وقتی نیچه گریست
ژانر: رمان روانشناسی نویسنده: اروین د. یالوم مترجم: دکتر سپیده حبیب نشر قطره، ۴۶۵ صفحه، چاپ اول سال ۱۳۸۹ نویسندهی این رمان، دکتر یالوم است. او دارای دکترای روانپزشکی است و رمانهایش همواره بر حول اتفاقهای روانشناسی میچرخد.یالوم به فلسفه و ادبیات نیز علاقهمند است و از آنها در نوشتههایش به وفور استفاده میکند. وقتی […]
ژانر: رمان روانشناسی
نویسنده: اروین د. یالوم
مترجم: دکتر سپیده حبیب
نشر قطره، ۴۶۵ صفحه، چاپ اول سال ۱۳۸۹
نویسندهی این رمان، دکتر یالوم است. او دارای دکترای روانپزشکی است و رمانهایش همواره بر حول اتفاقهای روانشناسی میچرخد.یالوم به فلسفه و ادبیات نیز علاقهمند است و از آنها در نوشتههایش به وفور استفاده میکند.
وقتی نیچه گریست، رمانی است که خیال و واقعیت را با هم آمیخته است. شخصیتهای این کتاب، تمامی از انسانهای واقعی با اسامی واقعی هستند و هستهی اصلی داستان نیز بر پایه واقعیت شکل گرفته است. اما یالوم آن را با چاشنی وقایع فلسفی و روانشناسی در هم آمیخته و از دل رخدادهای واقعی، داستانی پرکشش پدید آورده است.
کاراکترهای اصلی این کتاب، دکتر زیگموند فروید، دکتر یوزف برویر، و فردریش نیچه هستند؛ سه قطب بزرگ روانکاوی و پزشکی و فلسفه در حدود صد سال پیش از این. این سه تن در دنیای واقعی با هم آشنایی داشتند و فروید نیز مدتی در جوانی، دوست برویر بوده است. حتی بنابر شواهد موجود، فروید تداعی آزاد را با اقتباس از روش درمانی دکتر برویر ابداع کرده است.
در این رمان، دختری به نام لوسالومه هم حضور دارد که در تاریخ، نام او را کنار نام نیچه میبینیم و او نیز از بانوان مطرح در عصر خود بوده. رمان با نامهی لوسالومه به برویر آغاز میشود که از او میخواهد برای امری واجب، قرار ملاقاتی ترتیب دهند. برویر در این ملاقات متوجه میشود که لوسالومه از دوستان نیچه است و قصد دارد سردردهای او را با کمک دکتر برویر درمان کند. لیک اصرار دارد که به علت مرزهای ذهنی و اخلاق تند و خاص نیچه، برویر بروز ندهد که این درخواست را لوسالومه از او کرده است.
شاکلهی اصلی داستان، از ملاقات برویر و نیچه آغاز میشود. در این میان، حضور فروید به عنوان دوست و همفکر برویر، به داستان جذابیتی دو چندان میدهد. ما در روند داستان، با صحنههای روانکاوی برویر بر روی نیچه روبهرو میشویم. روانکاوی و درمانی که عاقبت، سمت و سوی دوجانبه به خود میگیرد و نیچه نیز در این روند، برویر را مورد درمانِ فلسفی قرار میدهد.
نقطهی اوج داستان، چالشهای درونی برویر با خودش است. وی که قبل از دیدار نیچه، زنی به نام برتا را مورد درمان قرار داده و در روند این درمان، علاقهای دوجانبه بین او و بیمار شکل میگیرد، بین دوراهی زندگی خانوادگی و همسر و فرزندان، و عشق به برتا، دچار تشویش میشود. چالشی که حدود چهل سالگی گریبان او را گرفته و او را از میل به همسرش، سرد کرده است.
فراز و فرودهای این داستان، که همه بر پایهی علم روانشناسی و فلسفه تدوین شده است، دست خواننده را گرفته و او را تا آخرین صفحه داستان با خود میکشد.
در انتهای کتاب، در فصلی جداگانه، نویسنده قسمتهای واقعی و خیالپردازی را در داستان از هم جدا میکند و تا حدی که به داستان مربوط میشود، در مورد زندگی اشخاص داستان توضیح میدهد. این کتاب، با ترجمهی بینقص دکتر حبیبی که خود در رشته روانشناسی تحصیل کرده است، زیبایی دو چندان یافته است.
برشی از کتاب، فصل ۸، صفحه ۱۴۳:
برنامهی صبحهای زودِ خانهی برویر همیشه یکنواخت بود. ساعت شش، نانوای کنار خیابان که از بیماران برویر بود، نان تازه از تنور درآمده برایشان میآوردو ماتیلده در حالی که همسرش لباس میپوشید، میز صبحانه را میچید، قهوهی دارچیندارش را آماده میکرد و نانهای برشته را با کره و مربای آلبالو میپوشاند. با وجود تنشی که در زندگی زناشوییشان به وجود آمده بود، ماتیلده باز هم وظیفه آماده کردن صبحانه را در زمانی که لوییز و گرچن به بچهها میرسیدند، به عهده میگرفت.
آن روز صبح، فکر برویر مشغول ملاقات با نیچه بود. چنان در«انسانی زیادی انسانی» غرق شده بود که وقتی ماتیلده برایش قهوه ریخت، حتی سرش را هم از روی کتاب بر نداشت.
گلپر فصاحت، آذر ۹۸