خبرهای ویژه

» ویژه نامه » کارلوس فوئنتس: گذر از مرز پنهانیِ درون؛ حسن میرعابدینی

تاریخ انتشار : 2018/08/06 - 6:34

 کد خبر: 514

کارلوس فوئنتس: گذر از مرز پنهانیِ درون؛ حسن میرعابدینی

سردبیر: اقبال معتضد

کارلوس فوئنتس: گذر از مرز پنهانیِ درون؛ حسن میرعابدینی

گرینگوی پیر (ترجمۀ عبدالله کوثری،۱۳۷۸)، مثل مرگِ آرتمیوکروز (ترجمۀ مهدی سحابی، ۱۳۶۴)، از رمان‎هایی است که کارلوس فوئنتس(-۱۹۲۸ ۲۰۱۲) دربارۀ “زخم‎های انقلاب، کابوس پیشرفت و پایداریِ رویاها” نوشته است. انقلاب مکزیک و نقش آن در فرایند هویت‎یابیِ مردم این کشور، زمینۀ تاریخیِ کتاب را تشکیل می‎دهد. فوئنتس انقلاب مکزیک را عامل کشف مجددِ هویت بومی می‌داند، و در قالب رئالیسمی نمادین و درآمیخته با رمز و راز، از چشم‌اندازی تازه به زوال آرمان‎های آن می‌پردازد. آسوده خاطر (ترجمۀ محمد امینی‌لاهیجی، ۱۳۶۴) نیز از جمله رمان‌‎های رئالیستیِ نویسنده در انتقاد از وضع مکزیکِ پس از انقلاب است؛ و نشان از نومیدیِ فوئنتس از بهتر شدن روزگارِ مردم آنجا دارد. جست‌وجو در گذشته و اسطوره‌‎ها -برای رسیدن به تعبیری از هویتِ بومی- رشته‎ای است که آثار فوئنتس را به هم ربط می‎دهد؛ آثاری که در آن‌ها، گذشته نگذشته است، با قدرت حضور دارد تا زمینه‌سازِ رویدادهای امروز و فردا شود.
فوئنتس، در گرینگوی پیر، اقلیم مکزیک را چنین توصیف می‌کند:
“شن بوته‌ها را می‎پوشاند. افق با نوری لرزان پیش چشمش برمی‌خیزد. سایه‌های بی‌‎قرارِ ابر زمین را در حجابی سایه‌روشن می‎پوشانند. بوی خاک هوا را می‌‎آکند، رنگین کمانی سرریز می‎کند در آیینۀ خود. بیشه‎های انگبار با خوشه‎های زردِ گل‌‎هاشان شعله‎ور شده‌‎اند. بادی سوزان بر همه چیز می‌‎وزد”.
انقلاب هم به بادی تشبیه شده است که “زن‌ها و مردها را از ریشه درمی‌‎آورد و پرت‎شان می‌‎کند به جایی دور از خانه و کاشانه‌‎شان”. در این رمان، چند آدم‎ِ ریشه‌‎کن شده در صحرایی خشک و مِلکی آتش‌‎گرفته، به هم می‌‎رسند و سرنوشت‎شان در هم تنیده می‌‎شود تا جهان داستانیِ فوئنتس شکل بگیرد. شخصیت‎ها متعدد و متنوعند اما داستان حول مناسبات سه چهرۀ اصلی پیش می‎رود؛ سه انسان تنها که در فضایی بحرانی به هم رسیده‎اند. و حالا خیره به درون، گذشته را برای یافتن انگیزه‌‎های گذر، می‎کاوند: “گرینگوی  پیر”، “هریت وینسلو”، و “ژنرال آرّویو”.
ماجرای داستان در مکزیک، مرزِ جهان پیشرفتۀ صنعتی با دنیای در حال توسعه، رخ می‌دهد. مکزیک “مرز نیست، زخم است”، و در آنجاست که زخمِ درونِ هر سه شخصیت اصلی سر باز می‎کند. آنها از مرز گذشته‎اند اما “همۀ نشانه‌‎های آنچه را که پشت سر نهاده‎اند با خود دارند”. داستان، جست‎وجویی است در چند و چونِ تعارض فرهنگ مکزیکی با فرهنگ آمریکایی، که سبب می‎شود گرینگو و ژنرال آرویو به درک مشترکی از مفاهیمی چون زن و آزادی و مالکیت نرسند.و…

(برگ هنر شماره ۹ ویژه نامه کارلوس فوئنتس)



ارسال دیدگاه