آخرین مطالب

» شماره ۲۶ » آواز کافه‌ی غم‌بار

آواز کافه‌ی غم‌بار

نویسنده: کارسون مکالرز مترجم: حانیه پدرام انتشارات: بیدگل سال انتشار: ۱۳۹۹ تعداد صفحه: ۱۴۴ قیمت: ۲۵۰۰۰تومان لولا کارسون اسمیت که بعد‌ها با نام کارسون مکالرز شناخته شد، نویسنده و شاعر آمریکایی است که اولین رمان خود با عنوان «قلب، شکارچی تنها» را در سال ۱۹۴۰،  وقتی که تنها ۲۳سال داشت نوشت و به واسطه آن […]

آواز کافه‌ی غم‌بار

نویسنده: کارسون مکالرز

مترجم: حانیه پدرام

انتشارات: بیدگل

سال انتشار: ۱۳۹۹

تعداد صفحه: ۱۴۴

قیمت: ۲۵۰۰۰تومان

لولا کارسون اسمیت که بعد‌ها با نام کارسون مکالرز شناخته شد، نویسنده و شاعر آمریکایی است که اولین رمان خود با عنوان «قلب، شکارچی تنها» را در سال ۱۹۴۰،  وقتی که تنها ۲۳سال داشت نوشت و به واسطه آن توانست شهرت جهانی یابد. دومین رمان او و شاید مهمترین اثر او با عنوان «آواز کافه‌ی غم‌بار» که در سال ۱۹۵۱منتشر شد، کتابی عمیق، با راوی منحصر بفرد است که  قصه خود را در یک روستای کوچک دورافتاده در جنوب آمریکا روایت می‌کند. تم اصلی رمان عشق است. عشقی که می‌تواند در هر لباس و هیبتی ظاهر شود. در هر گوشه دنیا و با هر شرایطی اوج بگیرد و عاشق را به ویرانی بکشاند. عشقی که می‌تواند یک‌طرفه و کور باشد. می‌تواند مضحک و تحقیرآمیز شود، بسوزاند و تباهی به بار آورد.

آواز کافه‌ی غم‌بار رمانی کوتاه با پرداختی هوشمندانه از تنهایی و انزوای انسان امروز است. گروتسکی هنرمندانه از یک مثلث عشقی عجیب که تا به انتها خواننده را با خود همراه می‌کند. داستان با یک شخصیت اصلی مرموز و سخت شروع می‌شود. زنی مردنما که صاحب غم‌بارترین کافه‌ی شهر است. سپس با اضافه شدن شخصیت غیرمعمول دیگری به مسیر اصلی قصه، همه چیز بعد دیگری می‌گیرد. عمیق می‌شود و یک عشق فوق‌العاده را ترسیم می‌کند. در آخر ورود شخصیت سوم که به طرز غریبی از همه بیشتر به دنیای امروز ما تعلق دارد، یکی از بهترین پایان‌بندی‌های ممکن را رقم می‌زند.

از ویژگی‌های چشمگیر کتاب، شخصیت‌پردازی قوی و فضاسازی متفاوت آن است. نویسنده در ساختن فضا، چیزی فراتر از مکان داستانی را برایمان می‌سازد. به طوری که از کافه‌ی میس آملیا، می‌توان به عنوان شخصیت چهارم رمان یاد کرد که هم خوب ساخته می‌شود و هم بستری می‌شود برای پیش بردن تم غم‌زده‌ی حاکم بر روابط آدمها. آدمهایی تنها، اسیر روزمرگی و یکنواختی که از صبح تا عصر در کارخانه پنبه کار می‌کنند و غروب به عشق گرد هم آمدن در کافه میس آملیا دور هم جمع شوند. میس آملیایی که متفاوت‌ترین فرد روستاست و برایشان مشروب مجانی سرو می‌کند…

آن چیزی که در خلق سه شخصیت اصلی رمان بیش از همه به چشم می‌آید، ترسیم خلقیات، روحیات و درونیات شخصیت‌ها با تکیه بر ویژگی‌های اغراق شده ظاهری‌شان است. بطوری که خواننده در بسیاری از صحنه‌ها در اوج درگیری با قصه اصلی، به خنده واداشته می‌شود. گویی قصه می‌خواهد بخشی از تلخی و گزندگی خود را به خنده‌دارترین شکل ممکن بیان کند.

جان مک نلی در توصیف راوی درون‌نگر قصه، آن را ویژگی تکان‌دهنده رمان می‌داند. او می‌گوید:

«در ظاهر امر، زاویه‌دید روایت آواز کافه‌ی غم‌بار دانای کل سوم شخص است، با دخالت‌های گاه و بیگاه نویسنده. با وجود این مکالرز طرح راوی داستانی بسیار پیچیده‌ای را برای رمان ریخته است که خواننده جزییات داستان را از او می‌شنود و درباره او گمانه‌زنی می‌کند. وقتی کسی متن را با علم به این موضوع می‌خواند که راوی شخصیتی است در دل داستان، متوجه ترفندی ظریف اما مهم در فرم داستان و مضامین بعدی می شود. چنین خواننده‌ای، بیش از آنکه مجذوب اتفاقات غریبی شود که در کافه‌ی قدیمی می‌افتد، مجذوب ادراکات کسی می‌شود که به شکل ژرف در حال درون‌نگری است و درک و دریافتش در فرایند این درون‌نگری لحظه به لحظه تغییر می‌کند، فرایندی که شخص با شنونده-خواننده درمیانش می‌گذارد.»

The Ballad of the sad cafeبرای اولین بار در ایران در سال ۱۳۸۰، با ترجمه‌ای از احمد اخوت با عنوان قصیده کافه غم توسط نشر فردا منتشر شد و هم‌اکنون برای بار دوم با ترجمه قابل قبولی از حانیه پدرام، توسط نشر محترم بیدگل به چاپ رسیده است.

با هم بخشی از متن کتاب که در پشت جلد آمده است را می‌خوانیم:

«معشوق هم ممکن است از هر سنخی باشد. عجیب و غریب‌ترین آدم‌ها هم می‌توانند محرکی برای عشق باشند. پیرمردی که دست و پایش می‌لرزد می‌تواند هنوز هم عاشق دختری غریبه باشد که بیست سال پیش در بعد از ظهری توی کوچه‌های چیهاو دیده بود. کشیش ممکن است عاشق زنی گمراه شود. معشوق می‌تواند حقه‌بازی با سر و وضع ژولیده باشد و دست به هر کار بدی زده باشد. بله، عاشق هم مثل باقی آدم‌ها اینها را می‌بیند، اما کارهای معشوق ذره‌ای در میزان عشقش اثر نمی‌کند. آدمی خیلی معمولی می‌تواند محرک عشقی دیوانه‌وار و پرشور شود، عشقی به زیبایی زنبق‌های سمی مرداب. آدمی خوش‌قلب می‌تواند محرکی برای عشقی حقارت‌بار و آزارنده باشد. یا دیوانه مردی که تند و نامفهوم حرف می‌زند می‌تواند در درون کسی چکامه‌ای لطیف و بی‌تکلف را طنین‌انداز کند. بنابراین تنها خود عاشق است که قدر و منزلت عشق را تعیین می‌کند.»

سمانه خادمی


برچسب ها : , , , ,
دسته بندی : شماره ۲۶ , معرفی کتاب
این‌ها را هم بخوانید:
ارسال دیدگاه