آخرین مطالب

» پرونده » زمان روایی در «یکشنبه‌‌های اوت»

زمان روایی در «یکشنبه‌‌های اوت»

نویسنده: ژیائو کیوهوا (کالج مطالعات خارجی، دانشگاه جینان، گوانگ‌ژو، چین) مترجم: بهنام رشیدی چکیده داستان کوتاه یکشنبه‌‌های اوت، اثر پاتریک مودیانو، نویسندۀ فرانسوی، قصه‌ای را بازگو می‌کند که در آن شخصی به نام ژان یک روز یکشنبه در ماه آگوست را به یاد می‌آورد. گرچه این داستان از نظر اندازه کوتاه است، اما تعلیق‌هایی دارد […]

زمان روایی در «یکشنبه‌‌های اوت»

نویسنده: ژیائو کیوهوا (کالج مطالعات خارجی، دانشگاه جینان، گوانگ‌ژو، چین)

مترجم: بهنام رشیدی

چکیده

داستان کوتاه یکشنبه‌‌های اوت، اثر پاتریک مودیانو، نویسندۀ فرانسوی، قصه‌ای را بازگو می‌کند که در آن شخصی به نام ژان یک روز یکشنبه در ماه آگوست را به یاد می‌آورد. گرچه این داستان از نظر اندازه کوتاه است، اما تعلیق‌هایی دارد که خواننده را با احساس گیجی و تنهایی روبرو می‌کند. این تأثیر اساساً به‌واسطۀ استراتژی روایی متمایزی که نویسنده به کار می‌گیرد، حاصل شده است: روایت از زاویه‌دید اول‌شخص، خواننده را بیشتر درگیر داستان می‌کند و از این رهگذر می‌تواند بهتر احساسات حقیقی نویسنده را درک کند. در همین حین، شگرد زمان روایی «نابهنگامی» به کار گرفته می‌شود تا با مهارت تمام توالی رویدادهای داستان را بچیند و ناشناخته‌های بسیاری را خلق کند؛ این امر باعث می‌شود تا خواننده در روند خواندن داستان بر آنچه در گذشته حادث شده، تمرکز کند و نتیجۀ این فرآیند، حس پریشانی و گیجی است. این مقاله بنا دارد تا طرح روایی ماهرانه و دقیق زمان را تشریح کند و این مهم از طریق موشکافی نحوۀ روایتِ ژان، قهرمان داستان، صورت می‌گیرد که ورای محدودیت‌های زمانی، بر ترتیب و توالی مبتکرانۀ مودیانو در زمان گفتمان تأکید می‌کند و به بررسی زمان از نظر ترتیب، دیرش و بسامد می‌پردازد؛ که فلسفۀ منحصربه‌فرد مودیانو از زمان و درک عمیق او از جهان درونی شخصیّت‌های داستان بدین طریق به‌طور کامل نمایان می‌شود.

مقدمه

پاتریک مودیانو که میان عامّۀ مردم نامی است ناآشنا، در جهان ادبیات وزنۀ سنگینی محسوب می‌شود. مودیانو نویسندۀ مشهور فرانسوی به‌عنوان نمایندۀ مکتب داستان نو شناخته می‌شود. تمرکز او بر واکاوی و پژوهش در حوزۀ وجودی انسانِ معاصر و رابطۀ او با محیط پیرامون و واقعیت است که در بسیاری از آثار او منعکس شده. مضمون رمان‌های مودیانو، جستجو، کاوش، یادآوری و اکتشاف در کنار فقدان معرفت از هویت هستند. مودیانو در استفاده از جریان سیال ذهن (جریان آگاهی) و دگرگونی زمان و مکان و نیز زاویه‌دیدهای روایی چندگانه برای ایجاد فضای تعلیق استاد است. اکثر آثار او مشخصه‌های داستان‌های جنایی را دارند. مودیانو زاویه‌دید و الگوی بزرگی در اختیار ندارد؛ اما در گوشه و کنار زمان، کِز می‌کند و بی‌سروصدا گردش مردمان را به نظاره می‌نشیند. مودیانو نویسندۀ آثار چندپاره است. آثارش را وصله‌پینه‌های زندگی و خاطرات تشکیل می‌دهند؛ بااین‌وجود، این عناصر، حس زیبایی‌شناختی مستقل کلی آثار را تحت‌تأثیر قرار نمی‌دهند. به‌علاوه، زبان مودیانو بسیار زیبا و شاعرانه است و رمان‌هایش شاعرانه و مملو از مفاهیم هنری ژرف و ادراکات منحصربه‌فرد هستند. جایزۀ نوبل ادبیات در سال ۲۰۱۴ مودیانو را در انظار عمومی مطرح کرد. پیش از آن اکثر خوانندگان اینجا با این نویسندۀ فرانسوی ناآشنا بودند. رمان‌های مودیانو چندان قصه‌گو نیستند اما استعاره‌ها و صور خیال بسیاری دارند. مضامین داستان‌های او، جدی و عمیق هستند و تا اندازه‌ای برای خوانندگان غیرفرانسوی که به سبک او آشنایی ندارند، بیگانه‌اند. بااین‌حال، ترجمۀ آثار و معرفی مودیانو در قرن گذشته آغاز شد. مودیانو با به دست آوردن جایزۀ نوبل ادبیات برای آثاری چون خیابان بوتیک‌های خاموش و یکشنبه‌‌های اوت قدرت خود را نشان داده است. اهداکنندگان جایزۀ نوبل بر این باورند که آثار مودیانو سه کلیدواژه دارند: خاطره، هویت و تاریخ. در میان این واژگان کلمۀ خاطره در یکشنبه‌های اوت به‌خوبی منعکس شده است.

یکشنبه‌‌های اوت از روایت اول‌شخص استفاده می‌کند و داستان خاطراتِ جوانیِ مردی را تعریف می‌کند. ضمیرِ من در رمان، شخصیتی به نام ژان است که حرفۀ او عکاسی است. ژان تصادفاً به رودخانۀ مانا در حومۀ شهر پاریس می‌آید و زن متاهلی به نام سیلویا را ملاقات می‌کند. آن‌ها عاشق یکدیگر می‌شوند و سیلویا یکی از الماس‌های گرانبهای شوهرش را می‌دزدد که نام آن صلیب جنوبی است و همراه با ژان به شهر جنوبی فرانسه، نیس می‌گریزند و در این شهر در آپارتمانی فرسوده زندگی می‌کنند. ژان و سیلویا تلاش می‌کنند الماس‌ها را بفروشند و فرار کنند اما به‌طور ناگهانی زوج مرموز، نیل، را ملاقات می‌کنند و بدون آنکه بدانند به دامشان می‌افتند. دقیقاً لحظه‌ای که معامله در حال شکل گرفتن است، حادثه‌ای روی می دهد. نیل و همسرش، ژان را جدا می‌کنند و سیلویا را با خود می‌برند. پس از آن، ژان تقلا می‌کند تا آن‌ها را پیدا کند، اما راه به جایی نمی‌برد. هفت سال بعد، ژان، ویلکور، شوهر سیلویا را دوباره در خیابان‌های نیس ملاقات می‌کند و ژان شروع می‌کند به یاد آوردن خاطرات گذشته. این اثر رمانی دربارۀ یادبود و خاطرات است که حیرانیِ جوانی و مِهی سنگین را به هم می‌آمیزد. روایت این اثر ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد و نویسنده ترتیب زمانی ظریف و بی‌همتایی را به کار می‌بندد. داستان با دومین مواجهه با ویلکور آغاز می‌شود که شکلی نیمه فلَش‌بَک دارد. در میانه‌های داستان، سیلویا و راوی (ژان) می‌خواهند الماس‌ها را بفروشند. هنگامی که نیل و همسرش را می‌بینیم، سیلویا، خانوادۀ نیل و الماس‌ها ناپدید می‌شوند. راوی در آخرین بخش به یاد می‌آورد که چگونه او و سیلویا و خانواده شوهر او آغاز به ملاقات هم می‌کنند. در توصیف فعالیت درونی او، خاطرۀ کوچکی از ژان هم حاضر است. به نظر می‌رسد فرآیند زمانی کمی عقب و جلو می‌رود. شاید دلیل آن، ماهیت اسرارآمیز رمان برای جلب توجه خوانندگان، جهت تجربۀ روان مردمانی باشد که تعقیب می‌شوند و در کنار هم همراه با شخصیت‌های رمان با خطر روبرو می‌شوند. به‌واسطۀ تجزیه و تحلیلِ ترتیب روایت، دیرش آن و بسامد روایی در این رمان، به بررسی زیبایی‌شناسی روایی و اهمیت یکشنبه‌های اوت پرداخته می‌شود.

۲. ترتیب زمانی و چهارچوب روایی بر اساس بازگشت زمانی

بنابر تعریفی که ژُنت ارائه می‌دهد، زمانِ داستان، به ترتیب تاریخی رویدادها اشاره دارد و زمان گفتمان به زمان‌بندی ساختگی رویدادهای داستان در روایت برمی‌گردد. تمرکز بر اختلاف میان زمان داستان و زمان گفتمان به ما کمک می‌کند تا بتوانیم ویژگی‌های زیبایی‌شناسی روایت ادبی را مشاهده کنیم. اختلاف میان زمان داستان و زمان روایت، نابهنگامی یا بازگشت زمانی خوانده می‌شود که اغلب به‌طور ضمنی تا اندازه‌ای به نیت راوی اشاره دارد. زمان روایی با زمان داستان سازگاری ندارد و این توالی زمانیِ پرهرج‌ومرج و بی‌نظم اهمیت خاص خود را دارد.

روایت داستان یکشنبه‌های اوت به‌شدت پرش دارد. متن کامل اثر یک بازگشت تمام‌وکمال است و چنین ساختار غریبی را به‌ندرت می‌توان در موارد دیگر مشاهده کرد. فلَش‌بَک در حالت کلی خود، معمولاً از واقعیت آغاز می‌کند، سپس روایت پیشین را ارائه کرده، و آرام‌آرام به توضیح آشکار روی می‌آورد و سپس به نقطۀ زمانی جاری بازمی‌گردد. اما داستان یکشنبه‌های اوت جسورانه‌تر عمل می‌کند. گرچه مودیانو ترتیب ساختاری معمول را به کار می‌گیرد و از واقعیت آغاز می‌کند، اما زمینه و وضعیت سنتیِ پریدن ناگهانی به عقب در نقطۀ زمانی اصلی را به کار نمی‌بندد.

می‌توان زمان را به شکل زیر نشان داد:

یکشنبه‌های اوت چنین داستانی است که زمان را با توالی زمانی پیچیده و دَرهَم روایت می‌کند. مودیانو حوادث گذشته را به سه نقطۀ زمانی تقسیم می‌کند. اولین فصل نوشته نشان می‌دهد که هم‌اکنون، وقایع هفت سال بعد را شاهدیم، و منِ کنونی (راوی)، ویلکور را دوباره در خیابان‌های شهر نیس ملاقات می‌کند. راوی و سیلویا در قالب اولین نقطۀ زمانی گذشته به شهر نیس می‌رسند. فصل دوم تا دوازدهمِ داستان، به‌طور کامل حوادثی را توصیف می‌کنند که از این نقطۀ زمانی به بعد روی داده‌اند. با این وجود، در سه فصل آخر داستان، زمان به حال باز نمی‌گردد؛ بلکه به شروع کل داستان می‌پرد. راوی و سیلویا درRiver Bathing Beach Lavalle یکدیگر را ملاقات کرده که این خود، دومین نقطۀ زمانی مربوط به گذشته در داستان است. پایان‌بندی متن کامل اثر مودیانو هنوز هم افکار سیال خود را متوقف نکرده است. او پایان را در سومین نقطۀ زمانی در گذشته قرار می‌دهد. راوی و سیلویا فرار کرده، در راپور در ساحل آتلانتیک توقف می‌کنند. پس از رسیدنِ راوی و سیلویا، یکشنبه‌های اوت فرا رسیده و تمام داستان به یکباره پایان می‌یابد.

آن تابستان هوا خیلی گرم بود و مطمئن بودیم که هیچ‌کس نمی‌تواند ما را آنجا پیدا کند. بعدازظهرها کنار آب‌بند و تا قسمتی از ساحل که پرجمعیت‌تر بود پیش می‌رفتیم. بعد می‌رفتیم ساحل و دنبال جای خالی کوچکی می‌گشتیم تا بتوانیم زیرانداز ساحلی‌مان را آنجا پهن کنیم. هیچ‌وقت به اندازۀ آن روزها خوشحال نبودیم. گمشده در خیل جمعیتی با رایحۀ روغن ضد آفتاب آمبرسولر. بچه‌ها در اطرافمان قلعه‌های ماسه‌ای درست می‌کردند و دست‌فروش‌ها با گذشتن از وسط آدم‌ها بستنی‌هایشان را تبلیغ می‌کردند. آن یکشنبه‌های اوت ما مثل بقیۀ مردم بودیم و هیچ فرقی با آنها نداشتیم. (مودیانو، ۱۵۷ : ۲۰۱۷)

نقطۀ زمانی در اینجا حضور دارد و مضمون داستان یکشنبه‌های اوت را خلق می‌کند. در همین حال، بسیاری از رمز و رازها به مخاطب واگذار می‌شوند. سیلویا و نیل کجا رفتند؟ آن دو نفری که از صخره به پایین افتادند که بودند؟ آیا الماس صلیب جنوبی به ویلکور بازگشت؟ پُل (نیل) کیست؟ با ترسیم خط زمانی (تایم‌لاین) داستان می‌توانیم مشاهده کنیم که داستان نهایی به‌طور کامل بیان شده و حال‌وهوا به اوج خود می‌رسد؛ بااین‌حال همراه با لذت ثانوی کاملی نیز ناگهان پایان می‌یابد.

در فلَش‌بَک و روایت بازگشت به گذشته اول‌شخص، دو چشم‌انداز وجود دارند که عموماً تفاوت فاحش توانایی شناختی میان من تجربه‌گر و من راوی را نشان می‌دهد: می‌خواست طوری وانمود کند که ازدواج کرده‌ایم. این برایش عزّت نفس می‌آورد. من هم بزدلی کردم. باید باهاش ازدواج می‌کردم. (مودیانو، ۵ : ۲۰۱۷)

این پاراگراف اولین روایت بازگشت به گذشته اول‌شخص از طرف ویلکور است که بنا دارد تفاوت فاحش میان توانایی شناختی او در زمان حال و هفت سال گذشته را نشان دهد. هفت سال پیش ویلکور نمی‌خواست با سیلویا ازدواج کند؛ اما حالا نظرش این است که در گذشته یک بزدل بوده و از آن پشیمان است. آشکارا این اظهار ویلکور به خواننده از نقطه‌نظر حال خبر می‌دهد؛ درحالی‌که وقایع گذشته را به یاد می‌آورد و آن‌ها متعلق به یک فلَش‌بَک هستند و کارکرد آن در اختیار قرار دادن اطلاعاتی از گذشته برای خواننده است که مرتبط با وقایع اصلی است.

مودیانو علاوه بر انعطاف در به‌کارگیری فلَش‌بَک‌، همچنین ترتیب روایی ذاتی و اصلی را به کمک شیوۀ روایی پیش‌روایت و از کنار هم قرار دادن آینده و حال یا حتی گذشته واژگون می‌کند؛ به‌گونه‌ای‌که خواننده ازطریق سرنخ‌های زمانی پیچیده و بی‌شمار گیج می‌شود. پیش‌روایت همچنین گونه‌ای شیوۀ روایی است و ژُنت آن را به صورت تمام فعالیت‌های روایی یا ذکر رویدادهای آینده از پیش تعریف می‌کند. در یکشنبه‌های اوت، راوی،

سیلویای زیبا و متأهل را سر کار ملاقات می‌کند. انتخاب او این است که با منِ معشوق بگریزد و الماس صلیب جنوبی را که شوهرش قصد داشته دوباره به دیگران بفروشدمی‌دزدد. سیلویا عادت دارد این الماس بزرگ و نفیس را بر گردن خود بیاویزد. این الماس در آینده سرچشمۀ زندگی آن‌ها خواهد بود و می‌بایست نمادی از امید و زیبایی باشد؛ اما راوی همواره احساس می‌کند که این الماس بدیمنی به بار خواهد آورد. این استدلال که الماس‌ها بدشگون هستند، چندین مرتبه در داستان ظاهر می‌شود:

الماس روی پوست سیلویا مثل ستاره‌ای می‌درخشید. چقدر در مقایسه با آن پوست نرم، سخت و سرد بود و چقدر در برابر تن کشیده و دل‌انگیز سیلویا زوال‌ناپذیر به نظر می‌رسیداینکه در تاریک‌روشنای اتاق برق می‌زد، ناگهان بیشتر از بوی اتاق و حتی بیشتر از پرسه زدن ویلکور در اطرافمان به نظرم نشانۀ بدبختی آمد. خواستم آن را از گردنش باز کنم اما نتوانستم قفل زنجیر را پشت گردنش پیدا کنم. (مودیانو، ۵۴ : ۲۰۱۷)

نمونه‌ای دیگر:

تنها چیز سخت و ثابت زندگی ما، تنها نشانۀ تغییرناپذیر، آن الماس بود. آن بود که برایمان بدشانسی آورد؟ (مودیانو، ۸۸ : ۲۰۱۷)

از دید من راوی، الماس گرانبها تنها شیئی شوم است که مردم را می‌ترساند و پریشان می‌کند. بعداً همین الماس، زوج نیل و همسرش را که ادعا کرده‌اند در ایالات متحده آمریکا تاجرانی ثروتمند هستند، جذب می‌کند. این زوج ادعا می‌کنند که خریدار الماس هستند. پس از شام، نیل و همسرش پیشنهاد می‌کنند آن‌ها را برای بازدید به کَن ببرند. راوی و سیلویا با اکراه قبول می‌کنند. در مسیر کَن، راوی از ماشین پیاده می‌شود تا سیگار بخرد. هنگامی که راوی برمی‌گردد، متوجه می شود که ماشینِ نیل، سیلویا را به (جایی ناشناخته) برده

بعداً راوی در می‌یابد که نام واقعی نیل، پُل بوده؛ انسانی بدسرشت و فاسد که رابطۀ بسیار نزدیکی با تجارت الماس شوهر سیلویا داشته. الماس‌ها بدشگون بودند. به‌علاوه، این بدیمنی برای سیلویا اتفاق افتاد و معمای زندگی و مرگ او از اینجا به ‌بعد نامشخص بر جای می‌ماند. این موضوع با طرح اصلی که راوی نمی‌تواند الماس‌ها را از گردن سیلویا جدا کند، همزمان می‌شود.

بر پایۀ درجه اهمیت رویدادهای پیش‌روایی، محافل آکادمیک، پیش‌روایت را به دو بخش تلویحی و صریح تقسیم می‌کنند. روایت به‌اصطلاح تلویحی این است که به صورت غیرمستقیم و از طریق ایما و اشاره به خوانندگان بگوییم که در آینده چه روی خواهد داد. این نوع روایت عموماً به شکل صریح و مستقیم شرح نمی‌دهد که در آینده چه حادثه‌ای واقع خواهد شد اما تنها تمایل و احتمال کلی را ترسیم می‌کند. در این داستان، راوی مکرراً تأکید می‌کند که الماس‌ها بدشگون هستند و پیش‌بینی می‌کند که این بدیمنی با سیلویا مرتبط است؛ اما بدشگونی خاصی را که در اینجا وجود دارد، در این لحظه توضیح نمی‌دهد. بنابراین، این رویه به پیش‌روایت تلویحی تعلق دارد.

نمونۀ بالا از نوع تلویحی آن است. نمونه‌ای که در ادامه می‌آید، از نوع پیش‌روایت صریح محسوب می‌شود. از این متن، خوانندگان می‌توانند به وضوح دریابند که آینده به آن زیبایی نیست که آن شب انتظارش را می‌کشیدند:

تصور می‌کردم، زندگی در مسیر جدیدی قرار می‌گیرد و فقط کافی است مدتی در نیس بمانم تا همۀ آنچه اتفاق افتاده بود، فراموشم شود. بالاخره آدم به سنگینی باری که به دوش دارد، عادت می‌کند. (مودیانو، ۲۷ : ۲۰۱۷)

آن زمان مثل امشب، یک شبح نبودم. به خودم می‌گفتم که همه چیز را فراموش می‌کنیم، همه چیز را از صفر شروع می‌کنیم. این جمله‌ای بود که وقتی با قدم‌های چابک به راه رفتن در خیابان گنو ادامه می‌دادم با خودم تکرار می‌کردم. (مودیانو، ۲۷ : ۲۰۱۷)

۳. ریتم روایی حاصل از تغییر دیرش

کل کتاب را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد. بخش اول از یک فصل، بخش دوم از یازده فصل و بخش سوم از سه فصل تشکیل شده‌اند. دیرش روایت ازطریق رابطۀ میان طول مدت (زمان داستان یا ST مدت زمان وقایع داستان که از طریق ثانیه‌ها، دقیقه‌ها، ساعت‌ها، روزها، ماه‌ها و سال‌ها اندازه‌گیری می‌شود) و طول داستان (زمان روایی یا NT درواقع طول متن که ازطریق تعداد خطوط و صفحات اندازه‌گیری می‌شود) تعریف می‌شود.

روایت متقارن، مرجع فرضی صفر ما در اینجا روایتی خواهد بود با سرعتی ثابت، بدون شتاب یا کاهش سرعت که رابطۀ میان طول داستان و طول روایت همواره ثابت و پیوسته بر جای می‌ماند ( ژُنت، ۸۸ : ۱۹۸۰) ازاین‌رو، ژُنت اظهار داشت که رابطۀ میان زمان روایی و طول داستان را می‌توان بر پایۀ این نسبت معیّن و ثابت اندازه‌گیری کرد.

۳.۱ خلاصه

خلاصه را می‌توان به صورت (NT<ST) توصیف کرد. ( ژُنت، ۹۵ : ۱۹۸۰). زمان روایی از زمان داستان کوتاه‌تر است تا ازاین‌طریق خلاصه‌ای ارائه شود. در ادامه می‌بینیم ژان به ایستگاه پلیس می‌آید و از پلیس می‌خواهد برای یافتن سیلویا و نیلِ گمشده، به او کمک کند. در اینجا او انتخاب می‌کند تا داستان ناپدید شدن این سه نفر را خلاصه‌سازی کند. ازآنجاکه ژان می‌ترسید پلیس واقعاً به او کمک نکند، و حرف او را شوخی تلقی کند، به همین خاطر فکر نمی‌کرد که لازم باشد خیلی جزئی توضیحی ارائه دهد و در اینجا داستان سه فرد مفقود را خلاصه‌وار بیان می‌کند: همه چیز داشت از دستم می‌رفت. کافی بود به چند مورد دیگر هم اشاره کنم تا دوره‌ای از زندگی‌ام همان‌جا در ادارۀ پلیس تمام شود. وقتش رسیده بود. مطمئن بودم – ‌روکش سیاه ماشین تحریر را کنار بزند و ماشین را جلوش روی میز بگذارد. بعد کاغذی را توی آن می‌گذاشت و جا می‌انداختش. بعد سرش را بلند می‌کرد و با صدای آرامی به من می‌گفت: “گوشم با شماست اما همان‌طور ساکت و بی‌حرکت ماند؛ درحالی‌که هنوز دستش را زیر چانه‌اش گذاشته بود. (مودیانو ۱۱۷ : ۲۰۱۷)

۳۰۲ صحنه

صحنه را می‌توان به شکل (NT=ST) توصیف کرد ( ژُنت، ۹۵ : ۱۹۸۰). صحنه یعنی زمان روایی‌ای که اصولاً با زمان داستان برابر باشد و به‌زعم ژُنت، متداول‌ترین نوع آن گفتگوی میان شخصیت‌های متن است. در اولین فصل این داستان، هنگامی که ژان و ویلکور یکدیگر را ملاقات می‌کنند، این دو از روایت صحنه بهره می‌برند و گفتگوی میان ژان و سیلویا و همچنین نیل و همسرش به‌طور کامل جلوی خوانندگان و تقریباً بدون هیچ تغییر و تبدیلی به نمایش در می‌آید. صحنه‌ای که ژان به ویلا می‌رود تا با پیشکار بلوند املاکی صحبت کند، در حالی است که به دنبال نیل و همسرش می‌گردد. راوی هیچ توضیحی اضافه نمی‌کند و حتی الحاقاتی چون «او گفت» حذف شده‌اند. در ادامه، توصیف وضعیتی را می‌خوانیم که راوی، ویلکور را دوباره هفت سال بعد ملاقات می‌کند. راوی تمام گفتگوها و بیانات شخصیت‌ها را نشان می‌دهد و صحنه را در آن زمان بازسازی می‌کند.

از سکو پایین آمد و به طرف من قدم برداشت. «چه تصادفیحواس منهمین که دیدم شناختمتون

به نظر معذب می‌رسید و تقریباً ترسیده بود. من برعکس خودم را آرام و رها حس می‌کردم.

گفتم: «عجیبه که دوباره همدیگر رو اینجا می‌بینیم. نه؟»

«آره

لبخند می‌زد. اعتمادبه‌نفسش دوباره برگشته بود. یک کامیون کنار پیاده‌رو توقف کرد و مردی با کاپشن قرمز از آن پیاده شد.

«می‌تونی همۀ این‌ها رو بار بزنی…»

بعد صاف تو چشم‌هایم نگاه کرد.

«لبی تر کنیم؟»

«اگر میل داشته باشید»

«من میرم تو لوفروم با آقا یک چیزی بخورم. نیم ساعت دیگه بیا دنبالم.» (مودیانو ۹ : ۲۰۱۷)

۳.۳ حذف

حذف را می‌توان به صورت (NT=0) ، (ST=n) و بنابراین (NT < & ST) توصیف کرد ( ژُنت، ۹۵ : ۱۹۸۰). حذف هنگامی روی می‌دهد که زمان داستان یا برخی رویدادهای داستان در روایت منعکس نشده‌اند. این روش برای توصیف گذر زمان با استفاده از تأکید بر ادراکات متفاوت شخصیت‌ها از زمان در این متن نیز پدیدار است؛ مانند:

در این هفت سال زیاد عوض نشده بود. فقط به نظرم صورتش سرخ‌تر شدهصدا مثل همیشه زنگ‌دار بود. درست مثل فلزی که زنگ زده باشدباید واقعاً مطمئن می‌شدم؛ این مرد اصلاً شبیه آن مرد هفت سال پیش نبود. دیگر از آن اعتمادبه‌نفس و گستاخی‌ای که او را در نظرم نفرت‌انگیز می‌کرد خبری نبود. برعکس، حالا در رفتارش ملاطفتی از سر تسلیم‌شدگی داشت. دست‌هایش عوض شده بودند؛ دیگر دستبند زنجیردار دستش نمی‌کرد. (مودیانو ۱ : ۲۰۱۷)

راوی تصور می‌کند، هفت سالی که یکدیگر را ملاقات نکرده‌اند، اهمیتی ندارد. خوانندگان می‌خواهند دربارۀ تغییرات هفت سال گذشته آگاه شوند. نیاز نیست آنچه را که تجربه کرده‌اند، فاش شود و ازاین‌رو، هفت سال در یک جمله پوشش داده می‌شود.

۳.۴ وقفه

وقفه را می‌توان به صورت (NT=n) ، (ST=0) و بنابراین (NT 00 > ST) توصیف کرد ( ژُنت، ۹۵ : ۱۹۸۰)

وقفه معمولاً در آثار روایی به‌عنوان توصیف شیء یا موضوعِ مشاهده ظاهر می‌شود. توصیف پاکت آبی بزرگ که کنسول آمریکا، آقای کُنده جونز به راوی می‌دهد و در ادامۀ مطلب می‌خوانیم یک صفحه از متن را به خود اختصاص می‌دهد؛ اما توصیف راوی، زمان داستان را اشغال نمی‌کند و تنها زمان گفتمان را شامل می‌شود. داخل پاکت دو ورق کاغذ وجود دارد که هر دو آبی رنگ هستند و در عنوانِ نامه، سفارت آمریکا به چشم می‌خورد. اطلاعات جمع‌آوری‌شده و تایپ‌شده به رنگ نارنجی به این صورت هستند: شاتو آزور، واقع در بلوار سیمیه، در سال‌های ۳۰ به کسی به نام نیل تعلق داشت، شهروند آمریکایی و صاحب کارخانه وسایل آرایشی و عطر توکالون، دفترهای کارخانه در پاریس: پلاک ۷، خیابان اوبر، پلاک ۱۸۳، خیابان پمپ؛ در نیویورک: ۲۷ غربی، خیابان ۲۰ …. (مودیانو، ۱۶۱ : ۲۰۱۷)

۴. بسامد روایت مکرّر و واحد

آنچه من از آن تحت‌عنوان بسامد روایت یاد می‌کنم، ارتباط بسامدِ یا ساده‌تر بگویم تکرارِ میان روایت و نقل است (ژُنت، ۱۱۳ : ۱۹۸۰) ژُنت میان روایت منفرد، روایت مکرر و روایت بازگو تمیز قائل می‌شود. روایت منفرد آن نوع روایتی است که آنچه را یک بار حادث شده، یک بار روایت کنیم (یا اگر می‌خواهیم به‌اختصار در قالب فرمول‌بندی ساختگی ریاضی‌وار بیان کنیم به صورت ۱N/1S خواهد بود) یا آنچه را که n بار اتّفاق افتاده n بار روایت کنیم. بنابراین روایت منفرد نه به‌واسطۀ تعداد رخدادهای دو طرف، بلکه از طریق تساوی این تعداد تعریف می‌شود. ( ژُنت، ۱۱۵ : ۱۹۸۰) این نوع روایت، متداول‌ترین نوع روایت است و در تمام متون روایی به کار می‌رود و ازاین‌جهت هیچ برجستگی خاصی ندارد و دررابطه‌با داستان یکشنبه‌های اوت نیز صادق است.

۴۰۱ روایت مکرر

روایت مکرر به n بار روایت کردن آنچه یک مرتبه اتّفاق افتاده، گفته می‌شود (nN/IS). (ژُنت، ۱۱۵ : ۱۹۸۰) در داستان یکشنبه‌های اوت، نوشته به‌کرّات الماس صلیب جنوبی را توصیف می‌کند و اشاره دارد جواهری است با قدمتی طولانی و نقش مهم آن را یادآور می‌شود. الماس‌ها در حقیقت سرنخی برای فرار هستند. آن‌ها در ابتدا می‌خواستند الماس‌ها را به قیمت مناسبی بفروشند و زندگی آرامی را از سر بگذرانند. بعدها انتظار آن را نداشتند که الماس به شکل غیرمستقیم به ناپدید شدن سیلویا و نیل منتهی شود. ژان آخرین مرتبه‌ای که الماس جنوبی را روایت می‌کرد نمی‌توانست به خود نگوید: این الماس برایمان بدشانسی می‌آورد. اما نه. قبل از ما دیگران به‌خاطر آن جنگیده بودند و بعد از ما هم قرار بود دیگران زمانی کوتاه آن را دور گردنشان بیندازند یا بین انگشت‌هایشان لمسش کنند و الماس قرن‌ها بگردد؛ بی‌اعتنا به زمانی که می‌گذرد و مرگ‌ومیرهایی که باعث می‌شود. نه، دلشورۀ ما مال آن سنگ سرد با تلألوهای آبی‌اش نبود، بلکه مال خود زندگی بود. (مودیانو، ۱۵۶ : ۲۰۱۷)

بوی کپکی که در اتاق پیچیده نیز به‌کرّات در متن ذکر شده و مقصود آن است که تأکید شود این بو چیزی است که هیچ‌گاه از بین نخواهد رفت. اغلب وقتی در پایان یک روز پوچ به آنجا برمی‌گشتیم، چنان احساس تنهایی می‌کردیم که این رطوبت و این بوی نا آزارمان می‌داد. (مودیانو، ۴۷ : ۲۰۱۷)

این نقل‌قول نشان می‌دهد مزۀ کپک که مایل است طنز ایجاد کند، می‌تواند نماد حس تنهایی باشد. و بعداً نیز راوی نقل می‌کند که: بار اول که آن اتاق را دیده بودم بوی نا داشت خفه‌ام می‌کرد. پنجره‌ها را باز کرده بودم تا کمی هوای تازه بیاید، اما فایده‌ای نداشت. دیوارها، چرمِ مبل و لحاف پشمی بو گرفته بودند (مودیانو، ۳۳ : ۲۰۱۷)

وجود بوی کپک به‌کرّات یادآوری می‌شود تا تأکید کند، حس تنهایی همیشه در وجود آن‌ها نفوذ می‌کند.

۴.۲. روایت بازگو

روایت بازگو یعنی آنچه را بارها اتفاق افتاده، یک بار (یا ترجیحاً در یک زمان) روایت کنیم (۱N/nS). ( ژُنت، ۱۱۶ : ۱۹۸۰) برای مثال، هنگامی که ژان از پلیس کمک می‌خواهد، تنها یک مرتبه دربارۀ تجربۀ درخواست کمک از پلیس صحبت می‌کند. پلیس با نوعی ملایمت مخصوص کشیش‌ها و با حالتی که انگار می‌خواست بگوید کاری از دستش بر نمی‌آید دست‌هایش را گشود (مودیانو، ۱۱۹ : ۲۰۱۷)

وقتی پلیس در را پشت سرم بست، لحظه‌ای بی‌حرکت و مبهوت همان‌جا زیر نور شدید چراغ راهرو ایستادم و به حروفی که با خط آبی نوشته بودند زل زدم: «جستجوی اعضای خانواده». (مودیانو، ۱۱۹ : ۲۰۱۷)

نیت نویسنده کاملاً مشخص است: او می‌خواهد در آن لحظه با روایتی بازگو، به بی‌کفایتی سیستم پلیس حمله کند. تقریباً می‌توانیم استنباط کنیم که چگونه ایستگاه پلیس در آن لحظه ازطریق توصیف جزئی تجربۀ درخواست کمک از ایستگاه پلیس عمل می‌کند.

۵. کارکرد زیبایی‌شناختی فن زمان روایی

یکشنبه‌های اوت از توالی زمانی مرسوم فاصله می‌گیرد. در آغاز، راوی ویلکور را در شهر نیس ملاقات می‌کند و دو رفتار عجیب‌وغریب او، بدون شک نوعی تعلیق و انگیزه برای خواندن داستان برای خوانندگان ایجاد می‌کند.

بخش دوم، گذشته را به شیوه‌ای رمان‌گونه بیان می‌کند. در فرآیند تعریف کردن، یک راز سر بر می‌آورد و سپس این رمز و رازها گام‌به‌گام فاش می‌شوند. اول از همه اینکه بخش اول داستان را در مواجهه‌مان با ویلکور ادامه می‌دهیم. در این لحظه در صحبت با او توفیقی نداریم و این صحنه با ناپدید شدن ویلکور پایان می‌یابد. سپس آن‌ها سیلویا را ملاقات می‌کنند و برنامه می‌چینند تا با هم الماس‌ صلیب جنوبی را بفروشند. سپس نیل و همسرش را ملاقات می‌کنند. نیلِ اسرارآمیز و همسرش نیز گام‌به‌گام خوانندگان را می‌فریبند. همواره خوانندگان در فرآیند خوانش داستان به جلو هدایت می‌شوند و هیچ‌گاه نمی‌فهمند که بعداً چه اتفاقی خواهد افتاد و ازاین‌رو، رغبت قوی برای خواندن حفظ می‌شود. در پایان این بخش، نویسنده تکان دیگری به خواننده می‌دهد و داستان تدریجاً ظاهر اصلی خود را برملا می‌کند. هنگامی که ژان به عکس‌های قدیمی نگاه می‌کند، درمی‌یابد مردی که ادعا می‌کرد نیل است، در واقع پُل الساندری بوده. در این عکس مرد به همراه ویلکور کنار رود مانا نشسته‌است و مانع فکر کردن مردم درباره آن هم نمی‌شود.

در بخش سوم، راوی، داستان را از آغاز آشنایی‌اش با سیلویا رو به عقب باز می‌گوید و رک و بی‌‌پرده است: بله، من با سیلویا اورائو، همسر ویلکور، در یک صبح تابستان در بیچ دولاوارن آشنا شدم. از چند روز پیش برای عکاسی در ساحل مارن بودم. یک ناشر خرده‌پا پروژۀ من را دربارۀ کتابی به نام سواحل رودخانه‌ای قبول کرده بود. (مودیانو، ۱۲۴ : ۲۰۱۷)

هنگامی که داستان به این نقطه می‌رسد، خواننده، تصویر کلی داستان را بهتر درک می‌کند. نویسنده در سراسر کتاب، تلاش زیادی به خرج داده تا روایت را طراحی کند. او توالی سنتی قصه‌گویی را کنار می‌گذارد و از چهارچوب روایی و زمان‌بندی برپایۀ واژگون‌سازی زمانی بهره می‌برد و داستان را به‌گونه‌ای توصیف می‌کند که انگار به‌شدت آشفته است؛ اما درحقیقت بسیار هم روشن و منطقی است. این فرآیند به داستان کشش ویژه‌ای می‌بخشد و از‌این‌لحاظ، رغبت خوانندگان برای خواندن داستان را بالا می‌برد. نویسنده از تکنیک‌هایی چون خلاصه، صحنه، حذف و وقفه استفاده می‌کند تا ریتم روایی را به چنگ آورد و به جزئیات مناسب دست یابد و نکات اصلی را موکّد سازد. بسامد روایی مکرر و منفرد می‌توانند توجه خوانندگان را به حوادث خاصی برانگیزند و تأثیر داستان در ذهن خواننده را عمق بیشتری بخشند. تکرار یعنی تأکید و این یعنی راوی می‌خواهد خواننده به‌آرامی برجستگی و اهمیت این رویدادها را از طریق تأکیدِ تکراری دریابد؛ به‌گونه‌ای‌که مفاهیم رمان را با جامعیت بیشتر و تمام‌وکمال درک کند. خواننده همچنین می‌تواند بر اساس بسامد روایی تغییریافته که نویسنده در متن روایت طرح‌بندی کرده، معنای ارزشی گرایش‌های گوناگون در متن را تجربه کند. نویسنده نیاز ندارد آشکارا نظرات و توضیحاتی در باب رویدادهای مشخصی در متن نشر دهد و تنها به خواننده اجازه می‌دهد ازطریق این روایت‌های تکراری به جمع‌بندی برسد که این روند نه‌تنها هویت نویسنده را پنهان می‌کند، بلکه به تأثیر روایی در تثبیت اراده و اختیار نویسنده دست می‌یابد.

۶. نتیجه‌گیری

تفسیر ژُنت از رابطۀ میان زمان داستان و زمان گفتمان دیدگاه پژوهشی نوینی را برای تفسیر داستان یکشنبه‌های اوت مودیانو پیش روی قرار می‌دهد. از طریق ترتیب، دیرش و بسامد برای تجزیه و تحلیل استفاده از زمان روایی در این رمان و کندوکاو تأثیرات آن در توصیف شخصیت‌ها، ساخت طرح و بیان مضمون می‌توان به این مهم دست یافت. مودیانو از زاویه‌دید روایی اول‌شخص در ترکیب با زاویه‌دید سوم شخص محدود برای عرضۀ داستان در قالب یک رمان برای خوانندگان استفاده می‌کند و بسیاری از رمز و رازها و لذات ثانوی بی‌پایان را به آن‌ها ارائه می‌دهد. مودیانو روایت چندپارۀ اول‌شخص را با روایت مکمل سوم‌شخص می‌آمیزد. او هنرمندانه از فُرمِ فلَش‌بَک و پیش‌روایت استفاده می‌کند تا بستر شخصیت‌های درون و بیرون فلَش‌بَک را سیاحت کند. در همین حال، توالی زمانی باید به‌گونه‌ای کنترل شود تا سیر داستانی تأمّل‌برانگیزی را خلق کند. از نقطه‌نظر دیرش، تمرکز رمان بر صحنه است و طرح و شخصیت در گفتگو را تشریح می‌کند. در همین اثنا، به کمک خلاصه کردن، حذف و وقفه، صحنه را کامل می‌کند. تناوب در استفاده از فنون روایی شامل ترتیب و دیرش، به‌عنوان مثال خلاصه، صحنه، حذف و وقفه، روایتِ رمان را متناسب، متمرکز و شفاف می‌کند. در‌این‌حین، نویسنده از بسامد روایی به‌خوبی بهره می‌برد، از فنون روایی سنتی پیروی کرده، تمرکز خود را بر روایت منفرد می‌گذارد و روایت مکرر را نشر می‌دهد. بهره بردن از روایت کلی برای بیان احساسات قوی خاص و استفاده از روایت مکرر برای تأکید ورزیدن بر رنگ عاطفی و لحن رمان از دیگر موارد هستند. از‌این‌رو، یکشنبه‌های اوتِ مودیانو از مهارت‌های روایی منحصر‌به‌فردی از منظر زمانِ روایت برخوردار است. این پژوهش، تحقیق و تفحص در‌رابطه‌با نظریه‌های مربوط به زمان روایت را غنی ساخته، و الهام‌بخش درک و ترتیب زمان روایی در آثار ادبی آینده خواهد بود و همچنین تفسیر جایزۀ نوبل ادبی برای آثار مودیانو را غنی‌تر خواهد کرد. تجزیه‌وتحلیلِ زمان روایی رمان‌ها به خوانندگان اجازه می‌دهد تا درک روشن‌تری از سیر داستان داشته باشند. با‌این‌حال، این روش فاقد تجزیه‌وتحلیل خاص افکار درونی شخصیت‌ها، هویت آن‌ها و همچنین شناسایی اهمیت تغییرات مکانی است. در آینده دیگر نظریه‌های ادبی، همچون نظریۀ مکان می‌توانند برای مطالعۀ این اثر به کار آیند.


برچسب ها : , , , ,
دسته بندی : پرونده , شماره ۴۲
ارسال دیدگاه