آخرین مطالب

» پرونده » پژواک ژانر اتوبیوگرافی در نثر لیودمیلا اولیتسکایا

پژواک ژانر اتوبیوگرافی در نثر لیودمیلا اولیتسکایا

آلبینا ایگوروفنا گونتروا یلدا بیدختی‌نژاد ادبیات معاصر روسیه با ضرورت درک تصویر دگرگون‌شدۀ هستی و نیز سیمای انسان روبه‌رو است. این امر بیش از هرچیز به تلاش برای غلبه بر بحران پست‌مدرنیسم برمی‌گردد، دورانی که دیگر بازی با شبیه‌سازی‌ها برای خواننده جذاب نیست و او می‌خواهد سرانجام دنیایی را که نویسنده به تصویر می‌کشد، باور […]

پژواک ژانر اتوبیوگرافی در نثر لیودمیلا اولیتسکایا

آلبینا ایگوروفنا گونتروا

یلدا بیدختی‌نژاد

ادبیات معاصر روسیه با ضرورت درک تصویر دگرگون‌شدۀ هستی و نیز سیمای انسان روبه‌رو است. این امر بیش از هرچیز به تلاش برای غلبه بر بحران پست‌مدرنیسم برمی‌گردد، دورانی که دیگر بازی با شبیه‌سازی‌ها برای خواننده جذاب نیست و او می‌خواهد سرانجام دنیایی را که نویسنده به تصویر می‌کشد، باور کند. به عقیدۀ پژوهشگران، امروزه آثاری که بر موثق‌بودن رویدادهای توصیف‌شده دلالت دارند، از محبوبیت ویژه‌ای برخوردارند: ادبیات خاطرات، ناداستان، یادداشت‌های روزانه. روی‌آوردن به شگرد زندگی‌نامه‌نویسی در خارج از ژانر زندگی‌نامۀ مستند داستانی، فرصتی را برای نویسنده فراهم می‌آورد تا نه تنها ریشه‌های آگاهی بحران‌زده و ازهم‌گسیختۀ انسان در آستانۀ قرن‌های بیستم و بیست‌ویکم را که با مسألۀ انتخاب روبه‌رو است، نشان دهد، بلکه به خواستۀ مخاطبان نیز پاسخ گوید. جستجوی پاسخ برای پرسش‌های حیاتی که فراروی انسان «عصر گذار» (ن.لیدرمن) قرار دارد، نویسندگان را بر آن می‌دارد تا به واقعیت پیرامون از دریچۀ تجربۀ شخصی خود بنگرند تا در تناقضات واقعیت معاصر، مبانی بنیادین زندگی یعنی خیر، زیبایی و ایمان را بیابند. در نتیجه، خواننده در کنار و همراه نویسنده شاهد رویدادهای تاریخی‌ای است که سرنوشت قهرمانان اصلی اثر در بستر آن‌ها رقم می‌خورد و این امر مخاطب را به واکنش و گفت‌وگوی صمیمانه سوق می‌دهد.

مرور ادبیات نظری موضوع

مسألۀ زندگی‌نامه‌نویسی در دل نثر داستانی به‌خوبی در ادبیات نظری بررسی شده‌است. حتی میخائیل باختین در کتاب «زیبایی‌شناسی آفرینش کلامی» (۱۹۷۹) می‌نویسد که «جنبۀ تصویری‌ـ‌موضوعی تنها سطح بیرونی متن را شکل می‌دهد و بسیار مهم‌تر آن است که به ماهیت ساختاری اثر و شاکلۀ کل کلامی نفوذ کنیم». به نظر می‌رسد که شگردهای زندگی‌نامه‌نویسی که در متون نویسندگان معاصر کشف شده‌است می‌تواند پاسخگوی این مسألۀ مهم باشد. یانکوفسکایا، پژوهشگر ادبی، خاطر نشان می‌کند که ماهیت متن ادبی «بدون عنصر ذهنی (مؤلف) ناممکن است و در هر قهرمانِ داستانی بخشی از خود نویسنده وجود دارد». با این حال عناصر زندگی‌نامه‌ای در اینجا به‌شکل خام و اصلی دیده‌نمی‌شوند، بلکه دچار تغییراتی می‌شوند و به رویدادی در دنیای داستان تبدیل می‌گردند.

مداریچ در مقالۀ «زندگی‌نامه، زندگی‌نا‌مه‌گرایی و خودزندگی‌نامه‌نویسی» تعریفی کلی از زندگی‌نامه‌گرایی ارائه می‌دهد: «این شگرد ادبی خاص و دارای سبکی ویژه و پژواک زندگی‌نامه است.» کارپوف تصریح می‌کند: «زندگی‌نامه‌گرایی عبارت است از دگرگونی مادۀ خام‌ زندگی توسط نویسنده در راستای حوزۀ وجودی، گره‌های عاطفی و دیدگاه او نسبت به انسان.» به عقیدۀ این پژوهشگر چنین درکی از زندگی‌نامه‌گرایی از طریق اشارۀ سوژۀ اثر به موثق بودن اساس روایت یا در یکی از اشکال «بازی زبانی‌ـ‌تصویری نویسنده» تحقق می‌یابد. مالیشوا استدلال می‌کند که زندگی‌نامه‌گرایی می‌تواند «دقیق باشد، و این لزوماً به معنای اعتراف کامل و انطباق لفظ به لفظ بین واقعیت زندگی و طرح اثر ادبی نیست، اما باید به گونه‌ای باشد که بتواند حس اصالت را ایجاد کند». به این ترتیب اصل زندگی‌نامه‌گرایی در ساختار و سازماندهی خاص متن داستانی نمود می‌یابد، جایی که «حقایق واقعی برای تجسم ایدۀ حقیقت ذهنی به واقعیت هنری وارد می‌شوند».

پژوهشگر دیگری به نام اولگا باسا ویژگی‌هایی چون بازی قایم‌باشک نویسنده با مخاطب و اشارات صریح و ضمنی به «خود» از سوی مؤلف را به عنوان نشانه‌های زندگی‌نامه‌گرایی برمی‌شمارد. علاوه‌بر اطلاعات زندگی‌نامه‌ای، ارجاعات احتمالی نویسنده به خود به اشکال زیر به کار می‌روند: ظاهر قهرمان، علایق او، شکل روایت اول‌شخص و نام آثار نویسنده. کووالوا به این نتیجه می‌رسد که زندگی‌نامه‌گرایی شگرد ادبی مشخص است دال بر خودنمایی نویسنده که می‌تواند هم به عنوان عنصری از آثار زندگی‌نامه‌ای (به عنوان مثال خودزندگی‌نامۀ داستانی) و هم آثار غیرزندگی‌نامه‌ای عمل کند. در متونی که ماهیت تخیلی دارند (داستان و رمان)، زندگی‌نامه‌گرایی از طریق واردکردن موتیف‌های روان‌شناختی، موقعیت‌ها یا حقایق زندگی نویسنده خود را بروز می‌دهد.

نتایج پژوهش

معمولاً آثار لیودمیلا اولیتسکایا را به جریان «نئوسانتی‌مانتالیسم» نسبت می‌دهند که هدفش به‌تصویرکشیدن سرنوشت انسان کوچک در پس‌زمینۀ رویدادهای بزرگ تاریخی است. این نویسنده اغلب مصاحبه‌هایی انجام می‌دهد که در آن‌ها به ماهیت خودزندگی‌نامه‌ای آثارش اشاره می‌کند و این به ما امکان می‌دهد آثار او را از این لحاظ بررسی کنیم. در متون این نویسنده، انگیزه‌های خودزندگی‌نامه‌نویسی نه فقط برای ثبت رویدادهای زندگی شخصی‌اش (جزئیات زندگی‌نامۀ او در آثارش پراکنده است) بلکه برای به‌تصویرکشیدن لحظات سرنوشت‌ساز تاریخی یک ملت به کار می‌روند. به این ترتیب خودزندگی‌نامه‌گرایی در آثار او بر واقعیت تجربۀ زیسته‌اش دلالت دارد و به نوعی به طرح داستان و شخصیت‌هایش اعتبار می‌بخشد و همچنین از ذهنی و انتزاعی‌بودن روایت حکایت دارد که خود ویژگی مهمی در ادبیات معاصر روسیه محسوب می‌شود. چنان‌که لیدیا گینزبورگ می‌نویسد: «برای ادبیات معاصر تغییر جایگاه و موضع‌گیری نویسنده اهمیت فراوانی دارد. در بسیاری از رمان‌ها نویسنده در موقعیتی خاص قرار می‌گیرد و حضور خودش را آشکار می‌کند. حضور شخصی نویسنده که ویژگی اتوبیوگرافیک دارد از ویژگی‌های نثر معاصر روسیه است که در آن مرزهای میان واقعیت و خیال چندان مشخص نیست.»

خودزندگی‌نامه‌گرایی جزء مهمی از آثار اولیتسکایا است و در بسیاری جنبه‌ها نمود می‌یابد: در توصیف مکان‌ها، ویژگی‌های خط داستانی، علایق و سرگرمی‌های قهرمانان اصلی، اشاره به چهره‌های واقعی تاریخی و مانند آن. راوی در آثار اولیتسکایا همواره در فضای هنری در نقش یک زندگی‌نامه‌نویس ظاهر می‌شود و از زندگی تک‌تک شخصیت‌هایش و درهم‌تنیدگی سرنوشت آن‌ها سخن می‌گوید، در عین حال ویژگی‌های جهان‌بینی خود را در وجود بسیاری از شخصیت‌ها می‌گنجاند. به عنوان مثال قهرمانان برگزیده به زبان‌های خارجی صحبت می‌کنند، ادبیات خارجی را به زبان اصلی می‌خوانند، از ادبیات روسی معمولاً آثار نابوکوف و پاسترناک را مطالعه می‌کنند و برای خاطرات‌ و جشن‌های خانوادگی اهمیت قائلند. زمان و مکان آثار او لزوماً با دورۀ تاریخی مشخصی از توسعۀ جامعۀ روسیه مرتبط است که با شاخص‌های تاریخی (مرگ استالین، دگراندیشی، مهاجرت برودسکی، کودتای مسکو و …) مشخص می‌شود.

رایج‌ترین موضوعات مورد وصف در آثار او نمایندگان روشنفکری هستند. علاقۀ نویسنده در طول فعالیت ادبی‌اش متوجه هنر و تصویرسازی از یک شخصیت خلاق (به معنای وسیع کلمه) بوده‌است. این ناشی از شیفتگی نویسنده به هنر، دوستی با هنرمندان، نویسندگان و منتقدان معاصر است. اولیتسکایا در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۶ آشکارا از نمونه‌های اولیه صحبت می‌کند، کسانی که ویژگی‌هایشان به عنوان مبنای خلق شخصیت‌های هنرمند در آثار نخستین او مانند سونیچکا (۱۹۹۲) و تدفین‌پارتی (۲۰۱۶) در نظر گرفته شده‌است: پسِ شخصیت آلیک، دوستم یولی دانیل و همچنین ویتالی دلوگی هنرمند اهل نیویورک پنهان‌اند. تصاویر آن‌ها بر دیوار نگارخانۀ نمونه‌های واقعی شخصیت‌های من آویخته است. ن. بوچکارووا خاطرنشان می‌کند که متون نامبردۀ نویسنده را می‌توان به عنوان «دوگانه‌ای دربارۀ هنرمندان» در نظر گرفت. این حرف درست است چرا که زمان خلق این دو اثر به هم نزدیک است و نیز اجزای ساختاری مشابه دارند، تصویری از قهرمان‌ـ‌هنرمند (روبرت ویکتوروویچ و آلیک)، زمان مهاجرت شخصیت‌ها، ارتباط سیماهای زنانه با دورۀ تازۀ آفرینش هنری استاد نقاش.

تدفین‌پارتی در ۱۹۹۷ منتشر شد اما به گفتۀ خود نویسنده ایدۀ این اثر در ۱۹۹۲ شکل گرفت (یعنی درست زمان درخشش داستان سونیچکا) اما او طرح اولیه‌اش را «به مدت پنج‌سال بایگانی کرد». خود او در این باب می‌گوید: «این داستان در زندگی من بارها تکرار شده‌است. همسر اولم یوری تایس از همان بیماری‌ای درگذشت که در داستان توصیف شده‌است یعنی تصلب بافت چندگانه. او فردی برجسته و محور جمع بود. پس از آن بارها کسانی از زندگی‌ام رفتند که پس از خود نه خلأ که فضایی سرشار از عشق به جا گذاشتند، باعث آشتی‌ها شدند و از این قبیل… این داستان باز هم با تغییراتی در زندگی من تکرار شد و من دیگر دانستم که باید این چالش را بپذیرم.» طرح اثر به گونه‌ای است که انگار نویسنده قصد داشته زندگی‌نامۀ روبرت ویکتوروویچ مقیم خارج را به پایان ببرد. علاوه بر موضوع اصلی اثر موارد دیگری نیز وجود دارند که دلایل نیرومندی به شمار می‌روند که به ما ثابت می‌کنند این اثر زندگی‌نامه است: غلبه بر مرگ، مکان وقوع رویدادهای توصیف‌شده در اثر، آمریکا، لس‌آنجلس، دوران تاریخی خاص مانند کودتای مسکو در دهۀ ۹۰ میلادی و نیز حضور شخصیت‌های ادبی و تاریخی مانند برودسکی. در نتیجه در این اثر شاهد ایجاد باورپذیری روایت و حس ارتباط تنگاتنگ نویسنده با قهرمانان و همذات‌پنداری او با رویدادهایی که وصف کرده‌است، هستیم.

در متون بعدی نیز پژواک‌هایی از آثار اولیۀ نویسنده به چشم می‌خورند اما با این تفاوت که نویسنده در آثار بعدی در بستری گسترده‌تر به هنرمندان و افراد خلاق می‌پردازد. این‌بار نه تنها نقاشان بلکه موسیقی‌دانان، شاعران، اهالی تئاتر، دانشمندان، پزشکان و دیگران قهرمانان آثارش می‌شوند.

منتقدان و پژوهشگران، رمان «پروندۀ کوکوتسکی» را متنی ادبی می‌دانند با پس‌زمینۀ جستارنویسی. شگرد زندگی‌نامه‌نویسی در این اثر به‌تصویرکشیدن زندگی قهرمانان در بستر تاریخ واقعی روسیه در نیمۀ دوم قرن بیستم است («کمون‌های تالستویی»، سرکوب‌های استالینی، جنگ بزرگ میهنی، دگراندیشی و…). به گفتۀ شخص نویسنده قهرمان اصلی رمان، پاول کوکوتسکی از شخصیتی واقعی به نام پاول آلکسی‌یِویچ گوزیکوف، پزشک اهل پرم الهام گرفته شده‌است… داستان زندگی این پزشک تأثیر بسیار زیاد و شگفت‌انگیزی روی من داشت. تصویر او با روپوش سفید پیش نظرم است. نویسنده شخصیت‌های واقعی تاریخی را وارد طرح داستان می‌کند و این امر باعث می‌شود خواننده نسبت به وقایع داستان احساس تعلق خاطر داشته‌باشد. مسائل اجتماعی مهم این دوران در رمان‌ اولیتسکایا مطرح می‌شود. شخصیتی پدید می‌آید که اندیشه‌هایی مغایر با دیدگاه‌های رسمی حکومت شوروی بیان می‌کند و بهایش را هم با آزادی خود می‌پردازد (در این اثر خاص شخصیت دگراندیش ما گلدبرگ است). قهرمان اصلی به حل معضل مهم پزشکی در آن دوره مشغول است. روایت رمان مملو از ساختارهای خاص ژانر زندگی‌نامه است که در دل روایت گنجانده شده‌اند (یادداشت‌های روزانۀ یلنا با خطاب مستقیم به مخاطب).

رمان بزرگ نردبان یعقوب یکی از جدیدترین آثار نویسنده است که سرآغازش به وضوح مؤثر از ژانر زندگی‌نامه است و حقایق در آن به‌شدت با تخیل هنری در هم آمیخته‌اند. تاریخ خانوادۀ اوسِتسکی که در واقع گاهشماری است از زندگی خانوادۀ خود اولیتسکایا، مبنای این اثر قرار گرفته‌است. ترکیب خلاقانۀ حقایق زندگی‌نامۀ واقعی افراد و داستان‌های تخیلی قهرمانان رمان به دست نویسنده نکته‌ای بود که در مراسم معرفی کتاب توجه بسیاری به خود جلب کرد. سنت نویسنده این است که نقاط عطف تاریخ روسیه و جهان را در آثارش به تصویر بکشد: جنگ جهانی اول، انقلاب، سرکوب‌های استالینی، جنگ جهانی دوم، جنگ در افغانستان، پروسترویکا و… همگی در آثارش انعکاس یافته‌اند. تمام این رویدادها با زندگی شخصیت‌های آثارش ارتباط دارند و بر سرنوشتشان تأثیری ماندگار می‌گذارند. همین به نویسنده امکان می‌دهد تا تقابل جهانی شخصیت و حکومت، «انسان کوچک» و ماشین بزرگ سیاسی را به شکلی چندلایه به تصویر بکشد. ویژگی روایت اولیتسکایا این است که نه تنها به چهره‌های تاریخی واقعی اشاره می‌کند (کسانی مانند کارالینکو، کارساوین و دیگران) بلکه حتی آن‌ها را به عنوان شخصیت‌هایی فعال در برخی قسمت‌های رمان وارد می‌کند (میخوئلز، کروپسکایا، کورباس، ولوشین و دیگران). در کار او ابزار خلق طرح اثر زندگی‌نامه‌ای استدلال در باب مسائلی مانند مهاجرت، اشتراکی‌سازی، مسألۀ یهود و اعتیاد به مواد مخدر است. طرح داستان ساختاری پاره‌پاره و شاخصه‌های سینمایی دارد که از راه واردکردن ساختارهای درونی متعدد مانند نامه‌ها، یادداشت‌های روزانه و دفترچه‌های یادداشت و خاطرات به دست می‌آید. نویسنده تاریخ تبارش را واکاوی می‌کند و به شکلی خلاقانه تغییرش می‌دهد و خواننده را هم به لایه‌های تاریخی و هم به لایه‌های هنری و ادبی روایت وارد می‌کند. به این ترتیب استفاده از شگردهای زندگی‌نامه‌نویسی به افزایش واقع‌گرایی آثار اولیتسکایا و تقویت تأثیر زیبایی‌شناسانه بر خواننده کمک می‌کند.

بر اساس تحلیل انجام‌شده می‌توان نتیجه گرفت که لیودمیلا اولیتسکایا هنگام به‌تصویرکشیدن واقعیات بار دیگر انسان آفریننده/شناسنده و هنرمند را ترجیح می‌دهد. هنر و توانایی درست و واقعی دیدن و درک تصویری جهان در نظر نویسنده نشانۀ برجستگی و برگزیدگی است. اگر به تمام شگردهای ساختاردهی به متن ادبی نظری بیندازیم، به‌وضوح درمی‌یابیم که اصول زندگی‌نامه‌نویسی به‌شکلی فعال در آثار نویسنده نمود یافته‌اند. قرابت نویسنده و تصاویر داستان باعث می‌شود درک ما از تاریخ و نیز از شخصیت اثر دگرگون شود. هستی انسان، جهان درونی او، احساسات مرتبط با واقعیت پیرامونش که موفقیت‌آمیز بیان شده‌اند، در کانون توجه قرار می‌گیرند. در نثر اولیتسکایا موتیف‌های زندگی‌نامه‌نویسی نه تنها برای ثبت و تحلیل صفحات زندگی شخصی، بلکه برای ثبت لحظات تعیین‌کننده در سرنوشت یک یا چند نسل به کار می‌روند. جزئیات زندگی‌نامه امکان دیدن تاریخ در آینۀ تجربۀ انسان زنده را فراهم می‌آورد و تحلیل‌ها از حدود ذهن یک فرد فراتر می‌رود و به مسائل مربوط به یک ملت در دوره‌ای معین گسترش پیدا می‌کند.

 

 

 


برچسب ها : ,
دسته بندی : پرونده , شماره ۴۵
ارسال دیدگاه