آخرین مطالب

» بایگانی (بر اساس شماره) » بررسی واژه فرّه از دیدگاه زبانشناسی تاریخی

بررسی واژه فرّه از دیدگاه زبانشناسی تاریخی

ویدا نداف* واژه فرّ یا فرّه در اوستا Xarvnah-، فارسی باستان farnah- پهلویxwarrah ، فارسی میانۀ مانوی farrah- به معنای خوشبختی، شکوه و درخشش است. در ادبیات اوستایی، فرّه با نیک‌روزی، بخت و خواست مرتبط است و در واقع رسیدن به نیک‌روزی، بخت و خواسته وابسته به داشتن فرّه است. اما فرّه بر اثر خویشکاری […]

بررسی واژه فرّه از دیدگاه زبانشناسی تاریخی

ویدا نداف*

واژه فرّ یا فرّه در اوستا Xarvnah-، فارسی باستان farnah- پهلویxwarrah ، فارسی میانۀ مانوی farrah- به معنای خوشبختی، شکوه و درخشش است. در ادبیات اوستایی، فرّه با نیک‌روزی، بخت و خواست مرتبط است و در واقع رسیدن به نیک‌روزی، بخت و خواسته وابسته به داشتن فرّه است. اما فرّه بر اثر خویشکاری بدست می‌آید، اگر هر کس، هر طبقه و هر قوم خویشکاری ورزد، یعنی به وظایف خویش و وظایف طبقه و قوم خود رفتار کند فرّه‌مند می‌شود و به نیک‌بختی و خواسته می‌رسد. اما فرّه نیرویی کیهانی و ایزدی نیز هست. فرّه، سوزان، درخشان و روشنی‌بخش است. بدین‌روی بر می‌آید که فرّه باید نیروی کیهانی و ایزدی باشد که بر اثر خویشکاری ورزیدن مردم، به صورت قدرت، ثروت، موفقیت و جز آن بر زندگی مردم اثر می‌گذارد و شکل می‌پذیرد. از این نکته روشن می‌شود که خویشکاری رابط این نیروی کیهانی و جهانی انسانی است. مفهوم فرّه از دیدگاه عینی به معنی چیزهای خوب، ثروت‌هاست و از دیدگاه انتزاعی به معنی «کامیابی بر اساس ثروت‌ها» است. در این مقاله به بحث پیرامون واژۀ فرّه در متون مختلف دوران باستان و میانۀ ایرانی پرداخته و انواع فرّه که عبارتند از فرّه زردشت، فرّه آریایی و فرّه کیانی در متون باستانی و میانه ایرانی بررسی می‌شود.

کلیدواژه‌ها: فرّه، خویشکاری، فرّه زردشت، فرّ کیانی، فرّ آریایی

۱-مقدمه

فرّه در اوستا Xarvnah- (Bartholmae,1904,1979)، فارسی باستان farnah- (Kent,1953,197) پهلوی xwarrah (مکنزی، ۱۳۷۹ ،۱۶۶)، فارسی میانه مانوی farrah- (بویس، ۱۳۸۶، ۶۶)، در متن‌های سغدی مانوی frn (قریب،۱۳۷۴، ۳۹۱۴)، در متن‌های سغدی مسیحی fn (همان،۳۸۵۵)، در متن‌های سغدی بودایی prn (همان،۷۱۸۲)، به معنای فرّ، شکوه، بخت، خوشبختی و درخشش است. بیلی فرّه را از ریشه hvar- (اوستایی: Xar-) به معنی «دریافتن و به دست آوردن» دانسته است. اما برخی از محققان آن را با واژه اوستایی hvar- به معنی «خورشید» و واژه سنسکریت svar- به معنای «آسمان، خورشید» مرتبط دانسته‌اند که به عقیده بیلی قابل دفاع نیست (زرشناس،۱۳۸۵، ۱۵۴).

 در ادبیات اوستایی، فرّه با برکت، اقبال و خواست مربوط است و در واقع رسیدن به برکت، اقبال و خواسته وابسته به داشتن فرّه است. اما فرّه بر اثر خویشکاری[۱] بدست می‌آید. اگر هر کس، هر طبقه و هر قوم خویشکاری ورزد، یعنی به وظایف خویش و وظایف طبقه و قوم خود عمل کند، فرّه‌مند می‌شود و به سعادت و خواسته می‌رسد.

اما فرّه نیرویی کیهانی و ایزدی نیز هست. فرّه، سوزان، درخشان و روشنی بخش است. بدین روی بر می‌آید که فرّه باید نیرویی کیهانی و ایزدی باشد که بر اثر خویشکاری ورزیدن مردم، به صورت قدرت، ثروت، موفقیت و جز آن بر زندگی مردم اثر می‌گذارد و شکل می‌پذیرد. از این نکته روشن می‌شود که خویشکاری رابط این نیروی کیهانی و جهانی انسانی است (بهار،۱۳۷۶، ۱۵۶).

فرّه هم‌چنین در مفهوم بخت با صفت خوب و بد هر دو می‌آید: یعنی هم فرّه خوب هست و هم فرّه بد (آموزگار،۱۳۸۶، ۳۵۲).

 مفهوم فرّه از دیدگاه عینی به معنی چیزهای خوب، ثروت‌ها است و از دیدگاه انتزاعی به معنی «کامیابی بر اساس ثروت‌ها» است (Bailey, 1971,18).

 فرّه نه تنها می‌تواند یک هدیه باشد که به کسی داده می‌شود، بلکه چیزی باشد که از کسی گرفته می‌شود. همانطوریکه در بندهشن دیو مونث «جهی» روسپی جهان مینوی در پی تشویق اهریمن (گناگ‌مینو) به او چنین می‌گوید: «با حرکت من او نمی‌تواند زندگی کند و من فرّه آنها را دور خواهم کرد و به زمین، آتش، آب، گیاهان و همه موجوداتی که اورمزد آفریده است، زیان خواهم زد.» (Ibid,20,21).

 توجه می‌کنیم که فرّه اگرچه با زندگی در ارتباط است، اما از آن جداست و دور شدن از فرّه عملی زیان‌آور است. وقتی که واژه hvarnah- را در ترکیب با duš (بد) می‌بینیم نمی‌توانیم معنی تحت الفظی «ثروت» را به کار بریم و معنی انتزاعی «بخت» را در نظر می‌گیریم. پس dušXarvnah- به معنی «دارندۀ بخت بد» است که متضاد «کامیابی» بوده و به عنوان صفت بدخواهی یا اعتراض به کار می‌رود. این واژه به عنوان صفت «خشم و انگره مینو» در اوستا به کار رفته و آن را در متن‌های متاخر نیز می‌بینیم (Bailey, 1971,21).

برای مثال در یشت ۱۰ بند ۱۰۵ می‌آید:

۱۰۵- tvmčiţ miθrō hangrvfšvmnō pairi apaiia bāzuβe. dušXarvnå naštō razišta ašātō asti aMuhaiia. iθa mainiiete dušXarvnå. nōiţ imaţ vīspvm dužuuarštvm nōiţ vīspvm aiβi.druxtVe miθrō vaēnaiti apišma. (Geldenr,1886,147-148)

۱۰۵- هم چنین مهر با بازوان (او را) احاطه نموده گرفتار سازد آن دارندۀ بخت بد (بی شرفی) را که از راه راست منحرف شده است، آن تیره ضمیر دارندۀ بخت بد (بی‌شرفی) که با خود چنین می‌اندیشد آنچه زشت (از من) سر زد و آنچه دروغ گفته شد مهر نابینا نمی‌بیند (پورداود،۱۳۷۷، ۴۸۱).

۱-۱– پیشینه پژوهش

 پرفسور بیلی مقاله مفصلی تحت عنوان «فرّه» دارد که با استفاده از منابع پهلوی مانند دینکرد و بندهشن به تجزیه و تحلیل واژه فرّه پرداخته است که درکتابی با عنوان (Bailey, H.W., 1971, Zoroastrian Problems in the Ninth Century Books) به چاپ رسیده است. استاد پورداود در مقدمه زامیاد یشت (یشت نوزدهم) به توضیح پیرامون واژۀ فرّ پرداخته است (پورداود، ابراهیم، ۱۳۷۷، یشت‌ها، جلد دوم، صص۳۲۱-۳۰۹). دکتر ژاله آموزگار در مقاله‌ای تحت عنوان «فرّه، این نیروی جادویی و آسمانی» به تجزیه و تحلیل فرّه و انواع آن پرداخته است (آموزگار، ژاله، ۱۳۸۶، زبان، فرهنگ، اسطوره، صص ۳۶۲-۳۵۰). دکتر زهره زرشناس مقاله‌ای با عنوان «فرّ» به تجزیه و تحلیل فرّ در زبان سغدی پرداخته است (زرشناس، زهره، ۱۳۸۵، زن و واژه (گفتارهایی در بارۀ زنان و زبان سغدی).

۱-۲– روش کار

روش گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه‌ای است. به این ترتیب مطالعاتی که قبلا درباره فرّه انجام شده است مورد بررسی قرار می‌گیرد و با در نظر گرفتن نظرات محققین و نویسندگان دیگر، این واژه در متون باستانی و میانه مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

۱-۳– انواع فرّه طبق متن پهلوی بندهشن

انواع فرّه طبق متن پهلوی بندهشن بخش یازدهم با عنوان «دربارۀ بزرگ‌کرداری ایزدان مینوی» آمده است:

abar wuzurg-kardārīh ī mēnōgān yazadān

۲۶٫۱) ohrmazd dām ī xwēš pānāgīh kunēd pad āmurzīdārīh ud rāyēnīdāīh ud xwarrahōmandīh.

۲۶٫۲) u-š āmurzīdārīh parwarišn ī dāmān ud rāyēnīdāīh rādīh abar dāmān ud xwarrahōmandīh ēd kū xwarrah ī ohrmazd-dād.

۲۶٫۳) čiyōn gōwēd kū xwarrah ī sūd ī ohrmazd-dād ud kayān-xwarrah ī ohrmazd-dād ud ērān xwarrah ī ohrmazd-dād ud ān-iz ī a-grift-xwarrah ī ohrmazd-dād.

۲۶٫۴) kayān-xwarrah ā ī abāg Hōšang ud Jam ud Kay-Us ud abārīg xwadāyān dād ēstēd ud paywand-iz ī kayān aziš raft.

۲۶٫۵) ērān-xwarrah ān ī ērānagān.

۲۶٫۶) a-gift-xwarrah ān ī āsrōnān čē hāmwār dānāgīh abāg awēšān.

۲۶٫۷) ohrmazd xwad āsrōn ud ēd rāy a-grift-xwarrah xwānēd čē ohrmazd andar mēnōgān mēnōg tuwān bawēd kū a-grift-xwarrah. ēd rāy ēdōn tuwān bawēd kū-š mēnōgān nē wēnēnd. (Pakzad,2005,293-294)

دربارۀ بزرگ کرداری ایزدان مینوی

هرمزد آفرینش خویش را نگهبانی کند به آمرزیداری، شکوه و فرّه‌مندی. آمرزیداری او پرورش آفریدگان و راهبری [او] رادی بر آفریدگان و فرّه‌مندی [او] این که فرّه هرمزد آفریده است. چنین گوید که «فرّه روشن هرمزد آفریده، فرّه کیانی هرمزد آفریده و فرّه آزادگان (=ایرانیان) هرمزد آفریده و نیز آن فرّه ناگرفتنی هرمزد آفریده».

 پس فرّه کیانی آن است که با هوشنگ و جم و کاووس و دیگر شاهان آفریده شده است و پیوند کیان نیز از او رفت. فرّه آزادگان آن است که ایرانیان را است. فرّه ناگرفتنی آن است که آسرونان (=روحانیان) را است، زیرا همواره دانایی با ایشان است.

 هرمزد خود اسرون است. از این روی [آن را] فرّه ناگرفتنی خوانند که هرمزد، در میان مینوان، مینویی تواند بودن که ناگرفت فرّه است. بدین روی ایدون تواند بودن که او را [حتی] مینوان نبینند (بهار، ۱۳۸۰، ۱۰۹).

۱-۴– انواع فرّه طبق اوستا

در اوستا سه فرضیه در مورد انواع فرّه وجود دارد: یکی نوع مذهبی، که فرّه زردشت است. دو فرضیۀ دیگر متعلق به اعتقادات پیش‌زردشتی است، فرّه آریایی‌ها را به شکل ملی، و فرّه کوی‌ها، پادشاهانی که بعد از وقایع افسانه‌ای زردشتی ظهور می‌کنند، به شکل فرّه پادشاهی بیان می‌کند (Bailey, 1971,22-23).

۱-۴-۱– فرّه زردشت

در گزیده‌های زادسپرم (فصل۵، بند های۳-۱) با عنوان «درباره پیدا بودن فرّه زردشت پیش از زایش» آمده است:

abar paydāg būdan ī zarduštān xwarrah pēš-iz zāyišn

۱- ōwōn paydāg kū pēš az čēhel ud panj sāl ka zarduxš be ō hampursagīh mad, ka frīnē ī zarduxšt, mād-ī-šāh duγdag xwānd-zād. Pad ātaxš ēwēnag az ān ī a-sar-rōšanīh frōd āmad, be ō ān ātaxš gumēxt ī-š peš būd. az ātaxš andar ō mādar ī zarduxšt gumēxt. se šab pad hamāg widārān, kustag ī xānag pad ātaxš ēwēnag paydāg būd.

۲- rāh-widerān wuzurg rōšnīhā hamē dīd.

۳- ka-iz pānzdah sālag būd, ān xwarrah ī-š padiš rāy pad rāh hamē raft, ēg-iš payrōg aziš hamē ōbast.

(راشد محصل،۱۳۸۵، ۱۹۲-۱۹۱)

«چنان پیداست که چهل و پنج سال پیش از [آن] که زردشت به همپرسگی [اورمزد] آمد، [از] فرینی مادر زردشت، که دغدو خواندند، بزاد. [فرّه زردشت] به شکل آتش از ان اَسر روشنی (=روشنی بی‌انتها که جایگاه اورمزد است) فرود آمد، به آن آتش که پیش او بود، آمیخت. از آتش اندر مادر زردشت آمیخت. سه شب در همۀ گذرهای اطراف خانه، به پیکر آتش پیدا بود (=به شکل آتش متجلی بود). راهگذران نوری بزرگ، همی‌دیدند. نیز هنگامی که [مادر زردشت] پانزده ساله شد، به سبب وجود فرّه در او، [چون] به راه همی‌رفت، آنگاه فروغ از او همی‌افتاد (=نور به اطراف می‌تابید)(راشد محصل،۱۳۸۵، ۵۵۹).

 نیز در دینکرد هفتم (فصل۲، بند ۱-۳) با عنوان «دربارۀ شگفتی‌ها که پیدا شد از زایش آن فرخترینِ زادگان از مادر» چنین آمده است:

abar abdīh ī paydāīhist pēš az zāyišn ī ōy zādān farroxtom az mād

۱-۳ ēk ē ī paydāg kū: dādār ān ī zarduxšt xwarrah tar mādišt ālag ō zarduxšt widārd. ka framān būd az ohrmazd, ān xwarrah az mēnōg ō gētīg ud ān ī zarduxšt mādišt madan, paydāgīhist wuzurg abdīh ō wasān. čiyōn dēn gōwēd kū:“ ēg ka ohrmazd ān ī zarduxšt dahišn frāz brēhēnīd būd, xwarrah ēg pēš nēmag ī ohrmazd dahišn ī zarduxšt [abar grād abar ō ān māh ud az ān māh] abar grād abar ō ān ī angar-rōšnīh ud az ān ī angar-rōšnīh abar grād abar ō ān ī xwaršēd az ān ī xwaršēd abar grād abar ō ān ī māh; az ān māh abar grād abar ō awēšān star; az awēšān star abar grād abar ō ātaxš ī pad xānag zōiš az ān ātaxš abar grād abar ō ān ī frāhīmruwāną, zōiš zan. ka ān kanīg ul zād kē būd zarduxšt burdār.

(راشد محصل،۱۳۸۹،۲۴-۲۳)

یکی این که {از دین} پیداست که «دادار آن فرّه زردشت را از سوی مادرِ مادر به زردشت انتقال داد. هنگامی که از اورمزد فرمان بود، آن فرّه از مینو به گیتی به سوی مادر مادر زردشت آمدن، شگفتی بزرگ بر بسیاری پیدا شد… آنگاه فرّه از نزد اورمزد [برای] آفرینش زردشت برآمد به سوی آن روشنی بی‌پایان و از آن روشنی بی‌پایان فرود آمد به سوی خورشید؛ از آن خورشید فرود آمد به سوی ماه؛ از آن ماه فرود آمد به سوی آن ستارگان؛ از آن ستارگان فرود آمد به سوی آن آتشِ اندرخانه زوییش؛ از آن آتش فرود آمد به «فراهیم روان» که زوییش، زن [او بود]» …. (راشد محصل،۱۳۸۹، ۲۰۷).

در دینکرد پنجم (فصل۲، بند۱۱) نیز آمده است:

ka-z pad xwarrah-kārīh ud bōxt-pahikārīh ud har ēwēnag pyāmbarān ud waxšwarān daxšag pydāgīh ud ān ōwōn abāg ēwarīg gugāy wābarīgānīhist pas-iz rām šāh Kay wištāp bīm ī dēn petyārag Xyōn-iz būd wihān kē rāy-iš dēn rawāgēnīdārīh ēg padīrift ka-š did wuzurg xwarrah ud rāz.(آموزگار-تفضلی،۱۳۸۶، ۳۳)

«زمانی که [زردشت] با فرّه کاری و از راه غلبه در بحث و [نشان دادن] نشانه‌هایی که [ویژه] پیامبران و وخشوران است و به دلیل چنین گواه راستین، مردم بدو گرویدند. پس رام شاه کی گشتاسب، با وجود بیم از خیونان که دشمن دین بودند و به دلیل این که فرّه و راز بزرگ را دید رواج دین را پذیرفت (آموزگار،۱۳۸۶، ۳۲).

۱-۴-۲– فرّه آریایی‌ها

فرّه آریایی‌ها (airiianvm Xarvnō) در (یشت۱۸، بندهای۸-۱) مورد ستایش قرار می‌گیرد.

۱- mraoţ ahurō mazdå spitamāi zaraθštrāi. azvm daδąm airiianvm Xarvnō gaomauuaitīm pouru.vąβuuvm pouru.ištvm pouru.XarvnaMhvm huš.hąm.bvrvtvm xraθβvm huš.hąm.bvrvtvm šaētvm āzīm hamaēstārvm dušmainiiīm hamaēstārvm.(Geldner,1886,240)

بند۱: اهورمزدا به سپیتمان زردشت گفت: من بیافریدم فرّ ایرانی از ستور برخوردار، پر رمه، پر ثروت، پر فرّه را که خِرد خوب فراهم شده و دارایی خوب فراهم شده [بخشد] در هم شکننده آز، در هم شکننده دشمن [است].

۲- tauruuaiieiti aMrvm mainiiūm pouru.mahrkvm. tauruuaiieiti aēšmvm xruuīdrūm. tauruuaiieiti būšiiąstvm zairinvm. tauruuaiieiti hąm. stvrvtvm aēxvm. tauruuaiieiti daēum apaošvm. tauruuaiieiti anairiiå daiMhāuuō.(Ibid)

بند۲: او [فرّ ایرانی] اهریمن پر گزند را شکست دهد، خشم سلاح خونین آزنده را شکست دهد، بوشاسب خواب‌آلود را شکست دهد، یخ [سرمای] در هم فسرده را شکست دهد، دیو اپوش را شکست دهد، ممالک غیر ایرانی را شکست دهد.

۴- tvm hačāţ ašiš pouruš.Xāθra rāiti ašauua. xšnuuaitiiāi mašiiāi. fračaraiti antarv arvδvm nmānahe srīrahe xšaθrō.kvrvtahe. vīspō.vąθβō vīspō.vvrvθrō vīspō.xraθβō vīspō.Xarvnō.aēuuō. pāδvm nidaθaite ašiš vaMuhi yā bvrvzaiti antarv arvδvm nmānahe srīahe xšaθrō.kvrvtahe.(Ibid)

بند۴: همراه شود ارت بسیار خوشی بخشنده آن مردی را که راستی را خوشنود سازد او بدر آید در خانه زیبای نیکو بنیان [در حالی که] همه رمه، همه پیروزی، همه خِرد، همه فرّ ارزانی دارنده است [اگر] آن ارت نیک بزرگوار یک پا فرو نهد در خانه زیبای نیکو بنیان.

۵- hazaMrvm aspå bauuaiti hazaMrvm vąθβå bauuaiti uta āsnąmčiţ frazaintīm. hāmō yaozaiti tištrīm stārvm hāmō vātō daršiš mazdaδātō hāmō airiianvm Xarvnō. (Geldner,1886,240-241)

بند۵: هزار اسب و هزار رمه آورد و فرزندان کارآزموده، سراسر ستاره تشتر به جنبش در آید، سراسر باد زبردست مزدا آفریده و سراسر فرّه ایرانی.

۷- nvmō tištrīm stārvm raēuuantvm XarvnaMhuntvm nvmō vātō daršiš mazdaδātō nvmō airiianvm Xarvnō. yaθā ahu vairiiō. ašvm vohu ….(.(Ibid,241)

بند۷: درود به ستاره تشتر رایومند، فرّه‌مند، درود به باد زبردست مزدا آفریده، درود به فرّ ایرانی. یتا اهو وییریو

برگردان فارسی←(پورداود،۱۳۷۷،۲۰۵-۲۰۴).

ستایش فرّه در این یشت (اشتاد) با فعل yazamaide «می‌ستاییم» همراه است. این فرّه را اهورامزدا خلق کرد تا آریایی‌ها بر سرزمین‌های غیرآریایی غلبه کنند و نیز مفهومی ملی یافت و در نتیجه برای کامیاب کردن کوه‌ها و دره‌ها که کار معمول فرّه به عنوان منبع کار نیک است به کار رود ( Baiely, 1971,23).

۱-۴-۳– فرّه کوی‌ها /کیانیان

کی که در فارسی عنوان پادشاهان کیانی است مثل کی قباد، کی کاووس و غیره و اسم خاندان این سلسله به شمار رفته است. در اوستا kauuaii-/kauuāta- (Bartholomae,1904,442-443) آمده است که به معنی پادشاه است. در گاهان نیز این واژه به کار رفته است که به شاهانی اطلاق شده که مخالف آیین مزدیسنا بودند و با زردشت دشمنی داشتند (پورداود،۱۳۷۷، ۲۱۸-۲۱۷).

 سلسلۀ کیانیان جنگجو هستند و دوران، دوران پهلوانی است. پیکار میان ایران و توران بخش بیش‌تر فرمانروایی این سلسله را در بر می‌گیرد. دوران فرمانروایی خاندان کیانی را برخی به دو بخش تقسیم می‌کنند: از کیقباد تا کیخسرو، و از لهراسب تا پایان کار کیانیان (آموزگار،۱۳۷۴، ۶۱).

 یشت ۱۹ (زامیاد یشت) به کیانیان اختصاص دارد و بنابر مندرجاتش می‌توان آن را کیان یشت نامید. فرّه کوی‌ها (kauuaēm Xarvnō ) به نوبت نصیب ناموران و پادشاهان و پارسایان شد و از پرتو آن رستگار و کامروا شدند، این فرّ همیشه از آن ایرانیان بوده و تا ظهور سوشیانس و دامنۀ رستاخیز از ایران روی برنخواهد تافت (همان،۳۱۵).

۹- uγrvm kauuaēm Xarvnō mazdaδātvm yazamaide aš.vandrvm uparō.kairīm θamnaMuhantvm varvčaMhntvm yaoxštiuuantvm taraδātvm aniiāiš dāmąn. (Geldner,1886,244)

بند۹: فرّ کیانی نیرومند مزداآفریده را می‌ستاییم، (آن فرّ) بسیار ستودۀ زبردست، پرهیزگار، کارگر، چست را که برتر از سایرآفریدگان است.

۱۵- yaţ asti amvšanąm spvntanąm xšaētanąm vvrvzidōiθranąm bvrvzantąm aiβiiāmanąm taxmanąm āhuiriianąm yōi aiθiiejaMhō ašauuanō. (Ibid)

بند۱۵: (فرّی) که از آن امشاسپندان است، شهریاران، تنددیدگان، بزرگواران، بسیار توانایان، دلیران، اهورایی، زوال‌ناپذیر مقدس.

۲۶- yaţ upaMhačaţ haošiiaMhvm paraδātvm darvγvmčiţ aipi zruuānvm yaţ xšaiiata paiti būmīm haptaiθiiąm daēuuanąm mašiiānąmča yāθβąm pairikanąmča sāθrąm kaoiiąm karafnąmča yō janaţ duua θrišuua māzainiianąm varvniianąmča druuatąm.( .(Ibid,245)

بند۲۶: (فرّی) که دیرزمانی از آن هوشنگ پیشدادی بود، چنان که او به هفت کشور پادشاهی کرد، به دیوها، مردمان، جادوان، پریها، کوی‌های ستمکار و کرپان‌ها دست یافت که دوسوم از دیوهای مازندران و دروغ پرستان ورن را برانداخت.

۲۸- yaţ upaMhačaţ taxmvm urupi azi nauuantvm yaţ xšaiiata paiti bumīm haptaiθiiąm daēuuanąm mašiiānąmča yāθβąm pairikanąmča sāθrąm kaoiiąm karafnąmča. (Geldner,1886,246)

بند۲۸: (فرّی) که از آن تهمورث زیناوند بود، چنان که او به هفت کشور پادشاهی کرد، به دیوها، مردمان، جادوان، پری‌ها، …

۳۱- yaţ upaMhačaţ yim yimvm xšaētvm huuąθβvm darvγvmčiţ aipi zruuānvm yaţ xšaiiata paiti bumīm haptaiθiiąm daēuuanąm… karafnąmča. (Ibid)

بند۳۱: (فرّی) که دیرزمانی از آن جمشید دارندۀ گله خوب بود چنان که او به هفت کشور پادشاهی کرد، به دیوها، مردمان، …

۷۴- yaţ upaMhačaţ kauuaēm haosrauuaMhvm amaheča paiti hutāštahe vvrvθraγnaheča… vīspanąmča paiti baēšazanąm. (Ibid,255)

بند۷۴: (فرّی) که به کیخسرو تعلق داشت از برای نیروی خوب ترکیب‌یافته‌اش، از برای پیروزی اهوراآفریده‌اش، از برای برتری فاتحش،…

۸۴- yaţ upaMhačaţ kauuaēm vīštāspvm anumatV daēnaiiāi anuxtVe daēnaiiāi anuuarštVe daēnaiiāi yaţ imąm daēnąm āstaota dušmainiium siždiiō daēuuąn apa ašauuąn. (Ibid,256)

همان، بند۸۴: (فرّی) که به کی گشتاسب تعلق داشت، کسی که به حسب دین اندیشید، به حسب دین سخن گفت، به حسب دین رفتار کرد. برگردان فارسی← (پورداود،۱۳۷۷، ۳۴۸-۳۳۱)

۱-۵– گریختن فرّه از جم، گرشاسب

همانطوریکه در یشت ۱۹/بند۳۱ دیدیم جم با فرّه‌اش ثروت‌ها را از دیوان گرفت، هم دارایی‌ها و چیزهای نیک، هم گلۀ بزرگ و کوچک، هم آسایش و شهرت. اما قلمرو سعادت او تا زمانی است که نه اهریمن، نه بادهای گرم بیابانی، نه تند باد یخی توده‌های یخی را نمی‌شناسد. اما او راستی (aša) را با دروغ (druj)، کار سازنده را با ویرانگری مبادله کرد. پس فرّه‌اش به شکل پرنده‌ای گریخت که همان ورثرغنه بود (Bailey,1971,23-24)

 جم در اوستا دارای سه فرّه یا فرّه‌ای با سه جلوه است: «یکی از آنها که فرّه خدایی-موبدی است به مهر می‌رسد؛ فرّه شاهی به فریدون می‌پیوندد و فرّه پهلوانی و جنگاوری را گرشاسپ بدست می‌آورد (بهار،۱۳۷۵، ۲۲۶). جم ادعای آفرینندگی کرد و با این گناه فرّه از او جدا شد. چون جم از دیوان نپذیرفت که گوسفند را بکشد، پس دیوان او را میرنده کردند و کیفر دادند. جم از گناه خود توبه کرد و دادار او را از دوزخ به همستگان درآورد و شاهی همستگان را به او داد (همان، ۲۱۵).

گرشاسب در یسن۹، بند۱۰ دارای صفت ورجاوند و دارای مهارت است.

۱۰- āaţ mē aēm paitiiaoxta haomō ašauua dūraošō. θritō sāmanąm svuuištō θritiiō mąm mašiiō astuuaiθiiāi hunūta gaēθiiāi. hā ahmāi ašiš vrvnāuui taţ ahmāi jasaţ āiiaptvm yaţ hē puθra us.zaiiōiθe uruuāxšaiiō kvrvsāspasča. ţkaēšō aniiō dātō.rāzō āaţ aniiō uparō. kairiiō yauua gaēsuš gaδauuarō.(Geldner,1886,41)

۱۰- آنگاه به من پاسخ گفت این هوم پاک، دوردارندۀ مرگ، اترت، سود خواستارترین، سام سوم بار در میان مردمان خاکی جهان آماده ساخت؛ این پاداش به او داده شد، این نیک بختی به او رسید که او را دو پسر زاییده شدند، اورواخشیه و گرشاسب؛ آن اولی یک داور و قانون‌آرا؛ آن دیگری یک زبردست، جوان گیسور گرزور (پورداود، ۱۳۸۰، ۱۶۲).

 اما گرشاسب فریب اژدی‌هاک را خورده و آتش را تهدید می‌کند و چون او دشمن ستایشگری است که در یشت۵، بند۲۹ آمده، اردویسور اناهیتا او را انکار می‌کند. فرّه به دریای فراخکرت جایی که فرّه اناهیتا وجود دارد می‌رود و در آنجا به اپام نپات که ساکن آبهاست منتقل می‌شود. پس اهورامزدا می‌گوید: آنکه بدنبال فرّه است و پیرو راستی نیست نمی‌تواند آن را بدست آورد؛ بگذار او فرّه دست‌نیافتنی را بخواهد. چون گرشاسب فرّه را از دست داده، نمی‌تواند مقاومت کند و همه دشمنان بر او غالب می‌شوند (Bailey,1971,25).

 روان گرشاسب به گناه اهانت به آتش در دوزخ است و هیچ یک از کردارهای پهلوانی او، که هر یک در نگاهداری آفرینش و پیروزی نهایی هرمزد بر اهریمن نقشمند و کارگر است، وی را از پادافره نمی‌رهاند. گرشاسب کردارهای بزرگ خود را بر می‌شمرد و به شفاعت و پایمردی زرتشت از دوزخ می‌رهد (مزداپور،۱۳۷۸، ۱۲۱).

 فرّ پرتو خدایی است ناگزیر باید آن را فقط از آن شهریاری شمرد که یزدان‌پرست و پرهیزگار و دادگر و مهربان باشد. به همین جهت در اوستا ضحاک بیدادگر و افراسیاب ستمکار دارندۀ فرّ خوانده نشده‌اند، هر آن پادشاهی که از راه راستی برگشت و سر از فرمان پیچید فّر از او روی برتافت و تاج و تختش به باد رفت. جمشید تا زمانی کامکار بود که زبان به دروغ نیالوده‌بود یا بنابر شاهنامه خودستایی نکرده بود، همین که دروغ به زبان راند فرّ از او بگسست و ضحاک ایران را دچار ستم کرد و بالاخره جمشید گرفتار و کشته شد. همچنین پس از آنکه کیکاووس به فریب اهریمن یا دیو خشم در رویای آسمان پیمایی افتاد، نسبت به ساحت قدس دلیری و گستاخی کرد، فرّ ایزدی از او جدا شد و ایران از وجود چنین پادشاه بی‌فرّ و گناهکاری گرفتار بدبختی و خواری و پریشانی و خشکسالی شد و بزرگان ایران چاره در این دیدند که نوه‌اش کیخسرو کسی که دارای فرّ ایزدی بوده به پادشاهی برگزینند(پورداود،۱۳۷۷، ۳۰۹).

 هنگامی که جمشید پس از دروغگویی فرّ را از دست می‌دهد، این فرّ بار اول به مهر، ایزد فروغ رسید، بار دوم به فریدون شکست دهندۀ ضحاک روی آورد و بار سوم به گرشاسب پهلوان نامور رسید. پس از گرشاسب فرّ فورا به کسی نپیوست، اهریمن موقع را غنیمت دانسته خواست به ایران آسیب فرود آورد، اما اهورامزدا این خاک را رستگار می‌خواست. به مناسبت بی صاحب ماندن فرّ که در زامیاد یشت کرده‌های ۹-۷ فرّ با صفت بدست‌نیامدنی آورده شده است، در کرده‌های ۸-۷ که از بند ۴۵ تا بند ۶۴ باشد، فرّ موضوع ستیز است در میان خِرد مقدس (سپندمینو) و خِرد بد (انگره مینو). از طرفی گماشتگان خود، منش نیک، بهترین راستی و آذر (آتش) را برای بدست آوردن فرّ برانگیخت، از طرف دیگر خِرد بد گماشتگان خود منش زشت و خشم و اژدهاک (ضحاک) و سپیتور کشنده جمشید را از پی فرستاد، آنگاه آذر و اژدهاک بهم درافتادند، هر یک برای گرفتن فرّ به تکاپو درآمدند، فرّ بدنبال هماوردان خود بدریای فراخکرت افگند، فرشتۀ آب اپام نپات آن را حمایت کرد تا آنکه نوبت زورآزمایی با افراسیاب تورانی رسید. این پادشاه آزمند به امید یافتن فرّ و شکوه پادشاهی ایران سه بار خود را به دریای فراخکرت انداخت، هر چند در پی آن از هر سو شنا کرد سودی نبرد و دستش از دامن شوکت و جلال که فقط به ایرانیان و زردشت پاک برازنده است کوتاه ماند، پس از آنکه افراسیاب نومید گشته دست از کوشش بداشت، در بندهای ۶۹-۶۵ از کردۀ ۹ (زامیاد یشت) از شهریاران کیانی: کی قباد، کی اپیوه، کی کاووس، کی آرش، کی پشین، کی بیارش، کی سیاوش، کی خسرو و کی گشتاسپ نام برده شده که هر یک به نوبت خود دارای فرّ بودند، بجز کیانیان پیش از بیان کی گشتاسپ، از فرّ زردشت پاک سخن رفته که از پرتو آن پندار و گفتار و کردارش از روی دستور دین شد و در جهان مادی در راستی و توانایی و شکوه و پیروزی سرآمد موجودات شد و دیوها یعنی پروردگاران باطل از ظهور وی به هراس افتادند و گیتی از دست تعدی آنان رهایی یافت، از سرود ستایش و نماز پیامبر از برای دیوها یارای خودداری نماند، ناگزیر عرصه را تهی کرده پنهان شدند، در بند۲ بهرام یشت آمده که بهرام فرشتۀ پیروزی در کالبد باد تندی بسوی زردشت بوزید و به فرّه نیک مزدا آفریده ارزانی داشت و در بند ۲۲ ارت یشت نیز آمده که ارت، فرشتۀ توانگری به زردشت گفت: به تن فرّه داده شده و به روان تو سعادت جاودانی.

 پس از سپری شدن روزگار شهریاری کی گشتاسپ دیگر فرّ به کسی نپیوست و چنانکه در کیانیان بیان شده دیگر پادشاهی بداشتن فرّ سرفراز نشد، اما اهورامزدا آن را تا دامنۀ رستاخیز برای ایرانیان ذخیره کرده است، در بندهای ۹۷-۸۸ زامیاد یشت از آخرین جلوۀ آن سخن رفته، سوشیانت یعنی موعود مزدیسنا پیش از سپری شدن دورۀ زندگانی مادی و جهانی از فرّ ایزدی برخوردار از کنار دریاچۀ هامون خواهد برخاست، گیتی را پر از فروغ راستی خواهد نمود و سپاه دروغ اهریمنی را نابود خواهد ساخت (پورداود،۱۳۷۷، ۳۲۱-۳۰۹).

۱-۶– نتیجه‌گیری

فرّه نیرویی مینویی است که بخت می‌بخشد و آن را ابقا می‌کند. پس مفهوم فرّه در اوستای جدید و الزاما در متن‌هایی که براساس متن‌های اوستای گم شده نوشته شده باقی مانده است؛ در این متن‌ها مفهوم اولیه فرّه چیزی است که با استفاده از چیزهای نیک و ثروت‌ها که برای نیک‌بختی هستند بدست آمده، آرزو می‌شود و به وسیلۀ ثروت‌های دارندۀ فرّه تامین می‌شود و از این رو، اقبال، یک فرضیۀ مینوی و نیرویی است که نیک‌بختی را اعطا می‌کند و شامل همۀ موفقیت‌ها و پیروزی‌ها است. فرّه که اهورامزدا آن را خلق کرده، مورد ستایش و احترام است. اگر فرّه را به عنوان باشندۀ دنیای مینوی در نظر بگیریم، می‌توان فرض کرد که فرّه نیز مانند راستی (aša) که لقب درخشان دارد، دارای کمیت روشنایی مینوی به ویژه asar rošanī «نور بی‌انتها» است. همانطوریکه فروهر زرتشت در آنجا مسکن داشت تا اینکه زمان تولد زرتشت فرارسید.

مفهوم فرّه از دیدی عینی به معنی چیزهای خوب، ثروت‌ها است و از دید انتزاعی به معنی «کامیابی بر اساس ثروت‌ها» است. بخت به عنوان چیزهای نیک یا اقبال نیک درک شده، چیزهای دنیوی به بخت است و چیزهای مینوی به عمل، چنین گویند که زنان، بچه‌ها، دارایی، مقام و زندگی به بخت است ولی بقیه به کردار.

 پس واژه فرّه در مفهوم بخت نیز به کار رفته است، اما فرّه را معادل خویشکاری نیز گرفته‌اند، خویشکاری به این مفهوم است که هر کسی از پی کار خویش باشد و اگر ضمن کار رنج و دشواری متحمل شود پاداش آن را در آن جهان دریافت کند. هر کس که خویشکاری ورزد، فرهّ‌مند می‌شود و به نیک بختی و خواسته می‌رسد.

فرّه نه تنها می‌تواند یک هدیه باشد، بلکه چیزی باشد که از کسی گرفته می‌شود. فرّه هستی نیک در جهان مینوی است، گیرندۀ ستایش زرتشتی است که با فعل yazamaide «می‌ستاییم» ثابت می‌شود و همچون دیگر ایزدان mazdaδāta «مزداداده» است.

 فرّه را در جهان گیتی (مادی) می‌توان به شکل مادی، نظیر دیگر باشنده‌های این جهان همچون ورثرغنه (ایزد پیروزی) دید. فریدون با دریافت فرّه در جنگ با دشمنانش پیروزمندترین، و گرشاسب تواناترین قهرمانان شدند.

فرّ فروغی است که بر هر که بتابد برتری یابد، از پرتو این فروغ است که کسی به پادشاهی رسد، برازندۀ تاج و تخت شود و آسایش گستر و دادگر شود و همواره کامیاب و پیروزمند باشد، همچنین از نیروی این نور است که کسی در کمالات نفسانی و روحانی آراسته شود و از سوی خداوند برای رهنمای مردمان برانگیخته شود و به مقام پیامبری رسد و شایستۀ الهام ایزدی شود. پس هر کس که فرّه بر آن بتابد ازلی است خواه پادشاه و خواه پارسا و خواه نیروند و هنرپیشه دارای فرّه ایزدی است.

 فرّ در اوستا از فرّ ایرانی یا آریایی یعنی airyanvm Xarvnō و دیگری فرّ کیانی یا kavaēnvm Xarvnō در دو سیروزۀ کوچک و بزرگ هر دو با هم بیان شده است. فرّ ایرانی از ستور و رمه و ثروت و شکوه برخوردار و بخشنده خِرد و دانش و دولت و درهم شکنندۀ غیر ایرانی تعریف شده است(← اشتادیشت) و در زامیاد یشت دیدیم که چگونه فرّ کیانی به نوبت نصیب ناموران و پادشاهان و پارسایان گردید و از پرتو آن رستگار و کامروا شدند، این فرّ همیشه از آن ایرانیان بوده و تا ظهور سوشیانت و دامنه رستاخیز از ایران روی برنخواهد تافت.

* عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی همدان

فهرست منابع

۱- آموزگار، ژاله،۱۳۷۴، تاریخ اساطیری ایران، تهران: انتشارات سمت.

۲- ———، ۱۳۸۶، زبان فرهنگ اسطوره، تهران: انتشارات معین.

۳- آموزگار، ژاله، احمد، تفضلی، ۱۳۸۶، کتاب پنجم دینکرد، تهران: انتشارات معین.

۴- اوشیدری، جهانگیری، ۱۳۷۱، دانشنامه مزدیسنا، تهران: نشر مرکز.

۵- بویس، مری، ۱۳۸۴، بررسی ادبیات مانوی در متن‌های پارتی و پارسی میانه، ترجمه امید بهبهانی- ابوالحسن تهامی، تهران: انتشارات بندهش.

۶- بهار، مهرداد، ۱۳۷۶، پژوهشی در اساطیر ایران (پاره نخست و دویم)، تهران: انتشارات آگاه.

۷- پاکزاد، فضل الله، ۱۳۸۴، بندهشن، جلد ۱: متن انتقادی، تهران: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی.

۸- پورداود، ابراهیم، ۱۳۷۷، یشت‌ها، ۲ جلد، تهران: انتشارات اساطیر.

۹- ———–، ۱۳۸۰، یسنا، بخشی از کتاب اوستا، تهران: انتشارات اساطیر.

 10- راشد محصل، محمد تقی، ۱۳۸۵، وزیدگیهای زادسپرم، تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

۱۱- —————، ۱۳۸۹، دینکرد هفتم، تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

۱۲- زرشناس، زهره، ۱۳۸۵، زن و واژه (گفتارهایی در باره زنان و زبان سغدی)، به کوشش ویدا نداف، تهران: انتشارات فروهر.

۱۳- فرنبغ دادگی، ۱۳۸۰، بندهش، گردآورنده و مترجم مهرداد بهار، تهران: انتشارات توس.

۱۴- قریب، بدرالزمان، ۱۳۷۴، فرهنگ سغدی، تهران: انتشارات فرهنگان.

۱۵- مزداپور، کتایون، ۱۳۷۸، داستان گرشاسب، تهمورس و جمشید گلشاه و متن‌های دیگر (بررسی دستنویس م. او۲۹)، تهران: انتشارات آگاه.

۱۶- مکنزی، دیوید نیل، ۱۳۷۹، فرهنگ کوچک زبان پهلوی، ترجمه دکتر مهشید میرفخرایی، تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

۱۷- Bailey, H.W., 1971, Zoroastrian Problems in the Ninth Century Books, Oxford.

۱۸- Bartholomae, Ch., 1904, Altiranisches Wörterbuch, Strassburg.

۱۹- Geldner, K. F., 1886, Avesta The Sacred Books Of The Parsis, Stuttgart.

۲۰- Kent, R. G., 1953, Old Persian, New Haven American Oriental Society.


[۱]۱- خویشکاری به معنی کشاورزی، دهقانی است. در آیین مزدیسنی نیز آمده که مردم می‌باید پیوسته به خویشکاری مشغول باشند:«چه اندر دین پیداست که اگر کسی از پی کار خویش بُود و در میان آن کار رنجی و دشواری به او رسد به آن جهان هر یکی را در عوض پاداش یابد. اگر به فسادی مشغول باشد و در میان آن کار رنجی و زیانی به او رسد به آن جهان نیز عقوبت و پادافره یابد» (صد دَر نثر، دَرِ سوم) (اوشیدری،۱۳۷۱، ۲۶۷).


برچسب ها :
دسته بندی : بایگانی (بر اساس شماره) , پرونده , شماره ۲۳
ارسال دیدگاه

معرفی کتاب