آخرین مطالب

» شماره ۴۶ » برشت، آقای کوینر، ادبیات حکمت: یک یادداشت

برشت، آقای کوینر، ادبیات حکمت: یک یادداشت

سپهر اسدی   ۱. هر داستانک عجیب و غریب است، مانند هر داستانی نیست. در آن نوعی حکمت نهفته است، اما هرگونه حکمتی هم نیست. از این رو حکمت است که در عین طعنه می‌آموزد، از رویی هم نیست، که امثال و حِکَم گذشتگان شگفتی‌آفرین است، اما اینجا گاهی گیج می‌کند. شخصیت ادبیات حکمت معمولاً […]

برشت، آقای کوینر، ادبیات حکمت: یک یادداشت

سپهر اسدی

 

۱.

هر داستانک عجیب و غریب است، مانند هر داستانی نیست. در آن نوعی حکمت نهفته است، اما هرگونه حکمتی هم نیست. از این رو حکمت است که در عین طعنه می‌آموزد، از رویی هم نیست، که امثال و حِکَم گذشتگان شگفتی‌آفرین است، اما اینجا گاهی گیج می‌کند. شخصیت ادبیات حکمت معمولاً حکیمی است پیر، یا تارک دنیا و زاهد و شیدا، یا بالغ در عین انباشتن مادّیات. این فردی که هربار «می‌گوید»، خود یکی است عادی در میان افراد، در دل جامعه. خواندن حکایاتش دل‌نشین نیست، به‌فکر وامی‌دارد، اما گاهی هم بیش از حد گنگ است.

 

۲.

از دهۀ ۱۹۲۰ تا دهۀ ۱۹۵۰، برشت داستانک‌هایی را نوشت که در آن شخصیت محوری فردی است با نام «آقای کوینر»، یا «آقای کا.» فردی است که دائماً در موقعیت‌هایی متفاوت، نظری را بیان می‌کند که گویی طعنه‌آمیز است: برای مثال، زمانی که به‌ تاجری فردی را که رشوه نمی‌گیرد معرفی می‌کند، تاجر در جوابش از رشوه‌گیری‌های فرد، هم از خودش و هم از دشمن او، می‌گوید و بر آقای کوینر عتاب می‌کند. در پاسخ، آقای کوینر می‌گوید: «از من رشوه‌ای نمی‌گیرد.»

اکثر داستان‌های کوینر چنین ساختاری دارند: موقعیتی که الزاماً بحرانی یا شگرف نیست، رد و بدل برخی نظرات، و درنهایت سخن پایانی و طعنه‌آمیز آقای کوینر. هرچند که برخی از داستان‌ها، تماماً یک نقل‌قول از اوست. شخصیت او به‌عنوان فردی حراف و نسبتاً رند نمایش داده می‌شود. این که چه‌کاره است در خود داستان‌ها آن‌چنان مشخص نیست، اما به‌نظر می‌رسد فردی است از جنس اجتماع، نه فردی فراتر و فروتر از آن. از همین حیث توجیه‌پذیر است که او هم دوستانی تاجر و هنرپیشه دارد، و نه در سخنانش به‌سوی آراستن فقرهای بسیاری پیش می‌رود. همین امر، او را یک «حکیم» افراد عادی می‌سازد.

 

۳.

نوشتار در داستان‌های کوینر، گویی آمیخته‌ای است از انواع ادبیات حکمت. گویی هر مثال کتاب «امثال» سلیمان را گسترش داده تا آن مثال، بشود سخن قصار شخصیت؛ یا حتی گویی مشابه تماثیل عیسی در اناجیل چهارگانه است. برشت در خانواده‌ای مسیحی بزرگ شد، با پدری کاتولیک و مادری پروتستان. از این حیث، برشت آشنایی کامل با کتاب مقدس داشت، امری که بر نوشتارش تأثیر گذاشت، چنان‌چه در «دایرۀ گچی قفقازی» حکایتی از سلیمان بدل به‌منبع اقتباس شده، یا مسیر ایوب‌وار ننه‌دلاور، یا قامت ضدمسیحی آرتورو اویی.

از سوی دیگر، برشت شیفتۀ ادبیات شرق، بالأخص ادبیات چینی بود. ادبیات کلاسیک چینی گاهی فشرده است، مملو از نقل‌قول‌ها و حکایات؛ ساختاری که خود بر پدیدآمدن حکایات ذن بودیستی، کوآن‌ها، بی‌تأثیر نبودند.

شاید جالب‌ترین امر مربوط به این مبحث، مجلد کتاب مقدس شخصی برشت است که در صفحۀ جانبی عنوان کتاب مقدس، عکسی از یک بودای آرام را چسبانده بوده. برشت، فرمی آمیخته از دو سنت فکری شرقی را در کوینر به‌کار می‌گیرد: هم تمثیل است، هم گزین‌گویه.

 

۴.

جنبۀ غالب ادبیات حکمت، جنبۀ عملی‌اش است: می‌گوید «چه‌کار کن»، «این بهتر از آن است»، «خوشا کسی را که…». زیستن نزد یک حکیم، صرفاً یک راه دارد و حکمتی که می‌تراوشد هم چنین امری را می‌جوید. از این رو است که ادبیات حکمت همواره برمحور تمثیل می‌گردد، یا بر محور سخنی کوتاه، اما چگال که چون دستورعملی بر ذهن خواننده/شنونده‌اش راحت بنشیند. برخلاف آن‌چه ادبیات مدرن دارد، امورات لاینحلی که فرد براساس تصمیم‌های شخصی و خارج از عرف با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کند، نسخه‌ای دارد که چگونه با تمامی این مسائل باید برخورد کرد.

کوینر برشت هم معمولاً چنین است، از سخنانش می‌توان فهمید که در حال آموزش دادن است، اگر طعنه می‌زند باید خلاف سخنش را سرمشق قرار داد، و موقعیت‌هایش همیشه عادی‌اند. اگر در گالیله، برشت فردی را نشان می‌دهد که به‌سبب دستاوردش در دانش در یک‌قدمی زنده سوختن است و باید در دم تصمیمی بگیرد، در کوینر، او صراحتاً می‌گوید که فرد حائز دانش، نباید به‌ مبارزه یا حقیقت‌گویی دست بزند، و بداند تنها صفت نیکش دانستن دانش است. این تناقض، نه‌تنها درقبال طرح مسئلۀ نویسنده در جایی دیگر و پاسخ دادنش در جایی دیگر، دیدگاه نویسنده را نور می‌تاباند و همین خود موجب پیچیدگی بیشتر این حکایات می‌شود. یا برشت، بارها از رشوه گرفتن در حکایت کوینر می‌نویسد: در معرفی فردی به‌ تاجری، در مذمت دریافت هدایای گران‌بها توسط دوستش که زنی هنرپیشه است. پیام روشن است: آدم بد رشوه می‌دهد یا می‌گیرد، آدم خوب نه. اما در نمایشنامۀ «صعود مقاومت‌پذیر آرتورو اویی»، برشت نشان می‌دهد که چگونه فردی در یک جایگاه اجتماعی می‌تواند با رشوه‌دادن تسخیر کند. در اینجا، برشت حتی نمادین‌سازی می‌کند و مشخص است که این نمایشنامۀ تمثیلی بر صعود حکومت رایش سوم است. معنا از طریق تماشای کنش شکل نمی‌گیرد، صرفاً با آیرونی به‌سخن می‌آید.

 

۵.

برشت در کوینر، به‌دنبال یک اتوپیا است. کوینر برایش یک بلندگو است تا بگوید که انسان نیک کیست، چگونه است، و چه باید بکند و چه نباید. فرمی که مشابه ادبیات حکمت است، بدل به‌ بهترین ابزار برای مخابرۀ انتظارش از ابرانسان ساکن آرمان‌شهر می‌شود.

اما نمایشنامه‌های برشت همواره بر چگونگی رخدادها، نقش انواع متفاوت افراد، و آپاراتوس سیاسی-اجتماعی‌ای که آن‌ها را وادار به‌کنش می‌کند تأکید دارد؛ مادامی کوینر، بیشتر به‌تفسیر اوضاع از دیدی تمثیلی می‌پردازد.

حتی در بیگانه‌سازی، تکنیک موردعلاقۀ او، برشت کاربستی متفاوت در کوینر دارد: در تئاترش، برشت از راه یادآوری تئاتربودگی رخداد پیش روی بینندگان، آن‌ها را از ترحم بازمی‌دارد تا خود کنشی فعالانه داشته باشند. اما بیگانه‌سازی موجود در کوینر، که در فشردگی و نوع شروع و پایان داستان‌ها مشخص است، خواننده را صرفاً معطوف به‌گزین‌گویه‌های کوینر می‌سازد و آن‌ها را برای قبول کردن این سخنان ترغیب می‌کند؛ بی‌‌آنکه مانند یک داستان در ادبیات مدرن، بخواهند با چرایی‌اش درگیر باشند. چنین انفعالی که در هدف‌پذیری مخاطب موجود است، خصلت کوینر نیز هست.

کوینر فیلسوف است، شارح است، و هیچ‌گاه توضیح داده نمی‌شود که چرا شارح است. شخصیتی دارد که معمولاً تک‌بعدی است: فقط می‌پرسد، فقط به‌ زیرکی علاقه‌مند است (در جایی گفته می‌شود کوینر جوان به‌ زنی که علاقه داشته می‌گوید «دیشب خواب شما را دیدم، در آن شما باهوش بودید،) بی‌آنکه گفته شود هدفش از پیگیری این علاقه چیست، یا چرا دارد می‌پرسد. کوینر، سخت‌افزاری است که فقط نرم‌افزار برشت را اجرا می‌کند: دریافت می‌کند، و براساسش نظر می‌دهد. کوینر دست به‌کنش خاصی نمی‌زند، هرچقدر هم تزهایی بدهد که مناسب کنش‌های انقلابی است؛ مادامی که برشت با شخصیت‌های فعالش معروف است، فرد بلندگویش منفعلی بیش نیست.

 

۶.

در پایان، باید گفت که «کوینر» برشت سویه‌ای از بدنۀ آثار اوست که به پیچیدگی خود نویسنده می‌افزاید. داستان‌های این فرد فیلسوف، نمایان‌گر آن است که هرچقدر هم فردی در پی ساخت آثاری رهایی‌بخش باشد، همچنان از امر حکیمانه فراری ندارد. با این حال، برشت حکمت‌پروری را وارونه می‌کند: سلیمانی می‌سازد که نه پیامبر است و نه شاهی ثروتمند، که فردی عادی است.

اما همچنان، در پی یک آرمان‌شهر است، و در پی آن که از راهی ساده افراد را ترغیب ساختنش کند.

 


برچسب ها : , ,
دسته بندی : شماره ۴۶ , ویژه
ارسال دیدگاه