویسنده: سیما رفیعی انتشارات: نشر عطائی نوبت چاپ: اول ۱۴۰۰ تعداد صفحه: ۳۶۰ قیمت: ۵۰ هزار تومان رمان پروانه پا، روایت سیما رفیعی از زندگی مسعود مهاجر، روزنامه‌نگار پیشکسوت صنعت حمل‌و‌نقل است. هر فصل داستان، روایت دیداری است بین نویسنده و مسعود مهاجر. دیداری که هر چند با کلمات روی کاغذ نشسته است، اما بیشتر […]

پروانه پا

نویسنده: سیما رفیعی

انتشارات: نشر عطائی

نوبت چاپ: اول ۱۴۰۰

تعداد صفحه: ۳۶۰

قیمت: ۵۰ هزار تومان

رمان پروانه پا، روایت سیما رفیعی از زندگی مسعود مهاجر، روزنامه‌نگار پیشکسوت صنعت حمل‌و‌نقل است. هر فصل داستان، روایت دیداری است بین نویسنده و مسعود مهاجر. دیداری که هر چند با کلمات روی کاغذ نشسته است، اما بیشتر به یک تابلو نقاشی از زندگی او می‌ماند. بیهوده نیست که در غالب دیدارهای آن‌دو، ستاره، دختری کم حرف، پای گلدان‌های شمعدانی خانه مشغول کشیدن نقاشی است.

در این رمان، نویسنده که راوی اول شخص است، هر بار گزارشی توصیفی از ماجرای دیدارش می‌نویسد و تحلیل نهایی گزارش را بر عهده‌ی خواننده می‌گذارد:

«زنگ در ساختمان را به صدا در می‌آورم. صدای مردانه‌ای از پشت آیفون می‌گوید، در بازه! در را باز می‌کنم، از چهار پله‌ کوتاه بالا می‌روم و به سمت چپ می‌پیچم. در آستانه در آپارتمان، مردی ایستاده بلندقامت و لاغراندام، موها جوگندمی، با تی‌شرت قرمز، شلوار سفید و کتانی‌های قرمز

سپس نویسنده پای صحبت مسعود مهاجر می‌نشیند. در خلال این گپ‌وگفت‌های صمیمی است که خواننده با افکار و خصوصیات و نظام ارزش‌ها و باورهای مسعود مهاجر آشنا می‌شود. آن‌ها هربار، موضوعی را برای صحبت برمی‌گزینند. رفیعی در این زندگینامه رشته‌ی سخن را به دست مسعود مهاجر داده است و خواننده را نیز پای صحبت او نشانده است.

اما موضوع نیک‌بختی، پس‌زمینه‌ی تمام مباحث این هم‌نشینی است:

«به نظرم برای نیک‌بختی نه پول لازم است، نه زمان و مکان. وقتی انسان‌ها را دوست می‌داری، وقتی موسیقی را دوست می‌داری، وقتی طبیعت را دوست می‌داری، وقتی دنیایت فقط آن سه چهار نفر قراردادی اطرافت نیست. می‌بینی که از هر چیزی بی‌نیاز شده‌ای، همه‌چیز را می‌بخشی، برای پرواز کردن باید خود را سبک‌تر کنی، برای زندگی کردن در داخل بطری باید خودت را به اندازه سر بطری باریک کنی، آن وقت می‌بینی که حتی داخل بطری هم فضای کافی برای زیستن وجود دارد.

شما واژه نیک‌بختی را مکرر به کار می‌برید، تعریف دقیق شما از این کلمه چیست؟

ببینید! نیک بختی مجموعه لحظه‌های قشنگی‌ است که برای خودمان می‌سازیم و برای دیگران خاطره می‌شود. لحظه‌های قشنگ معجونی است که از به هم آمیختن خاطره‌ها، تجربه‌ها و آرزوها ساخته می‌شود. وقتی در این کار استاد شدی دیگر چیز بدی در چشم‌اندازت نمی‌ماند و همه جا طبیعت محض می‌شود با همه موهبت‌ها و مزیت‌هایی که در خود دارد

یک روز از سختی‌ها و مشکلات، از فراز و و فرود زندگی می‌گویند:

«زندگی همین است و گریزی هم از آن نیست. ولی من خوشحالم که تمام لحظه‌های عمرم را از همان اوان کودکی زندگی کرده‌ام، تکرار می‌کنم زندگی کرده‌ام؛ حتی در گوشه‌های بسیارش بارها و بارها زیسته‌ام، به زحمت راضی شده‌ام که لحظه، مرا پشت سر بگذارد و نتوانم وجودش را حس کنم. لحظه‌های تلخش را هم زیسته‌ام اما در آن‌ها متوقف نشده‌ام و با خود گفته‌ام، این نیز بگذرد

و روزی دیگر، پلی به دنیای شور و شوق جوانی و خاطرات کودکی می‌نگرند: «عصرها که باغچه‌ها را آب می‌دادیم، عطر خیس این گل‌ها حیاط را بر می‌داشت، حالا هم رایحه اطلسی هر جا که به مشامم بخورد، یک‌راست می‌بَرَدم به همان باغچه‌های دوران کودکی‌ام

رفیعی، زندگینامه مسعود مهاجر را از میان سوژه‌های گفت‌وگو بیرون می‌کشد. آن‌ها درباره روزنامه‌نگاری، نقاشی، فرهنگ، عشق، فقر، خانواده، فرزند و دوست صحبت می‌کنند.

«دوست خوب مانند جواهر است. هر جا پیدا نمی‌شود. باید بجویی، باید دنبالش بروی، باید بشناسی‌اش. وقتی مشغول کاری و نگران هزار مشکلی که امکان زندگی را از تو گرفته است فرصت نمی‌کنی دنبالشان بگردی. من اما مدت‌هاست که فرصت کافی دارم و زمان صرف می‌کنم تا دوستان جدیدی پیدا کنم که بتوانم به آن‌ها اتکا کنم. بهترین راه هم این است که پرده‌های دلت را کنار بزنی و به دیگران اجازه بدهی که درونت را ببینند. این‌گونه به رابطه‌ای شفاف می‌رسی که دیگران هم سفره دلشان را پیش تو باز بکنند و غصه‌هایشان را به تو بگویند که هیچ جا نگفته‌اند. برای من هر دوست تازه، گنج نهفته‌ای ست؛ سنگ گرانبهایی که باید بتراشم و روی سواری قرار دهم که شایسته آن است

رمان پروانه پا تصویر زنده‌‌ای از یک زندگی پرشور، به قلم سیما رفیعی است. این رمان را انتشارات عطائی در ۱۸۴ صفحه به چاپ رسانده است.

ایلناز نواب‌پور


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : شماره ۳۳ , معرفی کتاب
ارسال دیدگاه