دورهها، عناصر و ویژگیهای شعرنیما
مهرداد فلاح: برای بررسی کار هر شاعری، ناگزیر باید در بین مجموعه آثارش، دست به انتخاب و گزینش زد . چرا که پارهای شعرها پخته تر و کامل ترند و میتوانند نمایندگی بقیه را به عهده بگیرند . از این رو، از گزینش به تقریب سخت گیرانه ام، از کتاب مجموعه ی کامل شعرهای نیما یوشیج ( گردآوری […]
مهرداد فلاح:
برای بررسی کار هر شاعری، ناگزیر باید در بین مجموعه آثارش، دست به انتخاب و گزینش زد . چرا که پارهای شعرها پخته تر و کامل ترند و میتوانند نمایندگی بقیه را به عهده بگیرند . از این رو، از گزینش به تقریب سخت گیرانه ام، از کتاب مجموعه ی کامل شعرهای نیما یوشیج ( گردآوری سیروس طاهباز، چاپ اول ۱۳۷۰، انتشارات نگاه ) ۵۲ قطعه شعر، سرافرازتر بیرون آمدهاند . من این شعرها را در فهرست کتاب، با نشانه ای مشخص کرده ام و جالب این که هر چه به پایان آن نزدیک تر می شویم، فشردگی نشانه ها بیشتر میشود این نکته، گویای آن است که سیر شاعری نیما، همواره رو به صعود داشته و تا لحظهی مرگ، وقفه ای در آن پدید نیامده است . گو این که میزان سرایش شعر در سال های آخر، به نسبت سال های میانی عمر وی کم تر شده است .
همچنین در این سیر، نکته ی دیگری قابل توجه است و آن این است که هرچه نیما به سال های پایانی کار خود نزدیک تر میشود، از گوناگونی و تنوع در فرم شعرها کاسته شده و گویا شاعر در سال های پختگی، فرم اصلی و دلخواه خود را شناخته است . در ضمن، میل شاعر به سرودنِ شعرهای بلند نیز کم تر شده و در سال های پایانی عمر، مطلقن شعر بلندی نسروده است که این امر میتواند ناشی از کهولت سن و کاهش انرژی وی نیز باشد .
گزینهی فراهم آمده.
گزینه ای که از بین مجموعه شعرهای فارسی نیما ( نیما تعداد زیادی ترانه و دوبیتی به زبان مازنی دارد ) فراهم آورده ام، بدین ترتیب است :
نام شعر صفحه سال سرایش
ای شب ۳۴ ۱۳۰۱
افسانه ۳۷ ۱۳۰۱
قو ۱۱۴ ۱۳۰۵
ققنوس ۲۲۲ ۱۳۱۶
وای بر من ۲۳۴ ۱۳۱۸
خنده ی سرد ۲۸۷ ۱۳۱۹
خواب زمستانی ۲۹۵ ۱۳۲۰
آی آدم ها ۳۰۱ ۱۳۲۰
ناقوس ۳۳۸ ۱۳۲۳
بخوان ای همسفر با من ۴۰۲ ۱۳۲۴
داستانی نه تازه ۴۰۶ ۱۳۲۵
کار شب پا ۴۱۲ ۱۳۲۵
که می خندد؟ که… ۴۱۸ ۱۳۲۵
خروس می خواند ۴۲۰ ۱۳۲۵
او را صدا بزن ۴۲۲ ۱۳۲۵
نام بعضی نفرات ۴۳۶ ۱۳۲۷
آقا توکا ۴۳۸ ۱۳۲۷
مهتاب ۴۴۴ ۱۳۲۷
در شب تیره ۴۴۵ ۱۳۲۷
اجاق سرد ۴۵۳ ۱۳۲۷
هنگام که گریه… ۴۵۴ ۱۳۲۷
مرگ کاکلی ۴۵۵ ۱۳۲۷
ماخ اولا ۴۵۷ ۱۳۲۸
برفراز دشت ۴۵۸ ۱۳۲۸
جاده خاموش است ۴۶۶ ۱۳۲۸
بر فراز دودهایی ۴۶۷ ۱۳۲۸
باد میگردد ۴۶۸ ۱۳۲۸
در ره نهفت و فراز ده ۴۷۳ ۱۳۲۹
در شب سرد زمستانی ۴۸۷ ۱۳۲۹
هنوز از شب ۴۸۹ ۱۳۲۹
مرغ شباویز ۴۹۰ ۱۳۲۹
شب است ۴۹۰ ۱۳۲۹
مرغ آمین ۴۹۱ ۱۳۳۰
قایق ۴۹۹ ۱۳۳۱
در نخستین ساعت شب ۵۰۱ ۱۳۳۱
داروگ ۵۰۴ ۱۳۳۱
خانه ام ابری ست ۵۰۴ ۱۳۳۱
ری را ۵۰۵ ۱۳۳۱
همه شب ۵۰۶ ۱۳۳۱
در کنار رودخانه ۵۰۷ ۱۳۳۱
دل فولادم ۵۰۸ ۱۳۳۲
روی بندرگاه ۵۰۹ ۱۳۳۲
شب پره ی ساحل… ۵۱۰ ۱۳۳۳
هست شب ۵۱۱ ۱۳۳۴
برف ۵۱۲ ۱۳۳۴
سیولیشه ۵۱۳ ۱۳۳۵
در پیش کومهام ۵۱۴ ۱۳۳۵
کک کی ۵۱۵ ۱۳۳۵
بر سر قایق ۵۱۶ ۱۳۳۶
پاس ها از شب… ۵۱۶ ۱۳۳۶
تو را من چشم در راهم ۵۱۷ ۱۳۳۶
شب همه شب ۵۱۷ ۱۳۳۷
باید توجه داشت که برای بررسی جامع، ناگزیر تمامی آن چه را شاعر سروده است، میبایست مورد مطالعهی دقیق قرار داد و این موضوع در مورد نیما که پیش گام و بنیانگذار راهی تازه بود، بیشتر مصداق دارد ؛ هر چند باز هم تأکید می کنم که “لب مطلب”و اصول اساسی کار هر شاعری، در بهترین کارهایش تجلی میکند .
باری، پس از فراهم آوردن گزینهی مزبور، بیش از هر چیز نگران این مسأله بودم که مبادا در گزینهی سختگیرانهی من، وجهی از وجوهات کار شاعر نادیده و پنهان مانده باشد . اتفاقن همین طور هم بود ؛ یعنی در این ۴۶ قطعه شعر، یکی از ویژگیهای شخصیتی نیما دیده نمیشود و آن، عنصر طنز است که در بسیاری از کارهای اولیه ی نیما، به فراوانی یافت میشود. خوشبختانه این مسأله، چندان آسیبی به گزینهی من نمی زند. طنزی که نیما در پارهای از اشعار خود به کار میگیرد (برای مثال، شعرهایی که شخصیت آن ها با عنوان “انگاسی”نامیده میشود)، بیش از آن که به قلمرو شعر مربوط باشد، در حیطه ی نظم میگنجد. گویا نیما در ابتدای راه خود، بی میل نبوده بخشی از وظایفی را که شعر پیش از او به گردن گرفته بوده، هم چنان بر عهده داشته باشد. از جمله میراث شعر مشروطیت که بههرحال، نیما وارث بلافصل آن بود. در این قلمرو مبارزه با خرافات، جهل و عقب افتادگی اجتماعی، وظیفهی اصلی هر شاعر و روشنفکری شناخته میشد.
همچنین، گرایشی نیرومند به داستان سرایی در دورهی اولیه ی کار نیما، چه در نثر و چه در شعر، به چشم میخورد. در تعدادی از نامه هایی که او در فاصله ی سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۵ به دوستانش مینویسد، وظیفهی دوگانهییک شاعر پیشرو و یک داستان نویس را بر عهدهی خود میبیند و خود را پایه گذار شعر و داستان نویسی جدید در ایران می خواند . اما پس از خواندن مجموعهای از داستانهای صادق هدایت، در نامه ای به خود هدایت، ضمن انتقادهای اصولی و درستی که دربارهی بعضی کارهای او میکند، میگوید همان طور که من در شعر انقلاب کرده ام، تو نیز در داستان نویسی چنین وظیفه ای را بر دوش گرفته ای .
درهرحال، منظومههایی مثل “خانواده ی سرباز”، “سرباز فولادین”و … نوعی داستان نمایشی منظوم است که با مقاصد روشن اجتماعی و سیاسی، نگاشته شدهاند و در نوع خود، بدیع به شمار میروند
(هر چند میرزاده عشقی نیز در برخی کارهای خود، مثل منظومهی “سه تابلو مریم”، به چنین کاری دست زده بود )؛ به خصوص به دلیل رئالیسم جهت دار، آشکار و صریحی که در آن ها به کار رفته است . باید بگویم که این گرایش نیما ، بعدها در پارهای از شعرهای درخشان، نظیر “کار شب پا”، به فرمی کاملن شاعرانه بدل میشود و نه تنها صبغه ی اجتماعی خود را عیان می سازد، بلکه چنان “درونی”شاعر میشود که “شب پا” استعاره ای از خود شاعر و کار وی نیز به کار ایثارگرانه ی شاعر شباهت می یابد .
دوره ها و عناصر اساسی شعر نیما
اگر بخواهیم برای شعرِ نیما، دورههای ویژهای قایل شویم، باید به دو دوره ی مشخص اشاره کنیم : دورهی رمانتی سیسم و دورهی نیمایی . از دورهی اول، شعرهای “ای شب”، “افسانه”و “قو”در گزینهی من آمده و ۴۳ قطعه شعر دیگر به دورهی نیمایی مربوط میشوند . این نکته، نشان میدهد که دورهی رمانتیک در شعر نیما، چندان پایدار نبوده و در حکم سکوی پرش شاعر به دورهی بعدی بوده است . حال این که برای بسیاری از پیروان و ادامه دهندگان راه نیما، شعرهای همین دوره، بعدها به کمال مطلوب بدل شده است .
شعرهای دورهی اول نیما که با شعر “ای شب”، سنگ بنای آن نهاده شد، در واقع از نظر فرم، به پیدایش دو نوع مهم از شعر نو ایران منجر شده است . البته شعر ای شب، نوعی ترکیب بند جدید به حساب میآید که در دورهی بعدی کار نیما، اشعار درخشانی مثل “داستانی نه تازه”پدید میآورد . از سه قطعه شعر دورهی اول، شعر قو در قالب چارپاره سروده شده که بعدها توسط شاعران دیگری نظیر توللی، نادرپور و فروغ، به فراوانی مورد استفاده قرار گرفت . خود نیما از این قالب در دورهی بعدی، استفاده کرده و شعرهای زیبایی مثل “هنگام که گریه میدهد ساز”را ساخته است . شعر دیگر این دوره در گزینهی من، “افسانه”است که در فرمی نمایشی سروده و در آن، از “دیالوگ”و شخصیتهای نمایشی استفاده شده است . این قالب نیز هر چند نه به اندازه ی چارپاره، در شعر شاعران جوان تر، مثل منوچهر شیبانی، به کار گرفته شده است . نیما نیز از این فرم، در بعضی شعرهای دوره ی بعد استفاده کرده و شعر درخشانی نظیر “مرغ آمین”را سروده است .
از سوی دیگر، عناصر، استعاره ها و نمادها در هر دو دورهی شعر نیما، وجوه اشتراک بسیاری دارند و میتوان گفت که همان عناصر اصلی که در دورهی نخستین کار وی، البته به صورتی ابتدایی وجود داشتند، بعدها رشد یافته و به گونهی بس پخته تری به کار رفته اند .
همچنین، از نظرمضامین نیز بین این دو دوره، فرق و تمایز عمدهای وجود ندارد . به ویژه هجران وتنهایی، دو “تم”همیشگی در شعرهای دورهی نخست است که به وفور در دورهی متأخر نیز پی گرفته میشود .
برای روشن شدن مطلب، با همان شعر نخست گزینه ، یعنی “ای شب”شروع می کنیم . پیش از آن اما، باید اشاره کنم که از بین ۴۶ قطعه شعر برگزیدهی من، سی قطعه در فضای شبانه و شب زده سروده شده و میتوان گفت که شب، زمان همیشگی شعرهای نیماست و هم چون زهدانی، هستی شاعر و مردم زمانه ی او را در بر گرفته است .
شعر “ای شب”، نه تنها از این نظر که نخستین کار پخته ی نیما، در گریز از قالب های کلاسیک به شمار می رود، بلکه از این جهت که برجسته ترین نماد شعر نیما ( شب ) را آشکار میسازد نیز در خور توجه است . پارههایی از این شعر را می خوانیم :
هان ای شبِ شوم وحشت انگیز
تا چند زنی به جانم آتش
یا چشم مرا ز جای بر کن
یا پرده ز روی خود فروکش …
تو چیستی ای شبِ غم انگیز
در جست وجوی چه کاری آخر
بس وقت گذشت و تو همان طور
استاده به شکل خوف آور …
جالب این که منظومهی افسانه نیز در شب اتفاق میافتد :
در شب تیره، دیوانه ای کاو
دل به رنگی گریزان سپرده
در دره ی سرد و خلوت نشسته
هم چو ساقه ی گیاهی فسرده
میکند داستانی غم آور …
در شعر افسانه، علاوه بر تنوع بیان و توصیف، بعضی عناصر سرنوشت ساز شعر معاصر فارسی نیز وارد شعر شدهاند که بعدها و در دوران کمال شاعر، نقش اصلی را در بیان نیما ایفا میکنند . این عناصر که همان پدیده ها و اشیای زندگی معاصر و روزمره نامیده میشوند، با حضور خود در بندهایی از شعر افسانه، طراوت و جلوه ای دیگر بدان می بخشند . البته متناسب با فضای زندگی شاعر در آن دوره، اینها بیشتر عناصری از زندگی و طبیعت کوهستانی شمال کشورند :
… سال ها طی شدند از پس هم
یک گوزن فراری در آن جا
شاخه ای را ز برگش تهی کرد
گشت پیدا صداهای دیگر
شکل مخروطی خانه ای فرد
بعد از آن، مرد چوپان پیری
اندر آن تنگنا جست خانه …
آن زمانی که اَمرود وحشی
سایه افکنده آرام بر سنگ
کاکلی ها در آن جنگل دور
می سرایند با هم هماهنگ …
کوچ می کرد با ما قبیله
ما شماله به کف در برِ هم
کوه ها پهلوانان خود سر
سر برافراشته، روی در هم
گله ی ما همه رفته از پیش …
در این منظومه، یکی دیگر از شخصیتهای مهم شعر نیما که دراینجا البته نامش “افسانه”است، حضور می یابد . منتهی هر چه پیش تر می رویم، چهره ی او پوشیده تر و رازآمیزتر میشود و شاعر از نامگذاری او پرهیز میکند . این شخصیت نیز از عناصرِ اصلیِ شعر نیماست که بعدها، شاعر را در هجران خود میسوزاند ؛ همان که:
با ابری از شمال درآمد
با بادی از جنوب به در شد
شعر “چراغ”، ص ۴۸۶)
باری، ساختمان شعر افسانه که بر اساس گفتوگوی دو شخصیت، یعنی عاشق و افسانه ساخته شده است، همانگونه که نیما خود گفته : «این قدر گنجایش دارد که هر چه بیشتر مطالب خود را در آن جا بدهی، از تو میپذیرد : وصف، رمان، تعزیه، مضحکه … هر چه بخواهی». بههرحال، شعر نمایشی امکانی است که تاکنون در شعر فارسی، بهرهی چندانی از آن گرفته نشده است و به نظر میرسد با توجه به وضعیت زندگی امروز، پهنه ی مناسبی برای بیان شاعرانه باشد .
نگاهی به منظومههای نیما
دراینجا، برای پیگیری عناصر شعر نیما، به منظومههای وی نگاهی داریم . هرچند منظومههای نیما حجم زیادی از مجموعه اشعار وی را در بر میگیرد، در گزینهی من، تنها سه منظومه انتخاب شده که عبارتند از: ناقوس، کار شب پا و مرغ آمین در این منظومهها به ترتیب از استعاره، تمثیل و اسطوره استفاده شده است . اگر از اسطوره سخن به میان آوردیم، بدین دلیل است که مرغ آمین، نه یک مرغ واقعی است و نه یک مرغ افسانهای، بلکه مرغی است زادهی خیال شاعر که البته بعضی خصوصیات یک مرغ افسانهای را دارد . از میان مرغ های افسانهای، نیما از ققنوس در شعری به همین نام استفاده کرده است. اما اسطورهای بودن مرغ آمین فقط به این دلیل نیست. یعنی صرف استفاده از یک موجود خیالی، نمیتواند آن را به اسطوره بدل کند . مرغ آمین بدین سبب به اسطوره تبدیل میشود که از خصوصیتی فراتاریخی برخوردار است . جنبهی پیشگویانه دارد و انگار از ناخودآگاه جمعی نیما زاده شده و بر فراز تاریخ، از تاریخ و سیر آن سخن میگوید . مرغ آمین بیانگر یک آرزوی ازلی ابدی ( حق به حق دار میرسد ) است که شاید هیچ گاه نیز جامهی واقعیت به خود نپوشد ( خلاف نظر براهنی که پیشگویی آرزومندانهی مرغ آمین را بر واقعیت تاریخی انقلاب ایران منطبق میکند، کتاب سخن ۱۳۶۹)، اما همواره در ذهن و دل آدمی حضور دارد .
این که در گزینهی من، برخی منظومههای نیما مثل “منظومهی مانلی”نیامده، بدان معنا نیست که این شعرها فاقد قدرت، زیبایی و بدعتهای ویژه است، بلکه همان طور که گفته شد، وقتی نمونههای بهتری هست، نمونههای ضعیف تر باید کنار بروند . ناگفته نماند در تعدادی از این منظومهها، ضعفهای عمدهای به چشم میخورد که نشان میدهد یا نیما به قدر کافی روی آن ها کار نکرده است یا این که کشش و جاذبه ی لازم را برای شاعر نداشته و یا در اصل، از جوهر چندانی برخوردار نبوده اند . برای مثال، میتوان از منظومهی “نامه به شهریار”که از ضعیف ترین کارهای نیماست، نام برد . مایه ی این شعر، مفاخره است که البته نمیتواند انگیزه ای کافی برای سرودن یک منظومه باشد . از طرفی، نیما می خواهد در این شعر، یک هفتخوان جدید بسازد که موفق نمیشود .
از بین منظومههای نیما، شعرهایی مثل “پیِ دارو چوپان”، “مانلی”، “خانهی سریویلی”و تعدادی دیگر به این انگیزه سروده شدهاند که بخشی از ادبیات شفاهی مردم شمال، به ویژه مازندران را مکتوب و حفظ کنند و بدین دلیل نیز چندان موفق از آب در نیامدهاند . همچنین، اینها از خصوصیات ادبیات “فولکلور”و افسانهای بهره دارند و از این نظر، اجازهی دخل و تصرف چندانی به شاعر نمیدادهاند و دیگر این که عمومن به لحاظ تم و درون مایه، در حاشیهی شعر نیما قرار میگیرند . البته، منظومهی مانلی استثناست و به همین دلیل، بهتر از آب درآمده است .
در میان منظومههای نیما، شعر “نامه به یک زندانی” (ص ۴۷۴)، از ویژگی و تازگی فراوانی برخوردار است . این شعر هر چند شعر درخشانی نیست، از جهاتی، بعضی سمت و سوهای اصلی کار شاعرانهی نیما را فاش میسازد . از جمله و به ویژه در حیطهی زبان و آن کلام مشهور نیما که من میخواهم زبان شعر را به طبیعت زبان گفتار نزدیک کنم . لحن شعر در پارههایی از این منظومه، چنان به زبان گفتار نزدیک است که خواننده را بی اختیار به یاد شعر فروغ و سپهری میاندازد . شعر این طور شروع میشود :
دیرگاهی ست که از تو خبری
نرسیده است به من …
ای دلاویز من، ای همره، همفکر عزیز
همه شان می ترسند آری
چند سال است …
چند ماه است ؟ … بگو
در دل این شب کاین نامه مرا در دست است
مانده در جاده خاموش چراغ
هر کجا خاموشی ست
باد می کاود با رخنه ی راه
راه می پیچد در خلوت باغ
آن زن بیوه که می دانی کیست
سرخود دارد در دست
و سگش
پیش او خوابیده ست
“نجلا”
“هفت پیکر”می خواند
یک ارابه چی پیری که رفیق من و توست : “آیت بیک”
پس ِ زانویش سر
در ارابه برده ست
خوابش از عالم دلخسته به در
زنده باشی تو
مطلبی نیست دگر
بچه ها سالم هستند
من و آن ها به تو از این ره دور
می رسانیم سلام
دورهی دوم، شعرهای نیمایی نیما
عمده خلاقیت و نبوغ شاعرانهی نیما، در این دوره از اشعار، به ویژه در شعرهای کوتاه وی متجلی شده است . این شعرها از فرم و ساختاری در نهایت استحکام برخوردارند و معماری
آن ها چنان است که کمترین خدشهای نمیپذیرد . زبان نیما نیز در این شعرها پخته تر، نوتر و نزدیک تر به هدفی است که خود همیشه در پی آن بود .
از دیگر خصوصیات این شعرهای عمومن، وجه موسیقایی آن هاست ؛ البته نه موسیقی زبان، بلکه موسیقی بافتاری و فرمیک . از خصوصیات و ویژگیهای موسیقایی شعرهای نیما، یکی تکرار یک بند از شعر در پایان آن ( رجوع کنید به شعر هنگام که گریه میدهد ساز و اجاق سرد و غیره ) و دیگر، آغاز یک بند از شعر، بر پایه ی مصراع پایانی بند پیشین است . برای شناخت بیشتر عناصر موسیقایی در شعر نیما، یک نمودار بصری از شعر “قایق” ارائه میدهیم و سپس بحث خود را پی میگیریم :
در این شعر، بند اول شعر در ابتدای بند چهارم تکرار شده است. علاوه بر این، مصرع “فریاد میزنم”، چهار بار به طور کامل و به صورت ترجیع و سه مرتبه به صورت غیرمستقیم و اشاره وار، تکرار شده است : فریاد بر میآید از من، فریاد من شکسته اگر در گلو و فریاد من رسا . انگار که یک ملودی، در فاصلههای گوناگون، جابه جا به گوش رسد . از طرفی، یک بار مصرع پایانی بند اول، با یک تغییر جزیی ( “با”به جای “من”) و یک بار نیز مصرع پایانی بند دوم، باز هم با یک تغییر کوچک ( “در”به جای “بر”)، به مصرع آغازین بند بعدی تبدیل شده است . این تکنیک نیز ویژگی موسیقیایی مؤثری دارد. چنان است که شما با اضافه کردن یک نُت، ملودی دیگری بنوازید . با این کار، علاوه بر این که ملودی پیشین ( بند قبلی شعر ) را یادآوری می کنید، یک پله بالاتر می روید و با صدای بلندتری سخن می گویید . همچنین، این تکرارها در متن شعر، پیوندها و ارتباط تازه ای پدید میآورد ؛ یک ارتباط ضربدری که نقش ارزنده ای در ایجاد “بافت”در شعر دارد : طنین ها به یکدیگر بر می گردند و ارجاع های معنایی ویژه و زیبایی پدید میآید …
از تکنیک تکرار یک بند از شعر به طور کامل و اغلب در پایان شعر، همان طور که گفته شد، در پارهای اشعار، از جمله در شعر کوتاه اجاق سرد استفاده شده است . در این شعر، بند آخر، همان بند اول شعر است که تکرار شده، اما با یک اختلاف کوچک و آن، افزودن قید “هم چنان که”بر سر مصرع اول است :
مانده از شب های دورادور … ( آغاز شعر )
هم چنان که مانده از شب های دورادور ( پایان شعر)
در ضمن، این قید در ابتدای اولین مصرع بند دوم هم آمده:
هم چنان کاندر غبار اندوده ی اندیشه های من ملال انگیز …
این نوع تکرار، به گونهی مدرن تری نقش قافیه را بازی
میکند . همچنین، ویژگی ترجیع را نیز باز میتابد، ولی پوشیده تر و رازآمیزتر . شعر هنگام که گریه میدهد ساز، از چهار بند تشکیل شده است که بند اول و آخر آن، عینن شبیه همند . اما تکرار بند اول در پایان شعر، چنان بر دریافت و جوهر شعر تأکید میگذارد که وقتی خواننده به آن میرسد، شعر چنان پشتوانه ی عاطفی و احساسی ای برای آن ایجاد کرده که خواننده با تمام شور و حال خود، این بند را البته با صدای بلند پیش خود تکرار میکند :
هنگام که گریه میدهد ساز
این دود سرشتِ ابر بر پشت
هنگام که نیل چشم دریا
از خشم به روی می زند مشت
گاه تکرار نه بر یک بند یا یک مصرع، بلکه بر یک واژه استوار است . در شعر مرگ کاکلی، واژه ی “نوا”چند بار تکرار شده است :
… بیهوده مانده است از دو چشم نیم باز
بیهوده تاخته است در او نور چون به سنگ
با هر نوای خوش چو درنگی به کار داشت
اینک پسِ ِ نواش، تن آورده زو درنگ
در مدفنِ ِ نوایش از هوش رفته است
بعد از بسی زمان که همه بود گوشِ هوش
یاد نوای صبحش بر جای با هوا
میگیرد آن نوا را خاموشی ای به گوش …
گاه نیز تکرار مصرع آخر بند اول را در مصراع آخر بندِ آخر داریم ( شعر داروگ : قاصد روزان ابری داروگ کی میرسد باران ! ) یا در شعر “شب همه شب”:
شب همه شب شکسته خواب به چشمم
گوش بر زنگ کاروانستم
….
شب همه شب
گوش بر زنگ کاروانستم
که دراینجا، دو مصرع اول بند نخست را با تغییری اندک و حذف پارهای از مصرع اول میآورد ؛ همچنین در شعر تو را من چشم در راهم . یا دو مصرع اول شعر کلک کی را با یک جابه جایی ظریف، بدین صورت که مصرع اول را در آخر و مصرع دوم را پیش از آن میآورد :
دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش
کک کی که مانده گم
…
اما به تن درست و برومند
کک کی که مانده گم
دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش
زمانی نیز تکرارها در شعر نیما، از این هم ظریفتر میشوند . شعر “باد میگردد”را که یک شعر “گوتیک”به معنای واقعی کلمه است، بخوانید .
کلیت منسجم و بدیع
شعر نیما نشان میدهد که یک شعر خوب، بیش از آن که متکی بر جزییات و مفردات خود باشد، بر یک کلیت منسجم، بدیع و اصیل استوار است . مفردات شعر، همیشه میتوانند تالی و مشابهی داشته باشند . توصیفهای زیبا و قدرتمند، استعاره های ظریف، تشبیهات و تصاویر خیال انگیز و حتی شگردهای زبانی، نمیتواند شعری را ماندگار و اصیل کند . اصالت در دیدگاه غنی و در پویایی خود ویژه ی ذهن شاعر است که متجلی میشود . به تعبیری ساختار شعر ( منظور از ساختار در این نوشته، تمامیت آن است و نه ساختار در مفهوم زبان شناسانه )، یگانه عنصری است که نمیتواند مورد تقلید قرار گیرد . فرم را میتوان مکرر کرد، ولی ساختار را نه ؛ چرا که در این صورت میبایست زمان را عقب برد و یک بار دیگر، نیما و شعرش را زیست . برای تأکید بر تازگی شعر نیما، میخواهم از سه قطعه شعر برف، در کنار رودخانه و در پیش کومهام مدد بگیرم . هر سهی این شعرها کم و بیش از مضمون مشترکی برخوردارند و ساختار مشابهی هم دارند . در شعر برف، از
قلهی “وازنا”سخن می رود که مراد شاعر است، اما دیده نمیشود. در حالی که قلههای دیگر و “گرتهی روشنیِ مردهی برفی همه کارش آشوب”و مهمانخانهی تاریک و … به چشم
میآیند . در شعر در کنار رودخانه، از آفتابی حرف زده میشود که سنگ پشت پیر در دامنش لمیده است و شاعر از تمام
میآیند و شتاب هایش خبر دارد و همه چیز پیش چشمش آفتابی است، الا “آفتاب من”که “روی پوشیده است از من در میان آب های دور”و سرانجام در شعر در پیش کومهام، هر چیزِ ناخواسته ای خود را به رخ شاعر می کشاند : یک مهتاب
بی طراوت در صحنه ی تمشک، یک مرغِ دل نهاده ی دریا دوست با خیال های ویران، گیاه هرزه ای مثل “لم”و باد و چراغی که تا صبح معلوم نیست برای چه می سوزد، اما از یاسمن که شاعر آن را می طلبد، خبری نیست که نیست !
با وجود این، از آن جا که این شعرها به تجربه های روزمره و زنده ی شاعر گره خورده اند و شاعر، خود از پشتوانه ی عمیق فرهنگی بهره می برد، یکی از این شعرها شعری میشود با
مایه های فلسفی، دیگری اجتماعی و سومی، یک شعر غنایی تلخ و هرکدام، چنان استقلالی دارند که تنها با بازخوانیِ مکرر، میشود به شباهت آن ها پی برد .
جهان شاعرانهی نیما، جهانی است عمیقن تجربی و خود ویژه. شخصیت یگانه ی نیما، در تمامی اشعارش، از خود چیزی
به جا نهاده است . این شخصیت، چنان قائم به خویش است که در کوران حوادث، هرگز گامی از راه خود منحرف نشده است . غنای ذهن و اندیشه ی نیما، چنان است که هیچ گاه مرعوبِ جریان های نیرومند اجتماعی و همگانی و دیدگاه های رایج نشده است . شعر نیما از پراکندگی و پریشانیِ نگاه، رنج نمی برد و حتا در شعرهای ضعیف و یا در شعرهایی که در
قالب های کلاسیک سروده نیز آن استغنای روحی و شخصیت یگانه دیده میشود.