آخرین مطالب

» نقد » نقد وبررسی کتاب دانشنامه نقد ادبی از افلاطون تا امروز نوشته: بهرام مقدادی؛ محمد ضیمران

نقد وبررسی کتاب دانشنامه نقد ادبی از افلاطون تا امروز نوشته: بهرام مقدادی؛ محمد ضیمران

دانشنامه ادبی از افلاطون تا امروز تالیف دکتر بهرام مقدادی را موردبررسی و تحلیل قرار می‌دهم.قبل از هر چیز باید اذعان کرد که قدر و منزلت این دانشنامه با اشاره به موارد و موضوعاتی که در پی خواهد آمد، به‌هیچ‌وجه دست‌خوش خدشه نگردیده و کلیه پیشنهادات مورد بحث از باب بهینه‌سازی اثری گرانقدر و درخور […]

نقد وبررسی کتاب دانشنامه نقد ادبی از افلاطون تا امروز نوشته: بهرام مقدادی؛ محمد ضیمران

دانشنامه ادبی از افلاطون تا امروز تالیف دکتر بهرام مقدادی را موردبررسی و تحلیل قرار می‌دهم.قبل از هر چیز باید اذعان کرد که قدر و منزلت این دانشنامه با اشاره به موارد و موضوعاتی که در پی خواهد آمد، به‌هیچ‌وجه دست‌خوش خدشه نگردیده و کلیه پیشنهادات مورد بحث از باب بهینه‌سازی اثری گرانقدر و درخور است و امیدوارم که با توان و استعداد و فرهیختگی ویژه‌ای که در ایشان سراغ دارم در ویراست‌های آینده بر قدر و منزلت این نوشتار بیافزایند و کوتاه‌سخن اینکه تلاش خستگی‌ناپذیر و ارجمند ایشان شایسته ستایش است. لازم به ذکر است که جهت جلوگیری از اطاله مطلب تنها به بعضی از بسامدهای این فرهنگ اشاره رفته و نوشته حاضر همه مدخل‌های این کتاب را در بر‌نمی‌گیرد. به هر حال این کتاب دکتر مقدادی صورت تکمیل یافته کتاب قبلی‌شان تحت عنوان فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی است که برای نخستین بار در سال ۱۳۷۸ به چاپ رسید. ایشان در این دانشنامه جدید البته مدخل‌های بیشتری را نسبت به کتاب قبلی گنجانده‌اند. شایان‌ذکر است که در زبان انگلیسی، در زمینه نقد ادبی چندین کتاب تحت همین عنوانِ از افلاطون تا زمان حال را داریم، مانند:
کتاب “ام.آی.”حبیب که البته این کتاب درآمدی به موضوع نقد ادبی است و یا کتاب درآمدی تاریخی بر نظریه ادبی از افلاطون تا بارت نوشته ریچارد هالند که البته این کتاب هم به‌صورت دانشنامه‌ای نوشته‌نشده است.به هر حال کتاب دانشنامه نقد ادبی دارای مدخل های متفاوت و بعضا قابل‌توجهی در زمینه موضوعات مرتبط با نقد ادبی است اولین مدخلی که در این کتاب ملاحظه می‌کنیم درباره مفهوم “آپوریا” است.و باید اذعان کنم که من تاکنون در هیچ‌کدام از منابع فارسی زبان(چه کتاب‌های دایره‌المعارفی فلسفی و چه ادبی) ملاحظه نکردم که کسی به این دقت و جامعیت این مفهوم را موردبررسی قرار داده باشد.ایشان در تبیین این واژه، آن را معادل معما و چیستان دانسته‌اند و این‌گونه توضیح داده‌اند که:”این واژه در اصل یونانی است و از علم بلاغت به نقد ادبی واردشده است. در یونان باستان،از این واژه برای نوعی فن سخنگویی یا صفت ادبی استفاده می‌شد که سخنگو یا شخصیت نمایشی، پرسش فلسفی غیرقابل حلی را مطرح می‌کرد. بهترین مثال، در مورد این اصطلاح در نقد ادبی، تمایزی است که افلاطون میان دو معنای متضاد واژه pharmakon قایل می‌شود که هم “زهر” و هم “پادزهر” معنی می‌دهد. از اواخر سده هجدهم که نقد ادبی هوراسی کمتر مرسوم بوده است، این واژه هم کاربرد خود را از دست داد، تا اینکه در قرن بیستم دوباره احیا شده است… غالبا برای تعریف آپوریا از واژه ابهام (ambiguity) استفاده می‌شود؛ بدین معنی که ابهام، آن صنعت شعری است که در آن از دو معنی یکی درست است؛ درصورتی‌که در آپوریا از دو معنی هیچ‌کدام درست نیست،گاهی هر دو معنی درست و گاهی هم هر دو معنی نادرست هستند.ابهام ویژه ادبیات مدرنیستی و آپوریا مختص ادبیات پسامدرنیستی است و…” لازم به ذکر است که آپوریا در زمره واژگانی است که دریدا در کتاب “کنش‌های ادبی” موردبحث قرار داده است و اصولا یکی از موضوعات کلیدی مباحث این فیلسوف شهیر فرانسوی است و آقای مقدادی هم در میان منابع خوبی که در توضیح این واژه از آن‌ها استفاده کرده‌اند، ازجمله به کتاب “دیکانستراکسیون” کریستوفر نوریس هم مراجعه کرده‌اند. در مدخل دوم این کتاب،آقای مقدادی مبحث آپولونی و دیونیزوسی (برگرفته از نیچه) را موردتوجه قرار داده و مطالبی را در این زمینه، تدوین کرده‌اند که درمجموع توضیحات خوب و مفیدی را در این زمینه ارایه می‌کنند و ازجمله کتاب‌هایی که مورد استناد ایشان در این قسمت بوده است می‌توانیم به
کتاب دیکشنری واژگان ادبی نوشته “جی.ای. کادُن”،نظریه انتقادی از افلاطون به بعد نوشته “آدامز هَزِرد”، خوانش نیچه نوشته رابرت سولومون و همسرش موسوم به کاترین هیگینز و ترجمه کتاب معروف نیچه به نام “زایش تراژدی” که توسط والتر کافمن انجام‌شده است و… اشاره نماییم.
آقای مقدادی در مدخلی دیگر و با استفاده از منابع متعدد انگلیسی و فارسی،۱۱ صفحه را به توضیح و تبیین برخی از دیدگاه‌های فلسفی، ادبی و هنری تئودور آدورنو اختصاص داده و ازجمله مستقیما به برخی از کتاب‌های خود آدورنو مانند: “نظریه زیبایی‌شناسی”، “علیه معرفت‌شناسی”،”در جستجوی واگنر” و”دیالکتیک منفی” استناد کرده است.او ازجمله در این مدخل می‌نویسد: “آدورنو،جنبه اجتماعی هنر و ادبیات را نادیده می‌گرفت و از این لحاظ مخالف سرسخت همتای مارکسیست خود،یعنی گئورگ لوکاچ بود. حتی در ابراز این طرز تفکر به‌قدری مبالغه و اغراق می‌کند که در نظریه ادبی او، نفی کامل یا رد واقعیت به‌عنوان تنها وسیله رسیدن به یک صورت هنری معتبر است.ابراز نظر این‌چنینی، از یک مارکسیست عضو مکتب فرانکفورت بسیار بعید به نظر می‌رسد” یا “آدورنو، به عدم قطعیت اعتقاد دارد زیرا اگر
متنی دارای معنای قطعی و نهایی بود که می‌شد به‌وسیله تاویل و تفسیر به آن پی برد، در آن صورت چیزی برای خواننده باقی نمی‌ماند و تنها وظیفه او پذیرفتن یا رد این تفسیر می‌شد…عناصر عدم قطعیت بهترین عامل ارتباط میان خواننده و متن هستند،چراکه در یک متن ادبی مدرن مانند “یولیسز” و “بیداری فینگان ها” که از رمان‌های آخر جویس هستند،آن‌قدر شکاف یا جاهای خالی یافت می‌شوند که پر کردن این شکاف‌ها موجب افزایش عدم قطعیت می‌شوند.”آقای مقدادی در این مدخل با اشاره به کتاب “یادداشت‌هایی درباره ادبیات” آدورنو،نشان می‌دهد که نمایشنامه پایان بازی ساموئل بکت در زمره آثار موردعلاقه وی بوده و درعین‌حال به‌هیچ ‌وجه آثار سارتر و برشت را قبول نداشت.

شماره ۴ و ۵ مجله برگ هنر (ویژه رضا قاسمی)


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : نقد
ارسال دیدگاه