آخرین مطالب

» بایگانی (بر اساس شماره) » از کورش برای کورش اسدی

از کورش برای کورش اسدی

حسین آتش‌پرور یک: مهم‌ترین مساله برای یک نویسنده این است که دیده شود؛ نه به شکل و شمایل و هیاهو و شعار؛ در صدا و در متن، که برآیند جهان‌‌بینی و تجربه‌های اوست. امروز چاپ کتاب بسیار آسان شده؛ اگر گذرتان به میدان انقلاب افتاد می‌بینید که روی مقوا نوشته‌اند: چاپ کتاب در یک نسخه، […]

از کورش برای کورش اسدی

حسین آتش‌پرور

یک: مهم‌ترین مساله برای یک نویسنده این است که دیده شود؛ نه به شکل و شمایل و هیاهو و شعار؛ در صدا و در متن، که برآیند جهان‌‌بینی و تجربه‌های اوست.

امروز چاپ کتاب بسیار آسان شده؛ اگر گذرتان به میدان انقلاب افتاد می‌بینید که روی مقوا نوشته‌اند: چاپ کتاب در یک نسخه، و شما می‌توانید به همین راحتی، بدون هیچ مسئولیت و تخصصی نویسنده شوید. این هم خیلی خطرناک و هم خوب است. خطرناک به این خاطر که هر نوشته‌ای به کتاب تبدیل می‌شود و خوب این که عطش نویسنده تمام می‌شود؛ اما مهم، ادامه راه است.

به مطبوعاتِ قبل نگاه کنید، قبرستانی است از نویسندگان، که اگر خودِ آن مرحوم به سرخاکِ خودش برود، خویش را نخواهد شناخت. تنها کسانی باقی خواهند ماند که حرفی برای گفتن داشته باشند.

فردوسی، خیام، حافظ و.. هرکدام با یک کتاب نه تنها در ایران که در جهان دیده می‌شوند. اما نویسنده‌ای که بیش از ده کتاب دارد، در زبانِ خودش مرده است.

آسان شدن چاپ تقریباً از اوآخر دهه هفتاد و هشتاد سرعت گرفت. از طرفی تعداد تحصیل‌کردگان هم روز به روز بیشتر شد. البته فراموش نکنیم، به همان اندازه که تعداد نویسندگان وعناوین زیاد شد، تیراژ در جهت عکس حرکت کرد. این بحران از نگاهی می‌تواند پاسخی به سقوط سطح کیفی محتوای کتاب‌‌ها، دانش و هنر نویسندگان آن باشد. مساله‌ای که کمتر کسی حاضر به پذیرش آن است و این برای جامعه بسیار خطرناک است. و باید گفت این دقیقا آن چیزی‌ است که احتیاج به نظارت تخصصی دارد.

باز می‌گردیم به زنده یاد کورش اسدی؛ درست است که پوکه‌باز در سال ۱۳۷۸ چاپ شد، اما قبل از آن ماهنامه مفید شماره ۸ -آبان ۱۳۶۶- اضطراب و نوشتن [اضطراب، وحشت، حادثه، و شخصیت‌پردازی در آثار ساعدی] را از او چاپ می‌کند. این متن نشان می‌داد که با نویسنده جدی و خلاقی روبرو هستیم. از همان جا بود که کورش در ادبیات داستانی ایران دیده شد. نوشته‌ای که بعد‌ها گسترش پیدا کرد و در سال ۱۳۸۱ با عنوان [چهره‌های قرن بیستمی(ساعدی)] در نشر قصه به چاپ رسید.

دو: کورش به خاطر سال‌ها زیست مشقت‌بار و پر از تناقض و همچنین خواندن‌ها و آموزش دیدن‌ها این تیزهوشی را داشت که درک درستی از زمان-مکان داشته باشد. به خصوص در دو اثر متاخرش، از سطح داستان واقعگرا که بیش از نود درصد آثار داستانی ما را شکل می‌دهند عبور کرد تا با نوعی خیال‌آمیزی، جهان داستان خودش را داشته باشد. در این جا او به لایه‌های بالاتری از داستان می‌رسد و بخشی از پازل بحران‌های جغرافیایی-تاریخی-اجتماعی خودش می‌شود، که در آن جای امنی برای زیست پیدا نمی‌کند. از این جهت است که آثارش به سمت فراواقعیت می‌روند و سرزمین او می‌شوند.

سه: فضای مجموعه داستان «گنبد کبود» فضای تیرگی و مرک است. این تیرگی از اسم اولین داستان (گوشه‌ی غراب) به متن نشت پیدا می‌کند و همین طور این تباهی با چهره‌های گوناگون در داستان‌های پیاده، برج، و… می‌رود تا مرگ خودش را در داستان گنبد کبود به ما نشان دهد.

در کوچه ابر‌‌های گمشده هم پریایی که پر زده است، در داستان حضور تلخی دارد.

برگردیم به مساله خودکشی که عموما اعتراض است:

هدایت نه تنها در حوزه نثر بدعت‌گذاری می‌کند که حتا در زمان-مکان، با خودکشی‌اش این‌ها را نشانه‌گذاری کرد. [فرودین] اولین ماهِ سال.

او که از زمان خودش جلوتر حرکت می‌کند، از آن‌[جایی] که درک نمی‌شود، برای خودکشی می‌رود تا برسد به پایتخت فرهنگی، به ساختمان شماره ۳۷ مکرر خیابان شامپونیه وارد می‌شود. صورتش را اصلاح می‌کند. لباس تمیز می‌پوشد. ادکلن می‌زند یا نمی‌زند -که فرقی نمی‌کند. با پنبه درز‌‌های در و پنجره را می‌گیرد. بعد شیر گاز را باز می‌کند و می‌رود دراز می‌کشد.

بعد می‌رسیم به غزاله علیزاده که در جواهرده میوه بر درختِ اردی‌بهشت می‌شود. و کاظم تینا به شکل دیگری خودش را در تیرماه سال ۱۳۶۹ می‌کشد.

حالا کورش اسدی با همان گازِ هدایت خودش را کشته است و در دوم تیرماه خودش را از کاظم تینا جلو می‌اندازد.

هدایت از این جا در آن جا خودش را می‌کشد. و کورش از این جا و در این جا نمی‌تواند خودکشی‌اش را بگوید. هر دو بعد از شصت و چند سال در گاز و در خودکشی و در داستان در دو قطب و دو سرزمین متضاد به هم می‌رسند:

گاز- فروردین-اردیبهشت- میوه-تیر-گاز؛ همه‌ی این‌ها نشانه است که باید روزی به دست داستان‌نویسان ما رمزگشایی شود. نشانه‌هایی که در دوباره‌خوانی آثارشان حتما به فردیت نویسنده خواهیم رسید.

چهار: هنوز فکر می‌کنم روزی کورش پیدا خواهد شد. همچنان که هدایت بعد از مرگش حضورش بیشتر شد: خودکشی گاز.‌ تیر؛ همه‌ی این‌ها نمادین هستند و قسمت‌هایی از پازل داستان‌نویسی امروز ما را می‌سازند. واکنش دیگران هم همچنان ناباوری. افسوس. ناباوری. که در تمام این سال‌ها همراه ما در مرز‌‌های این مزرعه‌ی پرگهر قدم زده است.

و غم‌انگیزتر آن که او دو بار می‌میرد؛ یک بار طبیعی و با فاصله از مرگ اول غیر طبیعی گاز هم سر و کله‌اش پیدا می‌شود. که این هم خودش داستان دیگری است.

پنج: این نوع خودکشی ضمن آن که می‌تواند نشانه یا نماد باشد، به ضد خودش به زندگی دیگری برای نویسنده تبدیل می‌شود تا او را برای همیشه زنده نگاه دارد.

گرچه با انبوه رسانه‌ها، افزایش تعداد تحصیل‌کرده‌ها نسبت به زمان هدایت رشدی باورنکردنی داشته است، اما نباید فراموش کرد که نویسنده به خاطر تیزبینی‌هایش از سطح معمول جدا می‌شود و لایه‌های زیر فرهنگی-اجتماعی را می‌بیند. و می‌بیند که وضعیت نشان‌دهنده‌ی آن است که جامعه در مسایل اخلاقی سقوط کرده است. و انسان استعاره ماشین شده. به حدی که ادب از ادبیت گریخته؛ آن هم در دوران مدرن و پسامدرن که انسان، انسان را با تکنولوژی پیشرفته‌تری پاره می‌کند.

شش: به طور کل افراد یک جامعه قبل از هر چیز انسان‌های شریفی هستند اما وضعیت، شرایط، عملکرد، و نوع کارشان از عواملی است که آن‌ها را دسته‌بندی می‌کند.

یک نویسنده با اندیشه و جهان‌بینی خلاق از این جهت اهمیت پیدا می‌کند که کارش تولید فرهنگی و بالا بردن سطح آگاهی است.

البته نمی‌خواهم با ایجاد مرز بین نویسنده و آدم‌های عادی نویسنده را از مسئولیت‌های اجتماعی خودش به عنوان یک شهروند، جدا کنم. آن چنان که متاسفانه هنوز بعضی از دوستان نویسنده‌ی ما برای خودشان جایگاهی فراتر از دیگران قائلند و می‌روند تا خود را به نوعی تابو تبدیل کنند.

کورش اسدی محصول جنگ و دوران از هم گسیخته‌ی پس از آن است که از خاک با انفجار جدا می‌شود و هر تکه‌اش به سرزمینی پرت می‌شود تا حداقل معاش از او دریغ شود. دربه‌در پرپر می‌زند و در نهایت خودش را در اعتراض می‌کشد. زمان او چنین شرایطی را برایش بوجود آورده است که نه زندگی شخصی و نه جامعه، هر دو نه تنها روی خوش به او نشان نمی‌دهند، بلکه با چهره‌ای بسیار عبوس در او نگاه می‌کنند.

بین مقاله‌ی مفید تا چاپ اولین کتابش یازده سال و بین چاپ دو کتاب دیگرش دوازده سال طول می‌کشد. مگر انسان چقدر می‌خواهد عمر کند. همه‌ی این‌ها را دماسنج فرهنگی برای خودکشی یک نویسنده آگاه به ما نشان می‌دهد.

هفت: اصلی‌ترین نیاز یک نویسنده قبل از هر چیز در این‌جا دغدغه‌های مالی اوست که متأسفانه اغلب از نظر مالی وضع اسفناکی دارند. کورش هم مثل بسیاری دیگر گرفتار این وضع بود.

در ایران نویسنده قبل از هر چیز باید به فکر معیشت خودش با کاری جز نویسندگی باشد و آن وقت بنویسد. در غیر این صورت اگر بخواهد زندگی سالمی داشته باشد گرفتار خواهد شد.

جامعه برای روشنایی و… نیروگاه می‌سازد؛ برای سلامتی، بیمارستان؛ و برای راننده جاده. سوال من این است که جاده یک نویسنده در کجاست؟ به جز تحصیل که حق همه است، از کدام بودجه ملی برای نویسنده راهی ساخته شده؟ نویسنده به فرهنگ یک جامعه کمک می‌کند. اگر مرزداران مرزها را نگاه می‌دارند، نویسنده از مرز‌‌های زبان و فرهنگ نگهداری می‌کند.

برای حل گذران زندگیِ نویسندگان، ابتدا می‌باید که نویسندگی به عنوان یک شغل شناخته شود و بعد در سطح ملی –بدون تحمیل قالب فکری- تصمیم‌گیری شود.

انتشارات، مطبوعات و… ضمن آن که همه را نمی‌توانند پوشش دهند، موردی خواهند بود، و در نهایت مُسکن هستند. در خوش‌بینانه‌ترین وضعیت، آن‌ها نویسنده را به ماشین کارمند فرهنگی آن بنگاه یا روزنامه تبدیل خواهد کرد.

اگر جلوتر برویم می‌بینیم که حتا یک معلم هم کارگزار فرهنگی است. او نمی‌تواند از چهارچوب برنامه‌ها و بخشنامه‌های داده شده و یکسان‌سازی شده بیرون برود. در این‌جاست که خلاقیت‌ها و ویژگی‌های فردی نادیده گرفته می‌شود.

نویسنده به تنفس در هوای آزاد نیاز دارد. نه به هوای آلوده و سمی. نمی‌شود او را در تُنگ یا حوض انداخت و بعد از او انتظار داشت برای شما اقیانوس نقاشی کند. حاصلِ چنین نویسندگانی ماهی‌های تزیینی و قزل‌آلای پرورشی خواهد بود. نویسنده به دریای آزاد و اقیانوس نیاز دارد. آن چیزی که از هدایت دریغ شد، از کاظم تینا و غزاله علیزاده دریغ شد و از کورش اسدی هم دریغ شد.

پنجم بهمن ماه ۱۳۹۹


برچسب ها : ,
دسته بندی : بایگانی (بر اساس شماره) , شماره ۲۸ , نقد , ویژه
ارسال دیدگاه

معرفی کتاب