آخرین مطالب

» پرونده » لودمیلا اولیتسکایا؛ مادربزرگ ادبیات معاصر روسیه

لودمیلا اولیتسکایا؛ مادربزرگ ادبیات معاصر روسیه

مریم انصاری سعید* لودمیلا یوگنییونا اولیتسکایای ۸۲ساله در سال‌های اخیر با ترجمۀ برخی از مشهورترین آثارش به زبان فارسی در بین خواننده‌های ایرانی علاقه‌مند به ادبیات روسیه شناخته شده است. اولیتسکایا را که نامش بارها در فهرست نامزدهای جایزۀ نوبل ادبیات آمده است، شاید بتوان آخرین نماینده از نویسندگان معاصر روسیه دانست که همچنان به […]

لودمیلا اولیتسکایا؛ مادربزرگ ادبیات معاصر روسیه

مریم انصاری سعید*

لودمیلا یوگنییونا اولیتسکایای ۸۲ساله در سال‌های اخیر با ترجمۀ برخی از مشهورترین آثارش به زبان فارسی در بین خواننده‌های ایرانی علاقه‌مند به ادبیات روسیه شناخته شده است. اولیتسکایا را که نامش بارها در فهرست نامزدهای جایزۀ نوبل ادبیات آمده است، شاید بتوان آخرین نماینده از نویسندگان معاصر روسیه دانست که همچنان به سنت ادبی غول‌هایی مانند فیودور داستایفسکی و لف تالستوی پایبند مانده‌ است.

اولیتسکایا به‌عنوان یکی از سرشناس‌ترین نویسندگان امروز روسیه که خوانندگان بسیاری در داخل و خارج از کشور دارد، خود را متعلق به آن دسته از نویسندگانی می‌داند که در نوشتن از زیست شخصی خود الهام می‌گیرند و آثار خود را زندگی می‌کنند. اولیتسکایا که بارها در گفت‌وگوهای خود به میل بیمارگونه‌‌اش به نوشتن اشاره کرده است، در ۵۲‌سالگی اولین اثر مهم خود را به چاپ رسانده است. برای اینکه بدانیم چرا چنین روایت‌گر منحصربه‌فردی سال‌ها نوشته‌هایش را در کشوی میز نگه داشته، باید نگاهی به سرگذشت عجیب او داشته باشیم که بی‌شباهت به رمان جذابی مانند آثارش نیست. داستان زندگی زنی که از یک مادر خانه‌دار به نویسنده‌ای برجسته بدل می‌شود و نوشته‌هایش به بیش از ۴۰ زبان ترجمه شده‌اند.

خانم نویسنده فرزند سال‌های پرالتهاب جنگ جهانی دوم در باشقیرستان است؛ جایی که خانواده برای فرار از حملات آلمان به آنجا پناه برده بودند. آن‌ها پس از پایان جنگ به مسکو برگشتند و لودمیلای جوان در دانشکدۀ بیولوژی مشغول تحصیل در رشتۀ ژنتیک شد. اولیتسکایا در آن زمان مصمم به ادامۀ مسیر حرفه‌ای پدر و مادرش بود که هر دو فعالیت‌های علمی و تحصیلات دانشگاهی داشتند.

ازدواج‌های اولیتسکایا در مسیر زندگی حرفه‌ای او نقش پررنگی داشتند. او در دوران دانشجویی با یکی از هم‌کلاسی‌های خود ازدواج کرد؛ رابطه‌ای که پنج سال بیشتر ادامه پیدا نکرد و به‌گفتۀ اولیتسکایا یک زندگی مشترک واقعی نبود چون نه او و نه همسرش هنوز آمادۀ مواجهه با مسائل بزرگسالانه‌ نبودند. ازدواج دوم اولیتسکایا اما او را تبدیل به نویسنده‌ای کرد که ما امروز می‌شناسیم. او و همسرش هر دو در آکادمی علوم شوروی کار می‌کردند و همان جا با هم آشنا شدند. اولیتسکایا اما نتوانست مدت زیادی در این شغل دوام بیاورد؛ چرا که تنها بعد از دو سال به اتهام مطالعه و نشر کتاب‌های ممنوعۀ سامیزدات از آنجا اخراج شد. این موضوع که بعدها رد پای آن را در بسیاری از آثار اولیتسکایا می‌بینیم، تبدیل به نقطۀ عطفی در زندگی شخصی او و حضورش در عالم ادبیات شد. لودمیلا بعد از اخراج از کار به مدت ده سال خانه‌نشین شد و به‌عنوان یک مادر تمام‌وقت به مراقبت از دو پسرش پرداخت. در همین دوره بود که همسرش موفق شد تحصیلاتش را تا مقطع دکترا ادامه دهد. اولیتسکایا اما حالا دیگر نمی‌توانست به ایفای نقش یک زن خانه‌دار ادامه دهد و تنها شاهد موفقیت همسرش به‌عنوان یک دانشمند باشد؛ مردی که می‌خواست اولیتسکایا در همان قالب سنتی باقی بماند و دیگر نشانی از آن همکار سابق در او نمی‌دید. در این مقطع بود که اولیتسکایا تصمیم به جدایی گرفت. تجربۀ طلاق به‌گفتۀ خودش سخت بود و دو سال طول کشید؛ فرزندانش کوچک بودند و او با دوری ده‌ساله از محیط کار انگار از همه‌چیز عقب مانده بود. با این همه، اولیتسکایا معتقد است طلاق باعث شد دوباره اعتماد‌به‌نفس بربادرفته‌اش را به دست آورد و روی پاهای خود بایستد.

از اینجا به بعد بود که اولیتسکایا به‌تدریج وارد عرصۀ هنر و ادبیات شد. با ترجمۀ شعر از مغولی به روسی شروع کرد و به‌واسطۀ آشنایی با مدیر انجمن تئاتر موزیکال یهودیان و اطلاعات بالای تاریخی و فرهنگی خود به‌عنوان مشاور ادبی در این تئاتر مشغول به کار شد. اولیتسکایا از این دوره و هم‌زمان با اتمام دورۀ فیلم‌نامه‌نویسی در خانۀ سینمای مسکو، نمایشنامه‌نویسی را هم آغاز کرد. در دهۀ ۸۰ میلادی انیمیشن‌های «صد دکمه» و «راز اسباب‌بازی‌ها» و فیلم‌های «خواهران لیبرتی» و «زنی برای همه» در دهۀ ۹۰ با فیلم‌نامه‌هایی به قلم اولیتسکایا ساخته شدند.

اولیتسکایا البته بعدها دربارۀ این برهه از فعالیت حرفه‌ای‌اش می‌گوید که نتوانست به کار در سینما ادامه دهد، چرا که در آن شرایط کار انفرادی را به کار گروهی ترجیح می‌داد: «من تصمیم گرفتم به کار نویسندگی بپردازم، جایی که جز من و میز تحریرم هیچ چیز دیگری نباشد.»

کتاب‌ها و جایزه‌ها

اولین نوشته‌های اولیتسکایا در اواخر دهۀ هشتاد و بعد از انتشار چندین داستان کوتاه از او در مجلات ادبی به چاپ رسیدند. «سونچکا»، یکی از آثار مشهور این نویسنده در سال ۱۹۹۲ در مجلۀ «نووی میر» منتشر و چهار سال بعد در جایزۀ مدیسی فرانسه به‌عنوان بهترین اثر خارجی شناخته شد.

بالاخره در سال ۱۹۹۳ بود که اولین کتاب اولیتسکایا یعنی مجموعه داستان «خویشاوندان بی‌نوا» به چاپ رسید، البته اول به زبان فرانسوی در فرانسه و بعد به زبان روسی در روسیه. ماجرا از این قرار بود که اولیتسکایا کتاب را به دوستش در فرانسه داده بود تا بخواند. بعد کتاب از طریق یک دوست فرانسوی به انتشاراتی رسیده بود و آن‌ها بعد از دریافت چند نقد مثبت تصمیم به انتشار آن گرفته بودند.

اولین رمان اولیتسکایا «مده‌آ و فرزندان او» در سال ۱۹۹۶ به چاپ رسید؛ رمانی که به‌گفتۀ نویسنده نوعی وقایع‌نگاری خانوادگی است و داستان سه نسل از روشنفکران شوروی را تعریف می‌کند. این رمان هر چند در سال ۱۹۹۷ نامزد جایزۀ «بوکر روسی» شد اما موفقیتی به دست نیاورد. در سال ۱۹۹۸ داستان بلند «تدفین پارتی» با موضوع مهاجرین روس یهودی در سال‌های دهۀ ۹۰ در نیویورک منتشر شد که شهرت بیشتری برای اولیتسکایا به همراه آورد.

کتابی که در نهایت اولیتسکایا را در سال ۲۰۰۱ تبدیل به اولین زن برندۀ جایزۀ «بوکر روسی» کرد، «پروندۀ کوکٌتسکی» بود. خوانندگان و منتقدان از این رمان که به موضوع سقط جنین‌های غیرقانونی و ممنوعیت آموزش علم ژنتیک در شوروی می‌پردازد، به قدری استقبال کردند که در سال ۲۰۰۵ سریالی نیز بر اساس آن ساخته شد.

«مترجم: دانیل اشتاین»، رمان بعدی اولیتسکایا است که در سال ۲۰۰۶ به چاپ رسید. این کتاب که به زندگی اسوالد روفایزن،‌ یک یهودی لهستانی نجات‌یافته از هولوکاست اختصاص دارد، به‌گفتۀ نویسنده سخت‌ترین پروژۀ زندگی اوست. «من بارها به این کتاب بازگشتم؛ کتابی که سال‌های زیادی از عمرم صرف نوشتن آن شد. من ده سال پیش از چاپ رمان با اسوالد روفایزن دیدار کردم ولی تنها بعد از مرگ او بود که کار بر روی این کتاب را شروع کردم. به همین خاطر سال‌ها با این مرد و خاطراتش زندگی کردم.». (اولیتسکایا در مصاحبه با مجلۀ فوربس-۲۰۲۳) این کار دشوار و ارزشمند البته بسیار موردتوجه قرار گرفت و علاوه بر دریافت جایزۀ «کتاب بزرگ» روسیه، به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های سال هم تبدیل شد.

کتاب بعدی اولیتسکایا «چادر سبز بزرگ» که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد، به گفتۀ خودش دربارۀ زندگی او و اطرافیانش است؛ مخالفان جوانی که در دوران شوروی با حکومت مبارزه می‌کردند. «من دربارۀ آدم‌هایی نوشتم که در آن سال‌ها با آن‌ها زندگی کردم، نه دربارۀ شخصیت‌های مهم آن دوران. منظورم همان مخالفان معمولی حکومت از طبقۀ روشنفکر است که آن زمان هنوز عنوان خاصی هم نداشتند.»

«نردبان یعقوب» که بعد از این کتاب در سال ۲۰۱۵ به چاپ رسید، آخرین رمان مهم و بزرگ اولیتسکایا است که بر اساس زندگی خانوادگی نویسنده و نامه‌های پدربزرگش، یعقوب اولیتسکی نوشته شده است؛ نامه‌هایی که از آرشیو کاگ‌ب بیرون آمده و زندگی پدربزرگ داستان را به دنیای نوه‌اش نورا وصل می‌کند. «نردبان یعقوب» با اشاره به داستان کتاب مقدس پلی میان گذشته و آینده است. این کتاب هم در سال ۲۰۱۶ برندۀ جایزۀ «کتاب بزرگ» روسیه شد. با این حال اولیتسکایا که کار بر روی آثاری مانند «نردبان یعقوب» را بسیار سنگین و طاقت‌فرسا توصیف می‌کند، پیش از انتشار این کتاب اعلام کرد که دیگر رمان نخواهد نوشت.

اولیتسکایا در سال‌های اخیر داستان‌های کوتاه، فیلم‌نامه‌ها، روزنگارها، نمایش‌نامه‌ها و مموارهای خود را در مجموعه‌‎های گوناگونی منتشر کرده است. آخرین اثر او «نام واقعی من» که خودزندگی‌نامۀ نویسنده محسوب می‌شود، در سال ۲۰۲۳ به چاپ رسید. این کتاب به‌گفتۀ اولیتسکایا شخصی‌ترین نوشتۀ اوست که در آن فارغ از چهارچوب‌های مرسوم ادبی و بازی‌های زبانی تلاش کرده تنها صدای واقعی خودش را به مخاطب برساند.

سبک ادبی

منتقدان ادبی روس معتقدند نمی‌توان آثار اولیتسکایا را به‌راحتی در یک دستۀ مشخص گنجاند یا با برچسب ازمدافتادۀ «نثر زنانه» توصیف کرد. زبان اولیتسکایا گاهی صمیمانه و عامیانه است اما در جاهایی توصیفاتش برای خواننده یادآور نوشته‌های کلاسیک روسی است. او که به مستندنگاری علاقۀ زیادی دارد، در رمان‌هایش هم بیشتر سراغ داستان‌هایی رفته که در زندگی شخصی با آن‌ها در ارتباط بوده است. او خودش را بیش از هر چیز نویسندۀ داستان کوتاه می‌داند و تنها زمانی که نتواند موضوع را در قالب داستان نیمه‌بلند بیان کند به سراغ رمان می‌رود. رمان‌های بزرگ اولیتسکایا مانند «چادر سبز بزرگ» هم البته متشکل از چندین داستان هستند که نه یک قهرمان واحد، بلکه چندین قهرمان دارند و با نخ تسبیحی به هم وصل شده‌اند تا به یک کلیت جامع برسند. اولیتسکایا این سبک دشوار و کمیاب را می‌پسندد و با توجه به استقبال خوانندگان از آثارش به نظر می‌رسد به‌خوبی از پس اجرای این شیوه برآمده است.

مواضع سیاسی و فعالیت‌های اجتماعی

نمی‌توان بدون اشاره به حواشی سیاسی اولیتسکایا دربارۀ این نویسندۀ پرهیاهو صحبت کرد؛ حواشی‌ای که حتی بر زندگی حرفه‌ای او هم تأثیر گذاشته است. او از آن دسته نویسندگانی است که در مخالفت با حکومت سابقه‌ای طولانی دارد و بی‌اعتنا به پیامدهای جدی سخنانش همواره دربارۀ اتفاقات سیاسی مهم روسیه اظهارنظر کرده است. اولیتسکایا در اعتراضات مربوط به نتایج انتخابات مجلس دومای روسیه در سال ۲۰۱۱ شرکت کرد و بعدها یکی از بنیان‌گذاران بنیاد «لیگ رأی‌دهندگان» شد؛ بنیادی که به دنبال نظارت بر رعایت حقوق رأی‌دهندگان در انتخابات بود. هر چند این بنیاد بعدها به دنبال شکایت وزارت دادگستری روسیه منحل شد اما حرکت مهمی در راستای آگاه‌سازی رأی‌دهندگان نسبت به حقوق خود در انتخابات محسوب می‌شد.

نویسندۀ «نردبان یعقوب» که زمانی عضو کمیتۀ فدرال حزب محافظه‌کار «پلتفرم مدنی» نیز بود و بعدها به دلیل تغییر ماهیت فعالیت این حزب از عضویت در آن کناره‌گیری کرد، در سال ۲۰۱۴ از جمله هنرمندانی بود که نسبت به تصمیم ولادیمیر پوتین برای الحاق شبه‌جزیرۀ کریمه به خاک روسیه اعتراض کردند.

اولیتسکایا بعد از حملۀ روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ هم به‌شدت نسبت به این تهاجم اعتراض کرد و تصمیم گرفت در این شرایط برای زندگی به آلمان برود. در گرماگرم واکنش‌های جهانی نسبت به جنگ اوکراین، اولیتسکایا هم با تندترین لحن ممکن دربارۀ این درگیری گفت: «کشور من امروز علیه فرهنگ، ارزش‌های انسانی، ایدۀ آزادی‌های فردی و حقوق بشر اعلام جنگ کرده است. میهن من مبتلا به بیماری جهل، ناسیونالیسم و جنون امپراتوری شده است و به عقیدۀ من تداوم سیاست خارجی فعلی، روسیه را تبدیل به کشور بربرها خواهد کرد.»

پس از این اظهارنظرها و اتهامات مربوط به کمک مالی اولیتسکایا به ارتش اوکراین بود که این نویسنده عنوان استاد افتخاری خود را در دانشگاه علوم شیمی و تکنولوژی مندلیف از دست داد، انتشارات AST چاپ کتاب‌های او را در روسیه متوقف کرد و سالن‌های تئاتر هم جلوی اجرای نمایش‌نامه‌هایش را گرفتند. از ماه مارس سال ۲۰۲۴ هم اولیتسکایا از سوی وزارت دادگستری روسیه به‌عنوان یک عامل خارجی معرفی شد تا به‌طور رسمی از عرصۀ فرهنگ این کشور کنار گذاشته شود. هرچند اولیتسکایا خود معتقد است این محدودیت‌ها تاثیری در کار او که تمام این سال‌ها دربارۀ مردم و برای آن‌ها نوشته است، ندارد. او می‌گوید تکیه‌گاه یک نویسنده همیشه مردم هستند و او تا زمانی که مورد حمایت آن‌هاست، باید به کارش ادامه دهد.

لودمیلا اولیتسکایا اما علاوه بر موضع‌گیری‌های پر سرو صدای سیاسی، با فعالیت‌های نیکوکارانۀ خود برای بیماران سرطانی نیز شناخته می‌شود. او که خود دو بار سرطان سینه را شکست داده است، از سال‌ها پیش عضو بنیادی مخصوص کمک به بیماران حاد سرطانی است. این نویسنده که پدر، مادر، پدربزرگ و مادربزرگ خود را بر اثر سرطان از دست داده است، می‌گوید این بیماری به او آموخته است چگونه از زندگی لذت ببرد. اولیتسکایا که این روزها همراه با همسر سوم خود در برلین زندگی می‌کند، می‌گوید: «من در مجموع آدم شادی نیستم و می‌توانم بگویم قبلاً چیزی در زندگی نبود که خوشحالم کند اما تجربۀ سخت و دردناک سرطان حس تازه‌ای را در من نسبت به زندگی بیدار کرد. من تازه بعد از این بیماری بود که توانستم ارزش زندگی را درک کنم، قدر هر لحظه را بدانم و مدام بگویم: “خدایا، چه زندگی خوبی!”»

 

*مترجم کتاب «چادر سبز بزرگ»، لودمیلا اولیتسکایا، نشر برج


برچسب ها : ,
دسته بندی : پرونده , شماره ۴۵
ارسال دیدگاه