آخرین مطالب

» بایگانی (بر اساس شماره) » مکثی در گفتار / مقدمه دکترشفیعی‌کدکنی بر گزینه اشعار پرویز‌ناتل‌‌خانلری

مکثی در گفتار / مقدمه دکترشفیعی‌کدکنی بر گزینه اشعار پرویز‌ناتل‌‌خانلری

هیوا مسیح: هر بنای کهنه را بر‌می‌کنندجمله موجودات را بر‌هم ‌زننداقبال‌لاهوریبیهقی می‌گوید : ” مرد یک بار وجیه شود ” راست می‌گوید آن بزرگ‌مرد . وجیه یا همان قدر و منزلت یافتن ، فقط یک بار برای آدمی اتفاق می‌افتد ، بقیه عمر تو بایستی مراقب باشی تا آن جایگاه زیبا و بزرگ را حفظ […]

مکثی در گفتار / مقدمه دکترشفیعی‌کدکنی بر گزینه اشعار پرویز‌ناتل‌‌خانلری

هیوا مسیح:

هر بنای کهنه را بر‌می‌کنند
جمله موجودات را بر‌هم ‌زنند
اقبال‌لاهوری
بیهقی می‌گوید : ” مرد یک بار وجیه شود ” راست می‌گوید آن بزرگ‌مرد . وجیه یا همان قدر و منزلت یافتن ، فقط یک بار برای آدمی اتفاق می‌افتد ، بقیه عمر تو بایستی مراقب باشی تا آن جایگاه زیبا و بزرگ را حفظ کنی . چرا که ممکن است با خطایی که ناشی از غرور تو یا هر دلیل دیگری باشد، آن را از دست بدهی حالا حکایت این روزهای بیهوده و بی دلیل ماست .
نه ، دیگر تعجب نمی‌کنم وقتی شنیدم و بعد خواندم دکترکدکنی درباره نیما چه ها که نوشته است . چرا‌که پیش از این در کتاب [با چراغ و آینه] و در آن مقاله مربوط به احمد شاملو او را ” فرزند زنازاده شعر ” خطاب کرده بود والبته این خطاب در شعری از شاملو آمده و ….که بنده آن روزاز آن مقاله متعجب شدم و حتا در دفاع از استاد مقاله مفصلی نوشتم که البته هیچ روزنامه و مجله روشنفکرنمای روزگار ، حاضر به چاپش نشدند . نه روزنامه شرق ، نه اعتماد ، نه مجله نگاه‌نو و ….. هر یک به بهانه‌ای مقاله را رد کردند . دلیلشان هم البته خیلی خصوصی این بود که دنبال دردسر نمی‌گردند و حوصله‌ی درگیر شدن با ” برخی موضوعات حاشیه ای ” را ندارند . من باورم نمی‌شد ؟ حاشیه و دکتر کدکنی که از گودی انگشتانش آب ها نوشیده ایم؟؟ . باری ، آن مقاله عاقبت در آخرین شماره مجله گوهران منتشر شد .

این کتاب سال گذشته منتشر شد . این‌جا و آنجا در شبکه های مرسوم به اجتماعی هر‌‌کس واکنشی نشان داد و گذشت . بنده هم به واسطه ۳ سال کار مستمر روی فرهنگ شعر نو فارسی بخش نیما که حاصلش ۲ جلد ۹۰۰ صفحه‌یی است که توسط نشر‌دوستان منتشر شد، کمی درباره آنچه دکتر‌کدکنی درباره خانلری و نیما نوشته بودند دست‌پرتر از دیگران بودم ، اما سکوت کردم ، چرا که نمی‌خواستم مبدل کسی شوم که کارش به جای شعر و شاعری و ادامه تالیف فرهنگ شعر نو فارسی که مربوط به شاملوست و ….. بشود پاسخ‌گویی به این و آن است. اما با گذر زمان و حساسیت موضوع ، مقاله زیر را نوشتم که شاید به‌عنوان سندی تاریخی برای آیندگان بماند ، آن هم در برابر حرف های دکترکدکنی که در کتاب آمده و ناگزیر به چرخه‌ی تاریخی فرهنگ شعری ما پیوسته است . با خود فکر می‌کردم چه نیازی به نوشتن چنین یادداشتی از سوی دکترکدکنی بود ؟آیا واقعا برای ادای احترام به استاد خویش ( خانلری ) می‌بایست از روی جسد نیما رد شد ؟ کاش دکتر‌کدکنی دست به این کار نمی‌زد که زیر‌خاکی ها را بیرون بیاید متاسفانه نه باید گفت آن گفتار به نفع هیچک خاصه دکتر‌خانلری نیست .
بنده، به سهم خودم درباره دکتر‌خانلری و نیما سکوت کرده بودم با اینکه اسناد و مدارک جالبی در اختیار داشتم و دارم که به کل جایگاه ادبی که نه جایگاه شعری استاد خانلری را دگرگون می‌کرد. اما حالا که دکتر‌کدکنی دست به خدشه ئار کردن نیما زده اند و تا جایی که توانسته‌اند با الفاظ تمسخرآمیز آن‌هم بدون هیچ مدرکی و فقط با اکتفا به تصور‌ می‌کنم ، نیما را بی شرف و دزد و ….. خطاب کرده‌اند ، ناگزیر به نوشتن این مقاله شدم .به رسم ادب از استادم دکتر کدکنی پوزش میخواهم که نتوانستم سکوت کنم و به پاسخ برخاستم.
باری ! از متلک‌های تمسخر‌آمیز دکتر‌کدکنی نسبت به نیما می‌گذرم که بسی مایه تاسف است : به اشاره اما برای آن دسته از خوانندگانی که آن مقدمه را نخوانده اند همین بس که فرموده اند: امام‌زاده نیما !. بزرگنرین پیشاهنگ شعر فارسی ! –بزرگترین نوآور مشرق‌زمین – عادل و معصوم نبوده است و …… لحن گفتار استاد‌دکتر‌کدکنی بی‌شباهت همان لحنی نیست که درباره شاملو حرف زده‌اند . تحقیرآمیز و یکی به نعل ستایش و یکی به میخ انکار .
ابتدا فرازهایی از فرودهای کلامی استاد دکترکدکنی :

  • اگر قرار شود ده شعر برجسته از عصر ما انتخاب شود ، احتمال انتحاب کدام شعر‌ها بیشتر خواهد بود ….. آنچه من تردیدی در آن ندارم ، این است که شعر عقاب “خانلری یکی از آن ده شعر است….( ص ۷)
  • خانلری در میان شاعران صد سال اخیر ایران ، با کمترین حجم شعر ، بیشترین پایگاه شعری را به دست آورده است ….. از قدما فقط بابا‌طاهر و خیام را داریم که در چنین حجم کمی ، صدرنشین تاریخ شعر هزارودویست‌ساله ما شده‌اند و در متاخران به ویژه در صد سال اخیر این خانلری است ….. (ص۸)
  • خانلری در سال‌های بعد از شهریور ۱۳۲۰ با انتشار نمونه‌های متعددی از شعر غنایی نو ( یعنی که شعر نیما افراطی است ) ذهن‌ها را با ضرورت تجدد در شعر آشنا کرد …… جمعی از جوانان مایه ور آن سالها از طریق خانلری به ضرورت تجدد در شعر فارسی پی‌می‌برند و حق این است که آثار توکلی ، نادرپور ‌، سایه ، مشیری و جمع کثیری از جوانان نوجوی آن سالها ، پیش از آنکه متاثر از نیما‌یوشیج باشند ، متاثر از نمونه‌های شعری خانلری و آرا انتقادی او بوده است . ( ص ۹ )
  • اگر به جُنگی که پرویز‌داریوش از شعر نو فارسی در ۱۳۲۵ و با عنوان نمونه‌های شعر نو انتخاب و منتشر کرده نگاه کنیم ، می‌بینیم که سهم خانلری در این تجدد ، سهم قابل ملاحظه‌ای است ….. تصور نمی‌کنم که داریوش در آن انتخاب پارتی‌بازی کرده باشد که از خانلری سه شعر بگذارد و از نیما‌یوشیج یکی .
  • قدری شجاعت لازم دارد و اندکی هم احتیاط که کسی امروز بگوید و از غوغای ” عوام روشنفکر ” نترسد که شاید بشود تاثیر اندکی از بعضی از شعرهای خانلری را بر بعضی شعرهای نیما در سال‌های بعد از شهریور ۱۳۲۰ دید . ظاهرا در تاریخ ادب فارسی کفری صریح چنین که من گفتم ، کسی نگفته است . ص ۱۰ .
  • ……. در مورد آثار نیما‌یوشیج ، چه نظم او و چه نثر او ، ملاک اعتبار تاریخ نشر آنهاست و نه تاریخی که در پای آن نهاده شده است .
  • نیما با نامه‌ها و یادداشت‌های روزانه‌اش به ما ثابت کرده است که با همه مقام شامخ هنری‌اش ، در رعایت (( حق و حقیقت )) چندان هم ” عادل و معصوم ” نبوده است و بعضاً از تهمت زدن به دیگران ، گویا در لحظه‌ای خشم و کین پروا و پرهیز نداشته است . به همین دلیل تاریخ (آن نامه و تاریخ آن شعر ) ، فقط در حد زمان انتشارشان اعتبار دارد و لا‌غیر . ص ۱۰
  • واقعا چقدر ” بت‌تراشی ” و ” بت‌پرستی ” در این مملکت رواج دارد که آدم از طرح کردن چنین مطلب ساده‌ای آن‌هم در حد یک پرسش و احتمال باید چندین‌بار استغفار کند که معجزه “اما‌مزاده نیما‌یوشیج ” او را لال نکند ……
  • تردیدی ندارم که ” حرف‌های همسایه ” را با هر تاریخی که زیر آن‌ها نهاده با تاثیر چند نامه یه شاعری جوان ریلکه و ترجمه خانلری که در سال ۱۳۲۰ انتشار یافته نوشته‌است.

– تصور می‌کنم نیما‌یوشیج ، شعر ” با غروبش ” را پس از خواندن شعر خانلری در سخن شماره ۱۱ و ۱۲ ، به تاریخ مرداد ۱۳۲۳ سروده است و تاریخ قدیمی‌تری ( فروردین ۱۳۲۳ ) زیر شعر گذاشته است .

و ……………

  • یغمای شب ( خانلری )
    شب به یغما رسید و دست گشود
    در ته دره هر‌چه بود ربود
    رود دیری‌ست تا اسیر وی است
    بشنو این‌هایهای زار رود
    ……
    مرداد ۱۳۲۳

با غروبش ( نیما‌یوشیج )
لرزش آورد و خو‌گرفت و برفت
روز پا در نشیب دست به‌کار
در سر کوه‌های زرد و کبود
همچنان کاروان سنگین‌بار
……
فروردین ۱۳۲۳

  • فقط تاریخ ها را نادیده بگیرید ، کسی که در نامه‌های خصوصی‌اش تا بدان حد غرض‌ورزانه دیگران را لجن‌مال می‌کند ، چه‌مقدار تقوای هنری می‌تواند داشته باشد که تاریخ شعررا با چرخاندن سر‌قلمی به مدتی قبل نبرد ؟
    ص ۱۲ و ۱۳
    آنچه آمد ، بخش کوچکی از لحن حیرت‌انگیز استاد دکتر محمد‌رضا شفیعی‌کدکنی بود درباره نیما و خانلری .
    کمی درباره نیما‌یوشیج و پرویز‌ناتل‌خانلری
    نیما‌یوشیج :
    متولد ۱۲۷۶ یوش
    تحصیل نزد آخوند ده
    تحصیل در مدرسه سن‌لوئی
    کارمند اداره مالیه ( دارایی )
    معلم دبیرستان در آستارا
    پرویز‌ناتل‌خانلری : متولد ۱۲۹۲
    جدش میرزا‌ احمد مازندرانی معروف به خانلر‌خان ( شغل دیوانی در دربار قاجار )
    پدر : وزارت عدلیه ، وزارت امور خارجه به مدت ۱۰ سال در تفلیس و پترزبورگ مامور حکومت وقت بود که بعد از مشروطه به تهران آمد و …… پرویز‌ناتل‌خانلری تحصیلات در مدرسه سن‌لوئی و مدرسه ثروت تهران و دارالفنون
    معاون وزارت کشور ۱۳۳۴ در زمان اسدالله‌علم
    سناتور انتصابی مازندران تا سال ۱۳۵۷
    وزیرفرهنگ در کابینه علم
    ریاست فرهنگستان ادب و هنر ایران
    مدیر‌کل سازمان پیکار با بی‌سوادی
    وزیر فرهنگ
    سردبیر مجله سخن
    و …..
    ≠ لقب نیما‌یوشیج : بنیان‌گذار و پدر شعر‌نو فارسی
    ≠ لقب پرویز‌خانلری : دکتر استاد پرویز‌ناتل‌خانلری ( خانلر‌خان )
    گفتنی ست :زحمات دکتر‌خانلری در عرصه فرهنگ و زبان فارسی بر هیچ‌کس پوشیده نیست و بی‌احترامی به زحمات او بی‌احترامی به تاریخ مردان این سرزمین است ، اما در عرصه شعر او جایگاهی ندارد . تلاش بی‌ثمر ایشان در مجله سخن هم گمراه کردن توللی ، سایه ، نادرپور ، مشیری بود که می‌رفتند تا در ساحت وسیع شعر‌نو و نظریات نیما برای خودشان کسی شوند اما آنها هم به سمت و سویی بازگشتند که مجله سخن پرچمدار آن بود یعنی چارپار‌سرایی ، غزل‌سرایی و …… البته تحت عنوان ” شعر نو”
    باری ! در اسناد پیداست که نیما متولد ۱۲۷۶ و خانلری ۱۲۹۲ است . یعنی حدود ۱۶ سال از نیما‌یوشیج کوچک‌تر است . به عبارتی وقتی نیما در مدرسه سن‌لوئی (که بعدها خانلری هم به همان مدرسه رفت) درس می خواند ، خانلری کوچک هنوز شیر میل می‌فرمودند . وقتی نیما‌یوشیج افسانه را سرود ، یعنی ۱۳۰۱ ، خانلری نوجوان هم نشده بود . بزرگتر که شد ، نیما شد کعبه آمال او و کارش شد پاک‌نویس کردن اشعار نیما و تحت‌تاثیر او واقع شدن که خیلی هم طبیعی است وقتی جوان برومند و تحصیل‌کرده‌ای شد ، دیگر نمی‌توانست قبول کند نیما با آن هیبت دهاتی‌اش پدر شعر‌نو یا پیشگام شعر‌نو باشد . دکتر کامیار‌عابدی می‌نویسد : دکتر‌خانلری خود را پرچمدار تحول در شعر ایران می دانست . نیما هم آن‌سو ، یکی در روستای یوش و گاهی در تهران، دیگری در دولت و مسند و مجله و تریبون ……………… ))
    دکتر‌خانلری از همه این تریبون ها و جایگاه‌ها به‌ویژه با راه‌اندازی مجله‌سخن ، آشکارا با تشکیل سپاهی از شاعران آن‌روز همچون حمیدی‌شیرازی ، پژمان‌بختیاری ، رشید‌یاسمی و ….. جنگ بی‌امانی بر علیه نیما‌یوشیج به راه‌انداخت ، جنگی که هنوز هم ادامه دارد و شاید آخرین میراث‌دار آن دکتر شفیعی‌کدکنی باشد که شاگرد خلف دکتر‌پرویز‌خانلری بود .
    اما جریان نیمایی به سرعت پیش‌ می رفت ، شاگردان خوبی هم در آن می‌بالیدند که بالیدند : احمد‌شاملو ، سهراب‌سپهری ، فروغ‌فرخزاد ، م.آزاد ، یدالله‌رویایی ، مهدی‌اخوان‌ثالث که یک‌تنه در شناساندن آنچه نیما می‌گفت کار‌های مهم و عظیمی کرد .
    آنچه سپاه و سردار مجله‌سخن شعر‌نو می‌دانستند همانی بود که عاقبت در کتاب پرویز‌داریوش تحت عنوان ” نمونه‌های شعر‌نو ” منتشر شد ، همان کتابی بود که دکتر‌کدکنی آن را دلیل بر حقانیت ، اصالت شعری و پیشوایی دکتر‌خانلری می‌داند آن‌هم تنها به این دلیل که سه شعر از خانلری و فقط یک شعر از نیما‌یوشیج چاپ شده است. به قول نیما : عجب ! عجب ! از استاد‌کدکنی بعید است که نداند ناشر آن کتاب کجا و چه‌کسی بود ؟ ناشر آن جنگ مجله‌سخن و دکتر‌خانلری بود . قربانتان شوم ، شما انتظار دارید در آن جنگ قدرت وقتی که هزینه‌های آن جنگ را دکتر‌خانلری آن‌هم تحت لوای مجله‌سخن می‌پردازد ، از نیما سه شعر بگذارد و از خانلری یک شعر ؟ !!
    نکته مهم‌تر این‌که اساساً چه اهمیتی دارد که نام و مقدار شعر کسی در تذکره‌یی چاپ یشود یا نشود،کجا رفتند آن خیل عظیم شاعران مجله‌سخن با آن‌همه توان و قدرت و نفوذ —– ؟ آشکارا پیداست که اساسا آن جنگ به این ‌دلیل تهیه شد که نیما‌یوشیج هیچ انگاشته شود و خانلری نفر اول. راستی چرا فقط از خانلری سه شعر هست ؟
    نکته مهم‌تر اینکه همه شاعرانی که در آنجا نام و شعرشان هست جز نیما ، بقیه همه شاعرانی کلاسیک و نوکلاسیک ‌اند و اساسا از بیخ و بن با شعر‌نو ، فاصله دارند : علی‌اکبر‌دهخدا ، ملک‌الشعرا‌بهار ، حمیدی‌شیرازی ، لاهوتی ، رشید‌یاسمی ، پروین‌اعتصامی ، میرزاده‌عشقی ، ذبیح‌بهروز ، لطفعلی‌صورتگر ، رعدی‌آذرخشی ، حسین‌پژمان ، حبیب‌یغمایی ، فریدون‌توکلی ……… تازه اگر بخواهیم به روش مقدمه گزینه اشعار خانلری شیطنت هم بکنیم راحت می‌توان به زبان آورد که پزویزداریوش کیلو چند ؟ اساساً نظر او درباره شعر‌نو چه اهمیتی داشت که اگر داشت آن کتاب امروز تجدید چاپ می‌شد . درست برعکس کتاب راهیان شعرامروز ” داریوش شاهین که در سال ۱۳۳۹ منتشر شد ، می‌بینیم هیچ اثری از شعر و نام دکتر‌خانلری نیست ؟ کتابی که تا به امروز همچنان به دلایل استقبال و اهمیت تجدید چاپ می‌شود . ( شک نمی‌کنم به زوری عده‌یی آن جنگ جناب خانلری و داریوش را تجدید چاپ خواهند‌کرد، همان‌طور که ناشری پنجه‌بوکس ” جناب حمیدی شیرازی را یعنی کتاب : ” فنون و شعر و کالبدهای فولادین آن ” حمیدی‌شیرازی که آشکارا با حمایت خانلری هر‌چه به دهانش می‌آمد به نیما می‌گفت و می‌سرود ، حتا جلو‌ی نیما و دیگران او را خر خطاب می کرد و با قصیده مصاحبه با نیما پیشوای نو‌پزدازان (۱۳۲۴)مشهورتر شد . تا جایی‌که او را شاعر ملی لقب دادند ، تا جایی‌که عباس‌کیارستمی در جوانی کل دیوان حمیدی را حفظ بوده ، و بعدها از این کار خود تا حد انزجار پشیمان می‌شود ( ویکی‌پدیا )
    بر کسی پوشیده نیست در این مقاله هم پوشیده نیست که حمیدی،شیرازی در صف سنت‌گرایان آثار جالبی هم ساخته است : شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد / فریبنده‌زاد و فریبا بمیرد …… اما آنچه درباره حمله به نیما و اساساً شعر و شاعران نوپرداز نوشته برای هفت‌جد خود و آن سپاه مجله‌سخن کافی است که همه را با هم از اعتبار و ادب بیندازد .
    راستی چرا دکتر‌کدکنی این ‌همه پافشاری می‌کند که مهم تاریخ انتشار است نه تاریخ پای شعرها و نوشته‌های نیما . این تاکید هیچ دلیل دیگری در منطق آن گفتار در گزیده اشعار خانلری ندارد جز بی‌اعتبار کردن همه شعرها و نوشته‌های نیما به نفع خانلری . اما بی‌فایده است . چرا که یادداشت‌ها و نوشته‌های نیما از سال‌های۶و ۷۶ به همت شراگیم‌یوشیج و سیروس‌طاهباز منتشر شد . نیما عادت به نوشتن داشت . می‌نوشت چون ضرورت حیات‌اش بود . حتا یادداشت‌هایش ….
    باز هم تلاش استاد‌کدکنی بی‌فایده است ، آنقدر سند و مدرک هست که متاسفانه جایگاه شعری دکترخانلری را به کل دگرگون می‌کند . دکتر کدکنی می‌گوید نیما عادل نبوده و حق و حقیقت را نگفته ، سوال ؟ مگر شما در آن روزگار حضور داشتید ؟ مگر آن روزهایی که خانلری اشعار نیما را برای پاک‌نویس کردن یا چاپ‌کردن با خود می‌برد و برنمی‌گرداند ، آنجا بودید ؟ مگر شما در مناسبات بین نیما و دیگران بودید ، مگر شما در یوش بودید ؟
    اگر ملاک تاریخ انتشار است و این یک اصل است ، می‌توانم پرسید، آن نامه حضرتعالی از توکیو به دوستی ( نا‌معلوم ) که تماما درباره شاملوست و هر‌آنچه خواستید نوشتید تا زنازادگی شاملو در شعر ، را باید چگونه تحلیل کرد ؟ تاریخ سال انتشار یعنی ۱۳۹۰ یا تاریخ نوشتن آن نامه اوت ۹۹ ؟ ! ص ۵۲۳ – ص ۵۳۲
    وقتی می‌نویسید : در این نظر قاطع‌ام که برای یک جوان ۵۰ درصد شاملو + ۵۰ درصد شاطرعباس ، را الگو قرار دادن بهتر است تا ۱۰۰درصد شاملو را ….. نامه‌یی که شما توضیح می‌دهید برای انتشار در جایی نوشته نشده ، اما چرا نا‌گهان در جایی منتشر می‌شود ؟
    بگذریم ، در خصوص بت‌سازی ،هم چرا نباید این را پرسید که مگر شما تلاشتان را نکرده‌اید تا همه را به زیر بکشید و اخوان را به بالاترین مرتبه بت‌بودگی برسانید . هموکه گفت : شاملو طالی فاسد دارد ، من طالی عالی ! و شگفتا که بعد خودتان او را در کتاب حالات و مقامات اخوان به زیر می‌کشید ؟! عجیبا !!
    لحن استاد‌کدکنی در مقدمه کتاب خانلری کم از تعبیری که درباره نیما دارد ، نیست . لحنی از بالا، توهین‌آمیز ، قاطع ، با خشم وکین . خدا‌را ، اگر استاد‌کدکنی به خشم در‌آید چه خواهد نوشت درباره دیگران؟!
    متاسف‌ام ، هم برای آن گفتار / مقدمه استاد‌کدکنی و هم برای خودم که ناگزیر شدم به رو کردن و مقابله اسنادی که ثابت می‌کند شعر عقاب‌ ، شعر خانلری نیست . از روح آن روان‌شاد عذر می‌خواهم که ناگزیر به نوشتنم ، این در حالی‌است که دکترخانلری جایگاه بایسته خود را دارد ،و نیازی هم به بالاتر بردنش و یا پایین کشیدنش توسط کسی نیست .
    بخوانید از نیما درباره خانلری ( چه به قول استاد کدکنی تاریخ پای نوشته‌ها دستکاری شده باشد چه نشده باشد )
  • خانلری بچه بود پیش من می‌آمد . من به اوچیزهایی می‌گفتم . بقدری در این بچه تاثیر کردم که مثل من چکمه می‌پوشید با کارد مطبخش ، با مادرش دعوا می‌کرد …
    اگر به مجموعه نامه‌های نیما به رحمت سیروس‌طاهباز و شراگیم‌یوشیج (دفترهای زمانه – انتشارات نگاه ) بنگرید ، می‌بینید نیما ۹ نامه از سال ۱۳۰۷ به بعد برای خانلری نوشته است . البته بنده گمان می‌کنم ۱۰ نامه . زیرا قبل از این هم نامه یی نوشته است اگر چه اسم خانلری یا ناتل را در عنوان نامه ننوشته . اما نامه‌ی یست بس مهم که آشکارا به جریان ” عقاب ” می‌پردازد و ما در ادامه خواهیم آورد.
    همین نامه ها کافی‌ست تا ثابت کند نیما هم حق و حقیقت را می‌دیده ، هم دلی بزرگ داشته ، هم صبری ایوب و هم شرافت هنری و انسانی که برای جوانی شانزده سال کوچک‌تر از خود نامهه‌ای صمیمی و البته آموزنده نوشته است . این نشان می‌دهد در خانلری استعدادی دیده و خواسته آن استعداد را به سوی ترقی هدایت کند. حتا در ارزش احساسات هم از او مثال می‌آورد البته نیما درباره دیگران هم همین‌کار را کرده ، نامه‌های نیما سرشار از اسامی جوانانی است از خودش کوچک‌تر و یا بزرگ‌تر ، نمونه دیگرش نامه به شاملوست با سی‌سال فاصله سنی و ….
    نیما می‌نویسد : در بین شعارهای خانلری ( ناتل ) در حالتی که نجابت الفاظ و ارزش کلاسیک آن به منزله سد و مانعی حفظ شده است ، قطعه ( ستاره‌صبح ) دلچسب و حساس است ( ارزش احساسات)
    اما هر‌چه دکترخانلری جایگاهش تغییر می‌کرد فاصله بین‌شان بیشتر می‌شد و این جدایی تا پایان عمر خانلری ادامه داشت . خانلری هرگز، هیچ‌کجا حتی هیچ‌ ارزشی برای شعر نیما قائل نشده و هر‌جا سوالی در این‌باره از او پرسیده‌اند ، به روابط‌شان پرداخته و نه به شعر و جایگاه نیما و زندگی او . که او بیش از دیگران بر‌آن و حقیقت آن آگاه بود .
    دکتر‌خانلری در مجله‌آدینه به شماره ۲۰ خرداد ۱۳۶۶ شماره ۱۳ می‌گوید : وقتی که محصل بودم با یکی دیگر از همسن‌و‌سال‌ها از مدرسه قاچاق می‌شدیم و می‌رفتیم خانه نیما ……….. و نوشته‌هایش را پاک‌نویس می‌کردیم . در آثار باقی‌مانده از نیما ، یقینا مقداری به خط بنده است ( ص ۲۹ ) …. آثارنیما دو‌ثلث‌اش گمان می‌کنم ، در مدح خودش است )) [۱]
    جلال‌آل‌احمد درباره هردو می‌نویسد : ( نیما ) او که یک عمر چوب خورده‌بود و طرد شده‌بود ، حتی از اوراق ( سخن ) که مدیرش روزگاری به نم‌کردگی از او بالیده‌است ، در اوراق مطبوعات آن حزب ، مجالی یافت و تا آخر عمر در بند این محبت ماند …..هیچ یادم نمی رود که وقتی خانلری از حاشیه دستگاه عَلَم ، به معاونت وزارت کشور رسید پیرمرد یک روز آمد که : مبادا بفرستند مرا بگیرند که چرا شعر را خراب کرده‌ای ( به روایت سیمین دانشور : …. که چرا شعر را کوتاه و بلند کرده‌ای ) البته بعد از قضایای ۲۸ مرداد طبیعی بود که می‌آیند سراغش با آن سوابق ، خودش هم پی برده‌بود ، که یک روز یک گونی شعر آورد خانه ما که برایش گذاشتیم توی شیروانی و خطر که گذشت دادیم .[۲]
    مهدی‌اخوان‌ثالث درباره خانلری و شعر نیما ( در پاسخ به شخصی )می‌نویسد : در باب استفاده از ” واو ” در شعر نیما و آن‌طور که نیما استفاده می کرد ….. ) برایش نمونه‌هایی از قدیم نقل کردم ، از عنصری ، ناصر‌خسرو ………. گفتم : گفتم کی همچو حرفی زده است؟ او گفت : همه ! همه می‌گویند . پس دانستم که مقصودش از ( همه ) کیست . چون گفت اگر یادت باشد یک وقتی دکتر‌پرویز‌خانلری در مجله سخن در انتقاد از کتاب شعری ( ! ) همین ایراد را کرده و خرده گرفته بود . من گفتم یادم هست ایشان گفته بود تلفظ این حرف به صورت ” وَ ” ( va ) غلط است ….. مخالفت ایشان با شعر نیما منحصر به واو عطف اول مصراعها نیست ، ایشان در حمله به نیما و مخالفت با راه و رسم او در شعر امروزگاه تا آنجا پیش رفته که از شعر نیما به عنوان ( چیز ) یاد می‌کردند : ” و یک چیز هم به نام (( ری‌را )) بله حتا پس از درگذشت نیما نیز لحن آقای خانلری از نیش و کنایه و طعن خالی نبود و از ” چُغُلی کردن به عوام و ………
    و دکتر خانلری در گفت‌و‌گو با صدرالدین اللهی چنین می‌گوید :
    خانلری : بله ، می‌گفتم که نیما اصرار داشت همه او را به عنوان رسول تجدد قبول کنند (لحن دکتر‌کدکنی در مقدمه بی‌شباهت به این لحن تمسخر‌آمیز استاد نیست )
    …. نیما به‌طور ‌کلی ادبیات قدیم ما را در سطحی بسیار ساده و ابتدایی خوانده بود . خودش در کنگره نویسندگان تذکر داد که خواندن و نوشتن را نزد ملای ده در یوش آموخته‌است .
    ( دلیل دکتر‌خانلری ستودنی است !! برای آگاهی بی‌نظیر نیما از شعر قدیم و تکنیک زیر‌هم ‌نویسی و …. به طور مصداقی و مثالی نگاه‌کنید فرهنگ شعر نو نیما‌یوشیج )
    خانلری (( ….. درباره این شکل شکستن ( سطرها ) باید بگویم که کار نیما شبیه کار شکسته‌بند دوره‌گردی بود که می‌دانست در رفته یا شکسته و باید آن‌را جا انداخت …..
    نیما بدون آشنایی با موازین موسیقی شعر شروع به شکستن قالب‌های شعر قارسی کرد … ))
    ( بهتر بود دکتر‌خانلری به کتاب موسیقی‌شعر دکتر‌کدکنی نگاهی می‌انداخت ، لااقل چاپ اول و دوم آن قبل از فوت دکتر‌خانلری منتشر شده بود جایی‌که ۳۲ مورد شاهد مثال در مباحث مختلف وزن و موسیقی و …… از شعر نیما یاد شده است و از دکتر‌خانلری ۲۱ مورد .
    از طرفی نیما در مورد موسیقی‌شعر فراوان نوشته است و بهترین شرح‌اش را در گفت‌و‌گو‌یی منتشر نشده ( در کتاب ) و در پاسخ به علی دشتی بیان کرده‌است .این گفت‌و‌گو در مجله کاویان ( ۱۳۳۶ – قبل از مرگ نیما ) چاپ‌شد و امروز متن کامل آن در فرهنگ شعر‌نو فارسی ص ( ۱۵۲۶ – ۱۵۱۷ )آمده است
    صدرالدین‌الهی می‌نویسد در تمام مدت مصاحبه هیچ‌گاه ندیده‌بودم که دکتر‌خانلری این‌چنین از کوره در‌برود و تقریباً فریاد‌زد :
  • ….. این حرف‌ها یعنی‌چه ؟ نحو دیگر ؟ نحو تازه ؟ نه آقا این‌طور نیست بین یک شاعر الکن مثل نیما و یک شاعر فصیح مثل ملک ( ملک‌الشعرای‌بهار ) فاصله از زمین تا آسمان است .
    الهی می‌پرسد این اواخر شعری خوانده‌اید که به معنای واقعی از آن لذت بده باشید ؟
    خانلری : یکی از دوستان دستنویس شعری به من داد که شاید هنوز چاپ نشده‌باشد و شاعر آن‌ را هم تازگی‌ها ندیده‌ام ….. محققی دانشمند و مورد احترام من است . آقای محمدرضاشفیعی‌کدکنی ، شعری گفته درباره جعبه بنفشه فرنگی که اوایل بهار در کوچه‌بازار می‌فروشند ، گوش کنید : وقتی بنفشه‌ها را از سایه‌های سرد …… / در گوشه خیابان می‌آورند / ای کاش آدمی می‌توانست وطنش را / مثل بنفشه‌ها در جعبه‌های خاکی / یک روز می‌توانست همراه خویشتن ببرد / هر کجا که خواست / در روشنایی باران / در آفتاب پاک ……..
    . گویا دم‌خروس پیدا شد . دفاع از استاد‌خانلری آن‌هم این‌طور بد ، در مقدمه گزینه شعر خانلری ؟! که همه چیز به ضرر استاد‌خانلری تمام می‌شود .از طرفی به سند خود خانلری و دکتر‌کدکنی ، خانلری شعر‌های نیما را پاک‌نویس می‌کرد و ….. اما مهم‌ترین نکته این است که تعداد زیادی از اسناد منتشر نشده و شده نیما نزد خانلری بوده . اشعاری که هیچ‌کس نمی‌داند کدام شعرهای نیما‌ست ؟
    دکتر‌کدکنی می‌فرماید : امروز صبح ۱۰/۳/۱۳۶۸ طبق قراری که گذاشته‌بودیم‌رفتم نزد استاد‌خانلری ….. استاد‌خانلری گفت : حدود چهل قطعه شعر از نیما در اختیار داشتم که شاید هنوز هم نسخه آنها در گوشه و کنار کتابخانه ایشان پیدا شود . استاد بعضی از آنها را خواند و دو تا را من یادداشت کردم و در کلیات نیما‌یوشیج وجود‌ندارد….. بعد از لای پوشه‌یی که روی میز ایشان بود این قطعه را نشان داد که به خط نیما‌ست و مسوده شعری‌است که در دیوان او نیامده است یا من در این لحظه نیافتم ، بامداد نوشته شده است روی برگ کاغذ کوچکی….. (( مجله بخارا شماره ۹۴-۱۳۹۳ )
    نکته مهم در این سند این است که خانلری گفته حدود چهل شعر از نیما در اختیار اوست ، که شاید نسخه آنها در گوشه‌و‌کنار کتابخانه پیدا‌ شود که یعنی چندان چیز مهمی نیستند آن نسخه ها. اما بعد ناگهان همان چیزها چون در‌و‌گوهر سر از داخل پوشه‌یی درمی‌آورند آن‌هم روی میز استاد‌خانلری !!
    دکتر‌کدکنی می‌نویسد : وقتی نیما شاعر شناخته‌ای بود و افسانه‌ها را در ۱۳۰۱ نشر داده بود ، خانلری دانش‌آموزی بود حدوداً ده ساله ….. بله فاصله سنی و تجربه شعری نیما و خانلری چندان مهم است که نمی‌توان آن‌را نادیده گرفت . البته یک نکته را هم بد‌نیست اشاره کنیم که افسانه در سال ۱۳۰۱ سروده ‌شده‌است .
    گفتنی ست در سال ۱۳۰۱ فقط ۱۸ و نیم بند آن در هفته‌نامه قرن بیستم میرزاده‌عشقی در شماره ۱۴۰ و پانزده به سال ۱۳۰۲ هر‌یک هشت بند دیگر آن منتشر می‌شود. بعد از آن محمدضیاءهشترودی در کتاب منتخبات آثار به سال ۱۳۰۳ شمسی در صفحات ۷۲ تا ۸۲ ، ۵۸ بند از افسانه را چاپ می‌کند . افسانه برای نخستین بار به طور کامل و تصحیح آن به همت و مقدمه احمد‌شاملو و با اجازه خود نیما و نظارت خود او منتشر می‌شود ……
    درباره شعر یغما‌ی شب ” خانلری و سرقت نیما از آن در شعر باغروبش هم باید عوض شود . اول اینکه شعر باغروبش ( فروردین ۱۳۲۳ ) شعری نیست که مدالی از سینه ستبر نیما کم یا بیفزاید . از آن‌دست اشعاری است که چیره‌دستی نیما را مثل بسیاری از اشعار به شکل کلاسیک او را یادآوری می‌کند . برای نیما که اشعار درخشان و تکان‌دهنده‌یی چون ، ای شب ، افسانه ، ققنوس ، غراب ، آی آدمها، مرغ غم ….. را تا قبل از این شعر سروده، چه نیازی است که از دکتر‌خانلری بدزدد و شعر ضعیفی را در برابر ققنوس بگذارد ؟ نیما قبل از این شعر مورد نظر ۱۰۲ شعر به طرز کلاسیک و نو دارد ( که دکتر‌خانلری و سپاهش به گرد فقط ققنوس و آی‌آدمهایش نمی‌رسند . ضمن اینکه وزنی که این در شعر دارد ، اساسا وزنی است که نیما در آن اشعار زیادی سروده و همین وزن و لحن در بسیاری از شاعران بعد از خود چون شاملو، سپهری ، …… اثر گذاشته و آنها هم در همین وزن شعر دارند . دکتر‌خانلری هم در این وزن فقط همین یک شعر را دارد . از طرفی سوال این‌جاست چه اشکالی دارد که هر دو در یک وزن شعری آزموده باشند ؟ آزمونی ستودنی‌ست از دو شاعر در بهره‌مندی از وزن و ساختن شعری در آن وزن و تکنیک و ….. خیلی هم خوب است و نمی‌تواند پاشنه‌آشیلی یا چشم‌اسفندیاری برای نیما تلقی شود که از شعر خانلری سرقت کرده است . مهم‌تر از آن ، در این سالها هیچ رابطه‌یی بین آن‌دو بزرگوار وجود ندارد ، مجله هم خیلی دیر حتا به فاصله یک سال یا ۶ماه ممکن است به دست نیما که در یوش است برسد ……….
    به قول شاملو شما وزن را از این‌دو شعر بگیرید ، می‌شود همان‌که خود خانلری می‌گوید : چیز .
    شعر عقاب :
    و اما مهم‌ترین بخش این مقاله و آن مقدمه ، شعر عقاب ” منسوب به خانلری است . که پس از این خواهید‌دید که به کل سرنوشت شاعری دکترخانلری را در تاریخ شعر ایران تغییر داد و یا اگر حکم صادرنکنیم ، مبهم و قابل‌تردید خواهد‌کرد .
    شعر عقاب که روزگاری به ضرب‌ و زور دگنگ تریبون‌های دکترخانلری و یارانش ، شعر مطرحی شد ، حالا بعد از سی و چهل سال هیچ نامی از آن نیست . نسل‌جوان که هیچ نمیشناسدش . اگر‌چه این دلیل بی‌ارزشی آن نیست . اما نکته این است که شعر عقاب ” خانلری نتوانست خود را آینده پرتاب کند ، اما شعر نیما خود را به آن‌سوی آینده هم پرتاب کرده است و از ققنوس نیما، ققنوس های بزرگی چون شاملو، اخوان ، فروغ ، سهراب و …… متولد شدند . اما از تخم عقاب دکتر خانلری گنجشک هم در‌نیامد . این شعر از دیدگاه نقد بر شعری در روش کلاسیک قابل‌توجه است ، اما در نهایت شعر کهنه‌یی است ، مثل تابلویی قدیمی که می‌توانیم فقط از وجودش در پستو‌ی خانه‌یا اتاق پذیرایی که همیشه درش بسته است ، یادی بکنیم . اگرچه از لحاظ تکنیک شعر بدی هم نیست و بنده ، منکرش نیستم . درخشان‌ترین بیت آن‌هم بیت پایانی است که زیباست :
    لحظه‌ای چند بر این لوح کبود
    نقطه‌ای بود و دگر هیچ نبود
    ( عقاب خانلری )
    که آن‌هم یادآور این سطرها و روش تصویرسازی نیما در شعر غراب و دیگر اشعار اوست .
    زان نقطه‌های دور
    پیداست نقطه سیهی
    این آدمی بود به رهی ………..
    اما در برابر اسنادی که خواهدآمد ، این قیاس هیچ هم نیست .
    دکتر‌خانلری می‌گوید : من شعر عقاب را در همان سال‌های ۱۳۰۷ یا ۱۳۰۸ که در چاپخانه خاور منتشر شد ، به صادق هدایت تقدیم کردم. تازه چیزی نزدیک به سی و اندی سال این شعر در هیچ کجا چاپ نشد ……… اواخر تابستان بود که عقاب را در قالب قصیده‌ای نه‌چندان بلند ساختم . مدت‌ها در کشو‌ی میز‌تحریرم زیر کاغذها به نوعی پنهانش کرده‌بودم . چون در آن سالها‌ی عهد شباب از شعر دوران بازگشت و سرودن شعر به سبک قدما زیاد خوشم نمی‌آمد ، از طرفی دیگر سخت تحت تاثیر ادبیات فرانسه و شعر آن دیار بودم . شعر را برای احدی نخوانده بودم …… ))
    با یک حساب سر‌انگشتی ، یعنی خانلری حدود ۱۵-۱۶ سال داشته که این قصیده مهم را سروده است ؟! جل‌الخالق از نوابغ روزگار یکی هم دکترخانلری باشد و آن کشف عظیم را از چشم حسود دیگران پنهان نگه داشته باشد ؟ همان سن و سالی که برای پاکنویس کردن شعرهای نیما پاشنه در خانه نیما را در‌آورده بود . کدام عقل سلیمی آن شعر را که به قول دکتر‌کدکنی جزو ده شعر برتر ایران است ، سی سال و اندی زیر کاغذها قایم می‌کند ؟ چرا ؟ چرا باید این شعر را قایم کند؟ از طرفی پسرک ۱۵/۱۶ ساله که بیشتر شبیه همان سواد مکتب خانه‌یی نزد آخوند ده نیماست ، چطور بر جریان شعر بازگشت و شعر و ادبیات فرانسه آن هم تا بدین حد آگاه بوده ؟ چطور پای شعر تاریخ انتشار یا سرودن ۱۳۲۱ آمده اما خانلری می‌گوید ۱۳۰۷– ۱۳۰۸ ؟ با این حال ۱۶ سالگی هم میتواند برای ظهور نبوغ کسی سن و سال خوبی باشد . نمونه‌هایی هم در قدیم و امروز هم داریم. اما دکتر منصور‌فسایی شعر عقاب را ۲۴ مرداد ۱۳۲۱ می‌داند . چطور است که دکتر‌خانلری از چاپ و سرودن و خواندنش برای دیگران ، از اشعاری سطحی چون ، یغمای‌شب ، راز نیمشب ، ظهر ، روزهای مرده ، صبح ، بت‌پرست ، مه بر‌آمد ، تشنه سرود ، که به کل قدمایی است شرمسار نبوده ؟ اشعاری که درگزیده اشعار زیر عنوان اشعار نو آمده ‌است ، حتا اگر این چیدمان کار خانم ترانه ‌ناتل‌خانلری باشد ، چطوردکتر خانلری از این اشعار خوشش می‌آمده و از سرودن و انتشارش . ابایی نداشته؟ ؟
    تصور می‌کنم بقیه اشعار دکترخانلری را هم اگر امروز بدون نام شاعرش به ناشری بدهید ، حتا همین نشر مروارید ، غیرممکن است آن را منتشر کند یا در نهایت از این گزینه ، گزیده‌یی چاپ می‌کرد.
    آیا به قول دکتر‌ کدکنی ” نمی‌توان تصور کرد ” که خانلری با زیرکی تمام سی و چند سال آن شعر به امانت برده‌شده عقاب ” نیما را که می‌تواند جزود همان ۴۰ شعر در اختیار او باشد ، از نظرها پنهان نگه داشته ؟! تا روزی که آبها از آسیاب افتاد و نیما رفت و… با توجه به قدرت خانوادگی و ………. روزی آن‌را با دستکاری و رسیدگی با نام خودش منتشر کند ؟ و تاریخ زیر شعر را هم هر وقت دلش خواست بنویسد ؟
    نیما می‌نویسد : این جوانک خانلری ، خرده‌خرده ، به راه من می‌آید و به دزدی و تقلب و ظاهرسازی کار مرا می‌دزدد و به رخ مردم می‌کشد ….. خیال می‌کند من کشف وزن کرده‌ام ولی نمی‌داند من کشف طرزبیان طبیعی را کرده‌ام .
    نیما می‌نویسد : پارسال ( مجله سخن ) جشن شعر‌نو گرفت و کشف مستزاد مرتب ! اینجوان هم مدح مرا می‌کرد و یک مدرک او درباره من نزد دکترهشترودی‌زاده است ( شعر من نغر اگر بود نه عجب / زانکه استاد شعر من نیماست …….. ( راستی چرا این مدرک شعر در هیچ کجا چاپ نشد ؟! بعدا این جوان در کنگره خیلی نقشه انداخت و کنگره را واداشت که اسم مرا به اسم نیما‌ی مازندرانی در ردیف هزار نفر که شعر تازه گفته‌اند ، گذاشت ………. در رادیو هم دلال و دلقک دارد …….. اگر مثل حفارها علمای تحقیق بعدا تحقیق کنند خواهند دانست چطور این جوان شارلاتان از من می‌گیرد و ناقص بیان می‌کند .
    نیما می‌گوید :
    اخیرا در این ماه اردیبهشت ۱۳۳۳ یک شاعر آمریکایی به ایران آمد که در مجله سخن از او اسم هست . دعوت شد از شعرایی که شعر‌نو ( به اصطلاح خودشان ) دارند، سرمد ( به قول خانم سیمین‌آل‌احمد ) در آنجا بود . اما خانلری مرا دعوت نکرد که افتخارات من زیاد شود …..
  • این جوان که می‌خواهد پیشوایی شعر را از دست من بگیرد و همه‌اش می‌گوید : من چنین گفته‌ام و چنین گفته‌اند ولی به چاپ نرسیده است ……
    ( منظور خانلری این است که هیچ‌کس جز خود او شعر به طرز نو ننوشته و فقط اوست که نوشته ولی هنوز چاپ نشده ) نیما در ادامه می‌نویسد : حال آنکه از سال ۱۳۱۷ با همکاران صادق هدایت و دیگران من در مجله موسیقی شعر چاپ کرده‌ام ، نیاورده مانند آورده نیست ، خیال می‌کنند من هم می‌خواهم وزیر شود .
    بگذارید بنده هم خاطره‌یی از ” م.آزاد “که روانش شاد بیاورم که تا به امروز جایی ننوشته‌ام . مجله گوهران می‌خواست ویژه‌نامه م.آزاد منتشر کند که کرد ، بنده هم به سفارش سردبیر مجله قرار شد درباره آثار برای کودکان م.آزاد مقاله‌یی بنویسم همین امر باعث دیدارهای مکرر در منزل شاعر شد . حتا آخرین مکالمه بین بنده و م.آزاد در بیمارستان را به خاطر دارم …… اما در یکی از نشست‌ها حرف کشید به گذشته و نیما و خانلری و دیگران .
    م.آزاد گفت روزی نیما گفت خانلری شعرهایی از من را برده برای پاک‌نویس و شاید انتشار ولی پس‌نیاورده ، مخصوصا قطعه عقاب مرا که برایش فرستادم دیگر نیاورده و من نسخه ندارم .
    اگرم. آزاد در بین ما نیست تا آن را از خودش بشنوید ، اما همین است دیگر، این هم برای خودش خاطره و نقل قولی است چه باور کنیم چه باور نکنیم . اما سند به این روشنی می‌خواهید که از خود نیما بیاورم :
    نیما در نامه به برادرش لادبن به تاریخ ۱۳ فروردین ۱۳۱۰ که در ۴ صفحه کتاب نامه‌های نیما به کوشش شراگیم‌یوشیج آمده می‌نویسد: سال نو برای من یعنی کیفیات روحانی است . من اگر نو نشوم ، همهچیز کهنه است ، نه واقعه ساخته‌ام به علاوه یک منظومه به اسم عقاب که بعضی‌ها بد نیستند ….. ص۳۳۰
    و در نامه‌یی به تاریخ ۴ آبان ۱۳۰۸ به خانلری می‌نویسد : خانلری عزیزم ! منظومه‌ای که می‌خواستی با کمال بی‌حوصلگی پاک‌نویس کرده‌ام با همین کاغذ است …..
    تردید که کنیم می پرسیم آیا عقاب ” خانلری ” که سی و اندی سال پنهان بوه ، همان عقاب نیما نیست ؟ از طرفی به لحاظ سبک و سیاق ، نیما شاعری است که به پرندگان در اشعارش بسیار پرداخته ققنوس ، قوقولی‌قو ، غراب ، ری‌را و …… چرا نباید عقاب دستمایه شعری برای او نباشد ؟ خاصه برای نیما که یک پای زندگی‌اش در طبیعت بود و کمتر پای دیگرش را در تهران می‌گذاشت . اما خانلری بعد از مدرسه سن‌لوئی ….. هر دو پایش را در شهر و فرنگ گذاشته بود . اگرچه این دلیل محکمه‌پسندی نیست ، اما پرندگان در اشعار نیما مسبوق به سابقه بیشتری است .
    نکته مهم‌تر اما آن نامه‌یی است که در ابتدای این مقاله آوردیم که نیما به شخص بی‌نامی نوشته اما نشانه‌ها پیداست که منظورش یا مخاطب‌اش خانلری است . …جسد بی روح عقاب بالای کمرهای کوه افتاده بود – پادشاه توانای پرندگان ، یک عقاب مهیب از بالای قله‌ها به این بازی بچه‌گانه تماشا می‌کرد ، عقاب نر پرواز کرد پرنده کوچک همان‌طور مغرورانه به خودش مشغول بود ، سه پرنده غاقل‌تر از او دور در کارش تماشا می‌کردند . عقاب رسید و او را صید کرد . ( در کل این نامه عقاب مثالی از خود نیماست ) ……….. اگر مر ادشمن می‌پنداری چه تصور می‌کنی؟ کاغذهای من که با آنها سرسری بازی می‌کنی به منزله بال و پر آن است جسد بی‌حرکت است . همان‌طور که عقاب به آن جسد علاقه داشت من هم به آن کاغذها علاقه دارم . اگر نمی‌خواهی به تو نزدیک شوم ، به آنها نزدیک نشو . تو برای عقاب توانا که لیاقت و برتری او را آسمان در دنیا مقدر کرده است ، ساخته نشده‌ای . پرنده کوچک من ! چرا بلند‌پروازی می‌کنی ؟ بالعکس کاغذهای تو برای من ضرورتی نخواهد داشت . عقاب کاری آن است که صید کند ، شکست برای او نیست …….. قوانینی که تو آنها را می‌پرستی این شکست را تهیه کرده است . در هر صورت اگر کاغذهای مرا در جعبه تو ببیند ، برای کدام‌یک از ما ضرر خواهد با این مدارک آیا نمی‌توان تصور کرد تصوری رو به شک و یقین که اساسا شعر عقاب شعر خانلری نیست.
    اشاره‌ای هم بکنم به بخش سخنان دکتر‌کدکنی در خصوص گرته‌برداری نیما از ریلکه درکتاب حرف‌های همسایه . دکتر کدکنی بر این باور است که نیما این کتاب را از روی یا تحت تاثیر چندنامه به شاعری جوان راینر ماریا زیلکه ترجمه خانلری . نوشته است ما برای رد گم کردن تاریخ آنها را عوض کرده و… که هر دو کتاب یکی دردانه‌اند.
    بر اساس اسناد نیما نامه‌های همسایه را ۲۰سال قبل از ترجمه چند نامه به شاعری جوان ریلکه / نوشته است. وقتی کتاب چند نامه ریلکه از آلمانی به فرانسه ترجمه می‌شود ، نیما چهل ساله است و ققنوس را هم یک سال بعد سروده ، اما نامه‌های نیما قبل از این تاریخ نوشته شده است و …….. این توطئه هم از همان سال انتشار چند نامه به شاعر‌ی جوان ریلکه توسط خانلری راه افتاد که نیما را در این بخش هم تحقیر کنند !
    متاسف‌ام که مقاله طولانی شد . با اینکه هنوز هم جا دارد باز هم سند و مدرک و تحلیل ادعا‌های گفتار گزینه اشعار خانلری را پاسخ داد ، اما به همین بسنده می‌کنم ( در این باره .نک فرهنگ شعرنوفارسی نیما‌یوشیج —– ص ۲۷۸).

منابع :
گزینه اشعار پرویز‌ناتل‌خانلری به اهتمام ترانه‌خانلری ، مروارید
مجموعه اشعار نیمایوشیج به کوشش عبدالعلی‌عظیمی ، نشر مروارید
مجموعه نامه‌های نیما به کوشش شراگیم‌یوشیج ، نشر نگاه
یادداشت‌های رورانه نیما‌یوشیج کوشش شراگیم‌یوشیج ، نشر مروارید
برگزیده آثار نیما‌یوشیج …… سیروس‌طاهباز انتشارات بزرگمهر
فرهنگ دوجلدی شعر نو فارسی از افسانه تا همیشه ( ویژه نیما‌یوشیج ) هیوا‌مسیح نشردوستان ،
ویکی‌پدیا سایت رسمی نیما‌یوشیج و مقاله جناب محمد‌عظیمی در این باره نیز پر خواندنی است.
[۱]در این باره به طور مفصل : فرهنگ شعر فارسی – از افسانه تا همیشه – نیما‌یوشیج . هیوا‌مسیح . انتشارات دوستان ، چاپ اول (۱۳۹۲ ، جلد دوم ، ص ۱۲۲۰ )
[۲]همان ص ۱۵۷۵ . ۳ . همان ص ۱۳۲۱


برچسب ها : , ,
دسته بندی : بایگانی (بر اساس شماره) , داستان , شماره ۲ و ۳
ارسال دیدگاه

معرفی کتاب