آخرین مطالب

» شماره ۴۲ » پروفسور عاشق (باومگارتنر)

پروفسور عاشق (باومگارتنر)

نام کتاب: پروفسور عاشق (باومگارتنر) نویسنده‌: پل استر مترجم: شهرزاد لولاچی ناشر: نگاه نوبت چاپ: اول ۱۴۰۳ تعداد صفحات: ۱۹۲ صفحه قیمت: ۲۲۵هزار تومان پل استر، نویسندۀ امریکایی، اردیبهشت امسال در هفتاد‌وهفت‌سالگی درگذشت. او در نیوارک نیوجرسی متولد شد. در چهارده‌سالگی اتفاقی برایش افتاد که زندگی‌اش را تغییر داد؛ در کمپ تابستانی شاهد مرگ بچه‌ای […]

پروفسور عاشق (باومگارتنر)

نام کتاب: پروفسور عاشق (باومگارتنر)

نویسنده‌: پل استر

مترجم: شهرزاد لولاچی

ناشر: نگاه

نوبت چاپ: اول ۱۴۰۳

تعداد صفحات: ۱۹۲ صفحه

قیمت: ۲۲۵هزار تومان

پل استر، نویسندۀ امریکایی، اردیبهشت امسال در هفتاد‌وهفت‌سالگی درگذشت. او در نیوارک نیوجرسی متولد شد. در چهارده‌سالگی اتفاقی برایش افتاد که زندگی‌اش را تغییر داد؛ در کمپ تابستانی شاهد مرگ بچه‌ای بود که رعد‌وبرق به او اصابت کرد و درجا کشته شد. پل استر این اتفاق را مهم‌ترین تجربه‌اش در زندگی می‌داند. تجربه‌ای که باعث شد بسیاری از رمان‌هایش دربارۀ شانس، تجربه و سرنوشت باشند. پل استر در امریکا نویسنده‌ای پرفروش است و در اروپا، و به‌خصوص در پاریس، شهرت زیادی دارد. از پل استر کتاب‌های بسیاری به فارسی برگردانده شده که مهم‌ترین آن‌ها سه‌گانۀ نیویورک است. سفر در اتاق تحریر، کشور آخرین‌ها، دیوانگی در بروکلین، کپسول زمان، مردی در تاریکی از دیگر آثار او هستند. در بسیاری از این رمان‌ها، شخصیت اصلی نویسنده‌ای پر کار است. باومگارتنر هم این ویژگی خودارجاعی را دارد. سای باومگارتنر استادی است که در دانشگاه فلسفه درس می‌دهد و الان روی آخرین کتابش دربارۀ کی‌یرکگارد کار می‌کند. یک روز از خواب بلند می‌شود و همه چیز جوری پیش می‌رود که او را به مرور زندگی‌اش می‌کشاند. اول با قابلمه‌ای دستش را می‌سوزاند، بعد می‌فهمد خدمتکاری که قرار بوده برای رتق‌وفتق امور به خانه‌اش بیاید برایش مشکلی پیش آمده؛ شوهر خانم خدمتکار در اثر حادثه‌ای دو انگشتش را از دست داده. این حادثه باومگارتنر را به هم می‌ریزد. دست‌آخر هم وقتی می‌رود توی زیرزمین تا کنتور را به مأمور ادارۀ برق نشان دهد، از پله‌ها می‌افتد پایین و زانویش آسیب می‌بیند. همۀ این حوادث کاملاً تصادفی و قابلمه‌ای که کف آشپزخانه افتاده، باومگارتنر را به یاد گذشته و اولین دیدار با همسرش، آنا، می‌اندازد.

باومگارتنر با نشانه‌ای راه به گذشته می‌یابد. فرصتی برای مردی هفتادساله که ده سال است همسر یگانه‌اش را از دست داده و با اندوه زندگی می‌کند. شاید تمام مسئلۀ سای باومگارتنر همین باشد؛ کنار آمدن با اندوه مرگ تراژیک همسرش و گذر از آن. حوادثی که در یک روز خاص می‌افتد، مثل ضربه‌هایی پشت سر هم می‌ماند که سای را به واکاوی زندگی و گذشته‌اش می‌کشاند و از همه مهم‌تر عشق آنا که به زندگی‌اش شکل داده؛ همسری باهوش و سرزنده که شعرها و داستان‌ها و ترجمه‌های چاپ نشده‌اش توی اتاقش دست‌نخورده مانده.

سای باومگارتنر در خانه تنها مانده و خاطراتش از جوانی، آشنایی‌اش با آنا، سفرش به پاریس، ازدواجش، شغلش، کتاب‌هایی که نوشته و همۀ سال‌های غیبت آنا را به یاد می‌آورد. رمان شروع معرکه‌ای دارد. شروعی که بهانه‌ای می‌شود برای باومگارتنر (و شاید خود پل استر) که زندگی‌اش را مرور کند و هی در زمان عقب و عقب‌تر رود. اول برود سراغ همسرش، بعد سراغ پدر و مادر و خواهرش و بعد حتی در سفری به اوکراین به زادگاه پدربزرگ مادری‌اش با نام خانوادگی استر سری بزند. سای تصمیم گرفته تا آنجا که می‌تواند از خانه دور شود. از خانۀ پدری رؤیاپرداز که عذاب می‌کشید، ولی هیچ تلاشی نمی‌کرد تا گامی به جلو بردارد. سای از ایالت اوهایو بورسیۀ تحصیلی می‌گیرد، خودش را از شغل و زندگی خانوادگی کنار می‌کشد، در دانشگاه پرینستون به‌عنوان استاد فلسفه مشغول به کار می‌شود، با دختری فوق‌العاده ازدواج می‌کند و چهل سال بعد تنها چیزی که برایش می‌ماند اندوه مرگ همسرش است.

سای باومگارتنر بالأخره راهی برای کنار آمدن با این اندوه که زندگی‌اش را پر کرده پیدا می‌کند. راه نجات در انتشار شعرهای آنا است. هر چیزی که او را به آنا و زندگی‌اش متصل کند، دوباره سرپایش می‌کند. سای باومگارتنر به این باور می‌رسد که افکارش می‌تواند آنا را در زندگی بی‌جسم پس از مرگ نگه دارد. باوری که بیشتر حقیقتی حسی است تا واقعیتی اثبات‌شده. باومگارتنر در هفتادسالگی دنبال دستاویزی در زندگی‌اش می‌گردد تا بهش چنگ بزند و در این جست‌وجو جز عشق چیزی نمی‌یابد.

بخش‌هایی از کتاب:

«ده سال بعد، باومگارتنر شگفت‌زده می‌شود که شرایطش نسبت‌به آن ماه‌های ابتدایی جنون تغییر چندانی نکرده است. البته خلاف آن را نشان داده بود، وقتی توانست دوباره سر پا شود، به خودش بیاید و دوباره به کارهایش برسد، گویی دوباره زندگی عادی دارد. به تدریس ادامه داد. یک ماه بعد، رفته‌رفته دوباره مشغول نوشتن شد. سپس چنان غرق کار شد که نتیجه‌اش یک کتاب، بعد کتاب دوم و حالا کتاب سوم استنشانه‌های زندگی، یا نشانه‌های ظاهری زندگی که باعث شد دوستانش باور کنند باومگارتنر راهی برای ادامۀ زندگی بدون آنا پیدا کرده است… باومگارتنر هنوز احساس دارد، هنوز دوست دارد، هنوز هوس می‌کند، هنوز می‌خواهد زندگی کند؛ اما درونی‌ترین بخش وجود او مرده است. این را در ده سال گذشته می‌دانسته و در آن مدت هر کاری از دستش برمی‌آمده ‌کرده تا آن را نداند

آزاده کفاشی


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : شماره ۴۲ , معرفی کتاب
این‌ها را هم بخوانید:
خنده‌های هراس و تنهایی
جاری چون رود
ریمل
به حق چیزهای ندیده
ارسال دیدگاه