آخرین مطالب

» پرونده » شیخی در جستجوی اندیشه

شیخی در جستجوی اندیشه

فرنوش رضائی دُرجی بهرام بیضایی در طی سالیان درازی که به خلق آثار هنری، چه در تئاتر و چه در سینما پرداخته است، در جایگاه هنرمندی صاحب‌اندیشه و متفکر، اندیشه‌ها و دغدغه‌هایی مخصوص‌به‌خود را دارا بوده، و سه مسألۀ زبان، فرهنگ و اندیشه از مهم‌ترین مسائلی‌اند که در این‌سال‌ها بهرام بیضایی را به خود مشغول […]

شیخی در جستجوی اندیشه

فرنوش رضائی دُرجی

بهرام بیضایی در طی سالیان درازی که به خلق آثار هنری، چه در تئاتر و چه در سینما پرداخته است، در جایگاه هنرمندی صاحب‌اندیشه و متفکر، اندیشه‌ها و دغدغه‌هایی مخصوص‌به‌خود را دارا بوده، و سه مسألۀ زبان، فرهنگ و اندیشه از مهم‌ترین مسائلی‌اند که در این‌سال‌ها بهرام بیضایی را به خود مشغول کرده و ردپای آن‌ها در آثار نمایشی تولید‌شده توسط اون به‌خوبی مشهود است. در متن حاضر قصد آن داریم که با تحلیل و بررسی‌ یکی از آثار او، فیلمنامۀ طومار شیخ شرزین به درک کامل‌تری از این اثر، و نیز جهان فکری او دست پیدا کنیم.

یکی از شاخصه‌‌های موجود در آثار نمایشی بیضایی را می‌توان توجه او به زبان و نثر دانست. این توجه و دل‌مشغولی، تا بدانجا پیش می‌رود که فیلمنامه‌های او به‌دلیل نثر وزینی که دارند، می‌توانند آثاری ادبی و خواندنی هم محسوب شوند. این نکته آثار او را نسبت به دیگر فیلمنامه‌های تولیدشده در صنعت سینما شاخص می‌کند، چراکه به‌طور معمول فیلمنامه از اساس محصولی هنری محسوب نمی‌شود، زیراکه درواقع فیلمنامه یک محصول نهایی نیست، و تنها محصول و مادۀ خامی است برای تبدیل شدن به محصول نهایی که فیلمی سینمایی، یا مجموعه‌ای تلویزیونی است. اما بهرام بیضایی ازآنجاکه دارای پیشینۀ ادبی قوی و قابل‌توجه است در فیلمنامه‌های خود سعی کرده تا اثر را تنها از مادۀ خامی تولیدشده برای تبدیل شدن به محصول نهایی فراتر برده و آن را به اثری دارای شاخصه‌های ادبی تبدیل کند.

اثری که حال همچون یک نمایشنامه قابلیت ارائه به عموم مردم را داراست. در اینجا به عنوان مثال اولین صحنه از فیلمنامۀ طومار شیخ شرزین را از منظر ادبی مورد بررسی قرار می‌دهم.

میدان، و حیاط کتابخانه، روز. خارجی

در میدان، میان آیند و روند مردمان، فراشی با دبه‌ای چوبی از دکه‌ای بیرون می‌دود.

در اینجا بهرام بیضایی با به‌کارگیری اصطلاحاتی همچون آیند و روند که در ادوار تاریخی پیشین رواج داشته، به جای رفت‌وآمد که امروزه رواج دارد، نثر کار را به اثری ادبی نزدیک می‌کند؛ چراکه در آثار ادبی به‌دلیل خواندنی بودن آن، نثر و کیفیت ارائۀ آن‌ بسیار حائز اهمیت است. بهرام بیضایی در شروع اثر، با به‌کارگیری این اصطلاح حتی پیش از آنکه به توصیف فضا بپردازد، به مخاطب خود می‌گوید که داستان در زمانی گذشته و در یکی از ادوار تاریخی، اتفاق افتاده است.

بهرام بیضایی در اثر خود، حال چه در دیالوگ‌ها و چه در نثر داستان بار‌ها واج‌آرایی و دیگر آرایه‌های ادبی را در خدمت خود می‌گیرد تا اثری روان و درخور توجه بیافریند. در اینجا دیالوگی از فیلمنامۀ طومار شیخ شرزین را شاهد مثال می‌آورم.

صدای شیخ سالم: اگر زیر زبر شود، طفل ابجدخوان را به فلک می‌بندند؛ با او چه کنیم که اگر نکنیم فلک زیر و زبر شود.

دراینجا بیضایی با استفاده از آرایۀ ادبی واج‌آرایی به دیالوگ خود ارزش ادبی بالایی می‌بخشد، و این کارش اثر را هرچه‌بیشتر به ادبیات و نمایشنامه نزدیک می‌کند.

ازآنجاکه در آثار بیضایی به‌کارگیری تکنیک‌ها و آرایه‌های ادبی این‌چنین فراوان یافت می‌شود، تابدین‌جا به این چند مثال قناعت کرده و در ادامه به اندیشۀ طرح‌شده در درون فیلمنامۀ طومار شیخ شرزین می‌پردازم.

شخصیت اصلی اثر در دوره‌ای از تاریخ زیست می‌کند که اندیشه و دانش قدر نمی‌بیند. عصر، عصر جهالت است و خردمندان به جزای خرد خود مجازات می‌شوند.

عصری که در آن، کتاب‌ها را می‌سوزانند و قلم‌ها را می‌شکنند.

بیضایی در اثر خود بسیار فراتر از مرزهای سرزمین خود گام برداشته‌است. وی عمق جهالتی را به نقد می‌کشد که در درازنای تاریخ، جان بسیاری از خردمندان را گرفته است؛ از سقراط که به‌ناچار جام شوکران را نوشید، تا جوردانو برونو که در آتش سوزانده شد تا شعلۀ حقیقت خاموش شود.

در جایی از اثر، شرزین می‌گوید:

شرزین: موش‌ها به کار جویدن کتاب‌ها مشغولند. اندیشه‌ها را می‌جوند و خود را فربه می‌کنند ولی نه با اندیشه.

دراینجا بیضایی جایگاه اندیشه را در آن دورۀ تاریخی به‌خوبی در این چند خط دیالوگ بیان کرده است.

او با مثال زدن موش‌ها، بی‌خردانی را که در طول تاریخ به‌واسطۀ نابودی اندیشۀ دیگران روزگار خود را سپری می‌کردند، به نقد می‌کشد.

بیضایی زمانه‌ای را به تصویر می‌کشد که اندیشه در آن به محاق رفته و صاحب‌اندیشه را بردار می‌کنند. نبرد ابدی خرد و جهل از شاخصه‌های اصلی بسیاری از آثار بیضایی است.

در طومار شیخ شرزین نیز این نبرد به خوبی نمایان است.

شرزین بهای خرد را بیش از قدرت می‌داند.

در جایی از اثر، شیخ راجی یکی از شخصیت‌هایی که به داوری شرزین نشسته‌اند می‌گوید:

او از برتری عقل سخن می‌گوید نه برتری سلطان.

افرادی که شرزین را محاکمه می‌کنند، خود سرسپردۀ قدرت و سلطانند و به دور از خرد زیست می‌کنند.

نکتۀ دیگری که در این اثر قابل‌توجه است استفاده‌ایست که بیضایی از علم ریاضی در بیان اندیشه‌های خود می‌کند.

او قواعد علم ریاضی را در راستای بیان تفکرات خود به کار می‌گیرد و ساختار کهن قدرت را به نقد می‌کشد.

در جایی از اثر، شیخ شرزین هنگام آموزش ریاضی به شاگردانش ساختار قدرت زمانۀ خویش را نیز عریان می‌کند.

شرزین: رعیت صفر است ـ تا بدانی ـ رعیت را در شمار صفر آورد، و بزرگان همه عددند، و سلطان و سالاران برتر شماره‌اند. سلطان نه است و وزیران و چاکران و سالاران و دیوانیان هشت و هفت و شش و پنج و چهارو سه و دو و یکند و رعیت صفر است. بااین‌همه بهای هر سلطان به رعیت است، و هیچ عددی بی صفر بزرگ نشود، چنانچه هزار بی صفرهاش بیش از یک نیست. بدان که رعیت هیچ می‌نماید و بیش از همه است.

در اینجا بیضایی از زبان شرزین به وجود روابط قدرت میان رعیت و حاکمان اشاره می‌کند. شرزین به شاگردان خود می‌گوید قدرت حاکمان حاصل همراهی آنان است و اگر آن‌ها مظلوم نباشند، ظالمی نیز نخواهد بود. او با این روش ساختار زمانۀ خود را به نقد می‌کشد.

ژان بودریار متفکر پسامدرن فرانسوی نیز در کتاب خود (فوکو را فراموش کن) قدرت را حاصل یک توهم می‌داند. توهمی که محصول یک ارتباط میان حاکم و مردم یا رئیس و مرئوس است. او معتقد است قدرت به معنای حقیقی خود وجود خارجی ندارد، زیرا قدرت حاکمان به دلیل وجود مردم است که به دست می‌آید، حال اگر رعیتی وجود نداشته باشد، پس حاکمان نیز فاقد قدرت خواهند بود.

لیکن نکته‌ای که این اثر را نسبت به دیگر آثاری که قصد نقد جباریت و جهالت موجود در ادوار تاریخی گذشته را دارند، تمایز می‌بخشد، این نکته است که بیضایی در اثر خود تنها حاکمان را محکوم به جهل و جباریت و اعمال خشونت نمی‌کند.

بلکه به‌دور از سیاست‌زدگی‌های موجود در بسیاری از آثار دیگر، از نقد ساختار عمودی قدرت که در آن حاکمان ظالم و رعیت و مردم مظلوم به‌ شمار می‌روند، فراتر رفته و به نقد ساختار افقی قدرت که حاصل روابط موجود میان افراد عادی یک جامعه است، می‌پردازد.

هنگامی که شرزین به روستایی وارد می‌شود، دربارۀ رازهایی ناشنیده سخن می‌گوید و مردم خود راز‌های خویش را بر وی آشکار می‌کنند. این در حالی است که او به‌هیچ‌وجه غیب نمی‌داند؛ بلکه به دلیل دانایی خود، مردمان و نکات ضعف و قدرت آن‌ها را به خوبی می‌شناسد.

شرزین: چگونه از مردم ندیده چیزی بدانم؟ چیزی که گفتم احتمالی است در همه جا.

شرزین به خوبی می‌داند که رفتار مردم آمیخته با ریا و دروغ و دورنگی است. او با تکیه بر خرد و آگاهی خویش است که بر اوصاف مردم روستا آگاهی دارد، لیکن مردم جاهل روستا می‌اندیشند که وی غیبگوست؛ زیرا بر جهل و نادانی خود تکیه دارند.

مردم روستا غرق در ریا و دروغ، زندگی با راستی را به فراموشی سپرده‌اند، و این خود باعث شده که در باتلاق جهل فرو روند؛ لیکن آن‌قدر به زندگی تو‌أم با دروغ و ریا خو کرده‌اند که دیگر توان زیستن با راستی و درستی و راستگویی را از دست داده‌اند.

به سخن صابر یکی از مردمان شهر

به دروغی آبادی آباد بود؛ از راست چه زاید جز ویرانی.

یا در جایی دیگر غیرت یکی دیگر از ساکنان روستا می‌گوید:

در آبادی ما هیچ گرفتاری نبود تا تو آمدی.

حال آنکه گرفتاری مردم شرزین نیست، بلکه جهل و نادانی ریایی است که همچون تارهای عنکبوت آن‌ها را به بند کشیده است.

بیضایی در طومار شیخ شرزین ارزش خرد و خردمندی را بسیار بالا می‌داند. از منظر او، شر و شرارت زادۀ جهل و بی‌خردی آدمی است و لزومی ندارد آدمیان برای دست زدن به این‌گونه‌ از شر، به‌ذات آمیخته با شرارت باشند بلکه کافی‌است که تن به جهل و نادانی بسپارند.

شرزین را نه حاکمان و صاحبان قدرت، بلکه مردمانی عادی و رعیت از پای درمی‌آورند؛ آن هم تنها به یک جرم: دانایی. زیرا شرزین در زمانه‌ای زیست می‌کند که خیانت، ریا و دروغ به کردار روزمرۀ آدمیان تبدیل شده است.

شرزین در طول اثر پیوسته از جهل آدمیان زخم می‌خورد، چه هنگامی‌که توسط صاحبان دیوان انکار می‌شود؛ چه هنگامی که توسط رعیت زندگی‌ جسمانی‌اش به پایان می‌رسد.

بیضایی در طومار شیخ شرزین حکایت نبرد همیشگی جهل و خرد را بازگو می‌کند، نبردی که گویا تا آدمی بر این خاک زیست می‌کند پایانی نخواهد داشت، لیکن از منظر او دانایی و خرد هیچ‌گاه نابود نمی‌شود؛ بلکه به راه خود ادامه می‌دهد تا در نهایت بر جهل و نادانی پیروز شود.


برچسب ها : , ,
دسته بندی : پرونده , شماره ۳۹
ارسال دیدگاه