آخرین مطالب

» شعر » یداله رویایی

یداله رویایی

نیامده رفته دیر ترین هایی از دورکنار لحظه می افتندبی که حالایم را آشفته کنند آینده ها شمال اندو رفته ها جنوبحیران ِ حالایماز بالاحالای من سیوالی ستدر ادامه هایفرود ادامه های عمودی :درنگدرنگِ ادامهوقتی همیشه لحظه لحظه‌ی پیش است و بعد ِلحظه منم . چند شعر هربار در برابر ِآیینه اعتراف، تصویرِِ من را […]

یداله رویایی

نیامده رفته

دیر ترین هایی از دور
کنار لحظه می افتند
بی که حالایم را آشفته کنند

آینده ها شمال اند
و رفته ها جنوب
حیران ِ حالایم
از بالا
حالای من سیوالی ست
در ادامه های
فرود

ادامه های عمودی :
درنگ
درنگِ ادامه
وقتی همیشه لحظه لحظه‌ی پیش است و بعد ِلحظه منم .

چند شعر

هربار در برابر ِآیینه اعتراف، تصویرِِ من را از من دور میکند. هر بار دورتر.
در اعترافِ آخرین ِ من امروز، تصویر دورتر نرفت. نمی‌رفت. جیوه، جیوه‌ی مُقاوم،
جیوه‌‌ی سخت. سخت تر از من ، سخت تر از من ِ تصویر، از اعتراف چیزی بیشتر
از آنچه می شناخت نمی شناخت. از پیش دانسته را پس می زند ، تصویر ِ من به من
بر‌میگردد و آنجه جیوه به من برمیگرداند، در پای آینه به هَدَر می‌شود.

جاده در میان جمع بود و، در میان جمع
ترس تنها بود

در میان جمع
همیشه ترس تنها است.

روی راه رفته ردّ پا افق
روی راه رفته دست رد عمود

عشق تو زخم
بر راهِ رفته می زد
و راهِ رفته با تو می گفت :
هوا هواست
هوا همه جا هواست


خوابِ ما درخاک
در چیدنِ چند استخوان، خاک
ترکیب از استخوان می‌گیرد
از آنکه در قواره‌ی ترکیب خوابیده است
ترکیبِ استخوان‌ها در خاک
کار بداهه نیست
گذار لحظه منظرِ دست است
سودای استخوان‌ها اما
در کارِ خاک
ترکیبِ دیگری‌ست که سودای دست نیست
سودای دست منظرِ ِ ترکیب را
در قفسش خالی‌ از چند استخوان ِ
مثل قفس خالی
پیدا نمی کند
خالی ضمیرِ ِرفته‌ی ناپیدا در ترکیب
خالی پرنده‌ی معلول ِ بیقواره‌ی من، قلب

پاریس، پاییز ۲۰۱۴


برچسب ها : , ,
دسته بندی : شعر , شماره ۱
ارسال دیدگاه

معرفی کتاب