آخرین مطالب

» داستان » عطر (شمیم توپچی)

عطر (شمیم توپچی)

قورباغه کنار برکه روی تخته سنگی پا روی پایش انداخته بود و به سیگارش پک می‌زد. اون سمت برکه بوتۀ تمشکی بود که تازگی‌ها میوه داده بود. قورباغه به دونه‌های سیاه و قرمز تمشک نگاه کرد. پک عمیقی به سیگارش زد و باز به تمشک‌ها خیره شد. تمشک‌ها برای قورباغه یادآور دورانی بودند که توی […]

عطر (شمیم توپچی)

قورباغه کنار برکه روی تخته سنگی پا روی پایش انداخته بود و به سیگارش پک می‌زد. اون سمت برکه بوتۀ تمشکی بود که تازگی‌ها میوه داده بود. قورباغه به دونه‌های سیاه و قرمز تمشک نگاه کرد. پک عمیقی به سیگارش زد و باز به تمشک‌ها خیره شد. تمشک‌ها برای قورباغه یادآور دورانی بودند که توی عطرفروشی پایین یک برج بزرگ و لوکس در بهترین نقطۀ شهر کار می‌کرد. یکی از عطرها بوی گس تمشک‌های وحشی رو داشتد که هرهفته زنی می‌اومد و یک شیشه از اون عطر گرون رو می‌خرید و قورباغه زن را تماشا می‌کرد. قورباغه به تمشک‌ها نگاهی انداخت و به سیگارش پک عمیقی زد و یاد آخرین روزی افتاد که زن با مردی آراسته وارد عطرفروشی شد و برای زن عطر گرون‌تری خرید. به سیگارش آخرین پک رو زد و شیرجه زد توی برکه.

 

 

 

 


برچسب ها : ,
دسته بندی : داستان , شماره ۴۶
ارسال دیدگاه