- صفحه نخست
- سرمقاله
- پرونده
- داستان
- نقد
- معرفی کتاب
- راوی
- سوزنبان
- نگاهی دیگر
- همه شمارهها:
- شماره ۴۶ (برتولت برشت)
- شماره ۴۵ (لودمیلا اولیتسکایا)
- شماره ۴۴ (ارنست همینگوی)
- شماره ۴۳ (بیژن جلالی)
- شماره ۴۲ (پاتریک مودیانو)
- شماره ۴۱ (میخائیل بولگاکف)
- شماره ۴۰ (ابوالقاسم لاهوتی)
- شماره ۳۹ (بهرام بیضایی)
- شماره ۳۸ (سیمین بهبهانی)
- شماره ۳۷ (ساموئل بکت)
- شماره ۳۶ (ژاک پرهور)
- شماره ۳۵ (رومن گاری)
- شماره ۳۴ (فرانتس کافکا)
- شماره ۳۳ (آلبر کامو)
- شماره ۳۲ (احمدرضا احمدی)
- شماره ۳۱ (ناصر تقوایی)
- شماره ۳۰ (اومبرتو اکو)
- شماره ۲۹ (گلی ترقی)
- شماره ۲۸ (اصغر عبداللهی)
- شماره ۲۷(ژیل دلوز)
- شماره ۲۶ (اسماعیل فصیح)
- شماره ۲۵ (ولادیمیر نابوکوف)
- شماره ۲۴ (جیمز جویس)
- شماره ۲۳ (عبدالمجید ارفعی)
- شماره ۲۲ (نجف دریابندری)
- شماره ۲۱ (ویلیام فاکنر)
- شماره ۲۰ (رضا براهنی)
- شماره ۱۹ (صادق چوبک)
- شماره ۱۸ (ایتالو کالوینو)
- شماره ۱۷ (احمد محمود)
- شماره ۱۶ (میلان کوندرا)
- شماره ۱۵ (علی اشرف درویشیان)
- شماره ۱۴ (سیمین دانشور)
- شماره ۱۳ (گابریل گارسیا مارکز)
- شماره ۱۲ (غلامحسین ساعدی)
- شماره ۱۱ (خوان رولفو)
- شماره ۱۰ (شهریار مندنیپور)
- شماره ۹ (کارلوس فوئنتس)
- شماره ۸ (بهرام صادقی)
- شماره ۶ و ۷ (ماریا وارگاس یوسا)
- شماره ۴ و ۵ (رضا قاسمی)
- شماره ۲ و ۳ (نیما یوشیج)
- شماره ۱ (گونتر گراس)
آخرین مطالب
ویژه:
- صفحه نخست
- سرمقاله
- پرونده
- داستان
- نقد
- معرفی کتاب
- راوی
- سوزنبان
- نگاهی دیگر
- همه شمارهها:
- شماره ۴۶ (برتولت برشت)
- شماره ۴۵ (لودمیلا اولیتسکایا)
- شماره ۴۴ (ارنست همینگوی)
- شماره ۴۳ (بیژن جلالی)
- شماره ۴۲ (پاتریک مودیانو)
- شماره ۴۱ (میخائیل بولگاکف)
- شماره ۴۰ (ابوالقاسم لاهوتی)
- شماره ۳۹ (بهرام بیضایی)
- شماره ۳۸ (سیمین بهبهانی)
- شماره ۳۷ (ساموئل بکت)
- شماره ۳۶ (ژاک پرهور)
- شماره ۳۵ (رومن گاری)
- شماره ۳۴ (فرانتس کافکا)
- شماره ۳۳ (آلبر کامو)
- شماره ۳۲ (احمدرضا احمدی)
- شماره ۳۱ (ناصر تقوایی)
- شماره ۳۰ (اومبرتو اکو)
- شماره ۲۹ (گلی ترقی)
- شماره ۲۸ (اصغر عبداللهی)
- شماره ۲۷(ژیل دلوز)
- شماره ۲۶ (اسماعیل فصیح)
- شماره ۲۵ (ولادیمیر نابوکوف)
- شماره ۲۴ (جیمز جویس)
- شماره ۲۳ (عبدالمجید ارفعی)
- شماره ۲۲ (نجف دریابندری)
- شماره ۲۱ (ویلیام فاکنر)
- شماره ۲۰ (رضا براهنی)
- شماره ۱۹ (صادق چوبک)
- شماره ۱۸ (ایتالو کالوینو)
- شماره ۱۷ (احمد محمود)
- شماره ۱۶ (میلان کوندرا)
- شماره ۱۵ (علی اشرف درویشیان)
- شماره ۱۴ (سیمین دانشور)
- شماره ۱۳ (گابریل گارسیا مارکز)
- شماره ۱۲ (غلامحسین ساعدی)
- شماره ۱۱ (خوان رولفو)
- شماره ۱۰ (شهریار مندنیپور)
- شماره ۹ (کارلوس فوئنتس)
- شماره ۸ (بهرام صادقی)
- شماره ۶ و ۷ (ماریا وارگاس یوسا)
- شماره ۴ و ۵ (رضا قاسمی)
- شماره ۲ و ۳ (نیما یوشیج)
- شماره ۱ (گونتر گراس)
دسترسی


• کتابهای بسیاری را با نگرانی خواندهام. اثر ادبی، آنچه برای هیچ نوشته میشود، نگرانم میکند. باید کسی را پیدا کنم و سطری از آن را برایش بخوانم وگرنه دیوانه میشوم. اگر نیمهشب باشد و عالم خواب باشد، نیمههایی از عمرم را میدهم تا موج ناگوار نگرانی از من بگذرد. سپیده که پیدا میشود، با پوستی سوخته از کلمات به ایوان میروم. سالها به دنبال این باژه بودم. نگرانی. هر کتاب، هر داستان شگفت یا شعر بزرگی نگرانم میکند. باید یکی را پیدا کنم و به او بگویم اتفاقی افتاده است. باید از او بخواهم در کوچههای تنگ و تاریک با من قدم بزند و اگر هنوز سیگار میکشد، یکی هم برای من روشن کند. تا جاهای ناشناختۀ دنیا و تا خیابانهای غریب با من بیاید تا وقتی آفتاب بالا میآید، درهمشکسته و دریازده به خانه برگردیم. باید به او بگویم اتفاقی افتاده. اتفاقی که میتواند کلۀ آدم را سوراخ کند. این کاری است که کلمه با کلۀ آدم میکند. روزها و سالهای بعد از آن را در مستیِ شناور آن روی آب میمانم. وقتی عمر بر باد رفته و پیدا نیست کی زنده است و کی مرده، در یکی از همان خیابانها، آن کلمهها پایین میآیند. فرشتگان راندهشده و شکستهبال آنها را پایین میآورند. دریا به خیابانهای خلوت نیمهشب راه میگشاید و اگر رفیقی مرا از پنجره به قایقی که در آب میاندازد مهمان نکند، با پیشانی و شانهای شکسته غرق میشوم. جوری که پس از مرگ گواهی میکنند که بهخاطر غرقشدن در نگرانی ناشی از خسوف درگذشتهام. بهیاد دارم که مردی بهخاطر خسوف مرده بود. سالها پیش وقتی هنوز تیربرقهای سیمانی را نکاشته بودند و در هر خیابانی سه چهار تیر برق چوبی با لامپهای زرد بود، مردی را کنار جوی خیابان پیدا کرده بودند، در شبی که ماه میگرفت، و خبر داده بودند خطر مرگ در اثر ماهگرفتگی هرکسی را تهدید میکند؛ بهخصوص آدمهای تنها و شبزده را که نمیدانند شب را چهجور به صبح برسانند. او را نیمهبرهنه، با بدنی سوخته پیدا کردند و پزشکی قانونی تأیید کرد که او بهدنبال کسی میگشته تا به او کلماتی بگوید. بیخبر از خسوف ناگوار که از یک هفته پیش در رادیو اعلام کرده بودند. بیمبالاتی مرد کار دستش داده بود. بزرگترها که با تاثیر کلمات آشنا بودند میگفتند مرد حتماً در خانه کتابی عجیب داشته است. بعد سر تکان میدادند و میگفتند راستی کتاب میتواند چه خندقهایی در سرنوشت آدمیزاد بگذارد. چه حفرهها، چه زخمهایی در عمر آدمیزاد، چه تَرَکها، چه مغاکها. آدم وقتی دریازده و سودایی است باید پنجره را باز کند و ماه را در آسمان ببیند. آنوقت با در نظر گرفتن جوانب همهچیز پا از خانه بیرون بگذارد. وگرنه پوستش نشان میدهد چه کتابی میخوانده. و زبانش که از دهان بیرون افتاده. نگرانی. این همان احساسی است که با خواندن کتابی بزرگ پیدا میشود. باید کسی را پیدا کنم و به او بگویم اتفاقی افتاده. و اگر نیمهشب، ماه در آسمان نباشد و رفیقی که با من تا کوچههای تنگ و تاریک بیاید، من هم یکجوری در کوچه پسکوچههای زندگی به خسوف میروم.