آخرین مطالب

» شماره ۴۲ » لاپوونا

لاپوونا

نام کتاب: لاپوونا نویسنده: آتوسا مشفق مترجم: رضوان برزگر حسینی ناشر: طرح نقد نوبت چاپ: اول ۱۴۰۳ تعداد صفحات: ۳۱۳ آتوسا شارلوت مشفق (Ottessa Charlotte Moshfegh) نویسنده و رمان‌نویس امریکایی اهل نیوانگلند است. مشفق در سال ۱۹۸۱ در بوستون ماساچوست به دنیا آمد. مادرش در کرواسی و پدرش در ایران به دنیا آمدند. والدین او […]

لاپوونا

نام کتاب: لاپوونا

نویسنده: آتوسا مشفق

مترجم: رضوان برزگر حسینی

ناشر: طرح نقد

نوبت چاپ: اول ۱۴۰۳

تعداد صفحات: ۳۱۳

آتوسا شارلوت مشفق (Ottessa Charlotte Moshfegh) نویسنده و رمان‌نویس امریکایی اهل نیوانگلند است. مشفق در سال ۱۹۸۱ در بوستون ماساچوست به دنیا آمد. مادرش در کرواسی و پدرش در ایران به دنیا آمدند. والدین او هر دو نوازنده و موسیقی‌دان بودند. مشفق در کودکی نواختن پیانو و کلارینت را آموخت. مدرک کارشناسی خود را در رشتۀ زبان انگلیسی از کالج بارنارد در سال ۲۰۰۲ دریافت کرد. سپس کارشناسی ارشد را در رشتۀ هنرهای ادبی از دانشگاه براون در سال ۲۰۱۱ به پایان رساند.

«آیلین» (Eileen)، اولین رمان او، در فهرست نهایی جایزۀ ملی منتقدان کتاب و جایزۀ «من بوکر» (Man Booker) قرار گرفت و جایزۀ PEN/Hemingway را برای اولین اثر داستانی دریافت کرد. رمان «سال استراحت و آرامش من» (My Year of Rest and Relaxation) و «مرگ در دستان او» ((Death in Her Hand، دومین و سومین رمان او، پرفروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز بودند. او همچنین نویسندۀ مجموعه‌داستان کوتاه «دلتنگی برای دنیایی دیگر» (Homesick for Another World) و «مک گلو» (McGlue) است. آتوسا مشفق در حال حاضر در جنوب کالیفرنیا زندگی می‌کند.

مشفق در رمان لاپوونا (Lapvona)، روستایی قرون وسطایی به نام لاپوونا را تجسم می‌کند که مملو از مشکلات و شخصیت‌های خاص و عجیب است. شخصیت اصلی داستان مارک چهارده‌ساله پسری فقیر و بدقیافه که بدنی کج و معوج دارد با موهای قرمز، با پدر چوپان خود «جود» زندگی می‌کند. در طی یک سال، سرنوشت مارک تغییر می‌کند و ماجراهای هیجان‌انگیزی را تجربه می‌کند.

در ابتدای رمان وارد صحنه‌ای وحشیانه از خشونت و حملۀ راهزن‌ها به روستا می‌شویم. داستان بلافاصله شروع می‌شود و متوجه غیرعادی بودن شرایط و غم مردم روستا می‌شویم. مردم لاپوونا اعتقادات مذهبی منحصربه‌فرد و گاهی افراطی دارند؛ برای مثال در بخش‌های ابتدایی داستان می‌خوانیم:

«جود هر جمعه خودش را شلاق می زد و به مارک هم یاد داده بود همین کار را بکند. اما مارک فکر می‌کرد جود بیش‌ازحد خودش را وحشیانه شلاق می‌زند. موقع شلاق زدن عرق می‌ریخت و ناله می‌کرد. مارک هم از درد لذت می برد. از وقتی که کوچک بود هر چیزی که به بدنش آسیب می‌رساند، مثل زانویی خراشیده یا کمری شلاق‌خورده، برایش حسی مثل این داشت که انگار دست خدا روی بدنش است

رمان چهار بخش دارد که هم‌نام فصل‌های سال، بهار، تابستان، پاییز و زمستان نام‌گذاری شده‌اند. کل داستان طی یک سال اتفاق می‌افتد و ما با زندگی شخصیت‌ها و شرایط روستا در این چهارفصل سال روبرو می‌شویم. مشفق در خلق شخصیت‌های جذاب و کمیاب بسیار ماهرانه عمل کرده است. شخصیت‌های داستان با مهارت نویسنده به‌خوبی پرداخت شده‌اند. نکتۀ جالب اینجاست که تمامی شخصیت‌های اصلی داستان، خاص و منحصربه‌فرد هستند. برای مثال ارباب دهکده یک فرد عجیب است که با تمامی ارباب‌های داستان‌هایی که تابه‌حال خوانده‌ایم، فرق دارد.

گرچه مکان داستان یک روستای قرون وسطایی است اما به‌خوبی و به صورتی باورپذیر به تصویر کشیده شده است. نویسنده در به تصویر کشیدن صحنه‌های ویژه و جذاب بسیار موفق بوده است اما راوی دانای کل داستان، بسیار کلاسیک است و گاهی بیش‌ازحد، وارد ذهن شخصیت‌ها می‌شود.

از دیدگاه من جذاب‌ترین بخش، فصل تابستان است که روستا دچار قحطی وحشتناکی می شود. این دوران من را به یاد دوران سخت بیماری کرونا می‌اندازد و جالب اینجاست که نویسنده این رمان را در دوران قرنطینۀ کرونا نوشته است. بخشی از فصل تابستان و قحطی وحشتناک لاپوونا بدین گونه توصیف شده:

«جود عنکبوت‌های کوچک را یکی‌یکی در دهان پیرزن گذاشت. دهان «اینا» شبیه حفره‌ای از گوشت سفید و بدون خون بود. عنکبوت ها را جوید. جود نشست و به اینا گوش داد؛ به صدای غژغژ استخوان‌های فک پیرزن، صدای دندان‌هایش که پاهای بی‌مزۀ حشرات را خرد می‌کرد و زبان خشکش که سقف دهانش را می‌خراشید.

اینا گفت: «مرد کور رو بیار و بپزش»

جود گفت: «اینا تو دیوانه‌ای! من اون رو نجات دادم

«اون مرده و تو هم داری می‌میری. می‌تونم بوی مرگ رو ازت استشمام کنم

جود گفت: «نه، من آدم نمی‌خورم

مریم مددی


برچسب ها : , , , ,
دسته بندی : شماره ۴۲ , معرفی کتاب
این‌ها را هم بخوانید:
خنده‌های هراس و تنهایی
جاری چون رود
ریمل
به حق چیزهای ندیده
ارسال دیدگاه