آخرین مطالب

» پرونده » نویسندگی سخن‌پردازی نیست

نویسندگی سخن‌پردازی نیست

  نویسنده: سعیده فراهانی   در میان نویسندگان بزرگ جهان کمتر کسی را می‌توان یافت که خواننده در خوانش خود از داستان‌هایش به دنبال تصویرسازی‌های طولانی‌مدت و نامفهوم نرود. به معنی واضح‌تر، هر آن چیزی که ذهن به دنبال خواندن تصور می‌کند در همان لحظه با بدیهی‌ترین تصاویر تخیل می‌کند و داستان را به تصرف […]

نویسندگی سخن‌پردازی نیست

 

نویسنده: سعیده فراهانی

 

در میان نویسندگان بزرگ جهان کمتر کسی را می‌توان یافت که خواننده در خوانش خود از داستان‌هایش به دنبال تصویرسازی‌های طولانی‌مدت و نامفهوم نرود. به معنی واضح‌تر، هر آن چیزی که ذهن به دنبال خواندن تصور می‌کند در همان لحظه با بدیهی‌ترین تصاویر تخیل می‌کند و داستان را به تصرف خویش درمی‌آورد. این همان بیان مقصود در  شیوه‌ای خاص است که نیاز به تبحری عظیم در ساده‌نویسی دارد و موضوع تا جایی پیش می‌رود که نویسنده ساده‌نویسی را در قالب یک سبک ارزشمند از آن خود می‌کند.

ارنست همینگوی نویسنده‌ای است که توانست ساده‌نویسی را در قالب داستان‌هایی کاملاً جدی و از جنس زندگانی بشر تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین دارایی‌های خود کند.  او نویسنده‌ای است که تا سالیان متمادی، بسیاری از نویسندگان به دنبال تقلید از نوع نگارش او بودند اما کمتر کسی را می‌توان یافت که به این توفیق دست‌یافته باشد.

تلاش نگارندۀ این نوشتار بر این است که ساده‌نویسی، حضور واقعیت و حقیقت در سیر روایی، حضور ترس و وجه روان‌شناختی شخصیت‌های داستانی همینگوی را بررسی کند تا شاید خواننده بتواند با شناخت بهتری به خوانش خویش بپردازد.

ساده‌نویسی یعنی فهمیده شدن و ایجاد ارتباط با طیف وسیعی از مخاطب یا به معنی ساده‌تر همه‌فهم بودن. یکی از ویژگی‌های مهم ساده‌نویسی ارتباط گستردۀ نویسنده با خوانندگان در مکان‌های جغرافیایی گوناگون است، بنابراین نزدیکی زبان قلم با زبان مکالمه اتفاق بزرگی است که در ساده‌نویسی می‌افتد.

در آثار همینگوی تنها ساده‌نویسی محض اتفاق نمی‌افتد. او سعی کرده است داستان‌هایش را از خلال وقایع سادۀ زندگی که در پیش چشم به راحتی از آن‌ها عبور می‌کنیم، انتخاب کند و تمامی ایده‌ها و مفروضات ذهنی‌اش از تجارب خود را در سطر به سطر داستان‌هایش جای دهد. باید به این نکته دقت داشت، نوشتن از واقعیت‌های ساده و روزمرۀ زندگی، کار بسیار دشواری است. در این شکل از نویسندگی معمولاً ناتوانی‌ها آشکار می‌شوند، زیرا توصیف وقایع عادی که بتوان وقایع‌نگاری و خیال‌پردازی را با هم در آن به کار برد، نیازمند ترکیب حرکات اتفاقی و گفتمان‌های جسته‌گریخته است و این تبحر را لازم دارد که نه‌تنها باید سیر عادی داستان را در خلال وقایع فراموش نکرد، بلکه خیال‌پردازی را نیز تا جایی پیش نبرد که واقعیت را تبدیل به خیالی واهی کند. این مهم از جایی نشأت می‌گیرد که همینگوی داستان‌نویسی را ضبط تجربه‌هایی می‌دانست که باید حقیقی و واقعی باشند. توجه به این نکته لازم است که همینگوی تفاوت بین واقعیت و حقیقت را نیز در داستان‌هایش با مرزی باریک متفاوت می‌کند. حقیقت در داستان‌های او روایت‌هایی است که از اراده، عصیان‌گری انسان‌ها، سیاست، روایت‌های اجتماعی و تجربه اندوختن و به‌طور کل و به معنی خاص خود در زندگی انسان‌ها به معنای عامش جاری می‌شود و واقعیت در جایی قرار می‌گیرد که در ذهن، اندیشه و نیت‌های افراد نمود دارد. به معنی روشن‌تر، هیچ واقعیتی فراتر از ادراکات یا عقیده‌ها نیست. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که همینگوی واقعیت را به نحوی انتزاعی و به‌طور اجتناب‌ناپذیر به گونه‌ای بیان می‌کند که ایماژهای به‌کاررفته در داستان‌هایش، شکل و کیفیت نگاهش به زندگی را معین می‌کنند. در کتاب پیرمرد و دریا می‌توان نمود این نظر را به وضوح دید. سانتیاگو شخصیت اصلی داستان، پیرمردی است که با وجود ناکامی‌هایی که در صید ماهی از دریا داشته، ناامید نمی‌شود و همچنان به تلاش برای رسیدن به هدفش قدم برمی‌دارد. سانتیاگو درست است که در راه هدفش به پیروزی نمی‌رسد اما به عنوان یک قهرمان از او یاد می‌شود. نگاه همینگوی را در این داستان از منظر این پرسش‌ها می‌توان پاسخگو بود؛ جنب‌وجوش‌های سانتیاگو چه هدف و غایتی را دنبال می‌کنند؟ سانتیاگو به چه چیز یا چیزهایی امید دارد و از چه چیزهایی می‌هراسد؟

همینگوی شخصیت داستان خود را دائماً درگیر با وضعیت‌ها و وقایع پیش‌بینی‌نشده تصور می‌کند؛ در این حالت انسان با دو گونه وجود خود مواجه می‌شود: وضعیتی که یا باید خود را تسلیم کند و یأس، ناامیدی و پوچی هدفی را که در پیش گرفته است بپذیرد یا باید به جنگی که در مقابل زندگی شروع کرده ادامه دهد که نشان از امید و خوش‌بینی است. سانتیاگو شخصیتی است که دومین گزینه را انتخاب می‌کند. این نوعی از فضیلت اخلاقی است که دعوت به قبول کامل مسئولیت و همۀ اعمال و پیامدهای آن دارد.  نگاه نویسنده حاکی از آن است که انسان را اگر در حال تنازع و کشمکش با دنیای بیرون نشان می‌دهد، اما معتقد است که در میان تمامی این تنازعات انسان می‌تواند وجهه، قدرت، شأن و منزلت اجتماعی و فردی خود را یا آغاز و یا پیشرفت دهد. در این بین باید گفت همینگوی در سطربه‌سطر داستان بدون آنکه بخواهد به این موارد اشاره‌ای حتی کوتاه داشته باشد، با استفاده از همان ساده‌نویسی قهارانه‌اش خواننده را متوجه افکار پنهان‌شده در داستانش می‌کند.

از نظر نگارندۀ این نوشتار، شاید دستور کار انسان‌شناختی همینگوی ممتاز هم باشد؛ زیرا او وجود انسان را در ساحت استقلال فردی، آزادی وجود و تصمیم‌گیری می‌بیند. شاید در داستان پیرمرد و دریا، جدال سانتیاگو و سپردن خود به جنگ با ماهی را برگرفته از طمع انسانی دید؛ اما باید به این مسئله دقت کرد که تمامی احساسات و روحیات انسانی دارای دو وجه است؛ هر کدام از این نمودها می‌توانند در دو وجه در آن واحد دیده شوند. طمع می‌تواند هم خوب باشد و هم بد، مهم این است که انسان از این نمودهای اخلاقی و ذهنی خود در چه وجهی استفاده می‌کند. برای توضیح واضح‌تر می‌توان مثالی زد.

انسان حسادت را به‌خوبی می‌شناسد، حسادت دردی است در برابر داشته‌های انسان دیگر در برابر نداشته‌های دیگری. حسادت نتیجۀ خشم، ناامیدی، ضعف، ناتوانی و… است. می‌توان از این احساس بد برای ضربه‌زدن به دیگران استفاده کرد یا از آن برای ایجاد انگیزه در خود و پیشرفت شخصی بهره برد. انسان می‌تواند به دیگری حسادت کند؛ اما توانایی برون‌رفت از ضعف‌هایش را رقم بزند. طمع نیز به همان صورت است. می‌توان طمع کرد؛ اما با نیروی عقل آن را مهار کرد، از دانش خود بهره گرفت، کمی سرسختانه و بااحتیاط پیش رفت و به اهداف خود نزدیک شد. مضاف بر این، زندگی معنادار شامل فراز و فرودهای متنوع، باید چیزی بیشتر از رضایت شخصی را به عمل درآورند. اما باید در نظر داشت که شیوۀ انسان‌شناسی همینگوی می‌تواند دارای وجوه دیگری نیز باشد که نیاز است در بخش بعدی این نوشتار به آن پرداخت.

پس از بررسی با چنین نگرشی، نیاز است به بررسی دیگر ابعاد نوشته‌ها و داستان‌های این نویسنده پرداخت.

همینگوی از آن دست نویسندگانی بود که ترس و اضطراب جان‌مایۀ بسیاری از آثارش است. در این بخش از این نگارش قرار است به واکاوی این وجه آثار همینگوی نگاهی داشته باشیم تا سویه‌های مهم ذهن او را در خلق آثارش بهتر بشناسیم.

ترس از نابودی یا ترس انتظارکشیدن برای مرگ ازجمله موضوعات کلیدی‌ای هستند که در این بخش باید بررسی شوند.

در آثار همینگوی، موضوع ترس به شکل گسترده‌ای مطرح شده است. او اغلب شخصیت‌هایی شجاع و قوی در ظاهر ساخته که باوجود این ویژگی‌ها، با ترس خود روبرو می‌شوند. موضوع ترس در آثار همینگوی به‌عنوان یک جنبۀ مهم و مرموز از ادبیات او و یک نماد برای انسانیت و ضعف انسان در مقابل شرایط خارق‌العاده و خطرات زندگی تفسیر می‌شود. همینگوی شاید به‌خوبی توانسته نشان دهد که ترس در حد بالایی از خود می‌تواند شجاع‌ترین افراد را به ضعیف‌ترین و آسیب‌پذیرترین افراد تبدیل کند. ساده‌نویسی همینگوی موجب می‌شود که خواننده تجربۀ راحت‌تری از این موضوع برای خویش مجسم کند و به‌راحتی بتواند ماهیت انسانی و ناقص بودن قدرت او را در برابر عوامل بیرونی و یا حتی عواملی که خویش با دست خود ساخته ـ‌مانند جنگ‌ـ نشان دهد. همچنین، موضوع بسیاری از داستان‌های او برگرفته از اتفاقاتی بوده‌اند که یا خود تجربه کرده و یا در طول زندگی برخوردی حتی نه‌چندان نزدیک با آن‌ها داشته. موضوع ترس در آثار همینگوی نشان‌دهندۀ اهمیت انسانیت، ضعف و مقاومت در برابر شرایط زندگی ناخوشایند و پر از خطر است.

همینگوی ترس از مرگ را نیز در زندگی انسان‌ها به تصویر درآورده است. از طریق آن، همینگوی به خواننده نشان می‌دهد که توانایی انسان در مواجهه با نامعلوم‌ها و غیرقابل‌پیش‌بینی‌های زندگی، چقدر حیاتی است. این موضوع نه تنها به خواننده این امکان را می‌دهد که درک بهتری از خود و معنای واقعی زندگی پیدا کند، بلکه باعث می‌شود که ارتباط عمیق‌تری با شخصیت‌های داستان داشته باشد. واقع‌گرایی نهادینه شده در آثار همینگوی جهان‌بینی و رفتار شخصیت‌های داستان را دربارۀ ترس شکل می‌دهد؛ بنابراین توجه به چند نکتۀ زیر حائز اهمیت است.

  • تحلیل عمیق انسان: همینگوی با بررسی ترس از مرگ، شخصیت‌ها و رفتار انسان‌ها را به‌صورت عمیق تحلیل می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این ترس، تأثیرگذار بر تصمیم‌گیری‌های آن‌ها است.
  • معنا و مفهوم زندگی: ترس از مرگ به‌عنوان یک موضوع اصلی، همینگوی را به فکر و تأمل در معنا و مفهوم زندگی می‌اندازد و نشان می‌دهد که انسان چگونه می‌تواند از این ترس برای یک انگیزه در زندگی استفاده کند.
  • تجربۀ انسانی: همینگوی با نشان‌دادن تأثیر ترس بر زندگی شخصیت‌ها، به مخاطب یادآوری می‌کند که انسان به‌عنوان موجودی معنوی و عاطفی، با ترس و ناتوانی‌های خود برخورد کرده و از آن‌ها یاد می‌گیرد.

اما وجه منفی ترس از مرگ چگونه در آثار همینگوی نمود می‌یابد؟

  • نادیده‌گرفتن ابعاد دیگر زندگی: با تمرکز بر ترس و مرگ، موضوعات دیگری مانند عشق، خوشبختی و روابط انسانی ممکن است نادیده گرفته شوند و این باعث کاهش تنوع و عمق در داستان‌ها شود.
  • ایجاد بی‌تفاوتی: برخی از خوانندگان ممکن است فکر کنند که تمرکز بر ترس از مرگ، باعث بی‌اعتنایی نسبت به زندگی و ارزش‌های انسانی شود، زیرا می‌تواند احساس ‌رهایی و ناامیدی ایجاد کند.

موارد زیر می‌تواند تفصیل بیشتری از موضوع ترس در داستان‌ها ارائه دهد:

  • ترس از مرگ: در بسیاری از آثار همینگوی، شخصیت‌ها با خشونت و مرگ مستقیم یا غیرمستقیم مواجه می‌شوند. برای مثال، در رمانی مانند «آفتاب نیز طلوع می‌کند»، ترس ازدست‌دادن عشق و زندگی به دلیل جنگ و ناآرامی‌های اجتماعی بسیار مشهود است.
  • ناتوانی در ارتباط: شخصیت‌های همینگوی به طور مکرر با عدم توانایی در برقراری ارتباط عاطفی و بیان احساسات خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این عدم ارتباط می‌تواند به ترس از تنهایی و انزوا منجر شود. در داستان‌های او، این ترس‌ها بیشتر در نمایشی از سکوت و فاصله‌های عاطفی بروز می‌کند.
  • سوگواری و تنهایی: شخصیت‌های او اغلب در جستجوی معنا و آرامش هستند، اما به طور مداوم در معرض ترس و ناامیدی قرار دارند. این نقطه‌ضعف می‌تواند به شکل بحران‌های وجودی ظاهر شود تا شخصیت‌ها با هویت و ارزش‌های خود مواجه ‌شوند.
  • جنگ و خشونت: همینگوی از تجربیات شخصی خود در جنگ جهانی اول الهام می‌گیرد و تأثیرات عمیق آن بر روح و روان افراد را به تصویر می‌کشد. ترس ناشی از جنگ و عوارض آن به‌خصوص در داستان‌هایی مانند «وداع با اسلحه» به‌وضوح نشان‌داده‌شده است.

حال با بررسی موضوع ترس در داستان‌های همینگوی نیاز است تا وجه روان‌شناختی شخصیت‌های داستانی این نویسندۀ بزرگ بررسی شود. وجهی که می‌تواند علت پرداختن به ترس در اکثریت داستان‌ها را بیشتر و بهتر تفسیر کند.

تحلیل روانی شخصیت‌های داستانی ارنست همینگوی به دلیل پیچیدگی‌های عاطفی و تجربیات شخصی او، موضوعی جذاب و عمیق است. شخصیت‌های او معمولاً با چالش‌های روانی و اجتماعی مواجه هستند که به‌خوبی نشان‌دهندۀ وضعیت روحی و روانی نسل بعد از جنگ جهانی اول است.

ویژگی‌های روان‌شناختی شخصیت‌های او چند وجه مختلف دارند.

  • زخم‌های عاطفی

زخم‌های عاطفی در آثار ارنست همینگوی به‌ویژه در رمان «وداع با اسلحه» به‌خوبی نمایان شده است. عشق فردریک به کاترین بارکلی نیز ابعادی از زخم‌های عاطفی را نمایان می‌کند. این عشق در میان جنگ و تلخی‌ها شکل می‌گیرد و در نهایت با مرگ کاترین به پایان می‌رسد. این پایان تلخ، نماد ناکامی‌ها و دردهای عاطفی است که شخصیت‌ها در مواجهه با شرایط پیش‌بینی‌ناپذیر زندگی تجربه می‌کنند. علاوه بر این، در این رمان، فردریک هنری، راننده آمبولانس آمریکایی در ارتش ایتالیا است که با واقعیت تلخ جنگ و عواقب آن مواجه می‌شود. زخم‌های جسمی و روحی او نماد زخم‌های عاطفی عمیق‌تری هستند که ناشی از تجربیات جنگ و فقدان‌هاست. همینگوی با توصیف احساسات سرخوردگی، ناامیدی و بیهودگی زندگی در میان جنگ، به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه این تجربیات می‌توانند به زخم‌های عاطفی دائمی منجر شوند.

  • تنهایی و انزوا

تنهایی و انزوا در آثار ارنست همینگوی به‌ویژه در رمان «پیرمرد و دریا» به‌خوبی مطرح شده است. احساس تنهایی سانتیاگو به‌عنوان یک عنصر مرکزی در داستان عمل کرده و عمق احساسات انسانی را به تصویر می‌کشد. سانتیاگو، قهرمان داستان، نمادی از تنهایی است. او در طول ۸۴ روز تلاش می‌کند تا ماهی بگیرد و در این مدت حتی یک ماهی هم صید نمی‌کند. این عدم موفقیت نه‌تنها نشان‌دهندۀ چالش‌های فیزیکی اوست، بلکه نمایانگر احساس انزوا و ناامیدی عمیق او نیز هست. همسر سانتیاگو مرده است و او تنها زندگی می‌کند و این موضوع به‌شدت بر احساسات او تأثیر می‌گذارد. تنهایی سانتیاگو با فقدان ارتباطات انسانی بیشتر تشدید می‌شود. مانولین، تنها دوست و شاگرد او دیگر نمی‌تواند با او به ماهیگیری برود. سانتیاگو دلتنگ مانولین است و این جدایی به تنهایی او افزوده و احساس بی‌کسی را در او تقویت می‌کند. او بارها در دل خود آرزو می‌کند که کاش پسری داشت تا با او باشد.

 

  • افسردگی و اختلالات روانی

افسردگی و اختلالات روانی به‌ویژه در رمان «برف‌های کلیمانجارو» مشهود است. این اثر به‌خوبی نشان‌دهندۀ چالش‌های روانی و عاطفی شخصیت‌ها است. در این داستان، شخصیت اصلی، هری، نویسنده‌ای است که بااحساس ناامیدی و افسردگی دست‌وپنجه نرم می‌کند. او در حال مرگ از عفونت است و به یاد خاطرات گذشته‌اش می‌افتد. این بازگشت به گذشته، نشان‌دهندۀ زخم‌های عاطفی و احساس ناکامی او در زندگی است. هری در حالتی از یأس و افسردگی به سر می‌برد که بر روابطش با دیگران تأثیر می‌گذارد. تجربیات جنگ جهانی اول نیز بر شخصیت هری تأثیر گذاشته است. او به‌نوعی نمایندۀ نسلی است که از جنگ آسیب‌دیده و با زخم‌های روحی دست‌وپنجه نرم می‌کند. همینگوی با توصیف احساسات عمیق هری، به بررسی تأثیرات جنگ بر روان انسان می‌پردازد.

  • نسل گمشده و هویت

در رمان «خورشید همچنان می‌دمد»، شخصیت‌ها نمایندگان نسل گمشده‌ای هستند که پس از جنگ جهانی اول با نارضایتی و بی‌هدفی مواجه‌اند. جیک بارنز، قهرمان داستان، به دنبال هویتی جدید در دنیایی است که دیگر آن را نمی‌شناسد. او و دوستانش تلاش می‌کنند تا معنایی برای زندگی خود پیدا کنند، اما این جستجو غالباً به ناکامی منجر می‌شود.

جیک بارنز، راوی و شخصیت اصلی داستان، نمایندۀ نسل گمشده‌ای است که پس از جنگ جهانی اول بااحساس بی‌هدفی و سرگشتگی مواجه است. او به دلیل زخم‌های جسمانی ناشی از جنگ، به‌ویژه آسیب جنسی با بحران هویت دست‌وپنجه نرم می‌کند. تلاش او برای برقراری ارتباط عمیق با دیگران، به‌ویژه با لیدی برت اشلی، نشان‌دهندۀ نیاز او به یافتن هویت جدیدی است که در دنیای پس از جنگ شکل‌ گرفته است. لیدی برت نیز در جستجوی هویت خود قرار دارد. او به‌عنوان یک زن مستقل و قوی تلاش می‌کند تا در دنیای مردسالارانه‌ای که تحت‌تأثیر جنگ قرار دارد، جایگاه خود را پیدا کند. عشق او به جیک بارنز نشان‌دهندۀ تلاش او برای ایجاد ارتباط عاطفی واقعی است؛ اما مشکلات جسمانی و روانی جیک مانع از این ارتباط عمیق می‌شود. این ناکامی‌ها به بحران هویت برت افزوده و او را به سمت روابط ناکام دیگر سوق می‌دهد.

عوامل مؤثر بر هویت

تأثیر جنگ

جنگ جهانی اول تأثیر عمیقی بر هویت شخصیت‌ها دارد. زخم‌های جسمانی و روانی ناشی از جنگ نه تنها بر روابط آن‌ها تأثیر می‌گذارد، بلکه باعث ایجاد احساس بیگانگی و ناامیدی نیز می‌شود. شخصیت‌ها در تلاش برای بازسازی هویت خود در دنیایی هستند که دیگر قابل‌شناسایی نیست.

محیط اجتماعی

زندگی در پاریس و سفر به اسپانیا نماد تلاش شخصیت‌ها برای فرار از واقعیت‌های تلخ زندگی است. این محیط‌ها به‌نوعی نمایانگر جستجوی هویت جدید شخصیت‌ها هستند که در تضاد با انتظارات اجتماعی و فرهنگی قرار دارد.

 

نتیجه

همینگوی به‌عنوان استاد دیالوگ شناخته می‌شود. او با استفاده از دیالوگ‌های مختصر و توصیفات برجسته، خواننده را در فضای داستان غوطه‌ور می‌کند. شاید ارتباط با همۀ داستان‌های او این‌چنین نباشد و نتوان ارتباط عمیقی با داستان‌ها و شخصیت‌ها گرفت؛ از نظر نگارندۀ این نوشتار، نباید تنها به وجه مثبت آثار او پرداخت. بسیار دیده شده است که مواردی چون سادگی بیش‌ازحد شخصیت‌ها و عدم‌توجه به ایجاد پیچیدگی در عمق روانی شخصیت‌ها آن ارتباط مؤثر را با خواننده ایجاد نمی‌کند و شخصیت‌ها در فضایی گنگ و مبهم رها می‌شوند. اگر چه همینگوی در همۀ آثارش تلاش بر ایجاد این پیچیدگی‌ها کرده است اما شخصیت‌ها تنها نمایندگان یک ایده یا مفهوم هستند. مفهوم تنهایی، مفهوم زخم‌های عاطفی و….

از نکات منفی دیگر آثار همینگوی باید بر این نکته تأکید داشت که همینگوی بسیاری از داستان‌هایش را قائم بر تجربیات فردی خویش بنا کرده است. او در بسیاری از روایت‌هایش نتوانسته تحلیل عمیقی از مسائل و شرایط اجتماعی و اقتصادی مهم زمانه‌اش ارائه دهد. توصیفات او بر حول محور احساسات و چالش‌های درونی شخصیت‌ها است. شاید بیشترین انتقادی که به همینگوی وارد شده همین باشد. انتقادات این‌چنینی و بسیار انتقادات دیگری که بر این نویسندۀ بزرگ قرن بیستم شده که حتی او را نیز متهم به عدم‌توجه به شرایط سیاسی و اقتصادی زمان خودش کرده‌اند، اما باید توجه داشت تأثیری که همینگوی بر نویسندگان تاریخ داشته است چیز کمی نیست. از هیچ نویسنده‌ای نمی‌توان توقع یک خالق کامل اثر ادبی را داشت، انسان به سبب تمامی ضعف‌ها، روحیات و شرایط زندگی‌اش، هیچ‌گاه نمی‌تواند تبدیل به خالقی بی‌بدیل شود.

سبک نوشتاری همینگوی که به «سبک مختصر» معروف است، تأثیر عمیقی بر نویسندگان بعدی گذاشته و او را به یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان قرن بیستم تبدیل کرده است. او به این باور داشت که هر کلمه باید معنای خاصی داشته باشد و از کلمات اضافی پرهیز ‌کرد. همچنین او به جزئیات کوچک و ظریف در زندگی روزمره توجه می‌کرد و این جزئیات را در داستان‌هایش به تصویر می‌کشید. این دقت در توصیف، به آثارش عمق و واقعیت بیشتری می‌بخشید که در بخش اولیۀ این نوشتار به آن پرداخته شد. در نهایت باید پذیرفت، او همچنان نویسنده‌ای با داستان‌هایی باارزش ادبی بالا است و همچنان بسیاری در جهان او را ستایش می‌کنند.

 


برچسب ها : ,
دسته بندی : پرونده , شماره ۴۴
ارسال دیدگاه